با ما همراه باشید

اخبار / اخبار سینما

بازی Alan Wake به سریال تبدیل می‌شود

همکاری مشترک سم لیک و نویسنده سریال Legion

منتشر شده

بازی Alan Wake به سریال تبدیل می‌شود

«پیتر کالوی» (Peter Calloway) نویسنده و تهیه‌کننده دو سریال ابرقهرمانی «لیجن» (Legion) و Cloak and Dagger قصد دارد بر اساس بازی «الن ویک» (Alan Wake) سریال بسازد. او به تازگی با استودیو Contradiction Films قراردادی امضا کرده تا در نقش تهیه کننده و showrunner سریال فعالیت کند. 

کالوی در کنار خود «سم لیک» خالق و نویسنده الن ویک را خواهد داشت و قرار است لیک در نقش یکی از تهیه‌کننده‌های سریال ظاهر شود. 

«توماس هارلان» مدیر Contradiction Films در مصاحبه‌ای با ورایتی تایید کرد که ایده این سریال ماه آینده به شرکت‌های پخش و تولید سریال ارائه خواهد شد تا در نهایت یکی از غول‌های صنعت تلویزیون برای ساخت سریال چراغ سبز نشان دهد. به گفته او چندین استودیو مشهور سریال سازی از همین حالا جز مشتریان الن ویک هستند. 

هارلان در این مورد می‌گوید : «سم لیک خالق Alan Wake با الهام از آثار مشهوری همچون The Twilight Zone ، پنجره پنهان و فیلم‌های هیچکاک این بازی را ساخت. ما می‌خواهیم برای ساخت سریال به صورت نزدیک با سم همکاری کنیم ، در هر صورت الن ویک نقش بچه او را دارد»

سم لیک در این باره می‌گوید : «قصد داریم با سریال دنیای الن ویک را گسترش دهیم. الن ویک همچنان در مرکز این جهان قرار دارد اما شخصیت‌های دیگر هم حول محور او داریم. شخصیت‌های مثل «بری» دوست و وکیل الن ، «آلیس» همسر الن و «سارا بریکر» پلیس شهر.»

به گفته هارلان ایده چگونگی ساخت و روایت داستان که توسط پیتر کالوی مطرح شده بسیار فوق العاده است. هارلان مدعی شده که کالوی ایده خودش را درE3 با سم لیک و هارلان در میان گذاشته و هر دو آن‌ها به دلیل ایده فوق العاده او غافل‌گیر شدند. 

باید دید کدام استودیو و شرکت بزرگ تلویزیون حاضر به ساخت سریال الن ویک می‌شود. 

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

از چهار گوشه جهان

مولتی‌پلیر ؛ آفت یا موهبت ؟

آیا بازی‌های چندنفره در حال بلعیدن صنعت بازی هستند ؟

منتشر شده

وقتی به آمار کاربران بازی‌های شوتر اول شخص و بخش چند نفره‌ آن‌ها نگاه می‌اندازیم، به راحتی متوجه می‌شویم که بازی‌های شوتر اول شخص داستان محور هیچ گاه تا این اندازه در معرض سقوط و انقراض نبوده‌اند. با گسترش اینترنت و پدیده‌ای به نام Loot Box، هر روز سازندگان بیشتری ترغیب می‌شوند که بیخیال داستان و سناریو شده و تنها به ساخت یک شوتر چند نفره بسنده کنند و یا این که با طراحی یک بخش داستانی آبکی، سروته قضیه را هم آورده و ادعا کنند بازیشان صاحب بخش داستانی و چند نفره پرعمق و درگیر کننده است. برای خالی نبودن عریضه هم چندین پایان برای بازی خود دست و پا کنند. به عنوان مثال در پایان اول شاهد قطع شدن پای کاراکتر خواهیم بود و در پایان دوم قطع شدن دستان کاراکتر ! شوخی را که کنار بگذاریم  ، عرضه و موفقیت عنوانی مانند Destiny  به خوبی گویای این موضوع است. وقتی کمپانیActivision  عنوانی ناقص از نظر داستانی را به بازار عرضه می‌کند و حتی با وجود نمرات نسبتا پایین منتقدان، گیمرهای زیادی علاوه بر نسخه اصلی، تمامی بسته‌های الحاقی آن را خریداری می‌نمایند. تاحدودی روشن است که سازندگان در چه صورتی قادر به درآمدزایی هنگفت هستند. کیفیت مراحل داستانی در Destiny به نسبت شوترهای کلاسیک دست کمی از فاجعه نداشتند و تقریبا تمامی بازیکنان ترجیح می‌دهند از تیراندازی بی‌نظیر و Raidهایی که در گوشه و کنار نقشه وجود دارند، در کنار دوستان و دیگر بازیکنان لذت ببرند.

بخش‌های اضافه

یکی دیگر از مشکلات اساسی Destiny موضوع جوایزی (Loot)  است که پس از پایان هر مرحله یا کشتن باس‌ها به بازیکنان تعلق می‌گیرد. این جوایز به قدری احمقانه و ناچیز هستند که بازیکنان ناخواسته جذب خرید Loot  Box  از فروشگاه‌های بازی می‌شوند. در حالی که گنجاندن این جایزه‌های پولی در بخش چندنفره کاری بس آسان است، در بخش داستانی به همین راحتی نمی‌توان آن‌ها را افزود. لذا بسیاری از سازندگان به هرنحوی تلاش می‌کنند یک بخش چندنفره هم به بازی بیافزایند تا از هیچ فرصت درآمدزایی غافل نشوند. یکی از خنده‌دار ترین نمونه‌ها، بازی Dragon Age:Inqusition  است که سازندگان برای آن بخش چند نفره هم ساخته بودند. بخش چنده نفره‌ای که پس از دقایقی تجربه با آن خداحافظی می‌کردید. با این حال EA  به این بخش هم رحم نکرده بود و پرداخت‌های درون برنامه‌ای برای قدرتمند ساختن کاراکترها تعبیه کرده بود و حتی از این راه پول نسبتا خوبی به جیب زد.

در سوی دیگر عنوانی مانند Overwatch با تمام جذابیت‌هایی که دارد و نمی‌توان منکر آن‌ها شد، فاقد بخش داستانی است و سازندگان ترجیح داده‌اند داستان بازی و سرگذشت هرکدام از کاراکترها را از طریق کمیک و انیمشین روایت کنند. هیچ شکی نیست که Blizzard به بهترین شکل ممکن از پس کار خود برآمده و در شایستگی این عنوان در دریافت جایزه بهترین بازی سال هم نمی‌توان تردید کرد.با این حال هر استودیویی بلیزارد  نیست که با دقت و مهارت تمام بازی بسازد. کمپانی‌های تشنه پول مانند اکتیویژن و Ubisoft از هیچ فرصتی برای پول درآوردن غافل نمی‌شوند و احتمال این که تلاش کنند در آینده بیش از پیش بازی‌های این چنینی بسازند بسیار بالاست. بازی‌هایی که ساخت آن‌ها تنها موجب ضربه خوردن عناوین داستان محور می‌گردد.

Bethesda ، پرچمدار شوترهای تک‌نفره

خوشبختانه هنوز هم ناشرانی هستند که سعی در راضی کردن دوستداران بازی‌های تک نفره هستند ؛ ناشرانی مثل Bethesda که حتی حاضر نشد بخش چند نفره را به Wolfenestein 2 اضافه کند تا مبادا کیفیت بازی کاهش پیدا کند.اگر بگوییم تنها Bethesda  تنها ناشری بوده که در طول این سال‌ها برای ساخت بخش‌های چندنفره و آنلاین به قیمت نابودی بازی‌های خود تحریک نشده، بیراه نگفته‌ایم. حتی اکنون که در سال 2017 به  سر می‌بریم و دسترسی به اینترنت پرسرعت در بیشتر خانه‌ها مهیا است، بازهم بتسدا ترجیح می‌دهد تمام هزینه و وقت خود را صرف پرورش بخش داستانی و گیم پلی کند و ساخت نسخه آنلاین Elder Scrolls  را به استودیو Online Zenimax بسپارد. با این که حرف و حدیث‌های زیادی در رابطه با پرداخت‌های درون برنامه‌ای این بازی وجود دارد، بتسدا ترجیح داده عناوین اصلی خود را بدون بخش چند نفره بسازد تا این که با گنجاندن یک بخش چندنفره و فروش Loot Box به بازیکنان درآمدزایی کند. آن هم با وجود این‌که سری  Wolfenestein از پتانسیل بالایی برای ساخت بخش چند نفره برای گیمرهای نسل جدید برخوردار است.

حذف آرام بخش داستانی و تک نفره از بازی‌های شوتر تنها نکته نگران کننده در صنعت بازی نیست و موضوع دیگری که کل این صنعت را تهدید می‌کند. پدیده‌ای به نام Loot Box  یا پرداخت‌های درون برنامه‌ای است. به این صورت که بازی به قدری در اهدای جوایز و آزاد کردن تجهیزات جدید برای بازیکنان خساست به خرج می‌دهد که آن‌ها ترجیح می‌دهند با پرداخت پول واقعی راه خود را برای پایان رساندن داستان یا غلبه بر دوستان در بخش چند نفره هموار کنند. این پول می‌تواند برای خرید ارتش ارک  در Shadow of War هزینه شود و یا برای دستیابی به رنگ اسلحه در Counter Strike.

مرحله خطرناک

آخرین باری که سری Battlefield  یا Call of Duty را برای بخش داستانی خریداری کردید چند سال پیش بود؟ سال‌ها از عرضه Bad Company  و ModernWarfare با داستان‌های جذابشان می‌گذرد. EA  و  Activision  در طول این چند سال ترجیح دادند بیش از هرچیز بربخش چند نفره این عناوین تمرکز کنند تا پرورش بخش های داستانی به یاد ماندنی. این رویه موجب شد تا کمپانی Ubisoft نیز به ساخت بازی‌های تمام آنلاین مانند Divisionروی بیاورد. عنوانی که کسی برای بخش داستانی‌اش تره هم خرد نمی‌کند. Rainbow Six:Siege نیز از همین فرمول پیروی کرد و سازندگان ترجیح دادند تمام تمرکز خود را معطوف بخش آنلاین آن کنند . بخش داستانی عملا از بازی حذف شود. آن هم با وجودی که قبل از Siege قرار بر ساخت Rainbow Six: Patriots بود که عنوانی داستان محور محسوب می‌شد.

در نهایت باید گفت صنعت بازی در مرحله خطرناکی قرار دارد و سود هنگفتی که کمپانی‌ها از بازی‌هایی مانند Destiny، Elder scrolls:online و  R6:Siege به دست آوردند. ممکن است بدعت جدیدی را پایه گذاری کند که نه تنها موجب نابودی آرام شوترهای داستان محور شود، بلکه سازندگان را تشویق به ساخت و عرضه عناوین ناقص کند. نواقصی که تنها با پرداخت‌های درون برنامه‌ای و خرید بسته‌های الحاقی قابل جبران خواهند بود.



ادامه مطلب

تریلر

تیزر تریلر Scorn

منتشر شده

ادامه مطلب

خبر یک / تیتر یک

چگونه بیگانه قربانی دعوای Gearbox و Sega شد ؟

مروری بر یکی از عجیب‌ترین پرونده‌های صنعت بازی و چگونگی نابود شدن Aliens: Colonial Marines 


منتشر شده

برعکس تصورات عمومی ، جهان گیم چندان عاری از مشکل نیست. مردم عادی عموماً بر این باورند که سازندگان بازی ، افرادی خیرخواه و گیک محور هستند که تنها علاقه آنها عرضه بازی‌های باکیفیت و خیر رساندن به گیمرهای داغ‌دیده است که همیشه با چوب رسانه‌ها سرکوب شده‌اند ؛ هرچند حقیقت با آن چیزی که در ظاهر دیده می‌شود کاملاً متفاوت است. چه طور می‌توان از صنعتی که سالانه درآمدی بالغ بر 100 میلیارد دلار دارد ، انتظار چرخه‌ای کاملاً سالم و به‌دوراز باج و فساد را داشت ؟ به تازگی یک ماد ساز استرالیایی به نام «جیمز دیکنسون» با نام کاربری jamesdickinson963 فاش کرده که دلیل رفتارعجیب و غریب بیگانه‌های بازی  Aliens: Colonial Marines تنها به دلیل یک کلمه اشتباه در کد هوش مصنوعی بازی است. واقعا جای تعجب دارد که چه طور عملکرد یک بازی به خاطر چنین اشتباه ساده و در عین حال احمقانه‌ای نابود می‌شود. این تنها اشتباه در ساخت Aliens: Colonial Marines نبود زیرا این بازی از همان ابتدا مسیری غلط را پیمود. به قولی خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج. حالا که نام این بازی دوباره بر سر زبان‌ها افتاده بهتر است روند ساخت بازی را مرور کرده و متوجه شویم چرا Aliens: Colonial Marines به یک شکست تجاری بزرگ تبدیل شد. پرونده گیرباکس (Gearbox) و سگا (SEGA) به‌خوبی پشت پرده دنیای امروز بازی‌های ویدیویی را عریان می‌سازد. دنیایی که به‌مانند فوتبال و پرونده فساد اخیرش پرشده از قراردادهای نادر و پول‌هایی که هیچ‌گاه مقصد آنها مشخص نمی‌شود. 

نابودی بیگانه آغاز می‌شود 

اواخر سال 2006 بود که سگا با افتخار اعلام کرد طی قراردادی حقوق ساخت سری بازی بیگانه (Alien) را به دست آورده. این برای شرکت بحران دیده‌ای همچون سگا ، غنیمتی بزرگ بود ؛ مخصوصاً اینکه پایه‌های سست آنها را در بازار غرب محکم می‌کرد. سگا قصد ساخت سه عنوان متفاوت را داشت و در ابتدا قراردادی عظیم با شرکت گیرباکس به امضا رساند ؛ سازنده سری بازی مشهور Brother in Arms که به خوش‌نامی مشهور بود. سگا خیلی زود از Aliens: Colonial Marines پرده برداشت و قرار شد اثر مذکور در اواخر سال 2008 عرضه شود ؛ اما برعکس تصورات عمومی ، روند ساخت Colonial Marines پر شد از ایراداتی که درنهایت زمان عرضه بازی را به اواسط سال 2013 موکول کرد. باوجود تاخیر طولانی ، بیگانه سیاه‌بخت نتوانست آن‌طور که باید و شاید قدرتمند ظاهر شود و منتقدان هم با متوسط نمره 45 به خوبی از آن پذیرایی کردند ؛ اما این پایان کار نبود. بسیاری از کاربران که از کیفیت ضعیف بازی شوکه شده بودند ، با گشت‌وگذار در سایت‌های خبری هنر هشتم به حقیقتی تلخ پی بردند و آن هم چیزی نبود جز تفاوت نسخه نهایی با تریلرهای پخش شده پیش از عرضه. مدتی بعد سایت یورو گیمر عکس‌هایی را منتشر کرد که نشان می‌داد گرافیک نمایش‌ها تفاوت چشم‌گیری با نسخه نهایی دارد و این دلیلی شد تا دو تن از طرفداران پروپاقرص بازی با مراجعه به یک دفتر حقوقی از سگا و گیرباکس به دلیل تفاوت اثر نهایی با آن چیزی که به نمایش درآمده بود ، شکایت کنند. 


به خاطر یک مشت دلار

پس از چندین و چند دادگاه ، سگا به‌عنوان ناشر و دارنده امتیاز سری Alien ، موظف شد تا 1.25 میلیون دلار به آن‌هایی که بازی را پیش خرید یا در روز نخست تهیه کردند ؛ پرداخت کند. دراین‌بین اختلاف سگا و گیرباکس به بالاترین حد ممکن رسید طوری که هرلحظه ممکن بود یکی از دو این شرکت علیه یکدیگر پرونده‌ای مفصل تشکیل داده و روانه دادگاه شوند. در آن هنگام هیچ‌کدام از مسئولان دو شرکت اطلاعاتی را در این باره منتشر نکردند ؛ تا اینکه تعدادی از کارمندان سگا و در ادامه بعضی از سازندگان گیرباکس و تسترها به حرف آمدند ، حرف‌هایی که نشان می‌داد این خانه از پای‌بست ویران است! به گفته آنها در وهله نخست سگا با سیاست‌های اشتباهش ، Alien را به کشتن داد ؛ اما گیرباکس خیانت در امانت کرده بود. داستان‌های عجیبی که این منابع تعریف کردند ؛ چهره عمومی گیرباکس را به‌عنوان یک تیم خوب بازیسازی بسیار خدشه‌دار کرد. ماجرا از این قرار بود که سگا در همان مراحل اولیه ساخت ، پرده از Aliens: Colonial Marines برداشت و اعلام کرد که بازی در اواخر سال 2008 میلادی روانه بازار خواهد شد. عکس‌هایی که هم از بازی منتشر شده بودند ، تنها چند نمونه ساختگی بودند. گیرباکس که سازنده‌ای مستقل است و در آن زمان درگیر پروژه عظیم Borderlands بود ، با گرفتن پول هنگفتی از سگا آن را به بازی مذکور تزریق کرد. 


روزها سپری می‌شدند و مراحل ساخت Aliens: Colonial Marines به کندی پیش می‌رفت. سگا که تا حدودی از ماجرا بو برده بود ، طی مقطعی (اواخر سال 2008) پروژه را به‌صورت کامل متوقف کرد ؛ هرچند پس از گذشت تنها یک ماه ، کار ساخت بازی از سر گرفته و بار دیگر گیرباکس به همان حقه کثیف متوسل شد. یکی از سازندگان گیرباکس در این باره گفته بود : «پیش از تحول گرافیکی Borderlands - تغییر ظاهر از حالت رئال به سل شید - روزبه‌روز از تعداد افراد گروه ما کاسته می‌شد.» اما این پایان داستان نبود زیرا گیرباکس و در راس آن «رندی پیچفورد» مدیر این شرکت که می دانستند بالاخره مجبور به عرضه بازی هستند ، به‌صورت پنهانی با سه استودیو برای تکمیل بازی وارد مذاکره شد. این یعنی سگا بر اساس قرارداد هرماه به گیرباکس مبالغ مشخصی پرداخت می‌کرد و آنها هم پول کمتری را به سه استودیو مذکور می‌دادند تا شاید پایان داستان خوش باشد که البته خوش نبود! آنها شبیه به مستاجری بودند که برای خانه شخص دیگری دلالی می‌کردند.

پولی که به جیب گیرباکس رفت 

جالب اینجا بود که گیرباکس با تاخیرهای فراوان ، پول‌های بیشتری از سگا دریافت می‌کرد. این استودیو Borderlands را با موفقیت عرضه کرده و مشغول به ساخت نسخه دوم شدند ؛ از طرفی آنها به‌واسطه پول فراوانی که داشتند تمامی حقوق سری بازی Duke Nukem را خریداری کرده و حتی وظیفه تکمیل کردن Duke Nukem Forever را بر عهده گرفتند. بعضی از اعضایی که در ساخت بازی دخیل بودند ، سگا را نیز مورد شماتت قرار می‌دهند که نتوانست از پس مدیریت پروژه بربیاید. یکی از تسترها گفته بود که سگا به‌خوبی از کیفیت نهایی باخبر بود و باید حداقل چندین ماه دیگر را سپری می‌کرد تا اثر بهتری را روانه بازار کند. یکی دیگر از نکات عجیب این پرونده عدم شکایت سگا از گیرباکس بود. گویا سگا به دلیل قراردادی ماهرانه‌ای که گیرباکس تنظیم کرده بود ، نمی‌توانست از آنها درخواست غرامت کند. در قرارداد تعدادی بند ذکرشده بود که تنها در صورت عدم تکمیل بازی سگا قادر به شکایت بود. بازی دارای بخش چندنفره ، تک‌نفره و Co-op بود و با توجه به داشتن چنین بخش‌هایی دست و پای شرکت ژاپنی هم بسته شد. در نهایت Aliens: Colonial Marines عرضه و با انتقادات فراوان همراه شد طوری که طی یک هفته 65 درصد از بازیکنان خود را از دست داد. نباید از اشتباهات سگا به همین راحتی چشم‌پوشی کرد ، زیرا شرکت بزرگ T2 سال‌هاست که با گیرباکس همکاری می‌کند و ماحصل تمام همکاری‌هایشان - حتی دوک ناکم برای همیشه -  هم به‌شدت سودآور بوده است. 

ادامه مطلب

خبر یک / نقد

نقد و بررسی Left Alive

تنها نکته مثبت در مورد این بازی طرح روی جلد آن است

منتشر شده

شاید با دیدن ویدئوهای بازی Left Alive خاطرات دوران قدیم و بازی‌های مخفی‌کاری کلاسیک برای‌تان تداعی بشود، ولی با تاکید بسیار می‌گویم این بازی فقط برای عذاب دادن خود و خرد کردن بقایای اعصاب‌تان در این دنیای پرهرج و مرج مناسب است. حتی شاید بتوان از آن به عنوان نوعی روش شکنجه شدید روانی استفاده کرد. لیست بلند و بالای مشکلات بازی شامل موارد و زیرشاخه‌های بسیاری می‌شود و نمی‌توان همه آنها را به حساب طراحی سنتی و کلاسیک گذاشت. مشکلات فنی ریز و درشت، طراحی و ساخت تاریخ مصرف گذشته و بسیار ابتدایی، عناصر گیم‌پلی نصفه و نیمه و بلاتکلیف، داستان عجیب و غریب (نه از نوع خوب)، صداگذاری رقت انگیز؛ یک بازی معیوب و ناقص جلو رویتان می‌گذارد که حتی ارزش امتحان کردن هم ندارد.

گول ظاهر را نخورید

شاید اتمسفر و درونمایه بازی اولین چیزی باشد که بتواند شما را به سوی خود جلب کند. خاطرات خوب بازی‌هایی چون «Freedom Fighters» و «Cold War» یا حتی نزدیک بودن ظاهری و سبک بازی به سری افسانه‌ای «Metal Gear Solid» می‌تواند نظر شما را به سمت بازی جلب کند، ولی اگر به وقت و آرامش روحی روانی خودتان ارزش می‌دهید، سراغ بازی نروید. بعضی بازی‌های بخصوص هستند که پس از تجربه کردن با نوعی افتخار اعلام می‌کنید که «فلان بازی را انجام داده‌ام»، دسته دیگری از بازی‌ها هم هستند که حتی افشاء بازی کردنشان مایه شرمندگی است. «Left Alive» به شدت در دسته دوم قرار می‌گیرد. بازی به شدت سخت است و تجربه آن عذاب‌آور؛ این سختی و عذاب به خاطر هوش مصنوعی بالای دشمنان و واقعی بودن مبارزات نیست بلکه به خاطر سیستم مبارزات معیوب و گیم‌پلی تاسف برانگیز بازی است. از آن دسته بازی‌هایی است که برای بازی کردنش باید خود بازی را شکست دهید. راهی غیرمنطقی و خنده‌دار برای پشت سر گذاشتن مراحلش پیدا کنید. برای مثال اول دشمنان را آتش بزنید و بعد با لوله آهنی به جانش بیافتید و قبل از اینکه بلند شود فرار کنید.


شما در نقش شخصیت‌های مختلف بازی خواهید کرد و هرکدام از آنها استعداد ذاتی در ساخت تجهیزات بقا دارند که به طور جالبی کاملا شبیه به هم هستند. نه اینکه سرباز تازه‌کار تنها ساخت «قوطی منفجره با کنترل از راه دور» بلد باشد و مامور پلیس مو قرمز - که از قضا بسیار شبیه به بازیگران هالیوودی طراحی شده- قادر به ساخت موارد افزایش سلامتی. خبر از این ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌ها نیست. حتی گیم‌پلی شخصیت‌های مختلف هم فرقی با هم ندارد. پس دلیل انتخاب شخصیت‌های مختلف چیست؟ سوال مهمی که جوابش مهم نیست. اگر تا اینجای کار بیخیال تجربه بازی نشده‌اید و قصد دارید تحلیل و بررسی بازی را مطالعه کنید، با کمال میل شما را به خواندن پاراگراف‌های بعدی دعوت می‌کنم.

منطقی که وجود ندارد

بازی را می‌توان از نظر گیم‌پلی به دو بخش تقسیم کرد. گشت و گذار در محیط و یافتن مواد لازم برای تهیه آیتم‌های اضافی جهت سهولت در بقاء و مبارزه با دشمنان و بخش دوم هم مبارزه با دشمنان. گشت و گذار در محیط شامل نجات دادن بازماندگان جنگی هم می‌شود. کسانی که گفت و گو با آنها آنچنان لذت بخش است که شاید مجبور شوید از شدت خوشی کنترلر را به زمین بکوبید. شما باید این بازماندگان را «مجبور» کنید به پناهگاه‌های امنی که در جای جای نقشه پر از دشمن بازی قرار گرفته‌اند هدایت شوند. پناهگاه‌های امنی که همیشه توسط نیروهای متخاصم متجاوز محاصره شده‌اند. پناهگاه‌های امنی که در ورودی‌شان را هرگز به روی دشمنان باز نمی‌کنند و دشمنان هم هرگز به خودشان زحمت نمی‌دهند واردش بشوند؛ پناهگاهی امنی که ...چند بار دیگر پیش خود تکرار کنید!

جمع‌آوری مواد لازم برای ساخت وسایل بقاء کار چندان سختی نیست. با اینکه قادر به داخل شدن به اکثر ساختمان‌ها نیستید، ولی در عوض قدرت ماورایی دارید که محل دقیق این وسایل را از فرسنگ‌ها دورتر به شما نشان می‌دهد! حتی با اینکه کشور در حال جنگ است و تمامی زیرساخت‌های مختل شده و سیستم‌های ارتباطی قطع هستند، اپراتوری هوشمند به نام «کوشکا» محل دقیق تمامی دشمنان را به شما اطلاع می‌دهد. او هرگز در این کار کم‌کاری نمی‌کند، پس آماده باشید تا از ابتدای بازی تا آخرین لحظات تجربه آن دیالوگ «دشمن در حال نزدیک شدن است» را شنوا باشید، حتی زمان‌هایی که دشمن ثابت است و این شما هستید که به او نزدیک می‌شوید. کوشکا همیشه دشمن را در حال نزدیک شدن به شما تصور می‌کند. کوشکا دوست شماست، با او مهربان باشید. این نوآوری‌های شگرف و عالی باعث می‌شود از چشمان‌تان رنگین کمان بیرون بزند !

وقتی مشکلات دیزاین در همه بخش‌ها دیده می‌شود

ساخت وسایل بقاء از طریق منوی بازی انجام می‌شود که هنگام ورود به منو بازی قطع نشده و جریان آن ادامه دارد، پس بهتر است وسط خیابان دست به کار ساختن «مین ضد نفر دارای سنسور هوشمند موقعیت سنج» نشوید. چون جدا از اینکه نیاز به طرح دقیق مهندسی الکترونیک و ابزارهایی چون لحیم و هویه دارید، بلکه ممکن است دشمن از رویتان رد شود. ساخت تله‌ می‌تواند باعث زمین خوردن دشمنان شود و حسابی یخ صحبت را آب می‌کند. استفاده از تله برای آغاز مبارزات بسیار عالی است و حتی در درجات سختر بازی می‌توانید از آنها به عنوان تزئیات محیطی استفاده کنید. نگران نباشید لوکیشن بازی کشور پهناور روسیه است و نوشیدنی محبوب آن کشور در بطری‌های استاندارد برای ساخت کوکتل مولوتوف توزیع می‌شود و همانطور که می‌دانید هیچ انقلابی بدون کوکتل مولوتوف به سرانجام نمی‌رسد، همینطور هیچ بازی اکشن مخفی‌کاری که در روسیه اتفاق بیافتد. اما شاید بهتر بود به جای جمع‌آوری و ساخت وسایل بی‌مصرف و تکراری همان بطری‌های نوشیدنی‌ پر بودند؛ شما نوشیدنی را می‌نوشیدید تا تسکینی برای آزار و اذیت روانی باشد که بهتان تحمیل می‌شود.


مخفی‌کاری در بازی در عمل بی‌معنی و پوچ است. چون طراحی محیط بازی به گونه‌ای است که دیر یا زود باید با دشمنان درگیر شوید و حتی اگر بتوانید با قد خمیده و قدم‌های کوتاه و ساکت نقشه بازی را دور بزنید، دست آخر مجبور خواهید شد با یک لوله آهنی به جان سرباز تا دندان مسلحی بیافتید که جلوی در خروجی و تنها رسیدن به ماموریت ایستاده است. جای تعجب است که نمی‌توان با چاقو یا روش‌های متمدانه‌تر بی سر و صدا کلک دشمنان غافل را کند. در لیست بلند و بالا و مدرن تجهیزات قابل ساخت بازی هم خبری از صدا خفه‌کن نیست. آیتمی که با یک بطری و چند متر پارچه می‌توان به راحتی آن را ساخت ! 

امان از مشکلات فنی

بخش بصری و فنی بازی لکه ننگی برای بازی‌های نسل جدید است. انیمیشن‌های خشک و غیر واقعی، دیر لود شدن بافت‌ها، افکت‌های پیش پا افتاده که آن‌هم به صورتی فاجعه‌بار اجرا می‌شوند، مشکلات هوش مصنوعی -البته اگر بتوان فرض کرد دشمنان چیزی به نام هوش دارند تا در ادامه قادر به تحلیل آن باشیم- و مشکلات و ایراداتی نظیر این‌ها پرونده بازی از نظر جلوه‌های بصری و دست‌آوردهای فنی را می‌بندد و در دور افتاده‌ترین نقطه بایگانی بازی‌های رایانه‌ای دفن می‌کند. بخش صوتی و صداگذاری بازی هم دست کمی از سایر بخش‌ها ندارد و حتی به طرز مشکوکی در رقابت با آن‌هاست که برنده بدترین بخش بازی شود. صداگذاری محیط‌ها و حرکات شخصیت‌ها به طور فاجعه‌باری ضعیف و خنده‌دار است. فرض کنید به صورت «مخفی‌کاری» -نگارنده نقد در اینجا مجبور به کنترل خنده خود شد- در کوچه‌ای برف گرفته در حال آرام حرکت کردن هستید و صدای تعبیه شده برای این حرکت شما تشکیل یافته از «خِش» و «خوش» باشد. شاید بتوان این صدا را برای چندین ساعت تحمل کرد، اما ضربه مهلک زمانی به روح و روان مجروح‌تان وارد می‌شود که حتی وقتی ایستاده‌اید تا گوش‌تان قدری آرام شود هم این صدا را بشنوید. درست مثل اینکه صدا شما را راحت نگذارد. درست مثل اینکه حتی وقتی بی‌حرکت هستید هم لباس‌هایتان صدای «خش و خوش» بدهد -سبک بازی باید ترسناک روانشناسانه دسته‌بندی می‌شد-! اگر این‌کار هم سرگرم‌تان نکرد، با کوکتل مولوتوف یکی از دشمنان را به آتش بکشید و از شندین صدای فریادهایش شاد شوید. یا بهتر از آن اگر موفق شوید سه نفر را همزمان به آتش بکشید شاهد صحنه تکان‌دهنده در تاریخ صنعت بازی‌سازی خواهید بود: سه برادر سه قلو که با صدایی کاملا مشابه به هم در حال سوختن و انجام رقصی خنده‌دار هستند و همه با هم می‌گویند «آآآآآ».

موسیقی بازی شاید تنها بخشی باشد که نتوان به طور کامل آن را تخریب کرد. چون احتمال دارد تیم سازنده به گروه ساخت موسیقی گفته‌اند «قطعاتی موسیقی برای یک بازی حماسی اکشن می‌خواهیم» و موسیقی‌سازان از همه جا بی‌خبر هم همین کار را کرده‌اند. ولی تیم سازنده باز هم با به طرز عجیبی همین موسیقی‌های مناسب را هم اشتباه به کار برده‌اند. جایی که در نهایت سکوت و مخفی‌کاری با لوله فلزی به جان سربازی مفلوک افتاده‌اید، صدای انواع و اقسام طبل‌های پر سر و صدا و مناسب برای ورزش‌های هوازی به گوش می‌رسد. در جایی هم که صفوف دشمن را با رباتی عظیم الجثه قتل عام می‌کنید، قطعه آرامش بخش شبیه «کشف قاره آمریکا» پخش می‌شود. نوآوری و نبوغ در این بازی تمامی ندارد. 


معمولا بررسی بخش داستانی بازی در ابتدای متن قرار می‌گیرد، اما «Left Alive» بازی ساختارشکنی است و انصاف نیست نقدی معمولی برایش نوشته شود. داستان بازی، اگر موفق شوید تا آخرش را دنبال کنید، با افتخار یک «ضد داستان» است؛ از آن «داستان»‌هایی که جای خالی نبود داستان را بیشتر مشخص می‌کند. داستانی که نه «سر» دارد و نه «ته»، شخصیت‌هایی دارد که از همان لحظه که دهان‌شان را باز می‌کنند به اصطلاح «روی مخ» هستند و عقب ماندگی‌شان در مبارزه و دست به یکی دادنشان با گیم‌پلی شکسته بسته و ناقص بازی، شما را تا مرز جنون و عصیان پیش می‌برد. کسانی که سعی می‌کنند در جنگ تحمیلی کشور «فلان» در مقابل کشور «بهمان» زنده بمانند و دیگران را نجات دهند، ولی از همان اول به بازیکنی که قرار است بار اصلی این رشادت را تا آخر بازی به دوش بکشد (و تحمل کند) خیانت می‌کنند. لازم به ذکر است در بازی حق انتخاب هم دارید و می‌توانید داستان بازی را چند شاخه کنید؛ فرض کنید بعد از اینکه یک گاو جلویتان خرابکاری کرده است چوبی بردارید و آن را چند قسمت کنید! 

این «بازی» در اواسط اسفندماه سال 1397 منتشر شده است و احتمال دارد در تعطیلات نوروز به دست مخاطبین هموطن برسد. توصیه می‌شود ته‌مانده اعصاب و روان‌تان را برای پاسخ دادن خونسردانه به سوالات نامتناهی فامیل و آشنایان، در خلال بازدید‌های گرم نوروزی نگه دارید و بی‌دلیل صرف این بازی تاریخ مصرف گذشته و داغون نکنید.

بررسی بازی Left Alive بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات