با ما همراه باشید

تیتر یک / فراموش شدگان

ماجرای کنسول جذابی که رقابت را به پلی‌استیشن واگذار کرد

به مناسبت 22 سالگی کنسول محبوب نینتندو 64 (N64)


منتشر شده

ماجرای کنسول جذابی که رقابت را به پلی‌استیشن واگذار کرد

نینتندو را باید از متفاوت‌ترین شرکت‌های بازی سازی دانست که سیاست‌های خاص خود را دارد و معمولا با جریان معمول صنعت بازی جلو نمی‌رود. ساتورو ایواتا – رئیس وقت نینتندو – می‌گفت: ما هم بخشی از اقیانوس بازی‌ها هستیم اما ترجیح می‌دهیم در جایی شنا کنیم که آب تمیز است تا بتوانیم از مناظر لذت ببریم. ایواتا به شکل غیر مستقیم از رقابت بعضا نا‌سالم سونی و مایکروسافت گلایه می‌کرد و آنها را به آلوده کردن جو بازی سازی متهم می‌کرد.

نینتندو سعی نکرد خود را درگیر مسائلی از این دست کند و به همین دلیل، در پی ساخت محصولاتی خاص و متفاوت بود که در اغلب موارد، نوآوری‌های بسیاری در خود داشتند. اگرچه کنسول‌های این شرکت معمولا از لحاظ سخت افزار گرافیکی چندان غنی نبودند، اما یک مساله در تمامی آنها مشترک بود؛ وجود بازی‌هایی که صرفا سرگرم کننده بودند و همین موضوع هم فروش آنها را تضمین می‌کرد. آنها با چنین تفکری، نینتندو 64 را بیست و دو سال قبل عرضه کردند که حالا قصد داریم بیشتر به آن بپردازیم.

موفقیت یا شکست؛ مساله این است

سال 1996 نینتندو تصمیم گرفت کنسول جدید خود را به بازار عرضه کند. آنها از یک پردازنده مرکزی 64 بیتی در این دستگاه استفاده کرده بودند که قدرت آن را نسبت به کنسول قبلی این شرکت، چهار برابر بیشتر می‌کرد. آنها با نینتندو 64 قدم به دنیای سه بعدی گذاشتند که حرکتی بزرگ به حساب می‌آمد. نینتندو در این دوره، شماری از بهترین بازی‌های تاریخ را عرضه کرد و به همین دلیل، 64 اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. نینتندو در همین دوره با مشکلاتی مواجه شد که تا زمان WiiU هم ادامه داشت که استودیوهای Third Pardy  و فروش پایین کنسول‌ها عمده‌ترین آنها بودند. 64 علیرغم برخورداری از عناوین بزرگ، فقط 33 میلیون دستگاه به فروش رساند که در قیاس با هم نسل‌هایش از جمله پلی استیشن اصلا رقم خوبی به حساب نمی‌آمد.

نینتندو 64 آخرین کنسول خانگی بود که از کارتریج استفاده می‌کرد. تصمیم این شرکت برای استفاده از کارتریج کاملا به ضرر آنها تمام شد زیرا سونی با پشتیبانی از سی دی، دست سازندگان را برای هرگونه مانوری باز گذاشته بود. محدودیت‌های سخت افزاری 64، کار را برای استودیوهای Third Party هم مشکل کرده بود که این موضوع با عرضه سوییچ تا حدودی برطرف شده است.

با این حال، این شرکت، تا سال 2003 از محصول خود پشتیبانی کرد تا اینکه Game Cube – که سال 2001 عرضه شده بود – جای آن را گرفت.

شاهکارهایی که جاودان شدند

برای کنسول نسل پنجم ژاپنی‌ها در مجموع 388 عنوان بازی عرضه شد که بیش از نصف آنها در خود ژاپن منتشر شدند. یکی از دلایل فروش کم این کنسول، متوجه عناوین ژاپنی پسند بود که سبب می‌شد تا غربی‌ها چندان روی خوشی به آنها نشان ندهند. نینتندو 64 هنگام عرضه، سه بازی به همراه خودش داشت که مهمترین آنها Super Mario 64 بود که از قضا تا آخرین روز بقای کنسول، بیشترین فروش را به خود اختصاص داد. این عنوان توانست در نهایت فروشی بالغ بر یازده و نیم میلیون نسخه داشته باشد. Super Mario 64 با میانگین نمرات 94 خود را در تاریخ جاودان کرد و تا امروز، به عنوان یکی از برترین بازی‌های ژانر پلتفرمر شناخته می‌شود.

اگر با کنسول‌های نینتندو آشنا باشید، حتما می‌دانید که بازی‌های شوتر چندان جایگاه مستحکمی ندارند اما یکی از مهمترین بازی‌های شوتر اول شخص که این ژانر را متحول کرد، برای 64 عرضه شد. Golden Eye 007  از معدود جیمز باندهایی بود که در مقام بازی، عالی عمل کرد و با فروش بیش از 8 میلیون نسخه و درآمدی بالغ بر 250 میلیون دلار، سود کلانی را نصیب نینتندو کرد. اما بی‌شک مهمترین بازی Legend of Zelda: Ocarina of Time بود که تا به امروز بالاترین نمرات متاکریتیک را به خود اختصاص داده است و بعید به نظر می‌رسد عنوانی بتواند این بازی را از نظر نمره شکست دهد.

همانطور که خواندید، شماری از برترین عناوین تاریخ، زمان نینتندو 64 عرضه شدند که نشان می‌دهد تا چه اندازه این کنسول در پیشرفت بازی‌های کامپیوتری تاثیرگذار بوده است.

مشکلات تمام نشدنی

با توجه به بازی‌هایی که در بالا اشاره شد، باز هم نینتندو 64 با مشکل بزرگی مواجه بود که پلی استیشن نام داشت. سونی تازه به جنگ کنسول‌ها وارد شده بود و با قدرت پیش می‌رفت و از طرفی دیگر به خوبی با سازندگان ارتباط برقرار کرده بود. عناوین انحصاری، پشت سر هم از راه می‌رسیدند و گیمرهای شرق و غرب هم از وضعیت راضی بودند. نینتندو از سیاست‌های خود کوتاه نیامد و همین موضوع به ضررش تمام شد. سونی در نهایت با فروش 105 میلیونی با اختلاف بسیار زیادی نسبت به 64 بر صدر نسل پنجم تکیه زد.

نینتندو معتقد بود که کمپانی‌ها و استودیوهای Third Party فقط حق دارند 5 بازی را در طول سال منتشر کنند و این مساله به هیچ عنوان برای کمپانی‌هایی همچون کپکام، کونامی و حتی اسکوئر انیکس به هیچ عنوان قابل پذیرش نبود. به همین دلیل نینتندو، خودش را رسما بایکوت کرد و در سوی مقابل، سونی بهای بسیاری را به استودیوهای خارجی داد.

در همان دوره، سگا هم کنسول Saturn را عرضه کرد که به سرعت از دور خارج شد و رقابت تنها میان سونی و نینتندو جریان گرفت که آن هم با معرفی فرمت‌های قابل استفاده هرکدام، تکلیف همه چیز مشخص شد. کارتریج‌ها حجم کمتری داشتند و از طرف دیگر، بازی ساختن برای نینتندو اصلا ساده نبود و سازندگان، احساس می‌کردند تا با سخت افزاری کار می‌کنند که نمی‌توان به راحتی با آن ارتباط برقرار کرد.

به هر شکل و با تمام خوبی‌ها و بدی‌ها نسل پنجم کنسول‌ها هم به پایان رسید و نینتندو نتوانست مطابق انتظارات ظاهر شود اما آنچه باقی ماند، خاظراتی بود که 64 برای گیمرها به یادگار گذاشت. در ادامه می‌توانید ویدیو 30 بازی برتر نینتندو 64 را مشاهده کنید


ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

از چهار گوشه جهان

بازی‌هایی که آینده را پیش بینی کردند

نوستراداموس‌های صنعت بازی

منتشر شده

همه‌ی بازی‌ها، حتی کوچک‌ترین‌شان هم نیاز به نویسنده‌ای‌ خوب دارند. یک داستان درگیرکننده از ناکجا ظاهر نمی‌شود و نویسنده‌های مدیوم محبوب‌ ما تنها داستان‌پرداز نیستند. کوتاکو با تعدادی از نویسنده‌های دنیای بازی مصاحبه کرده بود و همه‌ی آن‌ها این نکته را تایید کردند: بازی‌های ویدیویی حاصل یک همکاری بزرگ هستند و نویسندگان هم باید بخشی از تیم طراحی باشند. این یعنی، نویسندگان گیم باید آنقدر ایده‌های جالبی داشته باشند که گیمرها رغبت کنند مراحل تمرینی بازی را پشت سر بگذارند و تا انتها همراه بازی باشند. بسیاری از بازی‌ها در آینده‌ی نزدیک می‌گذرند و آینده‌ای که خیلی از بازی‌های قدیمی در نظر داشتند، شاید حالا در حال اتفاق افتادن باشد. با این حال این اتفاقات، تصادفی‌اند و به همان اندازه که تصادفی‌اند، ترسناک به‌نظر می‌رسند. می‌خواهیم نگاهی بیندازیم به برخی از عجیب‌ترین پیش‌بینی‌های دنیای گیم در مورد آینده. این پیش‌بینی‌ها، قدرت جادویی داستان‌هایی که نویسندگان گیم نوشته‌اند را نمایان می‌کند. 

Deus Ex: Human Revolution 

پیش‌بینی نخست‌ وزیری بی‌تجربه

Deus Ex: Human Revolution وظیفه‌ی دشواری برای خود تراشید: پیش‌بینی‌کردن آینده‌ای نزدیک برای یک داستان علمی تخیلی. وقتی چنین داستانی را می‌نویسید، دیگر نیازی نیست که همه‌ی موضوعات را بیش‌از حد بسط دهید و۲۰ سال آینده را خیلی عجیب و غریب وصف کنید. اما در ۲۰ سال آینده همه چیز هم شبیه الان نیست. پس نکته‌ی جالب این آینده چه خواهد بود؟ یکی از ادعاهای عجیب بازی این بود که شخصی ناشناس و کمابیش جوان نخست وزیر کانادا خواهد شد. مرد جوانی به نام آقای ترودو که در حقیقت اشاره داشت به «جاستین ترودو» نخست وزیر فعلی کانادا ! همان سالی که Human Revolution منتشر شد، نشنال پست درباره‌ی حزب لیبرال کانادا نوشت: این حزب در رای‌گیری‌های ملی شکست خورده و زمانه‌ی سختی پیش رو خواهیم داشت. ترودو تا سال ۲۰۱۳ حتی نتوانست مقام رهبری حزبش را به دست بیاورد. به همین دلیل، وقتی بازیکنان در Deus Ex اطلاعات جالبی در این زمینه پیدا کردند، با مساله‌ای عجیبب روبرو شدند. گویا سازندگان بازی در استدیو Eidos نیم‌نگاهی هم به آینده داشته‌اند. از آنجایی که نخست وزیر کانادا در این بازی پیش بینی شد، پس باید منتظر باشیم تا اتفاقات بزرگ‌تری به وقوع بپیوندد: این بازی پیش‌بینی کرده بود که کانادا در ۲۰ سال آینده صاحب اقتصادِ آمریکا خواهد شد.

Tom Clancy’s Ghost Recon 

حمله‌ی روسیه به کشور همسایه‌اش

بازی‌هایی که بر اساس نزاع‌های نظامی ساخته می‌شوند در نهایت به حقیقت می‌پیوندند چرا که کشورهایی که درگیر تنش‌های سیاسی‌اند همیشه مشخصند. اما گاهی اوقات این پیش‌بینی‌های دنیای بازی جوری به حقیقت تبدیل می‌شود که انگشت به دهان می‌مانید. این‌که نویسنده در آن زمان با خودش چه فکری می‌کرده و چطور به این نتیجه رسیده.Ghost Recon در سال ۲۰۰۱ یک نزاع سیاسی را پیش‌بینی کرد که فقط چندماه بعد به حقیقت پیوست. در اولین مرحله این بازی، در حالی که شما کنترل نیروهای ویژه‌ی آمریکا را برعهده دارید، روسیه به گرجستان حمله می‌کند. هفت سال بعد، روسیه به گرجستان حمله کرد و به گزارش وال استریت ژورنال، این اولین حمله نظامی روسیه به کشوری در همسایگی خودش بود. البته بعد از حمله به افعانستان در سال ۱۹۷۹.چنان که در این بازی مشاهده کردیم، نیروهای روس کاملا بر نیروهای گرجی مسلط شدند: گزارش وال استریت ژورنال نشان می‌دهد که ۲۰۰ هواپیمای روس به گرجستان حمله کردند و این در حالی بود که گرجستان تنها چند ده هواپیما در نیروی هوایی خود داشت. تنها تفاوت اینجا بود که ابرسربازهایی که هیچ‌وقت نمی‌مردند در این جنگ به خدمت گرفته نشدند. 

Metal Gear 2: Solid Snake 

منبعی که جایگزین نفت (خواهد) شد

بازی‌های متال‌ گیر، سوراخ‌های بزرگی در پلات داستانی‌شان دارند اما گاهی پیش آمده که این بازی‌ها چیزهای جالبی درباره دنیای واقعی را پیش بینی کرده‌اند. مثالش هم ایده‌ی محوری بازی Metal Gear 2: Solid Snake است. Metal Gear 2 در سال ۱۹۹۰ منتشر شد. داستان بازی درباره آینده‌ای است که بحران نفت اقتصاد جهان را فروپاشیده و دولت‌ها برای تامین سوخت خود، به جلبک‌ به عنوان منبع جایگزین رو آورده‌اند. با اینکه جلبک هنوز هم نتوانسته جایگزین نفت شود اما این سناریو دیگر شبیه یک رویا برای دانشمندان نیست. در سال ۲۰۱۲ SF Gate نوشت که در نقاطی توانسته‌اند از جلبک برای سوختِ جایگزین اتومبیل‌ها استفاده کنند. می‌بینید که Solid snake هنوز هم درباره آینده پیش‌بینی‌هایی دارد. 

Metal Gear Rising: Revengeance 

شعار انتخاباتی ترامپ

باز هم متال گیر! این بار نگاهی بیندازیم به پیش‌بینی Metal Gear Rising: Revengeance ، بازی‌ای با یک دشمن (ویلین) درجه یک. سناتور استیون آرمسترانگ، دیوانه‌ای است تشنه‌ی قدرت که می‌تواند زندگی مردم آمریکا را نابود کند. او برنامه قتل رییس جمهور را می ریزد و همیشه درباره بازگرداندن قدرت به دولت آمریکا حرف می‌زند. او در جایی از بازی اشاره می‌کند که می‌خواهد «دوباره آمریکا را به کشوری بزرگ تبدیل کند». Rising در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، بسیار پیش از پیروزی دانلد ترامپ در انتخابات آمریکا. برنامه اصلی ترامپ برای اوج گیری قدرت آمریکا هم در شعار انتخاباتی او نمایان است: «دوباره آمریکا را به کشوری بزرگ تبدیل کنیم». این شعار در کنار «دیوار بکش» از شعارهای تاثیرگذار او در دوره‌ی انتخابات بود. فقط خدا می‌داند که آیا ترامپ پر از نانوماشین‌هایی است که او را نسبت به هر ضربه‌ی فیزیکی‌ای ایمن نگه می‌دارد یا نه. امیدواریم اینطور نباشد.

Homefront 

مرگ دیکتاتور کره‌ی شمالی

این مورد دیگر واقعا عجیب است. Homefront مرگ رهبر کره شمالی، کیم جونگ-ایل را پیش‌بینی کرد و همچنین گفت که این کشور پس از مرگ رهبرش به یک سری حملات نظامی دست خواهد زد که منجر به حمله به ایالات متحده خواهد شد. در بازی Homefront کیم جونگ-ایل در سال ۲۰۱۲ می‌میرد.در دنیای واقعی، کیم جونگ-ایل در دسامبر ۲۰۱۱ مرد. تنها چند هفته بعدتر. در بازی مشخص شد که مقام رهبری کره شمالی به سومین پسر کیم جونگ-ایل یعنی کیم جونگ-اون خواهد رسید و در واقعیت هم همین اتفاق افتاد. البته این قضایای حمله به آمریکا و عناد کره شمالی،‌ همین چند ماه گذشته با دیدار ترامپ و کیم جونگ-اون به پایان رسید و دیگر خبری از جنگ نیست. 

Madden 15

نتیجه مسابقه سوپر باوْل XLIX 

EA هر سال شبیه‌سازی مسابقه‌ مهم سوپر باول (مسابقه فینال فوتبال آمریکایی) را منتشر می‌کند و آمریکایی‌ها منتظرند تا ببینید پیش‌بینی‌های این بازی درست از آب در می آید یا نه. تقریبا هم همیشه دقیق پیش‌بینی کرده است: در سال ۲۰۱۸، مجله فوربس نوشته که این پیش‌بینی‌ها، ‌از ۱۴ دفعه، ۱۰ مورد را درست حدس زده‌اند. پیش‌بینی برنده مسابقه سوپر باول، گهگاهی اتفاق می‌افتد اما پیش‌بینی دقیق همه‌چیز در مورد یک مسابقه سوپر باول، به شکلی که Madden سوپر باول XLIX را انجام داد، فوق‌العاده کمیاب است. یاهو گزارشی از پیش‌بینی‌های این مسابقه توسط Madden  ارائه داده است: بازی‌ای که بین تیم پتریوتس و سیاتل سی‌هاوکس برگزار شد. شبیه‌سازی بدین شکل بود: چه تیمی اولین امتیاز را می‌گیرد (پتریوتس)، چه کسی بازیکن میدان خواهد شد (تام بردی)، و تعداد دقیق امتیازات (۲۴-۲۸). این پیش‌بینی حتی تا جایی پیش رفت که نشان داد تیم پتریوتس در آخرین دقایق امتیاز قهرمانی را می‌گیرند و این امتیاز از پاسِ بردی به جولین ادلمن به آن‌ها خواهد رسید. تنها چیزی که در این مسابقه درست پیش‌بینی نشد، متراژ دویدن بردی بود.

Metal Gear Solid 2

دوران اخبار کذب

ماجرا از این قرار است: گروهی از افراد صاحب قدرت، اطلاعات شخصی بسیار زیادی را از همه‌ی آدم‌های کره‌ زمین در اختیار دارند. آنها از این اطلاعات برای کنکاش در زندگی خصوصی افراد و موارد سیاسی‌شان استفاده می‌کنند. بخش زیادی از کار آن‌ها اشاعه‌ اخبار کاذب و مسخره کردن افراد است و جوری این کارها را انجام می دهند تا اذهان عمومی را از کارهای خودشان و آنچه در واقع اتفاق می افتد دور نگه دارند. اگر فکر می‌کنید این حوادث بسیار شبیه به آن چیزهایی است که هنگام انتخاب سال ۲۰۱۶ و رسوایی فیسبوک و سازمان تحلیل کمبریج اتفاق افتاد، درست فکر می‌کنید. با این اوصاف اگر یاد طرح داستانی Metal Gear Solid 2 افتادید هم بیراه فکر نمی‌کنید. سایت Games Radar حوداث واقعی‌ای را که با داستان این بازی شباهت داشته در کنار هم قرار داده و نتیجه بسیار قابل توجه است: این بازی جهانی را پیش‌بینی می‌کند که اطلاعات دیجیتالیِ افراد، راه را برای نشر ضد-اطلاعات و منحرف کردن اذهان استفاده می‌شود. MGS 2 در سال ۲۰۰۱ منتشر شد و برخی از هشدارهایی که در مورد جهت‌گیری جهان در آن زمان به ما داد، اکنون به وقوع پیوسته... پیش‌بینی‌هایی که از فرط دقت ترسناک به‌نظر می‌رسند. زمانه‌ی فیک نیوز واقعا زمانه‌ی عجیبی است.

سری بازی‌های The Football Manager 

ستارگان آینده‌ی فوتبال

یکی از مثال‌های محبوبیت عجیب و غریب بازی‌های فوتبالی،‌ مجموعه Football Manager سگاست. شاید به نظر خیلی‌ها این بازی‌ها چندان هیجان‌انگیز به نظر نیایند. با این حال، دیتابیس بازیکنان حقیقی فوتبال در این مجموعه بسیار بزرگ و دقیق است تا جایی که بعضی از تیم‌های حرفه‌ای، مختصصان این بازی را برای مربیگری تیم‌شان انتخاب کرده‌اند. بعضی از کاربران این بازی می‌خواستند بدانند پیش‌بینی‌های این بازی برای ستاره‌های آینده‌ی فوتبال چقدر دقیق است و نتیجه بسیار جالب از کار در آمد. از همین رو، بعضی از طرفداران بازی به Football Manager 2007 رجوع کردند و یک بار دیگر آن را از اول تا آخر زیر و رو کردند، با این هدف که کدام یک از بازیکنان درون بازی، پتانسیل تبدیل شدن به یک ستاره‌ی فوتبال را دارد. بعضی از اسم‌هایی که در نتیجه‌ی این تحقیق جالب منتشر شد را ببینید: لوکا مُدریچ (کسی که کرواسی را یک تنه به فینال جام جهانی ۲۰۱۸ رساند)، سرخیو آگوئرو، جرارد پیکه و سرجیو راموس تنها چند نفر از ستاره‌های حال حاضر فوتبال جهان هستند که پیش از ستاره‌شدن، Football Manager ظهور آن‌ها را پیش‌بینی کرده بود. 

Elite: Dangerous 

کشفِ باورنکردنی یک سامانه خورشیدی

شاید این پیش‌بینی یکی از جالب‌ترین پیش‌بینی‌های دنیای گیم باشد. Elite: Dangerous بازی‌ای است که با روند خاصی، جهان‌های مختلف خلق می‌کند: سازندگان این بازی یک سری قانون ایجاد کردند که بازی بر اساس آن‌ها کهکشانش را شکل می‌دهد و در حالی که کاربران این فضاها را کشف می‌کنند، بازی، سامانه‌های خورشیدی را بر اساس قوانین اولیه‌ی سازندگانش می‌سازد.وقتی ناسا، کشف منظومه‌ی Trappist-1 را اعلام کرد، تیم سازنده Elite متوجه این پیش‌بینی غریبشان شدند. الگوریتمی که آن‌ها خلق کرده بودند، با دقتی باورنکردنی چنان منظومه‌ای را درون بازی ساخته بود و جالب‌تر اینکه تقریبا در همان فاصله‌ای از زمین قرار داشت که درون بازی پیش‌بینی شده بود.  این الگورتیم، منظومه‌ای حاوی هفت سیاره‌ شبیه به زمین ساخته بود که ۴۰ سال نوری از زمین فاصله داشتند، درست مثل Trappist-1. این قضیه در واقع پیش‌بینی محسوب نمی‌شود، اما نشان می‌دهد که این الگوریتم‌ها به چه دردی می‌خورند. شاید دور نباشد آن روزی که بازی‌هایی مثل Elite: Dangerous تبدیل به راهی شوند برای کشف مکان‌هایی کشف‌نشدنی.

ادامه مطلب

خبر یک / تریلر

تریلر بازی ترسناک Those Who Remain

منتشر شده

ادامه مطلب

خبر یک / اخبار

با جغرافیای Red Dead Redemption 2 بیشتر آشنا شوید

تمام لوکیشن‌هایی که در Red Dead Redemption 2 خواهید دید

منتشر شده

با نزدیک شدن به زمان عرضه بزرگترین بازی سال یعنی Red Dead Redemption 2 به تدریج کمپانی راکستار اطلاعات بیشتری را از آن منتشر می‌کند تا گیمرها از آنچه در دنیای این عنوان می‌گذرد، باخبر شوند. در حال حاضر تنها یک ویدیو از مکانیزم گیم پلی در اختیار عموم قرار گرفته اما لوکیشن‌ها و جزئیات آنها هم نباید از قلم بیفتد.

اولین شهر معرفی شده Valentine نام دارد که با توضیحات ارائه شده، به زودی تبدیل به شهر محبوب گیمرها خواهد شد. این منطقه جای خوبی برای کسب پول‌های کلان به حساب می‌آید زیرا حراجی‌های بزرگ و قمارهای کلان در چنین مکانی اتفاق می‌افتند هرچند که نباید از مزرعه داران متمول به راحتی گذشت؛ این افراد با سپردن ماموریت‌های متنوع، پول خوبی هم می‌دهند. در کل می‌توان Valentine را شهر خوشگذرانی به حساب آورد.

در سوی مقابل Annesburg قرار دارد که منطقه‌ای فقیرنشین است که در آن کارگرهای معدن، روزگارشان را به سختی می‌گذرانند. آنها حقوق بسیار پایینی دریافت می‌کنند و از طرفی تعدادی از این افراد، جانشان را در معدن از دست داده‌اند.

اگر بخواهیم یک شهر بزرگ را با اکوسیستمی مشابه با زندگی واقعی در نظر بگیریم، باید به Saint Denis اشاره کنیم. این شهر که یکی از راه‌های اصلی رسیدن به امریکای شمالی است، تمامی طبقات یک جامعه را درون خود جای داده. سرمایه داران، ملوانان، کارگران، گدایان و حتی دزدان تنها بخشی از جامعه زنده و پویای Saint Denis را تشکیل می‌دهند. به نظر می‌رسد که شخصیت اصلی زمان زیادی را در این شهر بگذراند.

یکی از آب و هواهایی که نسخه اول RDR به آن نپرداخت، فضای برفی بود اما اگر می‌خواهید به چنین مناطقی بروید، شاید بد نباشد به Mounta Hagen سر بزنید. طبق توضیحات ارائه شده، این منطقه یک گذرگاه خواهد بود که قرار است چند شهر مهم را به یکدیگر وصل کند.

شهر Rhodes هم از جمله نقاط غیر امن محسوب می‌شود که برای مدت‌ها محل جنگ دو خانواده Braithwait و Gray بوده است. به طور حتم بخشی از داستان به حل اختلاف این دو خواهد گذشت اما فعلا اطلاعات بیشتری از Rhodes موجود نیست. اگر اینجا را دوست ندارید پس به سراغ Strawberry بروید؛ زیرا اتفاقات جالبی در شرف رخ دادن است. از زمانی که شهردار جدید پایش را به شهر گذاشته، فرهنگ مردم هم افزایش چشمگیری داشته و ظاهرا همه از عملکرد او راضی‌اند. او تمایل دارد تا با جذب توریست، پول زیادی را به شهر تزریق کند. در نهایت به شهر Lagras می‌رسیم که وسعت زیادی ندارد و مردم با ماهیگیری و همچنین راهنمایی مسافران، امرار معاش می‌کنند.

آنچه خواندید، تمامی اطلاعات منتشر شده درباره شهرها و مناطق RDR 2 بود؛ عنوانی که در تاریخ 4 آبان برای PS4 و X1 به بازار می‌آید.

ادامه مطلب

خبر یک / نقد

نقد و بررسی Jump Force

معجون تکرار

منتشر شده

بازی Jump Force یکی از عناوینی بود که در هنگام معرفی به مدد تیزر و ایده جذاب، موفق به جلب نظر مساعد طرفداران انیمه­ و بازی­های ژانر فایتینگ شد. با این حال عرضه بازی نشان داد صرفا با ساخت یک معجون ترکیبی و قرار دادن قهرمانان دنیاهای مختلف و بی­توجهی به المان­هایی مانند گیم­پلی و هوش مصنوعی نمی­توان مخاطبان را راضی کرد. گویی سازندگان بازی تصور می­کردند خلق یک ایده نسبتا بکر و جذاب برای ساخت بازی کافی است و کسی اهمیتی به مشکلات گیم پلی نخواهد داد. سوالی که بسیاری از گیمرها از خود می­پرسند این است که بازی Jump Force واقعا بازی بدی است یا مورد کم لطفی منتقدان قرار گرفته و یا این که قربانی انتظارات بالا شده است. با ما در نقد این بازی همراه باشید.


داستان از جایی آغاز می­شود که  Frieza از دنیای سری انیمه Dragon Ball  به همراهی موجوداتی که از آنان با نام Venom  یاد می‌شود به شهر نیویورک هجوم می­برد، در میان نبرد، حمله Frieza  موجب زخمی شدن یک رهگذر بی­نام و نشان و صدالبته بخت برگشته در خیابان­های نیویورک می­شود، بله درست حدس زدید این رهگذر بی نام ونشان شما هستید که به طور ناگهانی تا سر حد مرگ زخمی شده و بدون هیچ دلیلی پس از مداوا شدن توسط قهرمانان Dragon Ball، به ناگاه قدرت­های خارق العاده می­یابید. با شکست Frieza در نیویورک و مداوای قهرمان بازی، او باید بین تیم آلفا، بتا و گاما یکی را برای پیوستن انتخاب کند. هدف این سه تیم جلوگیری از به هم پیوستن دنیای انیمه­ها با دنیای واقعی است. قهرمانان انیمه Dragon Ball هستند که هدفشان مبارزه با Venomها است. از سوی دیگر تیم بتا که اعضایش را قهرمانان دنیای One Piece  تشکیل می­دهند باید مناطق تسخیر شده توسط ونوم­ها را بازپس گیری کنند. تیم آخر که گاما نام دارد، از قهرمان دنیای Naruto تشکیل شده. هدف گروه سوم عملیات­های مخفیانه است. هر سه تیم در نهایت به دنبال شکست ونوم­ها و جلوگیری از تداخل دنیاها هستند. گیمرها موظف به انتخاب یکی از تیم­ها هستند و این درحالی است که انتخاب هرکدام از سه تیم، هیچ تاثیری در روند گیم پلی و تنوع بازی ندارد. داستان در یک کلام بسیار ساده و پیش پا افتاده است، گویی نویسندگان تنها چند خط داستان برای بازی نوشته پس از آن خسته شده و سرنوشت آن را به دست باد سپرده­اند. هیچ نقطه جذابی در روند داستان وجود ندارد و سازندگان حتی از خلق یک سکانس جذاب هم عاجز مانده­اند. این درحالی است که آن­ها فرصت خلق صحنه­های چشم گیر و جذاب و مخاطبان را در سراسر بازی داشته­اند اما به دلایل نامعلومی هیچ چیز جالب توجهی به داستان نیافزوده­اند. تقریبا هیچ پیچ داستانی جذاب و درگیرکننده­ای در سراسر بازی وجود ندارد که مخاطبان را مجاب به پایان بخش داستانی کند. بیراه نیست اگر بگوییم سازندگان تمامی فرصت­های بی­نظیر خود برای پرورش یک داستان جذاب با حضور مشهورترین و محبوبترین قهرمانان انیمه­های ژاپنی را به باد داده­اند.


سختی بازی، یک موضوع است و یکنواخت بودن آن یک موضوع دیگر. در Jump Force با گیم پلی­ای سروکار داریم که به هیچ عنوان سخت و درگیر کننده نیست، تنها تکراری است و تا ابد هم تکراری می­ماند. کاملا مشخص است که سازندگان ایده­ چندانی درباره ساخت بازی­های فایتینگ نداشته و تنها تصور می­کردند ریختن قهرمانان مشهورترین انیمه­های ژاپنی درون مخلوط کن و سپس سرو کردن آنها به عنوان یک معجون به گیمرها کافی است تا نظر مساعد آن­ها جلب شود. پایه­ای ترین مکانیسم­های ژانر فایتینگ به درستی در گیم پلی بازی پیاده سازی نشده­اند و همین طور کنترل سربه هوا و پر از ایراد بازی هم مزید بر علت شده تا گیمرها حتی نتوانند همین مبارزات خسته کننده را هم بدون ایراد انجام دهند. بدون هیچ شک و تردیدی، گیمرها می­توانند برای چندین ساعت از بازی ­Jump Force لذت ببرند اما با گذشت این زمان، بازی هیچ چیز جدیدی به مخاطبان خود ارائه نداده و در یک لوپ بی­انتها و خسته کننده گرفتار می­شود. تقریبا 40 کاراکتر در این بازی وجود دارند که هر کدام متدهای مخصوص به خود را برای مبارزه دارند و براساس اطلاعات منتشر شده قرار است با عرضه بسته­های الحاقی، این تعداد به 49 عدد برسد. با این حال وقتی مشغول بازی با هوش مصنوعی هستید یا بخش داستانی را انتخاب می­کنید، چندان تفاوتی نمی­کند که بازی 400 مبارز داشته باشد یا 4 مبارز، زیرا هوش مصنوعی به قدری ضعیف است که به هیچ عنوان نمی­تواند استراتژی­های مختلف برای مبارزه اتخاذ کند. هیچ تفاوتی ندارد گیمرها چه مبارزی را انتخاب کنند، روش مبارزه هوش مصنوعی هیچ تفاوتی نمی­کند. با این حال در بخش آنلاین، داستان تا حدی متفاوت است و مشکل بزرگ هوش مصنوعی رنگ باخته و گیمرها می­توانند ساعت­ها از مبارزه با یکدیگر لذت ببرند. قدرت­های قهرمانان با یکدیگر متفاوت هستند و از این لحاظ تنوع نسبتا خوبی را در مبارزات آنلاین شاهد هستیم. 


گرافیک بازی تا حد زیادی قابل قبول است و روح دنیای انیمه­هایی مانند Naruto وOne Piece را به خوبی به محیط بازی منتقل کرده. از سوی دیگر طراحی چهره و حالت کاراکترها و قهرمانان نام آشنای انیمه­های ژاپنی نیز به خوبی انجام گرفته و بازی از لحاظ رنگ بندی و طراحی حالت کاراکترها لز مشکل خاصی رنج نمی­برد اما مشکلات عدیده دیگر باعث شده این نکات مثبت به هیچ عنوان به چشم نیایند. از افت فریم وحشتناک بازی که بگذریم ( که صد البته نمی­توانیم.) به مشکلاتی مانند صداگذاری فاجعه بازی می­رسیم. کاراکترها در کات سین­های نه چندان کم بازی مانند مرده­های متحرک رفتار می­کنند و سازندگان حتی به خود زحمت نداده­اند چند کلام دیالوگ ازطرف آن­ها ادا کنند، مشکل از جایی نمود بیشتری پیدا می­کند که قابلیت رد کردن کات سین­ها در بازی وجود ندارد، انگار خود بازی می­داند چه فاجعه­ای خلق کرده و از قصد می­خواهد گیمرها را عذاب دهد. صداگذاری کاراکترها در یک کلام فاجعه است، نه تنها در کات سین­ها هیچ کس علاقه خاصی به حرف زدن ندارد، بلکه در محیط گیم پلی هم که کاراکترها با یکدیگر دیالوگ ردوبدل می­کنند، دیالوگ­هایشان را تنها باید از روی متن دنبال کنید.


بازی دارای ایده­های خوبی است که متاسفانه سازندگان به هیچ عنوان آن­ها را پرورش نداده­اند. خلق کاراکتر در یک بازی فایتینگ چیزی است که نظیرش را در گذشته کمتر دیده­ایم، حال تصور کنید یک کاراکتر خلق کنیم که شکل و شمایلش دست کمی از قهرمانان انیمه ندارد اما صد حیف که این قهرمان به واسطه مشکلات عدیده گیم پلی و داستان مورد لعن و نفرین گیمرها قرار خواهد گرفت. از سوی دیگر وجود سیستم لول آپ ناقص در بازی هم به جای این که نقطه قوت بازی باشد، تبدیل به پاشنه آشیل آن شده. ارتقای لول هیچ تاثیری در گیم پلی نداشته و هیچ خبری از افزایش قدرت یا نوار سلامتی نیست. یکی دیگر از ایرادات اساسی Jump Force، هوش مصنوعی بسیار بد آن است که گیمرها را دچار دردسر اساسی می­کند. دشمنان در این بازی هیچ برنامه یا استراتژی­ای برای شکست دادن قهرمانان ندارند و هیچ تفاوتی ندارد که چه کاراکتری را برای مبارزه انتخاب کنید، استراتژی دشمنان هیچ تغییری نمی­کند. از سوی دیگر گیم پلی در بسیاری از مواقع با عدم بالانس و تعادل روبه­رو است، گاها با دشمنانی مواجه می­شویم که تنها با یک حرکت می­توانند نصف خط سلامتی کاراکتر اصلی را کم کنند که چنین مسئله­ای کاملا در تضاد با روح بازی­های فایتینگ است. مبارزات چند نفره هم هیچ تعریفی ندارند و سازندگان سیستمی طراحی کرده­اند نفس قرار دادن چنین بخشی را زیر سوال می­برد. هیچ بازی مبارزه­ای را نمی­توان سراغ گرفت که از چنین مکانیسمی استفاده کند. وقتی وارد این بخش می­شوید، انتظار دارید که هر قهرمان پس از ورود به میدان مبارزه، برای خود یک نوار سلامتی منحصر بفرد داشته باشد، درحالی که در Jump Force چنین نیست و نوار سلامتی تمامی قهرمانان یکی است.


در پایان باید گفت، عنوان Jump Force یک بازی فاجعه یا غیرقابل بازی نیست، بلکه یک بازی متوسط است که می­توانست بسیار بهتر از چیزی که هست باشد اما صد افسوس که سازندگان صدها فرصت خود برای بهبود کیفیت بازی را سوزاندند. گیمرها می­توانند چندین ساعت مداوم از این بازی لذت ببرند و وقتی از بخش تک نفره خسته شدند به سراغ بخش آنلاین رفته و از مبارزه با دیگر بازیکنان بپردازند. تجربه این بازی قطعا خالی از لطف نیست و می­توان چندین ساعت از آن لذت برد و پس از آن هم با آن خداحافظی کرد.

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات