با ما همراه باشید

تیتر یک / تیتر یک

20 نکته جذاب از نسخه جدید بازی Spider-Man

کار ساخت یکی از بزرگترین عناوین انحصاری PS4 به پایان رسید 

منتشر شده

20 نکته جذاب از نسخه جدید بازی Spider-Man

در نبرد انحصاری‌های نسل هشتم، بازی Marvel’s Spider-Man یکی از برگ برنده‌های اصلی سونی است و این کمپانی حساب ویژه‌ای روی آن باز کرده. استودیو Insomniac هم با اطلاع از انتظاراتی که گیمرها از این بازی دارند، تاکنون نمایش‌های بسیار زیبایی را از این بازی ارائه داده. آن‌ها در جریان همایش Comic-Con، اطلاعات تازه‌ای از بازی Marvel’s Spider-Man منتشر کردند که بخشی از آن را در ادامه می خوانیم:

1 - سازندگان از منابع مختلفی الهام گرفته‌اند که از میان آنها می‌توان به سری بازی‌های Ultimate Spider man و حتی فیلم نه چندان محبوب Amazing Spider Man اشاره کرد. سازندگان از هر بازی یا فیلم مربوط به مرد عنکبوتی نکاتی را به عاریت گرفته‌اند و پس از آن دست به خلق اثری زده‌اند که منحصر به فرد بوده و مرزهای سری بازی‌ها و فیلم‌های مرد عنکبوتی را درنوردد.

2 - سازندگان با شهر نیویورک مانند یک انسان زنده برخورد کردند و تمام تلاششان مبنی بر این بوده که به این شهر در بازی جان ببخشند.

3 - هر محله از شهر نیویورک با دقت تمام طراحی شده تا هرمحله نسبت به دیگری متفاوت و دارای سبک و سیاق منحصر بفردی باشد.

4 - یک عنصر بسیار جذاب و شگفت انگیز از دنیای مارول در ساختمان وال استریت در بازی وجود دارد که سازندگان از آن به عنوان یکی از سورپرایزهای بازی یاد می‌کنند.

5 - سازندگان از هنرمندان گرافیتی واقعی برای طراحی هنری نیویورک کمک گرفته‌اند.

6 - طراحان کاراکترهای بازی، سوابق تمامی شخصیت های منفی سری را بررسی کرده اند تا به صورت دقیق این افراد را در بازی قرار دهند. به عنوان مثال «الکترو» (Electro) زمانی یک ماسک ستاره دریایی بزرگ به صورت می‌زده، این بار سازندگان برای مدرن کردن این شخصیت، زخمی عمیق روی صورت او قرار داده‌ و تجهیزات او را به روز رسانی کرده‌اند.

7 - اولین موضوعی که اعضای استودیوی insomniac پس از آغاز پروژه ساخت بازی روی آن متمرکز شدند، نحوه عملکرد تارهای مرد عنکبوتی و مکانیز برخورد و پرتاب آن‌ها بود. پس از تکمیل این بخش، آن ها سراغ طراحی شهر نیویورک رفتند.

8 - به گفته سازندگان مرد عنکبوتی کاملا میدان نبرد را کنترل می‌کند و اشیا و لوازم بسیاری در گوشه و کنار محیط وجود دارند که گیمرها می‌توانند با استفاده از پرتاب تار، آن ها را به سر و صورت دشمنان خود بکوبند.

9 - استفاده از پله های اضطراری ساختمان‌ها یکی از عناصر مهم واقع گرایی بازی است.

10 - لباس ارتقا یافته (اولین لباس معرفی شده) به صورت واقع گرایانه طراحی شده. به گونه ای که رنگ قرمز آن نشان پشتیبانی از عضلات، رنگ آبی نشانگر تنفس و انعطاف پذیری و رنگ سفید نشان تکنولوژی و محافظت است.

11 - مردم به حرکت مرد عنکبوتی در شهر واکنش نشان می‌دهند. برای او دست تکان می‌دهند، با او سلفی می‌اندازند و گاها او را تشویق می‌کنند. عکس العمل مردم نسبت به مرد عنکبوتی با پیشرفت داستان تغییر می‌کند.

12 - هنوز تعدادی از شخصیت‌های منفی بازی رونمایی نشده‌اند و تا زمان عرضه بازی اسمی از آن‌ها برده نخواهد شد.

13 یکی از اصلی ترین چالش‌های سازندگان، نحوه هماهنگی دوربین با سرعت گیم پلی بوده. آن‌ها با استفاده از حرکات دوربین و جلوه‌های ویژه موفق شدند تا سرعت و دوربین بازی را هماهنگ کنند.

14 - اگر در حال سقوط بودید با فشار دادن L3 مرد عنبکوتی با دستان باز به سمت خیابان شیرجه (sawn dive) می‌زند.

15 - پرتاب تار توسط مرد عنکبوتی مکانیزم منحصر بفردی دارد که توسط یک بخش اموزشی به بازیکنان اموزش داده خواهد شد، سازندگان وعده داده‌اند که گیمرها پس از این بخش اموزشی بهتر از خود مرد عنکبوتی تار بیاندازند.

16 - تجهیزات زیادی در اختیار مرد عنکبوتی قرار میگیرد که پرتاب و قدرت تارهای او را افزایش می‌دهند. این تجهیزات با مشاوره متخصصان صنعتی طراحی شده‌اند تا حس و حال واقع گرایانه داشته باشند

17 - تعداد لبا‌س‌های مردعنکبوتی که در بازی وجود دارد بسیار بیشتر از چیزی است که سازندگان در مرحله نخست برای ان برنامه ریزی کرده بودند. هدف نخستین طراحی و ساخت 60 لباس برای مرد عنکبوتی بوده. برخی از این لباس‌ها با الهام از کمیک‌ها طراحی شده‌اند و مابقی توسط سازندگان.

18 - بازیکنان توسط قابلیت‌های لباس مردعنکبوتی محدود نمی‌شوند، بدین صورت که برای استفاده از برخی قابلیت‌ها ملزم به پوشیدن لباس‌هایی نیستید که از رنگ و شکلشان بدتان می‌اید، می‌توانید هر وسیله یا قدرتی را که خواستید با لباس مورد علاقه خود هماهنگ کنید.

19 - طراحی بخش مبارزات بازی هم از چالش های اصلی سازندگان بوده، با این حال پس از مدتی بالاخره زمانی رسید که همه چیز سر جای خود قرار گرفت و تجهیزات طراحی شده با قدرت های مرد عنکبوتی هماهنگ شدند. 

20 - بازی روی PS4 و PS4 Pro با 30 فریم بر ثانیه اجرا می‌شود. با این حال رزولوشن و کلیت گرافیک بازی روی PS4 Pro بهتر است.  

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

تیتر یک / از چهار گوشه جهان

کتاب‌هایی که وارد دنیای پیکسل‌ها شدند

معرفی کتاب‌های مشهوری که به بازی‌هایی بزرگ مبدل شدند


منتشر شده

تجربه ثابت کرده فیلم‌های سینمایی معمولا نمی‌توانند به منابع خوبی برای ساخت بازی‌های جذاب تبدیل شوند. از The Chronicles of Riddick و یکی دو عنوان دیگر فاکتور بگیریم ، بازی‌های اقتباسی - بر اساس فیلم - همیشه محکوم به شکست بوده‌اند ؛ آن‌هم شکست‌های عظیم و خجالت آور. شاید مشکل تصویرسازی باشد ، وقتی مخاطب تصویر قهرمان محبوبش را روی پرده نقره‌ای دیده ؛ میل و علاقه‌اش برای تکرار همان تجربه در یک مدیا یا به بیان بهتر ابزار رسانه دیگر ، به کمترین میزان ممکن می‌رسد. رمان اما روی دیگر این سکه است ، زیرا خواننده تمام مدت مجبور بوده که با استفاده از کلمات ، قهرمان و دنیای آن را در ذهنش به تصویر بکشد. خوشخبتانه در بازی علاوه بر تصویرسازی ، کنترل شخصیت اصلی هم بر عهده گیمر است. اینجاست که گیمر می‌شود نویسنده ، می‌شود شخصیت اصلی و از همه مهم‌تر می‌شود خالق. شاید به همین دلیل است که معمولاً اقتباس‌های داستانی با استقبال گرمی از جانب بازیبازها روبرو شده‌اند. در این مطلب می‌پردازیم به عملکرد 4 اقتباس بزرگ داستانی که در عالم گیم و بین گیمرها  هم به شهرتی عظیم دست پیدا کردند. 

The Witcher



این روزها دیگر همه The Witcher را می‌شناسند. بهترین اثر اکشن/نقش‌آفرینی دهه اخیر که از خاکسترهای این ژانر نسبتاً فراموش شده قیام کرد و به بازی مبدل شد که همه گیمرها از آن به نیکی یاد می‌کنند. بااین‌حال برعکس تصور بعضی از مخاطبان Witcher نه یک اثر کاملاً اورجینال ، بلکه اقتباسی قدرتمند از مجموعه داستانی غنی است. سری داستان Witcher ابتدا در یکی از مجلات فانتزی مشهور لهستان منتشر شد و پس از استقبال خوب مخاطبان ، آندری ساپاکوفسکی نویسنده آن را بر این امر داشت که مجموعه فانتزی خود را از دنیای ویچر و شخصیت گرلت خلق کند. محبوبیت بالای این سری در لهستان سبب شد تا استودیو سی دی پراژکت در اولین گام خود اقتباسی از این مجموعه داستان را برای گیمرها تهیه کند. Witcher با استقبال خوب کاربران رایانه‌های شخصی روبرو شد طوری که Atari به لطف آن توانست در روزهای سختش به سوددهی برسد. فروش بالای Witcher کافی بود تا سی دی پراژکت روز به روز گسترده شود ، پیشرفتی که باعرضه دو قسمت بعدی به اوج خود رسید. قسمت سوم ویچر از منظر بسیاری از گیمرهای شیفته عناوین RPG ، بهترین نماینده این ژانر طی دهه‌ گذشته است.

 جالب است بدانید که ساپاکوفسکی با مبلغ بسیار کمی تمامی حقوق Witcher را به استودیو CD Projekt Red واگذار کرد و حتی پیشنهاد مدیر این استودیو برای داشتن سهمی از فروشی کلی این سری را رد کرد. ساپاکوفسکی چند سال پیش اعتراف کرد که این بزرگترین اشتباه دوران کاری‌اش بوده است. 

Dante's Inferno

نیازی به گزافه‌گویی نیست ؛ عموم مخاطبان با کمدی الهی (Divine Comedy) آشنا هستند. سه‌گانه مشهوری که حتی در کتاب‌های درسی هم ردپایش دیده می‌شود. دانته نخستین نویسنده‌ای بود که تصویری به‌شدت واقعی از جهنم - شبیه به آن چیزی که در ادیان مختلف از آن یاد می‌شود - ترسیم کرد. نقاشی‌های دهشتناک نسخه جهنم دانته مزید علت شد تا بسیاری از مردم طی سال‌ها ، با کمدی الهی آشنا شوند. البته در کتاب ، دانته تنها مسافری بود که با کمک ورجیل از جهنم و دوزخ و بهشت دیدار کرد ؛ در حالی که بازی Dante's Inferno ، محصول سال 2010 شرکت EA ، او را در قامت یک جنگجو قرار داد. هدف اصلی این شرکت ، رقابت با اثر مشهور سونی ، God of War بود و آنها قصد داشتند از این طریق سونی را به چالش بکشند ؛ هرچند باوجود تبلیغات گسترده همچون پخش تریلر بازی در فینال مسابقات فوتبال آمریکایی ، Dante's Infernoنتوانست آن‌طور که بایدوشاید باب میل دوستداران عناوین هک و اسلش باشد. 

بااین‌حال سازندگان طی تلاشی تحسین‌برانگیز دقیقاً تصاویر کتاب و توصیف دانته از طبقات مختلف جهنم را به تصویر کشیدند و همین عاملی شد تا تاثیر مبارزات نه‌چندان جذاب و گرافیک ضعیف تکنیکی بازی به پایین‌ترین میزان ممکن برسد. 

American McGee's Alice



شاید (American McGee's Alice) «آمریکن مکگی تقدیم  می‌کند : آلیس » یک اقتباس وفادار نباشد ؛ اما از منظر طراحی بصری و ساختار گیم پلی ، بدون شک یکی از بهترین عناوین تاریخ است. مکگی که پیش‌تر به‌عنوان طراح در id فعالیت کرده و با خشونت رایج در بازی‌ها بیگانه نبود ، آلیس را از دنیای فانتزی خود دور کرده و او را به جهانی گوتیک مانند آورد که ترس و سیاهی در  آن موج می‌زد. شاید هیچ توصیفی بهتر از این نباشد که Aliceمکگی را به آثار تیم برتون تشبیه کنیم :  جهانی به همان اندازه بیگانه و همان‌قدر عجیب و نادر. آلیسی که مکگی به ما نشان می‌دهد بدون شک ترسناک‌ترین اقتباسی است که از روی کتاب مشهور لوییس کارول (Lewis Carroll) صورت گرفته. آن دنیای کودکانه جای خود را به جهانی داده که در آن موجودات کوچک به‌جای کمک ، یکدیگر را به بدترین شکل ممکن سلاخی می‌کنند ؛ دنیایی که پس از مرگ خانواده آلیس ، درگیر جنون او شده. افسوس که دنباله این بازی نتوانست آن‌طور که بایدوشاید مخاطبان را راضی نگاه دارد.

 البته مکگی دراین‌بین بیشتر تقصیر را داشت زیرا او سال‌هاست که هیچ شباهتی به آن سازنده خوش‌نام و متفاوت هنر هشتم ندارد. بااین‌حال فراموش نکنیم که آلیس قصه ما ، جز اولین شخصیت‌هایی بود که مخاطبان را با ترس روان‌شناسانه آشنا کرد. 

Metro 2033

دیمیتری گلوخوفسکی (Dmitry Glukhovsky) وقتی کار نوشتن رمان Metro 2033)مترو 2033) را شروع کرد که تنها 18 سال سن داشت. این جوان خوش‌فکر روسی با قرار دادن این داستان در سایتش ، آن‌هم به‌صورت رایگان ، یک‌شبه ره صدساله را پیمود طوری که تا به امروز چندین میلیون نفر در سرتاسر جهان رمانش را مطالعه کرده‌اند. گلوخوفسکی که خود را گیمر می‌خواند ، در سال 2008 با استودیو اوکراینی 4A Games برای ساخت بازی Metro 2033 وارد مذاکره شد. اعضای این استودیو که پیش‌تر با الهام از واقعه چرنوبیل و فیلم استالکر (Stalker) آندری تارکوفسکی بازی Stalker را روانه بازار کرده بودند ؛ به‌خوبی از پس وظیفه سختشان برآمدند - 4A Games را تعدادی از اعضای اسبق استودیو GSC Game World تشکیل دادند - Metro 2033 با استقبال بسیار خوب مخاطبان روبرو شد و به فاصله سه سال دنباله‌اش هم روانه بازار شد و حالا هم که دوستداران این سری بی صبرانه چشم‌انتظار قسمت سوم این سری با نام Metro Exodus. همان‌طور که از نام این بازی برمی‌آید ، داستان آن در سال 2033 به وقوع می‌پیوندد ، 20 سال پس‌ازآنکه نیرویی ناشناس ، یک بمب اتمی را در مسکو رها می‌کند. 

پس از انفجار بیشتر جمعیت پایتخت روسیه کشته‌شده و بازمانده‌ها هم برای دوری از پرتوهای رادیواکتیو به متروهای این شهر پناه می‌برند. فضاسازی بی‌نظیر و سیستم گیم پلی که کاملاً بر اساس داستان بناشده بود ، نه‌فقط Metro 2033 را به اقتباسی وفادار تبدیل کرد بلکه نام آن را نیز در تالار بازی‌های مشهور هنر هشتم به ثبت رساند. 


ادامه مطلب

تریلر

12 دقیقه گیم‌پلی Sekiro Shadows Die Twice

منتشر شده

ادامه مطلب

خبر یک / اخبار سینما

بازی Vampyr وارد جبعه جادویی تلویزیون می‌شود

منتشر شده

شرکت فاکس قرن 21 امتیاز ساخت سریال بر اساس بازی «ومپایر» Vampyr را از استودیو Dontnod Entertainment خرید. فاکس این سریال را مشترکا با استودیو فیلم‌سازی Wonderland Sound & Vision خواهد ساخت. 

Wonderland Sound & Vision ، استویودی شخصی کارگردان آمریکایی «مک جی» (McG) است که با ساخت فیلم‌هایی مثل : «فرشته‌های چارلی» و «ترمیناتور رستگاری» شناخته می‌شود. این استودیو همچنین در ساخت سریال‌هایی مثل : «سوپرنچرال» ، «چاک» و The O.C مشارکت داشته است.

بازی Vampyr داستان «جاتان رید» را تعریف می‌کند ؛ دکتر و جراح بریتانیایی که پس از جنگ جهانی اول و در دوران شیوع آنفلونزا مرگبار به خون آشام تبدیل می‌شود. حالا او با انتخاب‌های سختی مواجه شده است ؛ این‌که جلوی نفس خود را بگیرد یا جان انسان‌ها را. 

اسکار گیلبرت مدیر استودیو Dontnod در این باره می‌گوید : «ما معتقدیم Vampyr موضوع فوق العاده‌ای برای تبدیل شدن به یک شو تلویزیونی را دارد. این موقعیت بسیاری خوبی برای دوستداران بازی و تازه کاران است تا با داستان غنی و جذاب Vampyr آشنا شوند. ما بی صبرانه منتظریم تا تیم با استعداد فاکس قرن 21 ، دنیای سیاه و اتمسفریک بازی ما را وارد جعبه جادویی تلویزیون بکنند».

Vampyr بیش از دو ماه پیش و برای پلی‌استیشن 4 ، ایکس باکس وان و کامپیوترهای شخصی روانه بازار شد. این بازی با وجود داستان جذاب و دنیای منحصر به فردش ، به دلیل طراحی مراحل معمولی و مبارزات ضعیف نتوانست آن طور که باید و شاید از منظر هنری موفق عمل کند و متوسط نمره 70 از 100 را کسب کرد.

با این حال کاربران به خوبی از این بازی استقبال به عمل آوردند طوری که تنها 30 روز پس از عرضه ، فروش Vampyr به بیش از 470 هزار نسخه رسید. به گفته اسکار گیلبرت در صورت فروش 1 میلیون نسخه‌ای ، Vampyr به اثری سودآور تبدیل خواهد شد. 



ادامه مطلب

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Wolfenstein: Youngblood

سقوط آزاد

منتشر شده

آخرین باری که مجبور بودید یک هوش مصنوعی دست‌و‌پاگیر و احمق را کنارتان تحمل کنید چه زمانی بود؟ عنوان جدید «ولفنشتاین» که با نام «Young Blood» عرضه شد، مصداق بارز همین گفته است؛ اما ای‌کاش که تنها مشکل بازی همین بود! این عنوان تقریبا در تمامی زمینه‌هایی که فکرش را بکنید با مشکلات و ایرادات بزرگ و کوچکی دست و پنجه نرم می‌کند تا جایی که در همان یک ساعت ابتدایی تجربه، از خودتان خواهید پرسید که «من چه کار میکنم؟!» در ادامه این نقد سعی خواهیم کرد تا توضیح دهیم چگونه سازنده می‌تواند عنوانی خوش ساخت و پرطرفدار را با اضافه کردن ایده‌های بیهوده و اضافی، به مرز نابودی بکشاند! 

داستان بازی بعد از اتفاقات شماره دوم روایت می‌شود. دختران دوقلوی «بلازکوویچ» یعنی «زوفیا» و «جسی» بزرگ و در سنین نوجوانی قرار دارند. بلازکوویچ و همسرش «آنیا» سعی می‌کنند آن‌ها را برای آینده آماده کنند و به همین دلیل سخت مشغول تمرین دادن به دوقلوها هستند. بعد از مدتی بلازکوویچ بدون هیچ ردپایی ناپدید شده و دوقلوها به علاوه دوستشان «اَبی» که دختر «گریس واکر» است، بدون هیچ دلیل و منطق خاصی، و بدون اجازه از خانه در پی یافتن پدر راهی فرانسه می‌شوند. بعد از مرگ هیتلر در شماره دوم بازی، حالا رایش نازی کنترل اروپا را در دست گرفته است و حالا این دو خواهر بیمزه، اعصاب خوردکن و بی‌تجربه، قرار است کل این ارتش را برای یافتن پدرشان منهدم کنند! به خودی خود جوگیری و بیرون زدن از خانه آن هم به وسیله هلیکوپر FBI و سفر به اروپا برای جنگ با ارتش نازی‌ها توسط سه دختر نوجوان، بی‌منطق و مسخره هست، بماند که اتفاقات بازی و پایان‌بندی خنده‌دارتر آن به شکل انجام می‌گیرید!


با ورود به منوی بازی اولین چیزی که نظرتان را جلب خواهد کرد، طراحی منوها، کاملا برپایه بازی‌های آنلاین و کوآپ است. البته بازی به شما گوشزد خواهد کرد که  شما به تنهایی و بصورت آفلاین نیز قادر به تجربه بازی هستید، اما بهتر از فریب این دروغ را نخورید، زیرا المان‌های بازی تماما بصورت آنلاین طراحی شده و در حین بازی حتی قادر به Pause کردن نیستید. خواهر شما بصورت اجباری در کنارتان خواهد بود و باید هوش‌مصنوعی فاجعه و تاریخ گذشته او را تحمل کنید و دقیقا زمانی که در مخمصه جنگ، فرار را به قرار ترجیح دادید، شاهد زمین‌گیر شدنش باشید، و حالا باید بازگشته و به او کمک کنید زیرا در صورت بی‌اعتنایی به قوانین بازی، جان مشترکتان از بین رفته و خواهید مرد؛ یعنی حتی اگر شما هم نمیرید، با مردن خواهرتان بازی به پایان می‌رسد؛ و نکته جالبتر اینجا نمود پیدا می‌کند، این بازی هیچ نقطه چک‌پوینتی ندارد! درست شنیده‌اید، در صورتی که بمیرید، بازی شما را به ابتدای مرحله هدایت خواهد کرد و باید تمامی مسیر را دوباره طی کنید. فرض کنید در کنار رئیس پایانی مرحله که دقیقا در انتهای مرحله قرار دارد بمیرید، حالا باید کل راه را دوباره طی کرده و دوباره با دشمنان مبارزه کنید! این سطح از شعور در سازندگان قابل تحسین است. حالا تا پایان نقد صبر کنید تا متوجه مشکلات دیگری در طی کردن این مسیرها شوید.

طراحی مراحل در یک کلام فاجعه هستند. در کل چهار یا پنج محیط مختلف و بزرگ به سبک بازی‌های جهان آزاد پیش روی شما قرار دارد و با هربار که ماموریتی از یارانتان می‌گیرید، به یکی از این مناطق رفته و با کشتن و یا نابود کردن چیزی، ماموریت را به پایان رسانده و برای تحویلش دوباره به پیش آن فرد بازمی‌گردید. طراحی مراحل به حدی بد هستند که با اینکه چندین بار یک منطقه خاص را ملاقات کرده‌اید، اما باز هم بارها و بارها در جای‌جای آن گم شده و راه درست را نخواهید یافت. داستان اینجا عجیب‌تر می‌شود که این بازی عاری از هرگونه نقشه است! تنها نقشه‌ای که در اختیار دارید، به اصطلاح Mini Map گوشه تصویر است تقریبا به هیچ دردی نمی‌خورد. نکته جالب دیگری که به چشم می‌خورد، اصرار سازنده برای آموزش حالت مخفی کاری است. در ابتدا به شما گفته می‌شود که در هر محیطی از بازی، یک فرمانده وجود دارد که با کشتن او قبل از درگیری، باعث خواهید شد تا آژیرخطر به صدا در نیاید! حالا نکته خنده‌دار اینجاست که هیچ کدام از مراحل بازی برای سبک مخفی کاری طراحی نشده و در 99% مواقع، فرمانده ذکر شده در انتهایی‌ترین بخش منطقه در حال قدم زنی است! این بدین معناست که تقریبا هیچ‌گاه موفق به کشتن فرمانده قبل از اینکه دیده شوید نخواهید شد و اگر هم موفق شوید، مطمئن باشید فرمانده دومی در گوشه‌ای دیگر از نقشه منتظرتان خواهد بود. در کل اینکه، بازی در هر لحظه آماده کشیدن آژیرخطر است. حتی به کرات پیش آمده که تک سربازی را بدون حضور کسان دیگری کشته‌ام و سریعا صدای آژیر برای 1 ثانیه بصدا در آمده و سریعا متوقف شده است. چرا؟ چون کسی شاهد حضورم نبوده، اما اصرار بازی و سازنده برای بصدا درآوردن این آژیر حتی برای یک بار، قابل تقدیر است! 


از طراحی مراحل که بگذریم می‌رسیم به سیستم RPG و یا نقش‌آفرینی‌ای که به بازی افزوده شده است. شخصا هنوز هم درک نکرده‌ام که اصرار شرکت‌هایی مثل بتسدا برای افزودن المان‌های RPG به عناوینی مثل ولفنشتاین چیست؟! چرا همه چیز باید به سمت نقش‌آفرینی حرکت کند؟ چرا نباید به سبک و سیاق و طرفداران آن عنوان خاص احترام قائل شد؟ قانونی نانوشته‌ای دال بر اینکه هر عنوانی که دارای المان‌های نقش‌آفرینی باشد بهتر خواهد بود؟! بگذریم؛ سیستم ارتقای قابلیت‌های کاراکتر که با بدست آوردن آیتم‌های خاصی که به انجام ماموریت‌های فرعی بدست می‌آید، انجام می‌گیرد. ماموریت‌هایی که یکی از یکی پوچتر و بی‌هدفتر و تنها با هدف آزار اعصاب با ارزش شما طراحی شده‌اند. اگر این ماموریت‌ها نباشند که اعصابتان را بهم می‌ریزد، سرزدن به یک محیط تکراری برای بار پنجم و ششم حتما این کار را خواهد کرد. از سوی دیگر سلاح‌ها را نیز می‌توانید تا حدودی ارتقا دهید که به شخصه تاثیرخاصی را مشاهده نکردم و کاری بیهوده به نظر رسید. ناگفته نماند که سلاح‌های بازی همگی کپی شده از شماره قبلی هستند و هیچ سلاح جدیدی در این بازی وجود ندارد. حتی در بخش گیم‌پلی پسرفت داشته‌ایم و حالا فقط قادر خواهید بود سلاح‌های کمری را بصورت همزمان در دستانتان بگیرید. 

بعضی از دشمنان دارای خط سلامتی زره هستند که این زره‌ها به دو نوع مختلف تقسیم شده‌اند. این بعضی‌ها شامل تقریبا 95% دشمنان می‌شود. برای از بین بردن این دو زره‌ها باید با سلاح مختص آن زره به دشمن شلیک کنید که کاری بس ابس و بیهوده است و باید در حین مبارزه دائما سلاح خود را عوض کنید. درجه سختی غیرمنطقی بازی (درکنار هوش مصنوعی یار خودی) نیز به این مشکلات می‌افزاید و روی حالت معمولی گاها دلتان می‌خواهد گیم‌پد را در سرتان خورد کنید. البته راه دیگری نیز هست و آن هم تغییر درجه سختی به خیلی آسان است، که البته باز هم تعجب شما را با خود بهمراه خواهد داشت زیرا حس اینکه تیرهایتان مشقی است و تاثیری بر روی دشمن ندارد به شما القا خواهد شد. مخصوصا در مقابل مینی باس‌ها و باس آخر بازی که برایتان تبدیل به کابوس خواهد شد. 


بگذارید کمی هم از شخصیت‌پردازی بسیار ضعیف و پوچ کاراکترها توضیح دهیم. خواهران بلازکوویچ به قدری بیمزه و لوس هستند که بعد از دیدن حرکاتی که در آسانسورها انجام می‌دهند و یا دیالوگ‌هایی که بینشان رد و بدل می‌شود، فقط سر تکان داده و سکوت خواهید کرد. مطمئن باشید که جملاتی همچون Ok dude, Good job dude, I love you sis و مشابه همین جملات در بین جنگ‌های نفس‌گیر هیچ جذابیتی برایتان نخواهد داشت و تا مدت‌ها از کلمه Dude متنفر خواهید بود. صداپیشگی کاراکترها نیز دقیقا در همین راستا انجام شده و نفرت شما از این دو خواهر را بیش از پیش خواهد کرد. 

شاید تنها نکته مثبت این بازی گرافیک آن باشد. الحق که در بخش گرافیکی این عنوان فوق‌العاده عمل کرده است. چه از نظر تکنیکی و چه از نظر بصری شاهد یکی از بهترین‌ها در سبک اول شخص هستیم. با اینکه تیم سازنده از تکنیک رزولوشن متغیر برای ثابت نگه داشتن فریم بازی بر روی 60 استفاده کرده، به غیر از چند مکان انگشت شمار، متوجه کیفیت پایین رزولوشن نخواهید شد. افکت‌های انفجار و سیستم ذرات به خوبی مورد استفاده قرار گرفته‌اند و این تنها بخشی از این عنوان است که می‌توان به آن نمره قبولی داد. 

کلام آخر

در یک کلام، این عنوان هیچ چیز خاصی برای ارائه ندارد. هیچ چیزی ندارد که وقت با ارزش شما را حتی برای یک ساعت به خود اختصاص دهد. این عنوان مثال کاملا بارزی از تبدیل یه عنوان خوش ساخت و موفق، به عنوانی ضعیف، بیخود و کوآپ محور با المان‌های RPG به دردنخور است که ارزش حتی 1$ را نیز ندارد. فرمولی که شرکت بتسدا در پیش گرفته و آن را در عناوینی مثل «دووم»، «ریج» و «ولفنشتاین» تجربه کرده‌ایم، نگرانی‌هایی در مورد آینده عناوینی مثل «دووم» را برایمان ایجاد می‌کند. امیدوارم راهی که در YoungBlood پیش گرفته‌اند، همینجا دفن شود و به دیگر عناوین این شرکت سرایت نکند.

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات