با ما همراه باشید

خبر یک / اخبار

نام بازی Spider-Man در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد

طرفداران مرد عنکبوتی رکورد جدیدی را به ثبت رساندند

منتشر شده

نام بازی Spider-Man در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد

بازی Spider-Man این روزها حسابی غوغا به پا کرده و در تمامی جدول فروش‌های دنیا ، از ژاپن گرفته تا آفریقا و اروپا در صدر است. سونی هم برای ادامه این روند شیوه‌های بازاریابی جالبی را امتحان کرده است.

پس از معلق کردن یک اتوبوس در دریاچه‌ای در میلان ایتالیا ، حالا بخش بازاریابی اروپای سونی با همکاری مارول رکورد جدیدی را به ثبت رساند ، رکوردی که حتی در کتاب رکوردهای گینس هم ثبت شد. 

«سی.بی سیبالسکی» سردبیر مارول در حساب توییتر خود عکس پایین را به اشتراک گذاشت ، عکسی که مربوط به نمایشگاه کمیک کان استکهلم (پایتخت سوئد) است. در این نمایشگاه 547 طرفدار مرد عنکبوتی همزمان لباس این ابر قهرمان را پوشیدند تا رکوردی جدید به ثبت برسد : بیشترین تعداد افرادی که در یک محیط لباس مرد عنکبوتی را به تن کرده‌اند!

اینکه چندصد نفر همزمان لباس Spider-Man بپوشند در عین جالب بودن بسیار احمقانه است ، هرچند این نوع حرکات تبلیغاتی نشان از هوش و نبوغ تیم بازاریابی مارول و سونی دارند که می‌خواهند با کمک هم مرد عنکبوتی را به بزرگترین ابرقهرمان صنعت بازی تبدیل کنند ، مقامی که فعلا به لطف سه گانه Batman : Arkham Asylum در دستان بتمن قرار دارد. 

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

تیتر یک / از چهار گوشه جهان

وقتی خالق Borderlands قربانی یکی از بزرگترین اختلاس‌های صنعت بازی می‌شود

ماجرای یک دزدی بزرگ به سبک فیلم‌های هالیوودی

منتشر شده

استودیو گیرباکس (Gearboxواقع در تگزاسبا ساخت دو سری Borderlands و Brothers In Arms و داشتن امتیاز سری بازی Duke Nukem جز مشهورترین استودیوهای مستقل صنعت بازی است. با این حال هر چه قدر که گیرباکس در بین گیمرها محبوب است ، رییس این استودیو به عنوان یکی از افراد نسبتا بدنام صنعت بازی شناخته می‌شود. 

رندی پیچفورد موسس و مدیرعامل استودیو «گیرباکس» و خالق بازی‌هایی مثل Borderlands و Brothers In Arms تا مدت‌ها فردی محبوب در صنعت بازی بود ، مخصوصا این‌که از فن بیان قدرتمندی برخوردار است ، اما پس از ماجرای ساخت Aliens: Colonial Marines (ACM) و مشخص شدن این‌که پیچفورد پول‌های دریافتی از طرف سگا (ناشر ACM) را به تیم ساخت Borderlands «بوردرلندز» تزریق می‌کرده ؛ ورق کاملا برگشت. 

البته این تنها درگیری حقوقی پیچفورد نیست و او و مدیران اسبق 3D Realms هم بر سر مزایا ، حقوق و حق ساخت Duke Nukem مدت‌ها درگیر مسائل حقوقی بودند. 

با این حال سرنوشت همیشه به میل پیچفورد حرکت نمی‌کند و او حالا قربانی یکی از بزرگترین پرونده‌های اختلاس در صنعت بازی شده است. 

البته در این پرونده ، پیچفورد کسی است که مورد سرقت قرار گرفته و این دستیار شخصی او «جان مارتین» بوده که دست به اختلاس زده است!

دستیار مرموز

به گزارش «دالاس نیوز» مارتین از سال 2014 و پس سال‌ها مشکلات شخصی از جمله خشونت ، رانندگی در حالت مستی و به تبع آن‌ها زندانی شدن به استخدام استودیو گیرباکس درآمده و به عنوان دستیار شخصی پیچفورد با حقوق سالانه 45 هزار دلار در این استودیو مشغول به کار می‌شود. 

رندی پیچفورد

رندی پیچفورد

مارتین چند ماه پس از استخدامش به حساب «آمریکن اکسپرس» رندی پیچفورد دسترسی پیدا می‌کند و از این حساب برای منافع شخصی خودش و خرید لوازم لوکس استفاده می‌کند. لوازمی مثل لباس ، کت و شلوار ، شمعدان ، جواهرات ، اقلام گران قیمت و در نهایت خانه‌ای مجهز به ارزش 591 هزار دلار!

پیچفورد در این باره می‌گوید : «مارتین هر بار راهی برای خرج کردن پول ما پیدا می‌کرد و به مرور زمان در این کار بهتر و بهتر ‌شد».

مارتین نه تنها بدون اجازه مدیرعامل گیرباکس پول‌های او را خرج می‌کرد بلکه با جعل نام او روی چندین چک مجموعا مبلغ 50 هزار دلار را به مراکز خیریه اهدا کرد! البته او علاوه بر این مبلغ ، 23 هزار دلار دیگر را با جعل امضای پیچفوردها به باد می‌دهد.

سفرهای مجلل

او طی دو سال حضورش در گیرباکس (طی سال‌های 2014 تا 2016) به کالیفرنیا ، میلان و لندن سفر کرده و حتی برای خودش و دوستانش جت شخصی کرایه می‌کند تا به همراه آن‌ها به فلوریدا سفر کند. این در حالی است که او پول هیچ کدام از این ریخت و پاش‌ها را خودش پرداخت نمی‌کند.

مارتین - به گفته خودش - به خرید کفش و لباس‌های گران قیمت اعتیاد دارد و بارها از حساب پیچفوردها برای پیش برد مقاصد شخصی خودش بهره برده است. 

پس از دو سال ولخرجی به وسیله مارتین ، پیچفورد نهایتا یک روز متوجه می‌شود که در حسابش پولی زیادی نیست و موجودی اش آن‌قدر نیست که حقوق کارمندان گیرباکس را پرداخت کند.

جان رایت مارتین
جان مارتین

به همین دلیل «کریستی پیچفورد» همسر رندی پیچفورد با مارتین تماس می‌گیرد. در آن هنگام مارتین برای دنبال کردن رویای شخصی خودش بیش از یک سال بود که گیرباکس جدا شده و شرکت طراحی داخلی خودش را به راه انداخته بود. در این تماس مارتین از کریستی عذرخواهی کرده و گفته حساب خودش با حساب او و رندی یکی شده و به کریستی قول می‌دهد که خیلی زود این موضوع را حل و فصل کند ؛ اتفاقی که نه تنها هیچ گاه به وقوع نمی‌پیوندد بلکه باعث می‌شود مارتین مبلغ بیشتری از حساب پیچفوردها بیرون بکشد.

استاد کلاه برداری

از بد ماجرا کریستی و رندی حسابی مشترک داشتند. کریستی برخلاف رندی در صنعت بازی مشغول به کار نیست و مالک و رییس رستوران و کافی شاپی به نام Nerdvana Frisco است. 

پس از مدتی کوتاه خانواده پیچفورد با مارتین به توافق می‌رسند و مارتین با امضای مدارکی متعهد می‌شود مبلغ 780 هزار دلار را به خانواده پیچفورد پرداخت کند. 

چند روز بعد رندی و کریستی متوجه می‌شوند که این مبلغ بسیار کمتر از پولی است که مارتین از حساب آن‌ها به جیب زده و این دستیار شخصی مرموز بیش از 3 میلیون دلار به رندی پیچفورد بدهکار است!

جالب اینجاست که خانواده پیچفورد تنها قربانیان او نیستند و مارتین از چند نفر کلاه دیگر هم برداری کرده است. «متئو وردن» یکی از قربانیان و دوست سابق مارتین در این باره می‌گوید : «او رفتار بسیار خوبی با اطرافیانش داشت اما در باطن استاد کلاه برداری بود. مارتین هر چیز و هر کسی که اطرافش بود را نابود می‌کرد». 

ودرن مدعی شده که او سعی کرده به مارتین کمک کند و علاوه بر قرض دادن چند ده هزار دلار ، به او اجازه داده تا BMW سری چهار مورد علاقه‌اش را پیش خودش نگه دارد. با این حال مارتین در نهایت پول‌های دوست نزدیکش را هم به باد می‌دهد. 

ماجرا از این جا عجیب‌تر هم می‌شود زیرا مارتین در یک برهه به خانواده پیچفورد قول می‌دهد چکی به ارزش 598 هزار دلار به آن‌ها بدهد اما این چک برگشت می‌خورد. 

پس از این اتفاقات دادگاه دستور می‌دهد تا مارتین 2 میلیون دلار به خانواده پیچفورد بدهد و همچنین حق الزحمه وکلای آن‌ها را پرداخت کنند. با این حال نه تنها تا این لحظه مارتین حتی 1 دلار هم به پیچفوردها پرداخت نکرده بلکه هیچ خبری از او نیست و او تحت تعقیب مراجع قضایی قرار دارد. 

کسی چه می‌داند شاید پیچفورد برای بازی بعدش‌اش از این تجربه تلخ نهایت استفاده را کند زیرا این داستان تفاوت چندانی با فیلم‌نامه فیلم‌های مهیج هالیوودی ندارد. 

ادامه مطلب

تریلر

تریلر لانچ Vampyr

منتشر شده

زمان اکران فیلم «ماینکرفت» (Minecraft) به تعویق افتاد و این فیلم دیگر در می 2019 اکران نمی‌شود. اما این تنها خبر بد برای دوستداران سری بازی محبوب ماینکرفت نیست زیرا « راب مک‌الهنی» (Rob McElhenny) نویسنده و کارگردان فیلم ماینکرفت هم از این پروژه جدا شد.
مک‌الهنی در گفتگو با The Wrap این موضوع را اعلام کرد. خالق و بازیگر سریال مشهور « فیلادلفیا همیشه آفتابی است» (It's Always Sunny in Philadelphia) توضیح بیشتری در این باره نداد.

ادامه مطلب

خبر یک / تیتر یک

چگونه بیگانه قربانی دعوای Gearbox و Sega شد ؟

مروری بر یکی از عجیب‌ترین پرونده‌های صنعت بازی و چگونگی نابود شدن Aliens: Colonial Marines 


منتشر شده

برعکس تصورات عمومی ، جهان گیم چندان عاری از مشکل نیست. مردم عادی عموماً بر این باورند که سازندگان بازی ، افرادی خیرخواه و گیک محور هستند که تنها علاقه آنها عرضه بازی‌های باکیفیت و خیر رساندن به گیمرهای داغ‌دیده است که همیشه با چوب رسانه‌ها سرکوب شده‌اند ؛ هرچند حقیقت با آن چیزی که در ظاهر دیده می‌شود کاملاً متفاوت است. چه طور می‌توان از صنعتی که سالانه درآمدی بالغ بر 100 میلیارد دلار دارد ، انتظار چرخه‌ای کاملاً سالم و به‌دوراز باج و فساد را داشت ؟ به تازگی یک ماد ساز استرالیایی به نام «جیمز دیکنسون» با نام کاربری jamesdickinson963 فاش کرده که دلیل رفتارعجیب و غریب بیگانه‌های بازی  Aliens: Colonial Marines تنها به دلیل یک کلمه اشتباه در کد هوش مصنوعی بازی است. واقعا جای تعجب دارد که چه طور عملکرد یک بازی به خاطر چنین اشتباه ساده و در عین حال احمقانه‌ای نابود می‌شود. این تنها اشتباه در ساخت Aliens: Colonial Marines نبود زیرا این بازی از همان ابتدا مسیری غلط را پیمود. به قولی خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج. حالا که نام این بازی دوباره بر سر زبان‌ها افتاده بهتر است روند ساخت بازی را مرور کرده و متوجه شویم چرا Aliens: Colonial Marines به یک شکست تجاری بزرگ تبدیل شد. پرونده گیرباکس (Gearbox) و سگا (SEGA) به‌خوبی پشت پرده دنیای امروز بازی‌های ویدیویی را عریان می‌سازد. دنیایی که به‌مانند فوتبال و پرونده فساد اخیرش پرشده از قراردادهای نادر و پول‌هایی که هیچ‌گاه مقصد آنها مشخص نمی‌شود. 

نابودی بیگانه آغاز می‌شود 

اواخر سال 2006 بود که سگا با افتخار اعلام کرد طی قراردادی حقوق ساخت سری بازی بیگانه (Alien) را به دست آورده. این برای شرکت بحران دیده‌ای همچون سگا ، غنیمتی بزرگ بود ؛ مخصوصاً اینکه پایه‌های سست آنها را در بازار غرب محکم می‌کرد. سگا قصد ساخت سه عنوان متفاوت را داشت و در ابتدا قراردادی عظیم با شرکت گیرباکس به امضا رساند ؛ سازنده سری بازی مشهور Brother in Arms که به خوش‌نامی مشهور بود. سگا خیلی زود از Aliens: Colonial Marines پرده برداشت و قرار شد اثر مذکور در اواخر سال 2008 عرضه شود ؛ اما برعکس تصورات عمومی ، روند ساخت Colonial Marines پر شد از ایراداتی که درنهایت زمان عرضه بازی را به اواسط سال 2013 موکول کرد. باوجود تاخیر طولانی ، بیگانه سیاه‌بخت نتوانست آن‌طور که باید و شاید قدرتمند ظاهر شود و منتقدان هم با متوسط نمره 45 به خوبی از آن پذیرایی کردند ؛ اما این پایان کار نبود. بسیاری از کاربران که از کیفیت ضعیف بازی شوکه شده بودند ، با گشت‌وگذار در سایت‌های خبری هنر هشتم به حقیقتی تلخ پی بردند و آن هم چیزی نبود جز تفاوت نسخه نهایی با تریلرهای پخش شده پیش از عرضه. مدتی بعد سایت یورو گیمر عکس‌هایی را منتشر کرد که نشان می‌داد گرافیک نمایش‌ها تفاوت چشم‌گیری با نسخه نهایی دارد و این دلیلی شد تا دو تن از طرفداران پروپاقرص بازی با مراجعه به یک دفتر حقوقی از سگا و گیرباکس به دلیل تفاوت اثر نهایی با آن چیزی که به نمایش درآمده بود ، شکایت کنند. 


به خاطر یک مشت دلار

پس از چندین و چند دادگاه ، سگا به‌عنوان ناشر و دارنده امتیاز سری Alien ، موظف شد تا 1.25 میلیون دلار به آن‌هایی که بازی را پیش خرید یا در روز نخست تهیه کردند ؛ پرداخت کند. دراین‌بین اختلاف سگا و گیرباکس به بالاترین حد ممکن رسید طوری که هرلحظه ممکن بود یکی از دو این شرکت علیه یکدیگر پرونده‌ای مفصل تشکیل داده و روانه دادگاه شوند. در آن هنگام هیچ‌کدام از مسئولان دو شرکت اطلاعاتی را در این باره منتشر نکردند ؛ تا اینکه تعدادی از کارمندان سگا و در ادامه بعضی از سازندگان گیرباکس و تسترها به حرف آمدند ، حرف‌هایی که نشان می‌داد این خانه از پای‌بست ویران است! به گفته آنها در وهله نخست سگا با سیاست‌های اشتباهش ، Alien را به کشتن داد ؛ اما گیرباکس خیانت در امانت کرده بود. داستان‌های عجیبی که این منابع تعریف کردند ؛ چهره عمومی گیرباکس را به‌عنوان یک تیم خوب بازیسازی بسیار خدشه‌دار کرد. ماجرا از این قرار بود که سگا در همان مراحل اولیه ساخت ، پرده از Aliens: Colonial Marines برداشت و اعلام کرد که بازی در اواخر سال 2008 میلادی روانه بازار خواهد شد. عکس‌هایی که هم از بازی منتشر شده بودند ، تنها چند نمونه ساختگی بودند. گیرباکس که سازنده‌ای مستقل است و در آن زمان درگیر پروژه عظیم Borderlands بود ، با گرفتن پول هنگفتی از سگا آن را به بازی مذکور تزریق کرد. 


روزها سپری می‌شدند و مراحل ساخت Aliens: Colonial Marines به کندی پیش می‌رفت. سگا که تا حدودی از ماجرا بو برده بود ، طی مقطعی (اواخر سال 2008) پروژه را به‌صورت کامل متوقف کرد ؛ هرچند پس از گذشت تنها یک ماه ، کار ساخت بازی از سر گرفته و بار دیگر گیرباکس به همان حقه کثیف متوسل شد. یکی از سازندگان گیرباکس در این باره گفته بود : «پیش از تحول گرافیکی Borderlands - تغییر ظاهر از حالت رئال به سل شید - روزبه‌روز از تعداد افراد گروه ما کاسته می‌شد.» اما این پایان داستان نبود زیرا گیرباکس و در راس آن «رندی پیچفورد» مدیر این شرکت که می دانستند بالاخره مجبور به عرضه بازی هستند ، به‌صورت پنهانی با سه استودیو برای تکمیل بازی وارد مذاکره شد. این یعنی سگا بر اساس قرارداد هرماه به گیرباکس مبالغ مشخصی پرداخت می‌کرد و آنها هم پول کمتری را به سه استودیو مذکور می‌دادند تا شاید پایان داستان خوش باشد که البته خوش نبود! آنها شبیه به مستاجری بودند که برای خانه شخص دیگری دلالی می‌کردند.

پولی که به جیب گیرباکس رفت 

جالب اینجا بود که گیرباکس با تاخیرهای فراوان ، پول‌های بیشتری از سگا دریافت می‌کرد. این استودیو Borderlands را با موفقیت عرضه کرده و مشغول به ساخت نسخه دوم شدند ؛ از طرفی آنها به‌واسطه پول فراوانی که داشتند تمامی حقوق سری بازی Duke Nukem را خریداری کرده و حتی وظیفه تکمیل کردن Duke Nukem Forever را بر عهده گرفتند. بعضی از اعضایی که در ساخت بازی دخیل بودند ، سگا را نیز مورد شماتت قرار می‌دهند که نتوانست از پس مدیریت پروژه بربیاید. یکی از تسترها گفته بود که سگا به‌خوبی از کیفیت نهایی باخبر بود و باید حداقل چندین ماه دیگر را سپری می‌کرد تا اثر بهتری را روانه بازار کند. یکی دیگر از نکات عجیب این پرونده عدم شکایت سگا از گیرباکس بود. گویا سگا به دلیل قراردادی ماهرانه‌ای که گیرباکس تنظیم کرده بود ، نمی‌توانست از آنها درخواست غرامت کند. در قرارداد تعدادی بند ذکرشده بود که تنها در صورت عدم تکمیل بازی سگا قادر به شکایت بود. بازی دارای بخش چندنفره ، تک‌نفره و Co-op بود و با توجه به داشتن چنین بخش‌هایی دست و پای شرکت ژاپنی هم بسته شد. در نهایت Aliens: Colonial Marines عرضه و با انتقادات فراوان همراه شد طوری که طی یک هفته 65 درصد از بازیکنان خود را از دست داد. نباید از اشتباهات سگا به همین راحتی چشم‌پوشی کرد ، زیرا شرکت بزرگ T2 سال‌هاست که با گیرباکس همکاری می‌کند و ماحصل تمام همکاری‌هایشان - حتی دوک ناکم برای همیشه -  هم به‌شدت سودآور بوده است. 

ادامه مطلب

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Devil May Cry 5

شیطان باز هم می‌گرید !

منتشر شده

اولین کلمه‌ای که برای توصیف «دویل می کرای» به ذهن می‌رسد «استایلیش» است، به زبان خودمانی‌تر: ترکیبی جادویی از دو صفت باحال و خفن! هنگام تجربه بازی همان حسی به آدم دست می‌دهد که انگار شخصیتی معروف در محفلی شلوغ شما را با اسم کوچک خطاب کند و رفیق خود بخواند. از همان سکانس‌های اولیه متوجه حال و هوای خارق العاده و منحصر بفرد بازی می‌شوید. برای کسانی که شماره‌های قبلی را بازی کرده باشد این حسی آشناست و پیاده کردن موفق این موضوع نیمی از موفقیت بازی را تضمین می‌کند. نصف دیگر هم مربوط به کتک کاری با انواع اقسام شیاطین و دنبال کردن داستان نوادگان اسپرادای کبیر می‌شود. پس اجازه دهید بدون تلف کردن وقت به بررسی آخرین نسخه از سری بازی‌های موفق «دویل می کرای» بپردازیم و قبل از همه چیز این اطمینان خاطر را به شما بدهم؛ صحنه‌های «فوق العاده» متعدد و فک براندازی انتظارتان را می‌کشد، صدای گریه و زاری شیاطین اینبار گوش فلک را کر می‌کند و حسابی سیاه و کبود خواهند شد. دلیلی دیگر برای نشان دادن نامیرا بودن سبک‌های کلاسیک بازی؛ هک اند اسلش نمرده و حالا حالاها حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

داستانی که غافل‌گیرتان می‌کند

بازی از نظر داستانی نوعی جمع‌بندی برای تمام عناوین منتشر شده در این سری محبوب است. همه شخصیت‌های معروف قدیمی و جدید حضور دارند و نقش خود را به خوبی ایفا می‌کنند. می‌توان گفت شماره قبلی که با حضور شخصیت جدیدی با نام «نرو» همراه بود، مقدمه‌ای برای اوج گرفتن داستان این شماره به شمار می‌رفت. حضور «دانته» با آن ته ریش اغواگرش صفای خاصی به بازی داده است. البته دو شخصیت قابل بازی دیگر هم نقش خود را دارند و دو ضلع دیگر مثلث را تشکیل می‌دهند. تک‌گویی و متلک پراکنی‌های دانته مثل همیشه از خنده روده‌برتان خواهد کرد. در کنار آن نق زدن‌های بانمک نرو و جملات قصار «وی» ابعاد بیشتری از شخصیت‌‌شان را مشخص می‌کند. دانته و نرو همیشه حاضر جواب هستند، حتی اگر در مرز مرگ و زندگی باشند باز هم دست از شوخی برنمی‌دارند. حسی که همه این‌ها برای بازیکن دارد همبازی شدن با بچه‌های «باحال» محل است. ماجراجویی عظیم و پرفراز و نشیب که نسبتا طولانی است و به خوبی روایت می‌شود. با همراهی شکارچیان شیطانی چون دانته و نرو و تا حدودی «وی»، خودتان را آماده تجربه‌ای به یاد ماندنی کنید. بعضی از شخصیت‌های قدیمی و پر رمز و راز هم حضور دارند. اینها در عین داشتن نقش‌های حاشیه‌ای و کمرنگ برای طرفداران سری حس نوستالژی عمیقی ایجاد می‌کنند. ملاقات با «تصادف»های دوران نوجوانی با جلوه گرافیکی مدرن و چند ضلعی‌های بیشتر و متحرک همیشه مطبوع و دلپذیر بوده و هست!


داستان روایتی جالب و درگیر کننده دارد. به دفعات به گذشته سر می‌زند و تا آخر بازی و حتی بعد از تمام شدن آن شما را مجذوب خود نگه می‌دارد. ماجرا از این قرار است که شیطانی مطلق و قدرتمند در مرکز یکی از شهرهای زمین درختی خاکستری به وجود آورده است و با قربانی کردن خون انسان‌ها هر لحظه بر قدرتش می‌افزاید. دانته، نرو و «وی» دوشادوش یکدیگر کمر به قطع درخت می‌بندند، تا قبل از میوه دادن شرش را کم کنند. می‌توان گفت داستان اصلی بازی در طول یک روز اتفاق می‌افتد، اما ارجاع‌های مناسب به گذشته پر و بال بیشتری به روایت می‌دهند و بدون خسته کردن بازیکن هیچ سوال و ابهامی را بی‌جواب نمی‌گذارد. در طول بازی چندین بار غافلگیر می‌شوید و حضور بعضی از شخصیت‌های قدیمی شما را تا رفیع‌ترین مرزهای هیجان می‌برد. به کارگیری به جا و خلاقانه شخصیت‌های محبوب قدیمی نه تنها از انسجام داستانی و جذبه آنها کم نمی‌کند، بلکه بسیار طبیعی و منطقی هم به نظر می‌رسد. بالاخره شخصیت سنگین و جا افتاده‌ای مثل دانته نباید به خاطر دلایل سطحی و صرفا برای جمع بندی سطحی داستان وارد روایت شود. بازی به نوعی هم ادای دین به یکی از بهترین و موفق‌ترین سری بازی‌های رایانه‌ای است. اشاره‌های جالب به گذشته و یادآوری روابط بین شخصیت‌ها کاملا به جا و عالی کار شده است. شخصیت‌های جدید هم همانند شما مجذوب شخصیت و رفتار دانته و رفقایش می‌شوند.

مبارزات همچنان بی‌نقص است

صحبت از سیستم مبارزات بازی چندان آسان نیست؛ چون تقریبا هر یک از شخصیت‌های بازی سبک مبارزه و قابلیت‌های خاص خود را دارد، در نتیجه کنترل کاراکتر و کمبوهایی که می‌توانید با هر کدام پیاده کنید مدام دستخوش تغییر می‌شود. دانته و نرو بسیار شبیه به هم هستند، ولی دانته به مراتب اسلحه‌های بیشتر و قابلیت‌های متنوع‌تری در اختیار دارد. تقریبا تمامی اسلحه‌های محبوب او که چندین سال با آن‌ها دشمنان را گوش‌مالی می‌داده است در بازی وجود دارند. حتی چند اسلحه جدید هم به آن‌ها اضافه شده است. به طوری‌که تا ثانیه‌های آخر بازی همچنان درگیر انجام فنون و کمبوهای جدید خواهید بود. این مساله برای نرو و تاحدودی برای «وی» هم صادق است. در بعضی از مراحل بازی لازم است با کاراکتر خاصی بازی کنید. 


در بعضی مراحل هم روایت به صورت موازی پیش می‌رود و قادر هستید یکی از سه نفر را انتخاب کنید. ارتقاء قابلیت‌ها و ضربات و آزاد سازی فنون جدید با جمع آوری همان گوی‌های قرمز رنگ ممکن می‌شود. همانطور که به یاد دارید دست نرو از آرنج قطع شده بود. به لطف نبوغ عضو جدید فروشگاه سیار «گریه انداختن شیاطین» بازوهای مکانیکی منحصر بفرد برای او ساخته می‌شوند که هرکدام کارایی و ضربات قدرتمند خاص خودشان را دارند. این بازوهای مکانیکی تنوع خوبی در سیستم مبارزات نرو به وجود آورده‌اند و ذات شکننده آن‌ها باعث می‌شود همیشه در حال آزمایش و تحقیق در عملکرد هرکدام باشید. تنها مشکل در مبارزات نرو ناتوانی در ترکیب ضربات بازوی مکانیکی و شمشیر و تفنگ‌ها است. سبک مبارزات در سری «دویل می کرای» همیشه همین بوده است، اما روان و سریع بودن درگیری‌ها امکان وارد کردن ضربات و کمبوهای سریع و متنوع‌تری می‌طلبد که با منطق فعلی بازی قابل انجام نیست. برای مثال شما با فشار دادن دنباله‌ای به خصوص از دکمه‌های رو کنترلر قادر به اجرای فنون و ضربات مختلف نیستید، بلکه باید با جهت دادن به جلو یا عقب و ترکیبش با دکمه‌های دیگر فنون مختلف اجرا کنید. این‌کار دو مشکل جدی بوجود می‌آورد. اول اینکه دقت و سهولتی که زدن دکمه‌های نزدیک به هم دارد با اضافه کردن جهت‌های روی دسته قابل مقایسه نیست. دوم تداخل در حرکت دادن بازیکن و اجرای فنون است، مخصوصا در سیستم مبارزه «وی»؛ وی خودش وارد مبارزات نمی‌شود و با احضار یک گربه‌سان وحشی و پرنده عظیم الجثه با دشمنانش می‌جنگد. پرنده برای مبارزه از راه دور و پنجه‌های ببر برای مبارزات نزدیک مناسب است. شما باید وی نحیف و آسیب پذیر را از دشمنان دور نگه دارید و در عین حال با وارد کردن جهت و فشار دادن دکمه‌ها فنون مدنظرتان را پیاده کنید. حالا تصور کنید در مبارزات شلوغ و فضاهای محدود که مدام مجبور به حرکت دادن کاراکتر هستید، زدن کمبوهای قوی‌تر چقدر مشکل خواهد بود. همین مشکل برای دانته هم وجود دارد. البته او اسلحه و شمشیرهای متنوع و قوی‌تری دارد و مبارزه با او همیشه دلپذیر است. ولی مشکل بودن اجرای فنون و محدود بودن تعداد آن‌ها بزرگترین و اساسی‌ترین کمبود بازی به شمار می‌رود. البته به لطف متنوع بودن کاراکترهای قابل بازی کمبود کمبوها زیاد به چشم نمی‌آید ولی جای خالی انواع اقسام ضربات پیچیده همچنان دیده می‌شود.

روح شرقی

محیط‌ها و مراحل بازی یکی دیگر از نقاط عطف بازی هستند. طراحی مراحل و محیط‌ها به بهترین نحو ممکن انجام شده‌اند. اتمسفر دنیای آخرالزمانی و زیر تهاجم شیاطین به خوبی پیاده سازی شده است و مراحلی که از بطن این دنیا استخراج شده‌اند هم متنوع و عالی هستند. مراحل پیچیدگی و جزئیات مطلوبی دارند و همیشه شما را ترغیب به گشت و گذار و اکتشاف می‌کنند.


 جمع‌آوری گوی‌های آبی و بنفش برای ارتقاء ظرفیت سلامتی و جادو از جمله عوامل اصلی سرک کشیدن شما به سوراخ سنبه‌های مراحل است. حس کنجکاوی که به خوبی پاسخ داده شده است و در هر مرحله مسیرهای مخفی بسیاری وجود دارد که برای گذر از آنها نیاز به کسب مهارت در اجرای قابلیت‌های پلتفرمینگ دارید. بالا رفتن ارزش تکرار بازی یکی دیگر از فرآورده‌های جانبی طراحی مراحل عالی است، از این نظر هم کمبودی حس نمی‌شود. 

بازگشت کپکام

بازی از نظر فنی یک دستاورد موفقیت آمیز محسوب می‌شود. بافت‌های باکیفیت، افکت‌ها و جلوه‌های ویژه چشم نواز، نرخ فریم ثابت و روان، طراحی پرجزئیات شخصیت‌ها و محیط‌های بازی در کنار انبوهی از توانایی‌های فنی دیگر باعث شده‌اند «دویل می کرای 5» تجربه‌ای لذت بخش برای شما و دستگاه‌ بازی‌تان باشد (و هر کسی که بغل دست‌تان این داستان حماسی را تماشا می‌کند). رنگ‌بندی متنوع و چشم‌نواز بازی به طور مداوم در حال تغییر بوده و همواره مراقب سرگرم ماندن حداکثری سلول‌های عصب بینایی‌تان است. روان بودن کنترل شخصیت و تعامل‌پذیر بودن محیط یکی دیگر از دستاوردهای فنی بازی است که به لطف پیاده‌سازی بهینه بازی، بدون تاخیر و با حفظ کیفیت شما را به داخل دنیای بازی می‌کشاند. 

«دویل می کرای 5» از نظر هنری یک گالری هنر مدرن محسوب می‌شود. همه چیز از لباس‌های شخصیت‌ها تا رنگ‌بندی محیط و طراحی اسلحه‌ها و تجهیزات در عین انسجام و یکپارچگی، تم هنری خاص و جذابی را نمایان می‌کنند. همه چیز از نزدیک زیبا و چشم نواز است و جهت‌گیری خلاقانه و کارگردانی هنری بازی همیشه با قدرت حضور دارد. کات‌سین‌ها به خوبی کارگردانی و اجرا شده‌اند. سریع، خشن، جذاب و خفن هستند. توصیف کات‌سین‌های بازی با صفت‌های محدود کار چندان آسانی نیست. هر کات‌سین‌ مانند یک قسمت از انیمه‌های جذاب ژاپنی کار شده‌ است و حتی فرصت تماشای مجدد یکی از آنها کافی است که یک مرحله را چندبار از نو بروید. افکت‌ها و جلوه‌های ویژه در کات‌سین‌ها غوغا می‌کنند. داستان حماسی و درگیر کننده بازی به لطف عملکرد فنی بالا و کیفیت خارق العاده جنبه‌های هنری بازی بدون شک یکی از تجربه‌های تکرار نشدنی در سری «دویل می کرای» و حتی دیگر بازی‌های رایانه‌ای است.


همه چیز را گفتیم اما یکی از مهمترین جنبه‌های بازی باقی مانده است؛ صدا. اگر بخواهم خلاصه بگویم اوج گرفتن یکی از منحصر بفردترین بازی‌های تاریخ از نظر صداگذاری و تنظیم موسیقی را شاهد هستیم. سری «دویل می کرای» از همان ابتدا به لطف به کار گیری موسیقی‌های سنگین و متال شهره خاص و عام بوده است. فضایی که به‌کار گیری این سبک از موسیقی‌های مدرن خلق می‌کنند؛ غنی، جادویی و حماسی است. سه فاکتور مهمی که برای یک بازی حماسی، هک اند اسلش خون آلود کاملا مناسب است. موسیقی و سبک زندگی راک اند رول در بازی نقش مهمی ایفا می‌کنند. با شروع مبارزات همه چیز با ریتم موسیقی سنگین و نیمه الکترونیک به تپش می‌افتد. از شمارنده کمبو گرفته تا تکان خوردن دشمنان. فرض کنید بعد از تماشای یک کات‌سین عالی و مهیج، در یک وقفه کوتاه، موسیقی تند و خشن آغاز به نواخته شدن کند. اوج گرفتن هیجان و ضربان قلب تا جایی که از ته دل با خود می‌گویید: «ولم کنید برم پدر همشونو در بیارم!». البته بعد از تمام شدن مبارزات نفسگیر و آرام‌تر شدن اوضاع موسیقی‌های دلنشین‌تری پخش خواهند شد تا شما را برای جنگ بعدی بازیابی کنند. ترکیبی عالی و دلنشین از موسیقی الکترونیک کلاب‌وار و موسیقی «جز» رنگارنگ، اجازه دهید گوش‌هایتان صفا کنند. صداگذاری محیط، مبارزات و تمامی اتفاقاتی که در بازی رخ می‌دهد هم بدون عیب و به نحو عالی پیاده‌سازی شده‌اند. صداپیشگی کاراکترها همگی در اوج کیفیت واقع شده‌اند، و صد البته زبان ژاپنی هم لطف صفای دیگری به شخصیت‌های می‌افزاید.

سخن کوتاه، تجربه «دویل می کرای» جدید برای هر گیمری واجب است. اگر هم از طرفداران قدیمی و پر و پا قرص این سری باشید، لذت عجیبی از بازی خواهید برد.

بررسی بازی Devil May Cry 5 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات