با ما همراه باشید

تیتر یک / ترین ها

10 بازی برتر با محیط روایی

معرفی بازی‌هایی که از طریق محیط ، داستانشان را روایت می‌کنند

منتشر شده

10 بازی برتر با محیط روایی

روایت داستان همیشه با افشای اطلاعات از طریق دیالوگ یا دیدن میان‌پرده‌های سینمایی اتفاق نمی‌افتد. یکی از موهبت‌های بازی‌های ویدیویی این است که مخاطب می‌تواند با گشت و گذار در محیط و کشف چیزهای تازه، ابعاد مختلفی از داستان را برای خود باز کند. بازی‌هایی که چنین مکانیزمی دارند، اصطلاحا بازی‌هایی با محیط روایی (Narrative Environment) خوانده می‌شوند. در این لیست به بازی‌هایی می‌پردازیم که از محیط و طراحی مرحله برای بیان قصه‌ای که پیش‌تر اتفاق افتاده بهره برده‌اند. گاهی چنین محیط‌هایی با صداهای ضبط‌شده یا نوشته‌هایی از خاطرات افراد پیشین هم همراهند. گاهی هم جزئیات کوچکی وجود دارند که بعداً ابعاد ماجرایی بزرگ را فاش می‌کنند. 

Left 4 Dead 

بازی Left 4 Dead ، در نگاه اول شبیه یک کشتارگاه بزرگ برای تعداد زیادی از زامبی‌های جور واجور است و اگر شما بخواهید که به این شکل به این بازی نگاه کنید، بازی هم اطاعت می‌کند. اما اگر بخواهید دنیای پساآخرالزمانی ویران‌شده‌ی آن را با دقت نگاه کنید می‌توانید به داستانی برسید که بسیاری از منتقدان بازی خیال کردند اصلا وجود ندارد! داستان این بازی بسیار مبهم طراحی شده بود و گویی دیواری میان شما و دیگر بازماندگان آخرالزمان کشیده بودند. اما چنین حسی فقط به این دلیل است که Left 4 Dead ، میان‌پرده‌های سینمایی عظیمی ندارد. اما در جهانی که آخرالزمان در آن اتفاق افتاده از این خبرها نیست. می‌توانید کمی بیشتر دقت کنید و ببینید که کنار یک جنازه، تعدادی قرص هم افتاده و خود همین،‌ می‌تواند نشانه‌ای از داستانی بزرگ‌تر باشد.

Resident Evil

شاید با نقل مکان این مجموعهٔ با سابقه به دنیای بازی‌های اکشن، وجوه زیادی از روایت مخفیانه‌اش از بین رفته باشد (چیزی که در آخرین نسخه البته بازگشته است). اما این مجموعه در ابتدای کار خود، یکی از پرجزییات‌ترین و قابل‌باورترین دنیاها را ساخته بود. رزیدنت ایول حتی با تغییر زاویه‌ی دوربین و نوع قاب‌بندی‌هایش هم به روایت داستان کمک می‌کرد. در آن زمان، ایجاد چنین حسی از تشویش در بازی‌های سه بعدی، یک دستاورد بزرگ محسوب می‌شد. محیط‌های مختلفی که پیش از این خراب شده‌اند و هیچ توضیحی برایشان داده نمی‌شود و اتفاقات به ظاهر بی‌ربطی که به معماهای مرکزی بازی متصل می‌شوند، مثال‌هایی از محیط روایی‌ رزیدنت ایول‌اند. تا قبل از اینکه کریس ردفیلد در دهانه‌ی یک آتشفشان جنگ و دعوا راه بیندازد، تک تک خیابان‌های رزیدنت ایول داستانی تعریف می‌کردند و می‌شد ازشان تفسیری جداگانه داشت.

Uncharted 4: A Thief’s End

اکثرا بازی‌های بزرگ استودیو ناتی داگ را با فیلم‌های هالیوودی مقایسه می‌کنند. اما در همین حال که نیتن و سم پا به ویرانه‌های آرمانشهر دزدان دریایی می‌گذارند و مناظر لیبرتالیا چشمان شما را خیره کرده، آنچارتد (Uncharted) به چیزی فراتر از تاثیرگذاری سینمای سنتی تبدیل می‌شود. تکه تکه‌های محیطی که دزدان دریایی قدیمی ساخته‌اند و نیتن بر روی آنها پا می‌گذارد نشان از ماجرایی دنباله‌دار به قدمت تاریخ دارند و وجه دیگری از داستان اصلی بازی‌اند. 

به همین خاطر اگر فقط برای روایت داستان به میان‌پرده‌های بازی دقت کنید چیزی بیشتر از یک داستان بلاک‌باستری خوش‌ساخت دستگیرتان نمی‌شود. اما وقتی دل به محیط بسپارید تا داستانش را خودش روایت کند، ارزش حقیقی آنچارتد مشخص می‌شود. در پس این گرافیک خیره‌کننده، سیستم اجتماعی‌ای که دزدان دریایی ساخته و پرداخته‌اند را جز با محیط روایی بازی نمی‌توان کاملا درک کرد. 

Obduction

Obduction یا «احتیاط» عنوانی است که توسط سازندگان بازی کلاسیک میست / Myst ساخته شده و می‌توان آن را دنباله‌ای معنوی بر آن سری بازی ماندگار دانست. در این بازی هیچ‌وقت متوجه نمی‌شوید که داستانی در حال روایت‌شدن است مگر اینکه به دفترچه‌های خاطرات سرک بکشید تا داستان غیرخطی و روایت عجیب و غریب بازی را درک کنید. این کاملا بسته به تلاش شماست که بفهمید داستان بازی از چه قرار است و مطمئن باشید هر چه تلاش‌ کنید، جذابیت بیشتری به داستان افزوده می‌شود. این بازی نه تنها قصهٔ جهان خودش را تعریف می‌کند بلکه سرنخ‌هایی هم از جهان‌های دیگر در آن یافت می‌شود و برای فهمیدنش باید حتما یک بار «احتیاط»‌را امتحان کنید و حواستان باشد که به هیچ یک از چیزهایی که می‌خوانید اطمینان نکنید. 

Gone Home

وقتی کتی گرین‌برایر از سفر اروپایش به خانه برمی‌گردد، متوجه می‌شود که چیزهایی در خانه‌شان سرجایشان نیستند. والدین و خواهر او به‌طرز عجیبی گم شده‌اند و حالا این شمایید و اشیای خانه که برایتان قصه‌ی این خانواده‌ی از بین‌رفته را روایت کنند. کاراکترهای غایبی که از طریق اشیا می‌توان با آن‌ها آشنا شد بدون اینکه حتی یک بار آن‌ها را دید و موسیقی متنی که کاراکتر یاغی خواهر کتی را بیش از پیش باز می‌کند، دستاوردهای بزرگ این بازی‌اند. همینطور که خانهٔ بزرگ را بیشتر می‌کاوید، با مسائل ماورالطبیعهٔ عجیبی برخورد می‌کنید که مرزهای جهان بازی را گسترش می‌دهند. این بازی یکی از مثال‌های موفق محیط روایی در سال‌های اخیر است. 

Half-Life 2 

تا حالا فکر کرده‌اید که چرا باید چنین خرده‌فرهنگ عجیب و غریبی برای طرفداری از یک بازی شوتر کلاسیک شکل بگیرد؟ به عقیده‌ی ما همهٔ این‌ها کار محیط روایی بازی استدیو ولو Valve است. محیط شهری بازی که پس از حملهٔ بیگانگان، داستانی کاملا انسانی را روایت می‌کند، واقعا هم اینقدر دوست‌داشتنی‌ست. این بازی اتمسفر تهدید‌کننده و وحشت‌زایش را از همان دقایق ابتدایی جوری تنظیم می‌کند و با قطره‌چکان به خورد مخاطب می‌دهد که تا مدت‌ها بعد از اتمام بازی نمی‌توان از آن جدا شد. مثلا ببینید که چطور صحبت‌کردن با تک تک کاراکترهای غیرقابل بازی / NPCها می‌تواند بر درک و فهم شما از جهان پیرامونتان تاثیر بگذارد. به همین شکل است که حتی وقتی به انجام بازی هم مشغول نیستید خیال می‌کنید جهان بازی زندگی‌اش را بدون شما ادامه می‌دهد. 

The Last of Us 

ناتی‌ داگ برای اینکه بتواند چنین تجربه‌ی احساسی بزرگ و درگیر‌کننده‌ای را بسازد، بر روی تک تک جزئیات جهان پیش از آخرالزمانش تاکید کرده و پس از آن هم، بر واکنش‌های انسانی به چنین جهانی توجه مضاعف داشته است.

 سیستم اکتشاف بازی به جای اینکه محتوای اضافی باشد، داستان تمدنی را تعریف می‌کند که تمام تلاششان را کرده‌اند از قیامتی که برایشان به‌وجود آمده بگریزند. در غیر اینصورت، داستان رستگاری جوئل، داستانی بی‌مایه و آبکی می‌شد که سرراست تعریف می‌شود و پیچ و خم چندانی هم ندارد. اما اپیدمی بزرگی که جهان را فرا گرفته‌ و عمق آن است که به انسان‌هایش هم عمقی قابل باور و دوست‌داشتنی می‌دهد. 

Fallout

سال‌ها پیش از اینکه بتزدا با اسکایریم (Skyrim) و جهان پرمحتوای بزرگش چشمان همه را به خود خیره کند و البته بعدش آنقدر Skyrim را بدوشد و چیزی از آن باقی نگذارد، سری بازی‌های فال‌اوت (Fallout) جایگاه بلندمرتبه‌ای از لحاظ محتوا داشتند. این بازی جوری است که فهمیدن روایت‌های مخفی‌اش به طور تمام و کمال تقریبا غیرممکن به‌نظر می‌رسد. در این بازی تک تک فضاها و مکان‌ها و حتی اسکلتی که یک گوشه افتاده هم داستانی از آن خودش دارد. این روند از زمانی که ویستلند برای اولین دفعه در سال ۱۹۹۷ معرفی شد و تا همین الان که شاهد چهارمین قسمت آن هستیم ادامه داشته. روندی که توجه به جزییات محیط را در دستور کار قرار داده و اتفاقا در جهانی که بحران هسته‌ای دارد آن‌را خفه می‌کند، یکی از واقع‌گرایانه‌ترین بازی‌های جهان است! 

Inside

این بازی پلتفرمر سیاه و تاریک، بدون هیچ دیالوگ و میان‌پرده‌ای تمام بار روایت را بر روی طراحی مرحله و محیطش گذاشته است تا بعد از انتشارش تعداد زیادی از فروم‌های اینترنتی پر شود از این بحث که «اینساید» (Inside) واقعا درباره‌ی چه چیزی بود!؟ ما فقط می‌دانیم که سازمانی که معلوم نیست چه سازمانی‌ است در حال انجام یک سری تحقیقات عجیب و غریب است که نمی‌توان دقیقا فهمید چه تحقیقاتی است... اما بیش از این بر عهده شماست که سر در بیاورید چه خبر است. تک تک لحظه‌هایی که شما در حال بازی کردن هستید، دستی در روایت داستان می‌برید حتی اگر تعامل شما در حد فشار دادن یک دکمه برای پیش بردن پسربچه‌ی کوچک بازی باشد. در طول بازی مدام سوالات مختلفی توی سرشان می‌چرخد و تا انتهای بازی و سکانس‌های پایانی که همه چیز به یک جمع‌بندی کلی می‌رسد، نمی‌توانید کلیتی جامع از ایده‌ی بازی به دست دهید... واقعا نمی‌شود از اینساید حرف زد و هیجان‌زده نشد! 

Dark Souls

همه چیز این بازی جان به لبتان می‌کند. اگر گیم‌پلی و سختی بی‌حد و حصرش این کار را نکند، توجه زیاد به سمبولیسم عظیم و جهان پر از جزییات بازی دیوانه‌تان می‌کند! نحوه‌ی تعامل کاراکتر شما با جهان به مینی‌مالترین شکل ممکن است و کاراکترهای غیرقابل بازی شیوه‌ی صحبت عجیبی دارند. اشیا مختلف بازی هم آنچنان پیشینه‌ و شخصیتی پیدا می‌کنند که به جرئت می‌توان گفت نظیر ندارد. به پایان رساندن این بازی بدون اینکه چهر‌ه‌ی خودتان را در آینه‌اش نبینید هیچ معنایی ندارد. شما در طول بازی به بخشی از آن جهان تبدیل می‌شوید و این سختی‌ای که همه از آن حرف می‌زنند درون بازی آنچنان حل می‌شود که اگر غیر از این باشد، جای سوال دارد! تنها بخش کوچکی از دارک سولز درباره‌ی کشتن هیولاهای عجیب و بزرگ است... بخش مهم‌تر آن فهمیدن مرگ است در جهانی که همهٔ اشیا راوی مرگند. 

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

از چهار گوشه جهان

بازی‌هایی که آینده را پیش بینی کردند

نوستراداموس‌های صنعت بازی

منتشر شده

همه‌ی بازی‌ها، حتی کوچک‌ترین‌شان هم نیاز به نویسنده‌ای‌ خوب دارند. یک داستان درگیرکننده از ناکجا ظاهر نمی‌شود و نویسنده‌های مدیوم محبوب‌ ما تنها داستان‌پرداز نیستند. کوتاکو با تعدادی از نویسنده‌های دنیای بازی مصاحبه کرده بود و همه‌ی آن‌ها این نکته را تایید کردند: بازی‌های ویدیویی حاصل یک همکاری بزرگ هستند و نویسندگان هم باید بخشی از تیم طراحی باشند. این یعنی، نویسندگان گیم باید آنقدر ایده‌های جالبی داشته باشند که گیمرها رغبت کنند مراحل تمرینی بازی را پشت سر بگذارند و تا انتها همراه بازی باشند. بسیاری از بازی‌ها در آینده‌ی نزدیک می‌گذرند و آینده‌ای که خیلی از بازی‌های قدیمی در نظر داشتند، شاید حالا در حال اتفاق افتادن باشد. با این حال این اتفاقات، تصادفی‌اند و به همان اندازه که تصادفی‌اند، ترسناک به‌نظر می‌رسند. می‌خواهیم نگاهی بیندازیم به برخی از عجیب‌ترین پیش‌بینی‌های دنیای گیم در مورد آینده. این پیش‌بینی‌ها، قدرت جادویی داستان‌هایی که نویسندگان گیم نوشته‌اند را نمایان می‌کند. 

Deus Ex: Human Revolution 

پیش‌بینی نخست‌ وزیری بی‌تجربه

Deus Ex: Human Revolution وظیفه‌ی دشواری برای خود تراشید: پیش‌بینی‌کردن آینده‌ای نزدیک برای یک داستان علمی تخیلی. وقتی چنین داستانی را می‌نویسید، دیگر نیازی نیست که همه‌ی موضوعات را بیش‌از حد بسط دهید و۲۰ سال آینده را خیلی عجیب و غریب وصف کنید. اما در ۲۰ سال آینده همه چیز هم شبیه الان نیست. پس نکته‌ی جالب این آینده چه خواهد بود؟ یکی از ادعاهای عجیب بازی این بود که شخصی ناشناس و کمابیش جوان نخست وزیر کانادا خواهد شد. مرد جوانی به نام آقای ترودو که در حقیقت اشاره داشت به «جاستین ترودو» نخست وزیر فعلی کانادا ! همان سالی که Human Revolution منتشر شد، نشنال پست درباره‌ی حزب لیبرال کانادا نوشت: این حزب در رای‌گیری‌های ملی شکست خورده و زمانه‌ی سختی پیش رو خواهیم داشت. ترودو تا سال ۲۰۱۳ حتی نتوانست مقام رهبری حزبش را به دست بیاورد. به همین دلیل، وقتی بازیکنان در Deus Ex اطلاعات جالبی در این زمینه پیدا کردند، با مساله‌ای عجیبب روبرو شدند. گویا سازندگان بازی در استدیو Eidos نیم‌نگاهی هم به آینده داشته‌اند. از آنجایی که نخست وزیر کانادا در این بازی پیش بینی شد، پس باید منتظر باشیم تا اتفاقات بزرگ‌تری به وقوع بپیوندد: این بازی پیش‌بینی کرده بود که کانادا در ۲۰ سال آینده صاحب اقتصادِ آمریکا خواهد شد.

Tom Clancy’s Ghost Recon 

حمله‌ی روسیه به کشور همسایه‌اش

بازی‌هایی که بر اساس نزاع‌های نظامی ساخته می‌شوند در نهایت به حقیقت می‌پیوندند چرا که کشورهایی که درگیر تنش‌های سیاسی‌اند همیشه مشخصند. اما گاهی اوقات این پیش‌بینی‌های دنیای بازی جوری به حقیقت تبدیل می‌شود که انگشت به دهان می‌مانید. این‌که نویسنده در آن زمان با خودش چه فکری می‌کرده و چطور به این نتیجه رسیده.Ghost Recon در سال ۲۰۰۱ یک نزاع سیاسی را پیش‌بینی کرد که فقط چندماه بعد به حقیقت پیوست. در اولین مرحله این بازی، در حالی که شما کنترل نیروهای ویژه‌ی آمریکا را برعهده دارید، روسیه به گرجستان حمله می‌کند. هفت سال بعد، روسیه به گرجستان حمله کرد و به گزارش وال استریت ژورنال، این اولین حمله نظامی روسیه به کشوری در همسایگی خودش بود. البته بعد از حمله به افعانستان در سال ۱۹۷۹.چنان که در این بازی مشاهده کردیم، نیروهای روس کاملا بر نیروهای گرجی مسلط شدند: گزارش وال استریت ژورنال نشان می‌دهد که ۲۰۰ هواپیمای روس به گرجستان حمله کردند و این در حالی بود که گرجستان تنها چند ده هواپیما در نیروی هوایی خود داشت. تنها تفاوت اینجا بود که ابرسربازهایی که هیچ‌وقت نمی‌مردند در این جنگ به خدمت گرفته نشدند. 

Metal Gear 2: Solid Snake 

منبعی که جایگزین نفت (خواهد) شد

بازی‌های متال‌ گیر، سوراخ‌های بزرگی در پلات داستانی‌شان دارند اما گاهی پیش آمده که این بازی‌ها چیزهای جالبی درباره دنیای واقعی را پیش بینی کرده‌اند. مثالش هم ایده‌ی محوری بازی Metal Gear 2: Solid Snake است. Metal Gear 2 در سال ۱۹۹۰ منتشر شد. داستان بازی درباره آینده‌ای است که بحران نفت اقتصاد جهان را فروپاشیده و دولت‌ها برای تامین سوخت خود، به جلبک‌ به عنوان منبع جایگزین رو آورده‌اند. با اینکه جلبک هنوز هم نتوانسته جایگزین نفت شود اما این سناریو دیگر شبیه یک رویا برای دانشمندان نیست. در سال ۲۰۱۲ SF Gate نوشت که در نقاطی توانسته‌اند از جلبک برای سوختِ جایگزین اتومبیل‌ها استفاده کنند. می‌بینید که Solid snake هنوز هم درباره آینده پیش‌بینی‌هایی دارد. 

Metal Gear Rising: Revengeance 

شعار انتخاباتی ترامپ

باز هم متال گیر! این بار نگاهی بیندازیم به پیش‌بینی Metal Gear Rising: Revengeance ، بازی‌ای با یک دشمن (ویلین) درجه یک. سناتور استیون آرمسترانگ، دیوانه‌ای است تشنه‌ی قدرت که می‌تواند زندگی مردم آمریکا را نابود کند. او برنامه قتل رییس جمهور را می ریزد و همیشه درباره بازگرداندن قدرت به دولت آمریکا حرف می‌زند. او در جایی از بازی اشاره می‌کند که می‌خواهد «دوباره آمریکا را به کشوری بزرگ تبدیل کند». Rising در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، بسیار پیش از پیروزی دانلد ترامپ در انتخابات آمریکا. برنامه اصلی ترامپ برای اوج گیری قدرت آمریکا هم در شعار انتخاباتی او نمایان است: «دوباره آمریکا را به کشوری بزرگ تبدیل کنیم». این شعار در کنار «دیوار بکش» از شعارهای تاثیرگذار او در دوره‌ی انتخابات بود. فقط خدا می‌داند که آیا ترامپ پر از نانوماشین‌هایی است که او را نسبت به هر ضربه‌ی فیزیکی‌ای ایمن نگه می‌دارد یا نه. امیدواریم اینطور نباشد.

Homefront 

مرگ دیکتاتور کره‌ی شمالی

این مورد دیگر واقعا عجیب است. Homefront مرگ رهبر کره شمالی، کیم جونگ-ایل را پیش‌بینی کرد و همچنین گفت که این کشور پس از مرگ رهبرش به یک سری حملات نظامی دست خواهد زد که منجر به حمله به ایالات متحده خواهد شد. در بازی Homefront کیم جونگ-ایل در سال ۲۰۱۲ می‌میرد.در دنیای واقعی، کیم جونگ-ایل در دسامبر ۲۰۱۱ مرد. تنها چند هفته بعدتر. در بازی مشخص شد که مقام رهبری کره شمالی به سومین پسر کیم جونگ-ایل یعنی کیم جونگ-اون خواهد رسید و در واقعیت هم همین اتفاق افتاد. البته این قضایای حمله به آمریکا و عناد کره شمالی،‌ همین چند ماه گذشته با دیدار ترامپ و کیم جونگ-اون به پایان رسید و دیگر خبری از جنگ نیست. 

Madden 15

نتیجه مسابقه سوپر باوْل XLIX 

EA هر سال شبیه‌سازی مسابقه‌ مهم سوپر باول (مسابقه فینال فوتبال آمریکایی) را منتشر می‌کند و آمریکایی‌ها منتظرند تا ببینید پیش‌بینی‌های این بازی درست از آب در می آید یا نه. تقریبا هم همیشه دقیق پیش‌بینی کرده است: در سال ۲۰۱۸، مجله فوربس نوشته که این پیش‌بینی‌ها، ‌از ۱۴ دفعه، ۱۰ مورد را درست حدس زده‌اند. پیش‌بینی برنده مسابقه سوپر باول، گهگاهی اتفاق می‌افتد اما پیش‌بینی دقیق همه‌چیز در مورد یک مسابقه سوپر باول، به شکلی که Madden سوپر باول XLIX را انجام داد، فوق‌العاده کمیاب است. یاهو گزارشی از پیش‌بینی‌های این مسابقه توسط Madden  ارائه داده است: بازی‌ای که بین تیم پتریوتس و سیاتل سی‌هاوکس برگزار شد. شبیه‌سازی بدین شکل بود: چه تیمی اولین امتیاز را می‌گیرد (پتریوتس)، چه کسی بازیکن میدان خواهد شد (تام بردی)، و تعداد دقیق امتیازات (۲۴-۲۸). این پیش‌بینی حتی تا جایی پیش رفت که نشان داد تیم پتریوتس در آخرین دقایق امتیاز قهرمانی را می‌گیرند و این امتیاز از پاسِ بردی به جولین ادلمن به آن‌ها خواهد رسید. تنها چیزی که در این مسابقه درست پیش‌بینی نشد، متراژ دویدن بردی بود.

Metal Gear Solid 2

دوران اخبار کذب

ماجرا از این قرار است: گروهی از افراد صاحب قدرت، اطلاعات شخصی بسیار زیادی را از همه‌ی آدم‌های کره‌ زمین در اختیار دارند. آنها از این اطلاعات برای کنکاش در زندگی خصوصی افراد و موارد سیاسی‌شان استفاده می‌کنند. بخش زیادی از کار آن‌ها اشاعه‌ اخبار کاذب و مسخره کردن افراد است و جوری این کارها را انجام می دهند تا اذهان عمومی را از کارهای خودشان و آنچه در واقع اتفاق می افتد دور نگه دارند. اگر فکر می‌کنید این حوادث بسیار شبیه به آن چیزهایی است که هنگام انتخاب سال ۲۰۱۶ و رسوایی فیسبوک و سازمان تحلیل کمبریج اتفاق افتاد، درست فکر می‌کنید. با این اوصاف اگر یاد طرح داستانی Metal Gear Solid 2 افتادید هم بیراه فکر نمی‌کنید. سایت Games Radar حوداث واقعی‌ای را که با داستان این بازی شباهت داشته در کنار هم قرار داده و نتیجه بسیار قابل توجه است: این بازی جهانی را پیش‌بینی می‌کند که اطلاعات دیجیتالیِ افراد، راه را برای نشر ضد-اطلاعات و منحرف کردن اذهان استفاده می‌شود. MGS 2 در سال ۲۰۰۱ منتشر شد و برخی از هشدارهایی که در مورد جهت‌گیری جهان در آن زمان به ما داد، اکنون به وقوع پیوسته... پیش‌بینی‌هایی که از فرط دقت ترسناک به‌نظر می‌رسند. زمانه‌ی فیک نیوز واقعا زمانه‌ی عجیبی است.

سری بازی‌های The Football Manager 

ستارگان آینده‌ی فوتبال

یکی از مثال‌های محبوبیت عجیب و غریب بازی‌های فوتبالی،‌ مجموعه Football Manager سگاست. شاید به نظر خیلی‌ها این بازی‌ها چندان هیجان‌انگیز به نظر نیایند. با این حال، دیتابیس بازیکنان حقیقی فوتبال در این مجموعه بسیار بزرگ و دقیق است تا جایی که بعضی از تیم‌های حرفه‌ای، مختصصان این بازی را برای مربیگری تیم‌شان انتخاب کرده‌اند. بعضی از کاربران این بازی می‌خواستند بدانند پیش‌بینی‌های این بازی برای ستاره‌های آینده‌ی فوتبال چقدر دقیق است و نتیجه بسیار جالب از کار در آمد. از همین رو، بعضی از طرفداران بازی به Football Manager 2007 رجوع کردند و یک بار دیگر آن را از اول تا آخر زیر و رو کردند، با این هدف که کدام یک از بازیکنان درون بازی، پتانسیل تبدیل شدن به یک ستاره‌ی فوتبال را دارد. بعضی از اسم‌هایی که در نتیجه‌ی این تحقیق جالب منتشر شد را ببینید: لوکا مُدریچ (کسی که کرواسی را یک تنه به فینال جام جهانی ۲۰۱۸ رساند)، سرخیو آگوئرو، جرارد پیکه و سرجیو راموس تنها چند نفر از ستاره‌های حال حاضر فوتبال جهان هستند که پیش از ستاره‌شدن، Football Manager ظهور آن‌ها را پیش‌بینی کرده بود. 

Elite: Dangerous 

کشفِ باورنکردنی یک سامانه خورشیدی

شاید این پیش‌بینی یکی از جالب‌ترین پیش‌بینی‌های دنیای گیم باشد. Elite: Dangerous بازی‌ای است که با روند خاصی، جهان‌های مختلف خلق می‌کند: سازندگان این بازی یک سری قانون ایجاد کردند که بازی بر اساس آن‌ها کهکشانش را شکل می‌دهد و در حالی که کاربران این فضاها را کشف می‌کنند، بازی، سامانه‌های خورشیدی را بر اساس قوانین اولیه‌ی سازندگانش می‌سازد.وقتی ناسا، کشف منظومه‌ی Trappist-1 را اعلام کرد، تیم سازنده Elite متوجه این پیش‌بینی غریبشان شدند. الگوریتمی که آن‌ها خلق کرده بودند، با دقتی باورنکردنی چنان منظومه‌ای را درون بازی ساخته بود و جالب‌تر اینکه تقریبا در همان فاصله‌ای از زمین قرار داشت که درون بازی پیش‌بینی شده بود.  این الگورتیم، منظومه‌ای حاوی هفت سیاره‌ شبیه به زمین ساخته بود که ۴۰ سال نوری از زمین فاصله داشتند، درست مثل Trappist-1. این قضیه در واقع پیش‌بینی محسوب نمی‌شود، اما نشان می‌دهد که این الگوریتم‌ها به چه دردی می‌خورند. شاید دور نباشد آن روزی که بازی‌هایی مثل Elite: Dangerous تبدیل به راهی شوند برای کشف مکان‌هایی کشف‌نشدنی.

ادامه مطلب

تریلر

12 دقیقه گیم‌پلی Sekiro Shadows Die Twice

منتشر شده

ادامه مطلب

خبر یک / اخبار

سگا به زودی توستر Sonic را عرضه می‌کند

پای خارپشت آبی به سر میز صبحانه باز شد 

منتشر شده

سگا یکی از دیوانه‌وارترین تئوری‌ها و آرزوهای طرفداران سری سونیک (Sonic) را به واقعیت بدل کرد. 

تصور کنید دستگاه تستی (Toaster)  خریداری کرده‌اید که چهره سونیک را در پشت نان‌هایتان تست می‌کند. چه کسی عاشق چنین نانی نمی‌شود؟ با این که این ایده خیلی رویایی و دور از ذهن به نظر می‌رسد، کمپانی سگا ساخت و عرضه آن را تایید کرده است.

کمپانی سگا قصد داشت در صورت رسیدن سفارشات برای ساخت این دستگاه تست، اقدام به ساخت آن کند. اکنون که آمار پیش خرید از هزار گذشته، این شرکت اعلام کرد قیمت هرکدام از این توسترها 35 دلار است و از روز 1 اکتبر (9 مهر) به دست مشتریان خواهند رسید.

عکس‌هایی که از نحوه کار این دستگاه منتشر شده به گونه‌ای است که گویی چهره سونیک روی نان سوزانده می‌شود و دوستداران خارپشت آبی می‌توانند هر صبح با چهره سونیک پشت نان ، صبحانه میل می‌کنند. 

ادامه مطلب

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Far Cry New Dawn

آخرالزمان صورتی

منتشر شده

می‌توان گفت سری بازی‌های Far Cry بعد از شماره دوم مسیر جدیدی را پیش گرفته و دچار تحولات عظیمی در بخش داستانی و روایت شدند. قطعا شما هم خاطرات و دیوانگی های «واس» در شماره سوم را به خاطر دارید، کاراکتر منفی داستان که به علت روایت فوق العاده و نقشی که بطور تمام و کمال ایفا کرده بود، تبدیل به یکی از محبوبترین شخصیت‌های منفی دنیای بازی‌ها شد. بعد از آن بود که به علت موفقیت بسیار بالای شماره سوم، شرکت یوبی سافت تصمیم به ادامه همین مسیر گرفت؛ بدین صورت که در هر شماره از بازی ما شاهد حضور یک کاراکتر دیوانه که سعی در کنترل منطقه ای خاص با ایدئولوژی های مخصوص به خود دارد، هستیم. اما بگذارید روراست باشیم، هیچ یک از آن ها موفق نشدند جایگزین واس شوند! از روایت داستانی که بگذریم گیم پلی کلی این سری نیز همان راه و روش شماره سوم را پیش گرفتند و تا آخرین شماره از بازی که فارکرای نیو دان نام دارد، تغییرات آنچنانی ای در آن مشاهده نمی‌شود.

عصر جدید

داستان این عنوان که بصورت یک بسته اضافه شونده عظیم و استندالون برای Far Cry 5 منتشر شده، دقیقا ادامه‌ای است بر اتفاقات شماره قبل. بمب‌های اتمی یکی پس از دیگری در منطقه هوپ کانتی منفجر شده و تمامی اراضی را به نابودی کشانده‌اند. اما حالا چندین سال از آن واقعه گذشته و طبیعت مثل همیشه شروع به بازسازی زمین کرده است. انسان‌هایی که موفق به گرفتن پناه در زیرزمین شده بودند کم کم به روی زمین بازمی‌گردند و با طبیعتی بکر و زیبا مواجه می‌شوند. حالا زمان آن است که زندگی را از نو بسازند؛ اما خب، طبیعتا همه چیز به این خوبی و خوشی پیش نخواهد رفت. ویلن‌های دیوانه این شماره از بازی دو خواهر دوقلو هستند که از فرصت استفاده کرده و قصد بدست گرفتن منطقه هوپ کانتی را دارند. شما نیز عضوی از یک تیم خبره که برای کمک به مردم منطقه آماده شده‌اند هستید که برای کمک به مردم و نجات آن ها از دست این دو خواهر وارد داستان خواهید شد. البته در ادامه با پیچیدگی های خاصی در داستان روبرو شده و سری نیز به کاراکترهای قدیمی خواهید زد.

روایت با حمله این دو خواهر به کاروان قطار گروه نجات شروع شده و شاهد کشت و کشتار همکاران خود خواهید بود. اینجاست که با ایدئولوژی دو خواهر آشنا می شوید و از تلاش روایت داستان برای دیوانه و ترسناک جلوه دادن آن ها لبخند به لبانتان خواهد نشست، زیرا از نظر نگارنده، روایت در این کار کاملا ناموفق بوده و تقریبا به کلیشه سری فارکرای تبدیل شده که دیگر جذابیتی ندارد. مهم‌تر اینکه در طول داستان زمان کافی برای روبرویی شما با این دو خواهر داده نمی شود و در پرداخت شخصیت آن‌ها کوتاهی شده است.


دنیای صورتی

از این که بگذریم با دنیایی پس آخرالزمانی اما به شیوه ای متفاوت روبرو هستیم. دنیایی پر از زیبایی‌ها و مناظر بکر که با تم صورتی رنگ به انتظار شما نشسته است. حیواناتی که به علت همین تغییرات، جهش یافته اما این جهش از نوع زیبا و نه ترسناک است. گوزن‌های سفید رنگ با شاخ‌هایی صورتی و قرمز از نمونه های این تغییر است. خانه‌ها و سازه‌ها در زیر خیل عظیمی از گیاهان رنگارنگ مدفون شده‌اند و انسان‌ها با تکنولوژی گذشتگان سعی در ساخت دوباره از دست رفته‌های خود دارند. باید اعتراف کرد که اتمسفری که این تغییرات را خلق کرده در نوع خود جذاب و دوست داشتنی است و از گشت و گذار در مناطق و تماشای مناظر آن خسته نخواهید شد. نباید از گرافیک بسیار زیبا نیز غافل شد که تقریبا سنگینی ایجاد این چنین اتمسفری را یک تنه به دوش میکشد. پوشش گیاهی در کامل‌ترین سطحی که باید قرار دارد و بافت‌های بسیار با کیفیت و نورپردازی و رنگ‌بندی فوق العاده زیبا، کلکسیونی از تابلوهای نقاشی زنده را برایتان به ارمغان آورده است.

تکرار گذشته

همانطور که بالاتر اشاره شد، سبک و کلیات گیم پلی بازی همان راه شماره‌های اخیر را با کمی تغییرات ادامه می‌دهد. حالا دشمنان سطح بندی شده‌اند و برای راحت‌تر کشتن آن‌ها باید سلاح مربوط به همان سطح را بسازید که این کار بازی را تا حدودی به عناوین نقش آفرینی نزدیک کرده؛ در سوی دیکر پرک‌ها و یا مهارت‌هایی برایتان در نظر گرفته شده که کار را برای مبارزه و اکتشاف راحت تر کرده است. از آنجایی که در سری فارکرای همیشه المان‌هایی از تخیل بکار گرفته شده، اینجا سازندگان کمی فراتر رفته و مهارت‌هایی در اختیارتان قرار می دهند که شما را تبدیل به یک ابرقهرمان می‌کند! این مهارت‌ها در نوع خود جالب هستند اما متاسفانه تقریبا در اواخر بازی در اختیارتان قرار می‌گیرد. Base اصلی شما که «پراسپریتی» نام دارد محل زندگی افرادی است که قرار است از آن‌ها محافظت کنید و از چندین بخش مختلف تشکیل شده، که با ارتقای این بخش‌ها می توانید به ارتقای مواردی چون ساخت سلاح‌های قویتر دسترسی پیدا کنید. به غیر از یک سلاح دیسک پرت کن، باقی سلاح‌ها اکثرا همان سلاح‌های شماره پنجم هستند که تمی رنگی به خود گرفته‌اند. مثل همیشه قرارگاه‌هایی نیز برای تصرف وجود دارند که اینبار با تصاحب آن ها می‌توانید برای بدست آوردن منابع بیشتر، دوباره آن‌ها را تحویل دشمن داده و دوباره اقدام به تصرفشان کنید.


هوش مصنوعی تاریخ مصرف گذشته

شاید مشکل اصلی گیم پلی هوش مصنوعی بد و تاریخ گذشته دشمنان و یاران خودی باشد. دشمنان هیچ حس هوشمندی‌ای به شما انتقال نمی دهند و به سبک بازی‌های قدیمی فقط یک کار را بلدند؛ در صورت دیدن دشمن، انگشت را بر روی ماشه اسلحه گذاشته و به سوی او دوان دوان حمله ور شوند! البته در این بین یک نفر هم قبل از این کار به طرف آژیر خطر خواهد رفت! عذابی که هوش مصنوعی یارهای خودی به شما خواهند داد خیلی بیشتر از دشمنان است. از فریاد های ناگهانی و بی دلیلی که در کنار گوشتان می‌کشند تا بی‌عرضگی آن‌ها در مقایله با دشمن و غیبت‌های ناگهانی‌شان، باعث می‌شود که بعد از مدتی دیگر به آن‌ها نیاز نداشته باشید و ترجیح دهید که راه را به تنهایی ادامه دهید. به تمامی این مشکلات انیمیشن‌های بسیار بد و قدیمی را اضافه کنید تا گیم‌پلی حسابی توی ذوقتان بخورد.

بخش جدید

بعد از انجام بعضی از ماموریت‌ها هیچ ماموریت جدیدی برایتان دیکته نخواهد شد و احتمالا با سردرگمی مواجه شوید، که برای حل این مشکل باید یا به مکانی دیگر سفر کنید یا یکی از پرک‌های جدید را بخرید، که در نوع خود عجیب به نظر میرسد! بخش جدیدی به نام Expedition نیز در بازی به چشم میخورد که باید در ماموریتی کاملا رندوم و شانسی، بسته‌ای را از پایگاه دشمن بدزدید که این کار را می توان بصورت دو نفره و با دوست خود انجام دهید. این بخش اگر در آینده با ماموریت های متفاوت بروزرسانی شود می تواند تا مدتی مخاطبان را سرگرم کند، اما در غیر این صورت بعد از چندبار تکرار، هیچ رقبتی برای انجامشان نخواهید داشت. از جذاب‌ترین بخش‌های گیم پلی، ماموریت‌های جانبی است که به شما گفته می‌شود تا در منطقه‌ای از محیط به اکتشاف محل ذخیره سازی منابع بپردازید که یافتن راه ورود و حل معمای آن سرگرمتان خواهد کرد.


هنوز راه زیادی نمانده

اگر از تمامی این تفاسیر بگذریم، گیم پلی بازی هنوز هم تا حدودی کشش لازم برای اتمام بازی را در اختیارتان قرار می دهد، حداقل داستانی که روایت می شود و ارتباط آن با شماره قبلی و تنوع مراحل، کنجکاوی لازم برای رسیدن به انتهای داستان را برایتان فراهم می‌کند. هرچند که بعضی از ماموریت‌ها می‌تواند خواب آور و اعصاب خردکن شوند .صداگذاری و صداپیشگی کاراکترها از نکات مثبت این عنوان بشمار می آیند. صداپیشگان کار خود را به خوبی انجام داده داده اند و کم و کسری از این بابت احساس نمی‌شود. ناگفته نماند که لال بودن کاراکتر شما هنوز هم جزئی از پیکره فارکرای بحساب می آید! از یاد نبریم که شخصی سازی کاراکتر هم تا حدودی در بازی وجود دارد، هرچند لباس‌های جذاب و خاص آن به نوعی وابسته به پرداخت درون برنامه است و بهتر است دور آن‌ها را خط بکشید؛ هرچند که بازی بصورت اول شخص دنبال می‌شود و به غیر از یار کوآپ خود در بخش آنلاین، کسی لباس شما را نخواهد دید.

کلام آخر

«فارکرای نیو دان» Far Cry New Dawn عنوان بزرگی نیست و همانطور که گفته شد ادامه ای بر شماره پنجم بحساب می آید که با قیمت 40 دلار به فروش می رسد. با در نظر گرفتن این موارد، می توان گفت که تیم سازنده سعی کرده تا تجربه ای زیبا با تغییراتی کوچک را برای مخاطبان آماده کنند که تا حدودی نیز موفق بوده‌اند. با تمامی کم و کاستی‌هایی که با آن‌ها روبرو خواهید شد، گشت و گذار و مبارزه برای بقا در محیطی زیبا و رنگارنگ می تواند برایتان لذت بخش باشد. مخصوصا اینکه اگر بهمراه دوست خود به تجربه آن بپردازید.

بررسی بازی Far Cry New Dawn  بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است.

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات