با ما همراه باشید

خبر یک / اخبار

مدیر بازی‌سازی سونی از چگونگی عرضه PS2 و PS3 می‌گوید

منتشر شده

مدیر بازی‌سازی سونی از چگونگی عرضه PS2 و PS3 می‌گوید

«شوهی یوشیدا» (Shuhei Yoshida) مدیر استودیوهای بازی‌سازی سونی از زمان آغاز پلی‌استیشن در کنار کمپانی ژاپنی بوده است. یوشیدا به تازگی مصاحبه‌ای با مجله Edge انجام داده و در آن به نکات جالبی در مورد چگونگی عرضه PS2 و PS3 اشاره کرده است. 

یوشیدا می‌گوید پس از موفقیت چشم‌گیر پلی‌استیشن آن‌ها به هیچ وجه آماده عرضه PlayStation 2 نبودند : «انتقال از PS1 به PS2 آن‌قدر سریع بود که ما هیچ ایده‌ای در مورد این‌که چگونه باید در صنعت بازی چنین پروسه‌ای را طی کنیم نداشتیم». 

یوشیدا با خنده اضافه می‌کند زمانی که PS2 عرضه شد ، سونی تقریبا هیچ بازی لانچی برای آن نداشت اما با توجه به رقابت شدید در بازار پخش‌کننده‌های DVD ، قیمت PS2 کاملا مناسب آن‌هایی بودند که دوست داشتند در کنار یک کنسول بازی آخرین مدل ، یک پخش کننده DVD هم داشته باشند.

«PS2 از همان ابتدا بسیار موفق ظاهر شد اما جالب است بدانید در زمان عرضه PS2 در ژاپن ، پرفروش‌ترین عنوان نه یک بازی بلکه DVD فیلم «ماتریکس» (The Matrix) بود! محبوبیت DVD به شدت در حال افزایش بود اما دستگاه‌های پخش کننده DVD در آن هنگام بسیار گران قیمت بودند. PS2 دقیقا یک پخش‌کننده قدرتمند DVD بود که قیمت بسیار ارزان‌تری نسبت به رقبایش داشت».

با این حال یوشیدا از عرضه PlayStation 3 به عنوان دورانی وحشتناک یاد می‌کند. یوشیدا و تیمش در زمان معرفی و قیمت گذاری PS3 در E3 لحظات بسیار ترسناکی را پشت سر گذاشتند. قیمت بالای کنسول سونی ، پشتیبانی ضعیف third-partyها و سخت افزار مشکل PS3 که باعث می‌شد بازی ساختن  برای آن بسیار سخت باشد ؛ از جمله مشکلاتی بودند که بخش بازیسازی سونی با آن دست و پنجه نرم می‌کرد. 

«کن کوتاراگی یک طراح و مهندس بی‌نظیر بود. تیمی که برای او کار می‌کردند بسیار با انگیزه بودند و خود کن هم استاد انگیزه دادن بود.»

«شاید کن از بازی‌ها به عنوان وسیله‌ای استفاده می‌کرد تا به رویای خودش واقعیت ببخشد. ما تا زمانی که طراحی PS3 تمام نشده بود آن را ندیدیم. کن فکر می‌کرد برای طراحی سیستم نیازی به دخالت سازندگان بازی ندارد. PS3 به این شکل ساخته شد و همه می‌دانیم که این کنسول تا چه حدی موفق بود».





ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

تیتر یک / از چهار گوشه جهان

بزرگترین توطئه‌های تاریخ در دنیای Assassin's Creed

بررسی تئوری‌های سری بازی Assassin's Creed از اتفاقات عجیب ولی واقعی جهان پیرامون ما 

منتشر شده

تئوری توطئه طرفداران نسبتا پرشماری در سراسر جهان دارد، افرادی که معتقدند حوادث دنیا هرکدام دلیلی پنهان دارند و دست‌هایی از پشت پرده مشغول برنامه ریزی و جایگذاری مهره‌ها در عرصه سیاست جهانی هستند. در تاریخ کم سراغ نداریم پرونده‌هایی را که طرفداران تئوری توطئه در مورد ماهیت مرموز و پنهانشان اتفاق نظر دارند. در این میان مواردی هم هستند که به قدری اسرار آمیز و جذاب هستند که علاوه طرفداران تئوری توطئه، افراد عادی و آکادمیک را هم به دلایل و ماهیت اصلی حادثه مشکوک می‌کند. این حوادث به واسطه ماهیت اسرار آمیزشان پتانسیل بسیار بالایی برای پیاده سازی در سناریو بازی‌های ویدیویی را دارند. سری بازی‌های Assassins Creed، تاریخ را میدان نبرد دو گروه «تمپلارها» (Templars) و «اساسین‌ها» (Assassins) می‌داند، به عقیده سازندگان این بازی، هیچ حادثه‌ای در دنیا رخ نداده، مگر اینکه این دو گروه در آن دست داشته باشند. این بار قصد داریم به بررسی حوادثی اسرارآمیز در تاریخ بپردازیم که سری Assassins Creed تئوری‌هایی را درباره ماهیتشان روایت کرده. 

مهاجمان مقبره آرک

بخشی از این داستان براساس واقعیت نگاشته شده و ریشه بخش اعظم دیگر آن را باید در افسانه‌ها جست. صلیبیون در جنگ‌های صلیبی، در یکی معابد بیت المقدس شی باستانی و اسرارآمیزی یافتند. این که آن‌ها چه چیزی را کشف کردند، در تاریخ ثبت نشده و به عنوان یکی از نقاط تاریک تاریخ از آن یاد می‌شود. برخی معتقد اند که آن‌ها در این خرابه‌ها به معبد حضرت سلیمان دست یافته‌اند. معبدی که مملو از جواهرات و گنجینه‌های این پادشاه باستانی بود. با این حال برخی دیگر اعتقاد دارند صلیبیون به چیزی بیش از جواهرات دست یافتند. بر اساس خط داستانی Assassin's Creed ، فرقه اساسین‌ها بر این باور است که آن ها بخشی ازEden را یافتند. شی‌ای که به نژادی باستانی اجازه داد بر انسان‌ها حکمفرمایی کند. ممکن است این نژاد باستانی فرشته‌ها باشند یا موجودات فضایی.

راز داوینچی

تئوری‌هایی پیرامون فرزندان حضرت مسیح برای قرن‌های متمادی در محافل طرفداران تئوری توطئه مطرح شده است. ایده‌هایی که تا قرن سیزدهم میلادی علنی نمی‌شوند. بسیاری معتقاند که عیسی مسیح صاحب یک فرزند از ماری ماگدلین بوده که پس از شهادت آن حضرت از سرزمین فلسطین خارج شده است. حتی برخی از افراد بر این باورند فردی که پس از مرگ روی صلیب بار دیگر زنده شد، نه خود مسیح که پسر او بوده است. با این حال اساسین‌ها معتقدند که فرزند عیسی مسیح نه پسر که یک دختر بوده است. همسر الطیر هم که در قسسمت نخست Assassin's Creed از او صحبت می‌شود - که پیش از پیوستن او به فرقه اساسین‌ها همسر او بوده - در اصل تنها نوه حضرت مسیح است. با این حال با مرگ او، نسل نوادگان مسیح روی زمین به پایان می‌رسد.

دره تونگوسکا

یک دره کاملا مرده در روسیه، چیزی در ژوئن 1908 در این منطقه منفجر شد و که تقریبا باعث نابودی بیش از هشتصد مایل مربع و فرویختن آن شد. بسیاری از مردن تئوری های متفاوتی درباره این حادثه ارائه می‌کنند. از تست ناموفق بمب اتمی گرفته تا حمله موجودات فضایی. با این حال اساسین‌ها ایده متفاوتی دارند. آن‌ها با استفاده از کمک نیکولا تسلا، قسمتی از Edenرا مسلح کردند تا تبدیل به یک سلاح کشتار جمعی شود. تسلا که در رقابت با رقیب تمپلار خود یعنی توماس ادیسون، شکست خورده و ورشکسته به روسیه بازگشته بود، سعی می‌کند به هر روشی که شده انتقام خود را از تمپلارها بگیرد. با این حال انتقامی که او به آن می‌اندیشید، بسیار بزرگتر از آب در آمد.

آزمایشگاه مورچه‌ها

تئوری‌های گسترده‌ای بر این اعتقاد استوار است که انسان‌ها چیزی جز یک نژاد مهندسی شده توسط موجودات فضایی نیستند. نژادی که بوجود آمده تا نقش موش آزمایشگاهی موجودات پیشرفته فضایی را ایفا کند. این افراد معتقد هستند که بناهای عظیمی مانند اهرام مصر و معابد جنوب آمریکا توسط یک نژاد هوشمند ساخته شده‌اند. فرقه اساسین این تئوری را یک قدم به جلوتر می‌برد و معتقد است که انسان‌ها نه توسط یک نژاد برتر فضایی، بلکه توسط انسان‌های نخستین و به عنوان برده خلق شده‌اند. با این حال انسان‌ها علیه اربابان خود قیام می‌کنند و پس از شکست آن‌ها، تمدن خود را روی خرابه‌های تمدن آن‌ها می سازند.

پروژه فیلادلفیا

نیروی دریایی آمریکا در سال 1943 پروژه‌ای را آغاز کرد تا ناوشکنUSS Eldrige  را نامرئی سازد. این عملیات در ایالت فیلادلفیا انجام شد. گفته می‌شود که ناو ده ثانیه در زمان به عقب بازگشت و در ایالت ویرجینیا ظاهر شد. گزارش شده برخی از ملوانان این ناوشکن با بدنه کشتی ترکیب شده بودند، گویی جزیی از اجزای سازنده کشتی هستند. اما این تمام ماجرا نیست. به گفته اساسین‌ها، این عملیات توسط تمپلارها برنامه ریزی و انجام شده است. این کشتی به مدت هجده دقیقه به آینده سفر کرده و بازگشته. تمپلارها که به هدف خود در آینده دست یافته بودند، عملیات را متوقف ساختند.

افسانه راسپوتین

راسپوتین یکی از اسرارآمیزترین مردان تاریخ است که موفق شد تبدیل به پرنفوذترین مرد دربار آخرین تزار روسیه شود. نفوذ او بر ملکه به قدری بود که بسیاری معتقد بودند این فرد یک جادوگر و ساحر است. داستان قتل او هم بسیار جالب است، وقتی سم کشنده و مهلکی که برای کشتنش آماده کرده بودند، بر بدنش اثر نکرد، تصمیم گرفته شد که او را با گلوله از پای دربیاورند. با این حال گلوله ها هم بر او اثر نمی‌کنند. او که قصد فرار داشت، توسط یکی از قاتلانش با چاقو مورد حمله قرار گرفت و در سوراخی در رودخانه یخ زده انداخته شد، وقتی جسدش را یافتند، متوجه شدند گلوله‌ها و چاقو هم موجب کشتنش نشده بودند. او در آن موقعیت هم قصد داشته خود را نجات دهد که در نهایت بر اثر خفگی کشته می‌شود. گفته می‌شود که راسپوتین یک تمپلار بوده که به خانواده سلطنتی روسیه نفوذ کرده و کنترل آن ها را در دست گرفته بود. او یک ساحر یا جادوگر نبود، بلکه قدرت هایش را از تکه‌ای ازEden  می‌گرفت که در قصر سلطنتی مخفی شده بود. 

فرار نافرجام هیتلر

در تاریخ ثبت شده که آدولف هیتلر و معشوقه اش ایوا، اندکی پیش از رسیدن متفقین به دروازه‌های پناهگاه زیرزمینی اش خودکشی کردند و جسدهایشان سوزانده شد. با این حال گفته می‌شود که دو جسدی که متفقین یافتند، متعلق به این دو نفر نبوده و آن ها در اصل زنده بودند و قصد داشتند به برزیل یا آرژانتین فرار کنند اما پیش از خروج از شهر به دام اساسین‌ها میافتند و هر دو به دست آنان به قتل می‌رسند.

پایان کندی

روز ترور جان اف کندی، روز سیاهی برای ایالات متحده بود. روزی که محبوبترین رییس جمهور آمریکا توسط یک تیرانداز تنها به قتل رسید. این شاید چیزی بود که رسانه‌ها مخابره کردند تا مردم آن را باور کنند. باور این که لی هاروی آزوالد، تنها کار می‌کرده و تمام برنامه ریزی های قتل را به تنهایی انجام داده است، برای کمتر کسی قابل باور است. برخی اعتقاد دارند که افرادی از درون دولت برای مقابله با محبوبیت روزافزون کندی در میان مردم او را سربه نیست کردند. اما اساسین‌های تئوری جالب تری دارند. این که آزوالد و راننده رییس جمهور برای به دست آوردن تکه‌ای از Eden، در این ترور دست داشتند. در نهایت تمپلارها به هر ترتیبی که بود توانستند به چیزی که در پی آن بودند، دست یابند. 

ایلومناتی‌ها

سال‌هاست که ایلومناتی‌ها (illuminatiبه عنوان تشکیلاتی خطرناک و مخفی شناخته می‌شود. تشکیلاتی که گفته می‌شود در پشت بسیاری از اتفاقات بزرگ جهان قرار دارند. بسیاری هم معقتدند این تشکیلات غیر واقعی بوده و تئوری قدرت آن‌ها در دنیای فعلی تنها زاده‌ خیال عده‌ای از دوستداران تئوری توطئه است. بر اساس خط داستانی Assassin's Creed ، ایلومناتی‌ها در اصل نوادگان تمپلارها هستند که پس از پیدا شدن بقایای تمپلارها در اروپا مخفی شده‌اند. آن‌ها قصد دارند ذهن بشر را شتشوی مغزی داده و کنترل آن‌ها را در دست بگیرند. 

ادامه مطلب

تریلر

تریلر لانچ Vampyr

منتشر شده

زمان اکران فیلم «ماینکرفت» (Minecraft) به تعویق افتاد و این فیلم دیگر در می 2019 اکران نمی‌شود. اما این تنها خبر بد برای دوستداران سری بازی محبوب ماینکرفت نیست زیرا « راب مک‌الهنی» (Rob McElhenny) نویسنده و کارگردان فیلم ماینکرفت هم از این پروژه جدا شد.
مک‌الهنی در گفتگو با The Wrap این موضوع را اعلام کرد. خالق و بازیگر سریال مشهور « فیلادلفیا همیشه آفتابی است» (It's Always Sunny in Philadelphia) توضیح بیشتری در این باره نداد.

ادامه مطلب

خبر یک / اخبار

با جغرافیای Red Dead Redemption 2 بیشتر آشنا شوید

تمام لوکیشن‌هایی که در Red Dead Redemption 2 خواهید دید

منتشر شده

با نزدیک شدن به زمان عرضه بزرگترین بازی سال یعنی Red Dead Redemption 2 به تدریج کمپانی راکستار اطلاعات بیشتری را از آن منتشر می‌کند تا گیمرها از آنچه در دنیای این عنوان می‌گذرد، باخبر شوند. در حال حاضر تنها یک ویدیو از مکانیزم گیم پلی در اختیار عموم قرار گرفته اما لوکیشن‌ها و جزئیات آنها هم نباید از قلم بیفتد.

اولین شهر معرفی شده Valentine نام دارد که با توضیحات ارائه شده، به زودی تبدیل به شهر محبوب گیمرها خواهد شد. این منطقه جای خوبی برای کسب پول‌های کلان به حساب می‌آید زیرا حراجی‌های بزرگ و قمارهای کلان در چنین مکانی اتفاق می‌افتند هرچند که نباید از مزرعه داران متمول به راحتی گذشت؛ این افراد با سپردن ماموریت‌های متنوع، پول خوبی هم می‌دهند. در کل می‌توان Valentine را شهر خوشگذرانی به حساب آورد.

در سوی مقابل Annesburg قرار دارد که منطقه‌ای فقیرنشین است که در آن کارگرهای معدن، روزگارشان را به سختی می‌گذرانند. آنها حقوق بسیار پایینی دریافت می‌کنند و از طرفی تعدادی از این افراد، جانشان را در معدن از دست داده‌اند.

اگر بخواهیم یک شهر بزرگ را با اکوسیستمی مشابه با زندگی واقعی در نظر بگیریم، باید به Saint Denis اشاره کنیم. این شهر که یکی از راه‌های اصلی رسیدن به امریکای شمالی است، تمامی طبقات یک جامعه را درون خود جای داده. سرمایه داران، ملوانان، کارگران، گدایان و حتی دزدان تنها بخشی از جامعه زنده و پویای Saint Denis را تشکیل می‌دهند. به نظر می‌رسد که شخصیت اصلی زمان زیادی را در این شهر بگذراند.

یکی از آب و هواهایی که نسخه اول RDR به آن نپرداخت، فضای برفی بود اما اگر می‌خواهید به چنین مناطقی بروید، شاید بد نباشد به Mounta Hagen سر بزنید. طبق توضیحات ارائه شده، این منطقه یک گذرگاه خواهد بود که قرار است چند شهر مهم را به یکدیگر وصل کند.

شهر Rhodes هم از جمله نقاط غیر امن محسوب می‌شود که برای مدت‌ها محل جنگ دو خانواده Braithwait و Gray بوده است. به طور حتم بخشی از داستان به حل اختلاف این دو خواهد گذشت اما فعلا اطلاعات بیشتری از Rhodes موجود نیست. اگر اینجا را دوست ندارید پس به سراغ Strawberry بروید؛ زیرا اتفاقات جالبی در شرف رخ دادن است. از زمانی که شهردار جدید پایش را به شهر گذاشته، فرهنگ مردم هم افزایش چشمگیری داشته و ظاهرا همه از عملکرد او راضی‌اند. او تمایل دارد تا با جذب توریست، پول زیادی را به شهر تزریق کند. در نهایت به شهر Lagras می‌رسیم که وسعت زیادی ندارد و مردم با ماهیگیری و همچنین راهنمایی مسافران، امرار معاش می‌کنند.

آنچه خواندید، تمامی اطلاعات منتشر شده درباره شهرها و مناطق RDR 2 بود؛ عنوانی که در تاریخ 4 آبان برای PS4 و X1 به بازار می‌آید.

ادامه مطلب

خبر یک / نقد

نقد و بررسی Left Alive

تنها نکته مثبت در مورد این بازی طرح روی جلد آن است

منتشر شده

شاید با دیدن ویدئوهای بازی Left Alive خاطرات دوران قدیم و بازی‌های مخفی‌کاری کلاسیک برای‌تان تداعی بشود، ولی با تاکید بسیار می‌گویم این بازی فقط برای عذاب دادن خود و خرد کردن بقایای اعصاب‌تان در این دنیای پرهرج و مرج مناسب است. حتی شاید بتوان از آن به عنوان نوعی روش شکنجه شدید روانی استفاده کرد. لیست بلند و بالای مشکلات بازی شامل موارد و زیرشاخه‌های بسیاری می‌شود و نمی‌توان همه آنها را به حساب طراحی سنتی و کلاسیک گذاشت. مشکلات فنی ریز و درشت، طراحی و ساخت تاریخ مصرف گذشته و بسیار ابتدایی، عناصر گیم‌پلی نصفه و نیمه و بلاتکلیف، داستان عجیب و غریب (نه از نوع خوب)، صداگذاری رقت انگیز؛ یک بازی معیوب و ناقص جلو رویتان می‌گذارد که حتی ارزش امتحان کردن هم ندارد.

گول ظاهر را نخورید

شاید اتمسفر و درونمایه بازی اولین چیزی باشد که بتواند شما را به سوی خود جلب کند. خاطرات خوب بازی‌هایی چون «Freedom Fighters» و «Cold War» یا حتی نزدیک بودن ظاهری و سبک بازی به سری افسانه‌ای «Metal Gear Solid» می‌تواند نظر شما را به سمت بازی جلب کند، ولی اگر به وقت و آرامش روحی روانی خودتان ارزش می‌دهید، سراغ بازی نروید. بعضی بازی‌های بخصوص هستند که پس از تجربه کردن با نوعی افتخار اعلام می‌کنید که «فلان بازی را انجام داده‌ام»، دسته دیگری از بازی‌ها هم هستند که حتی افشاء بازی کردنشان مایه شرمندگی است. «Left Alive» به شدت در دسته دوم قرار می‌گیرد. بازی به شدت سخت است و تجربه آن عذاب‌آور؛ این سختی و عذاب به خاطر هوش مصنوعی بالای دشمنان و واقعی بودن مبارزات نیست بلکه به خاطر سیستم مبارزات معیوب و گیم‌پلی تاسف برانگیز بازی است. از آن دسته بازی‌هایی است که برای بازی کردنش باید خود بازی را شکست دهید. راهی غیرمنطقی و خنده‌دار برای پشت سر گذاشتن مراحلش پیدا کنید. برای مثال اول دشمنان را آتش بزنید و بعد با لوله آهنی به جانش بیافتید و قبل از اینکه بلند شود فرار کنید.


شما در نقش شخصیت‌های مختلف بازی خواهید کرد و هرکدام از آنها استعداد ذاتی در ساخت تجهیزات بقا دارند که به طور جالبی کاملا شبیه به هم هستند. نه اینکه سرباز تازه‌کار تنها ساخت «قوطی منفجره با کنترل از راه دور» بلد باشد و مامور پلیس مو قرمز - که از قضا بسیار شبیه به بازیگران هالیوودی طراحی شده- قادر به ساخت موارد افزایش سلامتی. خبر از این ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌ها نیست. حتی گیم‌پلی شخصیت‌های مختلف هم فرقی با هم ندارد. پس دلیل انتخاب شخصیت‌های مختلف چیست؟ سوال مهمی که جوابش مهم نیست. اگر تا اینجای کار بیخیال تجربه بازی نشده‌اید و قصد دارید تحلیل و بررسی بازی را مطالعه کنید، با کمال میل شما را به خواندن پاراگراف‌های بعدی دعوت می‌کنم.

منطقی که وجود ندارد

بازی را می‌توان از نظر گیم‌پلی به دو بخش تقسیم کرد. گشت و گذار در محیط و یافتن مواد لازم برای تهیه آیتم‌های اضافی جهت سهولت در بقاء و مبارزه با دشمنان و بخش دوم هم مبارزه با دشمنان. گشت و گذار در محیط شامل نجات دادن بازماندگان جنگی هم می‌شود. کسانی که گفت و گو با آنها آنچنان لذت بخش است که شاید مجبور شوید از شدت خوشی کنترلر را به زمین بکوبید. شما باید این بازماندگان را «مجبور» کنید به پناهگاه‌های امنی که در جای جای نقشه پر از دشمن بازی قرار گرفته‌اند هدایت شوند. پناهگاه‌های امنی که همیشه توسط نیروهای متخاصم متجاوز محاصره شده‌اند. پناهگاه‌های امنی که در ورودی‌شان را هرگز به روی دشمنان باز نمی‌کنند و دشمنان هم هرگز به خودشان زحمت نمی‌دهند واردش بشوند؛ پناهگاهی امنی که ...چند بار دیگر پیش خود تکرار کنید!

جمع‌آوری مواد لازم برای ساخت وسایل بقاء کار چندان سختی نیست. با اینکه قادر به داخل شدن به اکثر ساختمان‌ها نیستید، ولی در عوض قدرت ماورایی دارید که محل دقیق این وسایل را از فرسنگ‌ها دورتر به شما نشان می‌دهد! حتی با اینکه کشور در حال جنگ است و تمامی زیرساخت‌های مختل شده و سیستم‌های ارتباطی قطع هستند، اپراتوری هوشمند به نام «کوشکا» محل دقیق تمامی دشمنان را به شما اطلاع می‌دهد. او هرگز در این کار کم‌کاری نمی‌کند، پس آماده باشید تا از ابتدای بازی تا آخرین لحظات تجربه آن دیالوگ «دشمن در حال نزدیک شدن است» را شنوا باشید، حتی زمان‌هایی که دشمن ثابت است و این شما هستید که به او نزدیک می‌شوید. کوشکا همیشه دشمن را در حال نزدیک شدن به شما تصور می‌کند. کوشکا دوست شماست، با او مهربان باشید. این نوآوری‌های شگرف و عالی باعث می‌شود از چشمان‌تان رنگین کمان بیرون بزند !

وقتی مشکلات دیزاین در همه بخش‌ها دیده می‌شود

ساخت وسایل بقاء از طریق منوی بازی انجام می‌شود که هنگام ورود به منو بازی قطع نشده و جریان آن ادامه دارد، پس بهتر است وسط خیابان دست به کار ساختن «مین ضد نفر دارای سنسور هوشمند موقعیت سنج» نشوید. چون جدا از اینکه نیاز به طرح دقیق مهندسی الکترونیک و ابزارهایی چون لحیم و هویه دارید، بلکه ممکن است دشمن از رویتان رد شود. ساخت تله‌ می‌تواند باعث زمین خوردن دشمنان شود و حسابی یخ صحبت را آب می‌کند. استفاده از تله برای آغاز مبارزات بسیار عالی است و حتی در درجات سختر بازی می‌توانید از آنها به عنوان تزئیات محیطی استفاده کنید. نگران نباشید لوکیشن بازی کشور پهناور روسیه است و نوشیدنی محبوب آن کشور در بطری‌های استاندارد برای ساخت کوکتل مولوتوف توزیع می‌شود و همانطور که می‌دانید هیچ انقلابی بدون کوکتل مولوتوف به سرانجام نمی‌رسد، همینطور هیچ بازی اکشن مخفی‌کاری که در روسیه اتفاق بیافتد. اما شاید بهتر بود به جای جمع‌آوری و ساخت وسایل بی‌مصرف و تکراری همان بطری‌های نوشیدنی‌ پر بودند؛ شما نوشیدنی را می‌نوشیدید تا تسکینی برای آزار و اذیت روانی باشد که بهتان تحمیل می‌شود.


مخفی‌کاری در بازی در عمل بی‌معنی و پوچ است. چون طراحی محیط بازی به گونه‌ای است که دیر یا زود باید با دشمنان درگیر شوید و حتی اگر بتوانید با قد خمیده و قدم‌های کوتاه و ساکت نقشه بازی را دور بزنید، دست آخر مجبور خواهید شد با یک لوله آهنی به جان سرباز تا دندان مسلحی بیافتید که جلوی در خروجی و تنها رسیدن به ماموریت ایستاده است. جای تعجب است که نمی‌توان با چاقو یا روش‌های متمدانه‌تر بی سر و صدا کلک دشمنان غافل را کند. در لیست بلند و بالا و مدرن تجهیزات قابل ساخت بازی هم خبری از صدا خفه‌کن نیست. آیتمی که با یک بطری و چند متر پارچه می‌توان به راحتی آن را ساخت ! 

امان از مشکلات فنی

بخش بصری و فنی بازی لکه ننگی برای بازی‌های نسل جدید است. انیمیشن‌های خشک و غیر واقعی، دیر لود شدن بافت‌ها، افکت‌های پیش پا افتاده که آن‌هم به صورتی فاجعه‌بار اجرا می‌شوند، مشکلات هوش مصنوعی -البته اگر بتوان فرض کرد دشمنان چیزی به نام هوش دارند تا در ادامه قادر به تحلیل آن باشیم- و مشکلات و ایراداتی نظیر این‌ها پرونده بازی از نظر جلوه‌های بصری و دست‌آوردهای فنی را می‌بندد و در دور افتاده‌ترین نقطه بایگانی بازی‌های رایانه‌ای دفن می‌کند. بخش صوتی و صداگذاری بازی هم دست کمی از سایر بخش‌ها ندارد و حتی به طرز مشکوکی در رقابت با آن‌هاست که برنده بدترین بخش بازی شود. صداگذاری محیط‌ها و حرکات شخصیت‌ها به طور فاجعه‌باری ضعیف و خنده‌دار است. فرض کنید به صورت «مخفی‌کاری» -نگارنده نقد در اینجا مجبور به کنترل خنده خود شد- در کوچه‌ای برف گرفته در حال آرام حرکت کردن هستید و صدای تعبیه شده برای این حرکت شما تشکیل یافته از «خِش» و «خوش» باشد. شاید بتوان این صدا را برای چندین ساعت تحمل کرد، اما ضربه مهلک زمانی به روح و روان مجروح‌تان وارد می‌شود که حتی وقتی ایستاده‌اید تا گوش‌تان قدری آرام شود هم این صدا را بشنوید. درست مثل اینکه صدا شما را راحت نگذارد. درست مثل اینکه حتی وقتی بی‌حرکت هستید هم لباس‌هایتان صدای «خش و خوش» بدهد -سبک بازی باید ترسناک روانشناسانه دسته‌بندی می‌شد-! اگر این‌کار هم سرگرم‌تان نکرد، با کوکتل مولوتوف یکی از دشمنان را به آتش بکشید و از شندین صدای فریادهایش شاد شوید. یا بهتر از آن اگر موفق شوید سه نفر را همزمان به آتش بکشید شاهد صحنه تکان‌دهنده در تاریخ صنعت بازی‌سازی خواهید بود: سه برادر سه قلو که با صدایی کاملا مشابه به هم در حال سوختن و انجام رقصی خنده‌دار هستند و همه با هم می‌گویند «آآآآآ».

موسیقی بازی شاید تنها بخشی باشد که نتوان به طور کامل آن را تخریب کرد. چون احتمال دارد تیم سازنده به گروه ساخت موسیقی گفته‌اند «قطعاتی موسیقی برای یک بازی حماسی اکشن می‌خواهیم» و موسیقی‌سازان از همه جا بی‌خبر هم همین کار را کرده‌اند. ولی تیم سازنده باز هم با به طرز عجیبی همین موسیقی‌های مناسب را هم اشتباه به کار برده‌اند. جایی که در نهایت سکوت و مخفی‌کاری با لوله فلزی به جان سربازی مفلوک افتاده‌اید، صدای انواع و اقسام طبل‌های پر سر و صدا و مناسب برای ورزش‌های هوازی به گوش می‌رسد. در جایی هم که صفوف دشمن را با رباتی عظیم الجثه قتل عام می‌کنید، قطعه آرامش بخش شبیه «کشف قاره آمریکا» پخش می‌شود. نوآوری و نبوغ در این بازی تمامی ندارد. 


معمولا بررسی بخش داستانی بازی در ابتدای متن قرار می‌گیرد، اما «Left Alive» بازی ساختارشکنی است و انصاف نیست نقدی معمولی برایش نوشته شود. داستان بازی، اگر موفق شوید تا آخرش را دنبال کنید، با افتخار یک «ضد داستان» است؛ از آن «داستان»‌هایی که جای خالی نبود داستان را بیشتر مشخص می‌کند. داستانی که نه «سر» دارد و نه «ته»، شخصیت‌هایی دارد که از همان لحظه که دهان‌شان را باز می‌کنند به اصطلاح «روی مخ» هستند و عقب ماندگی‌شان در مبارزه و دست به یکی دادنشان با گیم‌پلی شکسته بسته و ناقص بازی، شما را تا مرز جنون و عصیان پیش می‌برد. کسانی که سعی می‌کنند در جنگ تحمیلی کشور «فلان» در مقابل کشور «بهمان» زنده بمانند و دیگران را نجات دهند، ولی از همان اول به بازیکنی که قرار است بار اصلی این رشادت را تا آخر بازی به دوش بکشد (و تحمل کند) خیانت می‌کنند. لازم به ذکر است در بازی حق انتخاب هم دارید و می‌توانید داستان بازی را چند شاخه کنید؛ فرض کنید بعد از اینکه یک گاو جلویتان خرابکاری کرده است چوبی بردارید و آن را چند قسمت کنید! 

این «بازی» در اواسط اسفندماه سال 1397 منتشر شده است و احتمال دارد در تعطیلات نوروز به دست مخاطبین هموطن برسد. توصیه می‌شود ته‌مانده اعصاب و روان‌تان را برای پاسخ دادن خونسردانه به سوالات نامتناهی فامیل و آشنایان، در خلال بازدید‌های گرم نوروزی نگه دارید و بی‌دلیل صرف این بازی تاریخ مصرف گذشته و داغون نکنید.

بررسی بازی Left Alive بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات