با ما همراه باشید

خبر یک / اخبار

جزئیات جدید از محیط Cyberpunk 2077

منتشر شده

جزئیات جدید از محیط Cyberpunk 2077

استودیو CD Projekt پیشتر اعلام کرده بود که مساحت نقشه بازی Cyberpunk 2077 بسیار عظیم‌تر و گسترده‌تر از بازی‌های قبلی این استودیو خواهد بود. با این حال تاکنون عددی از سوی آن‌ها اعلام نشده، سوال این است که Cyberpunk 2077 چقدر بزرگ است؟

بازی‌ای مانند Red Dead Redemption 2 نقشه‌ای به مراتب کوچک‌تر از بازی GTA V دارد با این حال عدم وجود خودرو در بازی باعث می‌شود طی کردن مسافت‌های بازی طولانی به نظر برسد اما با وجود کوچک بودن، جزییات به کار رفته در دنیای RDR 2 یک سروگردن بالاتر از GTA V است.

تقریبا چنین موضوعی درباره Witcher 3 و Cyberpunk 2077 هم صدق می‌کند. با این که نقشه سایبرپانک2077 به مراتب بزرگتر از Witcher3 خواهد بود اما حضور ماشین در عنوان جدید CD Projekt ممکن است باعث سردرگمی گیمرها در خصوص‌ مساحت شود.

سازندگان اعلام کرده‌اند شهر Night City از شش منطقه منحصر بفرد تشکیل شده اما تاکنون مساحت نقشه را اعلام نکرده‌اند چون تاکنون کسی محیط بازی را اندازه نگرفته. با این حال یک تفاوت عمده میان مساحت Cyberpunk 2077 با دیگر عناوین مانند GTA V و RDR2 وجود دارد، در تمامی این عناوین مساحت بازی به صورت افقی محاسبه شده زیرا بازی عملا محیط‌های روی هم قرار گرفته شده ندارد. با این حال در Cyberpunk 2077 ممکن است در یک ساختمان ۱۲۰ متر مربعی، گیمرها به چندین طبقه دسترسی داشته باشند و همین موضوع که محیط‌های قابل دسترسی هم به صورت افقی و هم به صورت عمودی در بازی طراحی شده‌اند، محاسبه مساحت بازی را بسیار سخت‌تر اما جذابیت آن را دوچندان می‌کند.


ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

تیتر یک / از چهار گوشه جهان

نیمه تاریک Bethesda

بخش‌های تاریک کارنامه خالقان The Elder Scrolls

منتشر شده

بدون شک گیمرها هم نظر هستند که سال 2018 ، سال Fortnite بود و مورد بحث‌ترین کمپانی سال هم، شرکت Epic، سازنده این عنوان اما چه کمپانی‌ای به خاطر اقدامات اشتباه و غیرقابل قبولش در سال گذشته نقل محافل گیمینگ بود؟ بدون شک در این مورد هم کسی شک ندارد که تمشک طلایی به بتسدا  و بازی  Fallout 76 میرسد. با این حال Fallout 76 اولین و تنها نقطه تاریک در کارنامه این کمپانی مشهور نیست و با توجه به رویکرد این شرکت، آخرین هم نخواهد بود. این بار تصمیم گرفتیم به روی دیگر کمپانی بتسدا بپردازیم، کمپانی‌ای با کارنامه نه چندان پاک که به مدد ساخت بازیهایی مانند Fallout 3 و Skyrim دل بسیاری از گیمرها را ربود و خاطرات سیاه خود را در سایه موفقیت‌هایش دفن کرد. خاطراتی که به مدد انتشار Fallout 76 همگی از گور برخاستند تا گلوی بتسدا را بفشارند، این شما و این هم نیمه تاریک بتسدا

نقطه آغاز


عناوینی مثل Fallout 3، Skyrim و Oblivion را به خاطر بیاورید. قطعا با خود فکر میکنید پیش از عرضه Fallout 76، هیچ نقطه تاریک یا اشتباهی در کارنامه این کمپانی وجود نداشت و روزهای تاریک بتسدا تنها پس از عرضه این فاجعه بشری آغاز شدند اما حقیقت امر چیز دیگری است. اقدامات اشتباه ، خودخواهانه و غلط بتسدا سالها پیش از ساخت  Fallout 76 آغاز شدند و تنها دلیلی که کمتر کسی به آنها میپرداخت، جذابیت، زیبایی و اعتیاد آور بودن بازی‌های ساخت این استودیو بود. جذابیتی که تمام ایرادات و تاریکی‌ها را زیر سایه خود دفن میکرد. این بار اما Fallout 76 قد و قوارهای ندارد تا مشکلات زیر سایهاش مخفی شوند ، لذا تمام ایرادات از همان اول در چشم مخاطب و طرفداران شروع به درخشش می‌کنند. از مادها شروع کنیم، اگر بازیهای بتسدا را روی PC تجربه کرده باشید، به خوبی میدانید که مادسازی بخش جدایی ناپذیر بازیهای نقش آفرینی این استودیو است. مادسازها با عشق و علاقه در این سالها مادهای مختلفی از جمله بستههای گرافیکی و ماموریتهای جدید برای این بازیها خلق کردهاند. با این حال با عرضه Fallout 4، بتسدا تصمیم گرفت از عشق مخاطبان به ماد، پول به جیب بزند و به همین دلیل پدیده Creation Club را معرفی کرد. نحوه کار این سیستم که بعدا در Skyrim هم گنجانده شد بدین ترتیب است که مادسازها، مادهای خود را در این پلتفرم و با دریافت پول از گیمرها منتشر میکنند، در این میان بتسدا  هم سهم خود را از قیمت مادها برمیدارد. هنوز هم در گوشه و کنار اینترنت میتوان مادهای رایگان یافت اما تلاش بتسدا برای گردآوری تمامی مادها زیر پرچم خود، صاحب نظران را به این نتیجه رسانده که در آینده نزدیک مادها تمام پولی شده و گیمرها علاقه خود را به استفاده از ماد در بازی‌های بتسدا به کلی از دست بدهند.

شکایت مویانگ


وقتی شما با فیلمی مواجه میشوید که نامش جام آتش و یخ است، هیچ وقت انتظار ندارید جی‌.کی.رولینگ ( نویسنده کتابهای هری پاتر) و جرج.آر.مارتین (نویسنده کتاب‌های نغمه اتش و یخ (بازی تاج و تخت) با یکدیگر تیم تشکیل دهند تا علیه سازندگان این فیلم دعوای حقوقی به راه بیاندازند. با این حال بتسدا ید طولایی در چنین اقداماتی دارد. وقتی استودیوMojang  (سازنده Minecraft) از بازی خود با نام Scrolls رونمایی کرد، بتسدا به دلیل تشابه نام بازی باElder Scrolls دست به کار شد تا استودیو Mojang را تسلیم کند. با این که دادگاه درنهایت رای به بیگناهی سازندگان Scrolls و آزادی آنان در استفاده از این نام برای بازی داد، درنهایت آنان تصمیم گرفتند نام دیگری روی بازی خود بگذارند. دعواهای حقوقی نسبتا احمقانه و خودخواهانه بتسدا به اینجا ختم نمیشود، وقتی استودیو Interplay حقوق سری Fallout را به بتسدا فروخت، تصور میکرد به دلیل برخی بندهای قرارداد میتواند نسخه آنلاین Fallout را بسازد. وقتی خبر ساخت این بازی منتشر شد، وکلای بتسدا به سرعت دست به کار شدند تا اینترپلی را به دادگاه بکشند. رای دادگاه درنهایت مقرر کرد که بتسدا برای تصاحب کامل نام تجاری Fallout باید 2 میلیون دلار به اینترپلی بپردازد. از آن پس بسیاری طرفداران سری Fallout در این اندیشه به سر میبردند که نسخه انلاین و MMO این بازی چگونه خواهد بود. خوشبختانه یا بدبختانه Fallout 76 این ارزوی انها را بدل به واقعیت کرد، رویایی که تحققش سری Fallout را تا مرز نابودی کشانده.

برخورد بد با منتقدان


اصولا یکی از مزایای خبرنگاری در حوزه گیم، دریافت نسخه‌های مخصوص نقد بازی توسط سازندگان، پیش از عرضه رسمی است. خبرنگاران در موعد زودتر از عرضه فرصت تجربه بازی را پیدا میکنند تا در هنگام عرضه رسمی، نمرات خود به بازی را در اختیار مخاطبان قرار دهند. گیمرها با در نظر گرفتن نکات مثبت و منفیای که توسط منتقدان نگاشته شده، دید کلی نسبت به بازی بدست آورده و برای خریدن یا نخریدن آن تصمیم گیری میکنند. حال برخی استودیوها به قدری از کار خود مطمئن هستند که هفتهها پیش از عرضه رسمی، بازی خود را برای منتقدان ارسال میکنند. حال هر چه زمان ارسال Review Copyبه زمان عرضه جهانی نزدیکتر باشد، یعنی سازندگان تلاش دارند نکات و معضلاتی را مخفی کنند که نشان میدهد بازی از کیفیت قابل قبولی برخوردار نیست. این دقیقا کاری بود که سالها پیش بتسدا بدون هیچ دلیل قانع کنندهای انجام داد آن هم در حالی که بتسدا کمپانیای نیست که بازیهای افتضاح بسازد. توجیه آنان این بود که تجربه گیمرها و منتقدان باید یکسان باشد، همین موضوع باعث شد نقدهای بازیهای بتسدا بسیار سرسری و تند انجام شود و همین مزید بر علت شد تا بسیاری از نقاط قوت بازیها در نقد مورد اشاره قرار نگیرد.

زره خبر ساز


پرداختهای درون برنامهای امروز بخشی جداناپذیری از صنعت بازی هستند. با این حال شاید کمتر گیمر تازه کاری بداند که بتسدا پیش از راه اندازی فروشگاه Fallout 76 آن قیمت های مضحکش، تجربه دیگری در این زمینه داشته که حتی تا امروز هم به عنوان طنز میان گیمرها به کار می‌رود. بله در مورد زره اسب در Oblivion  صبحت می‌کنیم. یکی از خندهدارترین و صدالبته توهین آمیزترین DLCهای پولی که تاکنون برای بازیای عرضه شده بدون شک بسته الحاقی زره اسب برای Oblivion است که نه تنها هیچ تاثیری در سلامت اسب نمیگذاشت، بلکه در زیبایی بازی و کاراکتر هم بی تاثیر بود. در بازی افلاین چه کسی جز خود گیمر میتواند این زره را ببیند و از آن تعریف کند؟ پس چرا باید بابتش پول پرداخت کرد؟ آنهم برای چیزی که نه میتوان برایش پز داد یا استفاده کرد. امروز هم در بازیهای میتوان DLCهایی مانند زره اسب پیدا کرد اما مطمئنا تمامی گیمرها این بسته الحاقی را به عنوان گل سرسبد سرطان جدید بازیهای ویدئویی میشناسند.

شیردوشی به سبک بتسدا


وقتی بازی Elder Scrolls V: Skyrim  در سال 2011 به بازار عرضه شد، عملا با ویژگیها و جذابیتهای مختلفش توانست استانداردهای جدیدی در ژانر نقش آفرینی بوجود آورد. با این حال از آن سال تاکنون بتسدا روی هر پلتفرمی که به دستش رسیده، نسخهای از اسکایریم را پورت کرده حتی چندی پیش این بازی برای دستیار هوشمند Alexa هم منتشر شد. بتسدا به جای تلاش برای ساخت و توسعه قسمت جدید بازی، به قدری مشغول دوشیدن از گاو Skyrim است که با کمال وقاحت میگوید:«اگر میخواهید دیگر Skyrim پورت نکنیم، آن را نخرید.» بتسدا حاضر نیست قید اسکایریم را بزند و هیچ بعید نیست که تا چند وقت دیگر نسخه مخصوص گوشیهای هوشمند این بازی هم معرفی شود. بتسدا به جای صرف وقت برای ساخت بازی¬های جدید، به انتشار Skyrim پلتفرم‌های مختلف عادت کرده. به حدی که خود به این موضوع در تیزرهای تبلیغاتی معترف است. 


Fallout 76 همچنان در صدر

با این حال تمامی اقدامات تاریک و اشتباه بتسدا در گذشته، به هیچ عنوان قابل مقایسه با فاجعه Fallout 76 نیستند. بسیاری از طرفداران تنها ساعاتی پس از معرفی این بازی در نمایشگاه E3 2018 اعلام کردند به هیچ عنوان به موفقیت این بازی امید ندارند. مشکلات بازی تنها به باگ و گلیچ مربوط نبود، بتسدا اعلام کرده بود کاربران  PC باید این بازی را از فروشگاه بتسدا خریداری کنند، وقتی بازی در دسترس خریداران قرار گرفت، بسیاری از آنها با توجه عمق فاجعه بازی خواهان برگشت دادن پولهایشان شدند، خواستهای که بتسدا به هیچ وجه حاضر به انجامش نبود. باز هم مشکلات به همین جا ختم نشدند و بتسدا با عرضه نسخه Power Armor، بیش از هر زمانی خون طرفداران سری را به جوش آورد. بتسدا درست مانند فروشگاههای کلاهبردار انلاین که با ادرس و اطلاعات غلط محصولات خود را میفروشند، یک کیف نایلونی را به عنوان کیف کالکتور بازی برای خریداران ارسال کرد ان هم به این بهانه که مواداولیه لازم را در اختیار نداشته. در کمال تعجب مشخص شد بسیاری از استریمرها و افراد تاثیرگذار در صنعت گیم به صورت رایگان نسخه قابل قبول کیف را دریافت کرده بودند.  به نوعی باید گفت افرادی که هیچ پولی پرداخت نکرده بودند کیف باکیفیت دریافت کرده و افرادی که پول برای نسخه کالکتور پرداخته بودند، کیف نایلونی نصیبشان شد. اقدامی به شدت وقیحانه و زشت که پس از اعتراضات گسترده به عذرخواهی بتسدا و وعده تعویض آنها ختم شد. تمامی این اقدامات بتسدا کافی بود تا بسیاری از خریداران بازی از بتسدا به اتهام تبلیغات دروغین و فریب مخاطبان شکایت کنند. تصور میکنید اشتباهات بتسدا در اینجا تمام شد و داستان کیفها به خوبی و خوشی به پایان رسید؟ نه به هیچ وجه. خریداران نسخه کالکتور برای دریافت کیف جدید باید با مراجعه به سایت بتسدا، اطلاعات شخصی خود اعم از ادرس خانه و تلفن را ثبت میکردند، تا اینجای کار مشکلی نیست اما بتسدا دز انجام چنین کاری هم ناموفق ظاهر شد زیرا بازدیدکنندگان سایت تنها با چند کلیک میتوانستند اطلاعات کامل خریدارانی که اطلاعات خود را در سایت ثبت کرده بودند را ببینند. با این که این مشکل به سرعت رفع شد اما تاثیرش را بر پیکر خسته و زخمی بتسدا گذاشت اما این پایان کار داستان Fallout 76 نبود، بتسدا چندی پیش عنوان کرد با عرضه یک پچ قصد دارد مشکلات گرافیکی بازی را برطرف کند. باور کنید یا نه، با تمام این مشکلات گیمرهایی هستند که از Fallout 76 لذت می‌برند و این کاربران تصور می¬کردند با عرضه این پچ گرافیکی قرار است بسیاری از مشکلات فنی بازی برطرف شود اما با عرضه پچ مشخص شد نه تنها مشکلات برطرف نشده، بلکه چند ایراد دیگر هم به بازی افزوده شده. معضلات این بازی همچنان ادامه دارند و دامنگیر بتسدا شده‌اند، جوری که بنظر می¬رسد این کمپانی و بازی Fallout 76 دچار یک نفرین شده‌اند، شاید نفرینی از سوی استودیو Interplay

ادامه مطلب

تریلر

تریلر معرفی World War 3

منتشر شده

ادامه مطلب

خبر یک / نقد

نقد و بررسی God Eater 3

رقصی چنین در میانه میدانم آرزو نیست!

منتشر شده

سبک بازی «گاد ایتر 3» بیشتر توافقی بین نقش آفرینی ژاپنی و «اکشن هک اند اسلش» است و طبق روال نقش آفرینی‌های ژاپنی انواع کاراکترهای قد و نیم قد پر رنگ و لعاب قاب تصویر را پر می‌کنند. داستان فراز و نشیب‌ها و طراوت خاصی دارد اما در هسته اصلی‌اش همان نبردهمیشگی بین خیر و شر است. دنیا به پایان رسیده و بشر برای بقای خود نیازمند بازیافت باقیمانده‌های دنیایی است که خود آن را نابود کرده است. اینجاست که «گاد ایتر»ها وارد میدان می‌شوند و به لطف قابلیت‌های ممتاز و در قبال بدست آوردن امکان زندگی بهتر یا زنده ماندن، دل به دریا می‌زنند. شما هم در نقش یک «گادایتر» به تجربه بازی خواهید پرداخت و از قرار معلوم بسیاری از این مزدوران از خردسالی به عنوان کودک کار به اجبار وارد این وادی می‌شوند.

دو روی سکه

شکاف واضحی بین دو بخش مجزای بازی وجود دارد؛ داستانی که روایت می‌شود و ماموریت‌هایی که به عنوان «گاد ایتر» مجبور به انجام‌ هستید. کیفیت این دو بخش هم تفاوت تکان دهنده‌ای با هم دارند. داستان به لطف شخصیت‌های رنگارنگ و جذاب (!) درگیر کننده است و حس انیمه‌های ژاپنی را تداعی میکند. در مقابل ماموریت‌های بازی ساده، سطحی و بدون فراز و نشیب خاصی دنبال می‌شوند.البته می‌توان این شکاف بین بخش‌های داستانی و مبارزه‌ای بازی را به حساب طراحی سنتی بازی نوشت. اما چرا باید شکافی که با پیشرفت صنعت بازی‌سازی به نحو احسن پر شده است را از نو حفاری کرد؟! سیستم مبارزات بازی به خاطر نقص در قفل کردن دوربین روی دشمنان چندان دلچسب نیست و فقط چند ضربه اول شما بر تن دشمن فرود می‌آید، باقی ضربات به در و دیوار و در خلاف جهت مبارزه نواخته می‌شوند. در هر ماموریت با توجه به درجه سختی در یک منطقه شکار خود را آغاز می‌کنید و وظیفه دارید هیولاهایی که در آن منطقه زندگی می‌کنند را بکشید. محیط‌های بازی به طرز خجالت آوری بی‌جزئیات و سطحی کار شده‌اند و به جز چند مورد چندان جذاب نیستند. هیچ جایی برای گشت و گذار و اکتشاف نیست و آیتم‌هایی که از روی زمین یا بعد از شکست دادن دشمنان به دست می‌آورید در صورت عدم پیگیری خودتان هیچ کاربردی نخواهند داشت. قابلیت آپگرید کردن تجهیزات وجود دارد و برای ادامه مبارزات حیاتی است، اما شاید در 5 ساعت ابتدایی بازی نیازی به آن نباشد. تنوع اسلحه‌ها آنقدرها هم زیاد نیست و هر شمشیر تعدادی ضربه منحصر بفرد و هر تفنگ تعدادی گلوله به خصوص دارد که می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید. بدون شک می‌توان گفت تمامی این اسلحه‌ها طراحی جالب و جذابی دارند که در کمتر بازی دیده شده است.


تعریف متوسط

مبارزه با دشمنان بازی که با توجه به سبک بازی چندان هم متنوع نیستند محدود به ضربات شمشیر، سلاح گرم و همکاری با سایر هم‌تیمی‌ها است. تنوع ضربات خیلی زیاد نیست و انتظار کمبوهای آنچنانی نداشته باشید. از این نظر مبارزات کمی تکراری و سطحی هستند و اگر خود را سرگرم داستان و ارتقای آمار و ارقام اسلحه‌ها نکنید خیلی زود دلزده خواهید شد. می‌توانید برای همه دشمنان همان استراتژی ساده را در پیش بگیرید و هربار موفق شوید؛ آنقدر با شمشیر و تفنگ بزنید تا بمیرند. البته بعضی از هیولاها راهکار مبارزه خاص خود را دارند و می‌توانید بعضی از قسمت‌های خطرناک‌تر بدن هیولا را سریع‌تر از سایر نواحی از کار بیاندازید. برای مثال بال دشمنان پرنده را هدف بگیرید تا قابلیت پروازشان رااز دست بدهند یا دستان دریل مانند هیولایی خطرناک را از کار بیاندازید تا خطر کمتری برایتان ایجاد کند. تنوع و طراحی دشمنان نه آنقدر دقیق است که جلب توجه کند و نه آنقدر کم که باعث دلزدگی شود. نوعی ملال و یکنواختی متوسط در این زمینه به چشم می‌خورد.

روند تکراری

روند کلی مبارزات کند و حرکات سنگین هستند و اگر قادر نباشید طیف گسترده‌ای از مهارت‌های لازم را به خوبی به کار ببرید احساس خستگی و ملال شما را در بر خواهد گرفت. حتی دشمنان ساده می‌توانند به سادگی شما را به زمین بیاندازند و در حملات‌تان وقفه وارد کنند. اگر چه در درجات سختی پایین اینکار تهدید بزرگی برای شما محسوب نمی‌شود اما انیمیشن کند دفاع و استفاده از سپر امکان واکنش به موقع را از شما میگیرد و رفته رفته تمرکز شما بر فشار دادن بیشتر دکمه‌ها معطوف می‌شود تا دفاع کردن و جاخالی دادن. گشت و گذار و کشف محیط‌های تازه و حق انتخاب در انتخاب دیالوگ و روند داستان یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین عناصر هر بازی نقش آفرینی هستند. نادیده گرفته شدن این نکات، در حالیکه جای خالی‌شان به شدت احساس می‌شود، یکی از نقاط ضعف اساسی بازی است. ارتقاء تجهیزات و پیشبرد روند داستان از تنها عواملی هستند که می‌توانند شما را به ادامه بازی ترغیب کنند. پس اگر حوصله انجام چندین و چندباره یک ماموریت برای جمع آوری آیتم‌های لازم یا تماشای کات‌سین‌های انیمه‌وار و خواندن زیرنویس‌های طولانی را ندارید، بهتر است از تجربه بازی صرف نظر کنید.


روح شرقی

طراحی شخصیت‌ها جالب و چشم‌نواز است و استایل خاص سری «گاد ایتر» در این شماره هم به خوبی خودنمایی می‌کند. اغراق‌ در طراحی اعضای بدن (!) و جذابیت‌های بصری ویژه شخصیت‌های ژاپنی یکی دیگر از نکات مثبت بازی به شماره می‌رود که به خوبی رعایت شده‌اند. طراحی محیط در قسمت مرکزی بازی که به نوعی «هاب» محسوب می‌شود فوق‌العاده و چشم‌نواز است. انیمیشن‌های شخصیت‌ها به صورت سنتی پیاده‌سازی شده‌اند و حس و حال طبیعی ندارند. راه رفتن، پریدن و مبارزات همگی حسی پلاستیکی و «انیمه» وار دارند که به نوعی می‌تواند مثبت تلقی شود. خبری از هماهنگی گفتار و حرکات لب نیست و صداپیشگی به جز نسخه ژاپنی در سایر زبان‌ها سطحی و جهت رفع تکلیف انجام شده است و بعضی صداهای نپخته و خام به جای شخصیت‌های بازی صحبت می‌کنند. صداگذاری خاصی برای محیط‌های بازی وجود ندارد و صدای مبارزات هم چندان جذاب نیست.

یک تجربه معمولی

یکی از لذت‌های مبارزه با هیولاهای عظیم الجثه در وارد کردن ضربات سهمگین با شمشیرهای کذایی است. مشاهده اعدادی که نشان دهنده قدرت شمشیر هستند در بازی وجود دارد ولی تماشای پاشیده شدن مایعات حیاتی بدن هیولا به اطراف از مناظری است که در بازی از دیدن آن محروم هستیم و باید به بلند شدن گرد و خاک و جرقه از بدن دشمنان کفایت کنیم. افکت‌های بصری و گرافیکی در طول گیم‌پلی چشم‌نواز و باکیفیت هستند. ولی بخش داستانی بازی و کات‌سین‌هایی که نمایش داده می‌شوند بدون شک از نقاط قوت بازی به شمار می‌روند. به لطف استایل منحصر بفرد و به اصطلاح «باحال» دنیا و شخصیت‌های بازی همگی مهیج و تماشایی هستند. بازی از نظر گرافیک هنری نمره قبولی می‌گیرد. حتی از نظر فنی هم مشکل آنچنانی ندارد و نرخ ثابت فریم دست و پا گیرتان نخواهد شد. در مقابل بخش موسیقی به شدت تصنعی کار شده و هیچ ارتباطی با روند مبارزات ندارد، پس از همان ابتدای ماموریت خودتان را آماده گوش دادن به قطعات هیجان انگیز و حماسی کنید، حتی اگر هیچ حس حماسی یا هیجانی نداشته باشید.

بررسی بازی God Eater 3 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Rage 2 ؛ پتانسیلی که هدر رفت

نفرین دنباله دار Rage

منتشر شده

طی نسل قبل «جان کارمک» - که به نوعی یکی از بنیانگذاران سبک اول شخص محسوب می‌شود- به همراه تیم id، ، با ساخت عنوان Rage، سعی در گذر از مرزهای محدود سخت‌افزاری کنسول‌های نسل هفتم داشتند و البته باید گفت در این کار نیز تا حدود زیادی موفق بودند! دنیای دیوانه، سریع، خشن و پس آخرالزمانی که در آن باید با موجودات جهش یافته و تهدیدات گوناگونی دست و چنجه نرم می‌کردید. حالا بعد از سال‌ها شرکت بتسدا که تمامی حقوق این عنوان را در اختیار دارد، با همکاری استودیو «Avalanche» نسخه دوم از این بازی را منتشر کرده است. تبلیغات و نمایش‌های بازی خبر از یک عنوان بسیار خوب و جذاب می‌دادند. حالا بعد از تجربه این عنوان، با هم نگاهی خواهیم داشت به عملکرد آن. 

داستان سرراست به سبک مدمکس

همه چیز بسیار ساده و سرراست شروع می‌شود. بازی شما را در نقش سربازی به نام «واکر» به میان جنگی که توسط گروهی به نام «آثوروتی» به فرماندهی شخصی به نام «ژنرال کراس» آغاز شده پرتاب می‌کند. به سرعت مشخص می‌شود که افراد پایگاه شما تشکیل شده از سربازانی به نام «رینجر» که ظاهرا وظیفه محافظت از دنیای پس آخرالزمانی و انسان‌های معمولی را دارند. از طرف دیگر ژنرال کراس دشمن سرسخت و قدیمی‌ای است که به واسطه تکنولوژی، موجوداتی جهش یافته و مکانیکی را بوجود آورده تا کنترل دنیا را بدست بگیرد. در همین ابتدا تمامی رینجرها جان به جان آفرین تسلیم ‌می‌کنند و شما تبدیل به آخرین بازمانده می‌شوید. فرمانده وقت شما، با استفاده از یک پیام از پیش ضبط شده به شما اطلاع می‌دهد که پروژه‌ای برای از بین بردن ژنرال کراس در دست بود که بنا به دلایلی متوقف شده است. حالا باید با افرادی که بر روی این پروژه کار می‌کردند همکاری کنید تا آن را به پایان رسانده و دنیا را از شر و بدی نجات دهید! در ادامه هیچ چیز عجیب و متفاوتی به داستان اضافه نشده و همانطور که پیش‌بینی می‌کنید بازی به پایان می‌رسد. 


اما اگر بخواهیم با دیده‌ی عناوینی مثل «دووم» به این بازی نگاه کنیم (که بی‌شباهت نیست)، باید بگویم که می‌توان از نبود داستانی منسجم و پیچیده در چنین عنوانی که اصل کار را بر گیم‌پلی و شوتینگ و سرعت بنا کرده، چشم‌پوشی کرد؛ اما به شرطی که بطور تمام و کمال دین خود را در بخش گیم‌پلی ادا کند! همانطور که گفته شد همه چیز سریع اتفاق می‌افتد و حالا شمایید و دنیایی دیوانه که هدفی جز تیراندازی و کشتن هر که بر سرراهتان قرار دارد ندارید. در این بین ماموریت‌هایی از طرف متحدین خود به شما محول خواهد شد؛ شاید بزرگترین ایرادی که در این بخش وجود دارد، نبود یک ترکیب پیوسته برای انجام آن‌هاست. بدین صورت که بعد از انجام هر ماموریت اصلی، باید خودتان را با کشتن دشمنان و پاکسازی محیط اطراف مشغول کنید تا سطح متحدین شما افزایش یابد و بعد از آن است که ماموریت جدیدی برایتان آغاز خواهد شد. همین امر باعث شده تا گاهی از سرعت و هیجان بازی گرفته شود. دیگرماموریت‌ها فرعی تشکیل شده‌اند از پاکسازی مناطقی که در تصرف دشمنان است، یافتن رینجرهای مرده و بدست آوردن اطلاعات، یافت سلاح‌ها و قدرت‌های جدید، کشتن جهش‌یافته‌های عظیم‌الجثه و از این قبیل کار‌ها، که عملا هیچ کمکی به تنوع مراحل بازی نمی‌کنند. بحث قدرت‌ها و سلاح‌ها به میان آمد؛ باید گفت این عنوان حداقل در این زمینه خوب عمل کرده و تعداد سلاح‌ها و تنوع و عملکرد‌ ‌آن‌ها شما را راضی نگاه خواهد داشت. از سوی دیگر تعداد بسیار بالا و پیچیده ارتقاها که در هر زمینه‌ای (سلاح، قابلیت‌ها، اتومبیل) در اختیارتان قرار داده می‌شود که البته همه آن‌ها کاربردی نخواهند بود و حتی استفاده از آن‌ها را نیز گاها فراموش خواهید کرد. اما از سوی دیگر گیم‌پلی سریع و نفس‌گیر و پرخشونت بازی باعث خواهد شد تا بدون هیچ دلیل خاصی به سمت دشمنان شلیک کرده و از انفجار مغز آن‌ها لذت ببرید! قابلیت‌های خاصی را نیز با یافتن گنجینه‌های رینجرها که در سطح دنیای بازی پراکنده شده بدست خواهید آورد که بر هیجان بازی خواهد افزود. 

اوپن ورلدی که عاری از نقص نیست

باید یادآور شد که این بازی یک عنوان جهان‌باز است و طبیعتا وسیله نقلیه‌ای در اختیار خواهید داشت که تعداد آن‌ها زیاد اما کم کاربرد است. اگر عنوان «مدمکس» را تجربه کرده باشید و نام شرکت آوالانچ را نیز در کنار آن ببینید، حتما سیستم جنگ با اتومبیل را بیاد خواهید آورد. هر از گاهی کامیونی بزرگ به همراه چندین محافظ در جاده‌ها سرگردان خواهند بود و شما با حمله به آن‌ها می‌توانید وارد یک مبارزه پر هیجان شوید. متاسفانه این بخش در همین حد باقی می‌ماند و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‌کند که جای تاسف است! مکان‌های برای انجام مسابقات اتومبیل‌رانی و یا جنگ با جهش‌یافتگان به صورت Horde نیز در نظر گرفته شده که آن‌ها هم به فراموشی سپرده خواهند شد. 


با تمامی این تفاسیر، در حین تجربه این عنوان، حس دوگانگه‌ای خواهید داشت. از طرفی از بخش گیم‌پلی و شوتینگ پرسرعت و دنیای دیوانه بازی لذت خواهید برد و از طرفی دیگر به علت نبود هدفی خاص، حوصلتان سرخواهد رفت که این بی هدفی، بعد از اتمام داستان اصلی بازی که بسیار هم کوتاه است، چندین برابر شده و هیچ رمقی برای گشت و گذار در محیط زیبای بازی نخواهید داشت! درست شنیده‌اید، محیط زیبا! دنیایی که شرکت آوالانچ خلق کرده - با توجه به شناختی که از این شرکت در عناوینی مثل «مدمکس» و «جاست کاز» داریم – واقعا در سبک پس‌آخرالزمانی زیبا و قابل درک است. استفاده از رنگ‌های شادی مثل صورتی در میان انبوهی از گل و لای و دنیای مرده، روحی خاص به بازی بخشیده است. در این بین نباید از گرافیک تکنیکی بازی نیز چشم‌پوشی کرد که واقعا چشم‌نواز است. تمامی منابع نوری بصورت داینمیک رندر می‌شوند و انفجار‌ها و دود و آتش حاصل از آن‌ها کاملا شما را ارضا خواهد کرد! انیمیشن دشمنان به طرز عجیبی نرم و کامل هستند و حرکت جهش‌یافتگان بر روی در و دیوار دقیقا یادآور نسخه قبلی بازی است. نکته‌ای که بسیار آزاردهنده است و احتمالا در بروزرسانی‌ها برطرف خواهد شد، منو‌های بشدت سنگین بازی است. وقتی در بخش منوها شروع به حرکت می‌کنید، بازی به معنای کامل کلمه فریز شده و دچار لگ‌های سنگینی می‌شود که گاها تا یکی دوثانیه نیز طول می‌کشد! یکی از دلایلی که سعی داشتم تا جای ممکن از منو‌های بازی دوری کنم. از سوی دیگر تیم هنری بازی کار خود را به زیبایی به انجام رسانده و از دیدن مناظر بازی سیرنخواهید شد. و باید خاطر نشان کنم که جای تاسف دارد که از پتانسیل این بازی آنطور که باید استفاده نشده و به نظر می‌رسد سازندگان در طی ساخت بازی، المانی به نام ماموریت اصلی و داستان را فراموش کرده‌اند! 

تجربه‌ای که می‌توانست خیلی بهتر باشد

بخش دیگری که ریج 2 در آن موفق عمل می‌کند، موسیقی و صداگذاری است. موسیقی‌های سریع و متال با ریتمی بسیار تند، کاملا حس دیوانه بودن این دنیا را به شما انتقال می‌دهد. گاهی برای تجربه دوباره مبارزه با جهش‌یافته‌هایی که بصورت دسته‌های ده نفره به سمتتان هجوم می‌آورند و شنیدن همزمان موسیقی و سلاخی کردن آن‌ها ترجیح دادم که توسط آخرین نفر کشته شوم! 


در باب عنوان ریج 2 را باید اصطلاح «فرصت‌های هدررفته» را بکار برد. این عنوان اصلا عنوان بدی نیست و حتی شاید بتوان گفت ارزش یک بار تجربه را دارد، اما نبود یک سیستم منسجم و ماموریت‌های کافی دلیلی برایتان برای تجربه دوباره آن باقی نمی‌گذارد. حتی با اینکه نقشه بازی بعد از

 اتمام بخش داستانی، پر از آیکون‌های مختلف خواهد بود، اما هیچ رغبتی برای انجامشان نخواهید داشت. گیم‌پلی سریع و نفس‌گیر بازی شما را تشنه به لب نگاه خواهد داشت و افسوس خواهید خورد که کاش از این دنیای پرپتانسیل به نحو احسن استفاده می‌شد. 

بررسی بازی Rage 2 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات