با ما همراه باشید

تیتر یک / ترین ها

گوشی‌های قصه‌گو

با بهترین بازی‌های روایت محور گوشی‌های هوشمند آشنا شوید

منتشر شده

گوشی‌های قصه‌گو
عصری که در آن زندگی می‌کنیم، علم پیشرفتی معادل با سرعت نور دارد و امکانات گسترده‌تری را در اختیار بشر قرار می‌دهد. زمانی گوشی‌های همراه آنقدر محدودیت داشتند که امکان ذخیره چند مسج کوچک روی آنها نبود اما حالا شرایط فرق می‌کند. اگر سقف آرزوهای انسان دو دهه قبل، بازی کردن Snake روی گوشی‌های همراه بود، در حال حاضر عناوین سه بعدی هم نمی‌توانند عطش بشر را فرو بنشانند. با تمام این اوصاف نگرش به چنین وسیله‌ای به عنوان یک پلتفرم قابل بازی، چندان جدی نیست و گاهی اوقات، صرف گذراندن وقت خالی و یا مواردی از این دست، تنها بهانه تجربه چند دقیقه‌ای یک بازی می‌شود. شاید بد نباشد که چنین ذهنیتی را دور بریزید و به دنیای جدیدی قدم بگذارید زیرا علاوه بر کنسول‌های خانگی و کامپیوترهای شخصی، گوشی‌ها هم نقش پررنگی را در صنعت گیم ایفا می‌کنند. حالا با کمک این ابزار می‌توانید بازی‌هایی را انجام دهید که از داستانی قوی برخوردارند و دست بر قضا، هر روز هم به تعدادشان افزوده می‌شود.
عناوینی که قصد داریم معرفی کنیم، همگی نیازمند خرج کردن مبلغی اندک هستند و با دیگر آثار مشابه تفاوت دارند پس اگر می‌خواهید جیب خود را مدیریت کنید، مطالعه این مطلب را از دست ندهید.

شاهزاده خاموش

نوشتن درباره اثری همچون Monument Valley شاید نتواند به درستی تمام منظور را بیان کند اما همین قدر بدانید که غفلت از این عنوان موجب پشیمانی است! شما در نقش یک شاهزاده وظیفه دارید تا راهتان را از میان ساختمان‌هایی که معماری عجیب دارند، باز کنید و به سر منزل مقصود برسید. مانند اکثر آثار مستقل، این بازی هم بدون دیالوگ ساخته شده است و موسیقی و زیرنویس‌های گاه و بی‌گاه تمام حرف‌ها را می‌زنند.
از میانه راه و با اضافه شدن موجودی زرد رنگ که تمام هدفش کمک به شاهزاده خانم است، روابط میان این دو جذاب می‌شود و نقطه عطفی در جریان داستان به حساب می‌آید.
فرم گیم پلی و شکل معماری بازی، بی‌شباهت به آثار موریس اشر هنرمند آلمانی نیست و حرکت در ابعاد گوناگون، گیم پلی Monument Valley را بیش از پیش جذاب می‌کند. وبسایت‌های معتبری همچون Polygon، Kotaku و بسیاری از رسانه‌های دیگر به تمجید از این عنوان خلاقانه پرداخته‌اند و تیم شیفر که خودش از بازیسازان قدیمی و کارکشته است، آن را اثری بی‌بدیل می‌داند. نسخه دوم این بازی هم از آثار خوش ساخت به شمار می‌آید که این دفعه ماجراهای قهرمان اصلی را در کنار مادرش روایت می‌کند.

آرزویی که برآورده شد

فیلم‌ها و کتاب‌هایی که بتوانند عشق را به درستی تصویر کنند، کم نیستند اما در هنر هشتم این فرصت، به دلیل نوع مدیای بازی، کمتر در اختیار سازندگان قرار می‌گیرد. با این حال آقای کان گائو و همکارانش در استودیوی Free Brird Games، یکی از زیباترین داستان‌های عاشقانه را در اختیارتان می‌گذارند تا آن را با تمام وجودتان حس کنید. داستان To the moon از این قرار است که دو پزشک مامور می‌شوند تا آخرین آرزوی یک پیرمرد را که اکنون در کما به سر می‌برد، برآورده کنند.
آنها به کمک دستگاه و متدهای پیشرفته به داخل ذهن و گذشته پیرمرد می‌روند و سعی می‌کنند تا چنین خاطره‌ای را در داخل حافظه‌اش جاسازی کنند. در این میان اتفاقات عجیبی می‌افتد و گذشته تلخ و پر فراز و نشیب پیرمرد، مسیر فکری دو پزشک جوان را به کل تغییر می‌دهد . حوادث داستانی را رقم می‌زند.
پرداخت فوق العاده داستان که در هر لحظه مخاطب را شگفت زده می‌کند، از To the moon اثری ساخته است که پس از اتمام آن، شاید تا ماه‌ها ذهنتان را به خودش درگیر کند. موسیقی دراماتیک کان گائو که علاوه بر کارگردانی، آهنگسازی بازی را هم شخصا انجام داده است، می‌تواند به پای ثابت لیست آهنگ‌های روزمره شما بدل شود. صرف هزینه 4.5 دلاری برای چنین عنوانی کاملا به صرفه است و به خوبی جوابگوی انتظارتان خواهد بود. در آخر توجه داشته باشید که این عنوان، داستانی غم انگیز دارد و اگر به تنهایی تجربه‌اش کنید، تاثیر بیشتری رویتان خواهد گذاشت.

وایکینگ‌ها به نوبت

بازی‌های مدرن در اکثر اوقات با بهره بردن از گرافیک‌های سه بعدی و چشم نواز به راحتی دل بازی دوستان را می‌برند. The Banner Saga این کار را به شکل دیگری انجام می‌دهد که شاید گیمرهای غیر حرفه‌ای معادلش را ندیده باشند. سازندگان این بازی نقاشی‌هایی را که با دستان توانمند خود ترسیم کرده‌اند، به شکل انیمشین درآورده‌اند که سبب شده تا محصول نهایی از حیث گرافیکی، فوق العاده به نظر برسد.
این تمام داشته‌های بازی نیست زیرا داستانی عمیق و چند لایه آن، حسابی گیمرها را درگیر می‌کند. نویسندگان سعی کرده‌اند تا از اسطوره‌های اسکاندیناوی استفاده خوبی داشته باشند و به همین دلیل، خدایان اروپای شمال را به جان وایکینگ‌ها انداخته‌اند و معجونی عجیب اما خوشمزه را تحویل مخاطبان داده‌اند.
می‌توان این عنوان را یک اثر تاکتیکی که استراتژی در آن نقشی حیاتی دارد، دانست. سیستم مبارزات بازی نوبتی هستند به این شکل که گیمر با چیدمان شخصیت‌ها و کنتزل حرکت، ضربه و دفاع در برابر دشمنان، جنگ را آغاز می‌کند و سپس نوبت به حرفش فرا می‌رسد. می‌توان The Banner Saga را اثری کاملا منطبق با استانداردهای گوشی‌های همراه دانست که به خوبی از قابلیت‌های آنها بهره می‌گیرد.
از موسیقی بی‌نظیر آستین وینتوری هم نباید به آسانی گذشت؛ آهنگسازی که با خلق قطعات Journey به هنرمندی صاحب سبک و مشهور بدل شد و حالا تمام اهالی صنعت گیم، او را به خوبی می‌شناسند. اگرچه 10 دلار در برابر آنچه به شما فروخته می‌شود، تقریبا به نظر نمی‌آید اما اگر کمی صبر کنید، می‌توانید هنگام تخفیف‌های هفتگی و یا ماهانه، این اثر خوش ساخت را بخرید و آن را به آرشیوتان بیفزایید.

یک عاشقانه ساده

واقعیت این است که هروقت اسم Annapurna Interactive را ابتدای اسم هر بازی دیدید، در خرید آن عنوان شک نکنید. بدون شک یکی از پدیده‌های امسال Florence است که توسط یکی از طراحان Monument Valley خلق شده و این کمپانی خوشنام، آن را منتشر کرده است. این اثر هنری شگفت انگیز به رابطه دختر و پسری می‌پردازد و پستی و بلندی‌های آن را به زیباترین شکل ممکن نمایش می‌دهد. بازی بسیار کوتاه است و می‌توان آن را در زمانی حدود 1 ساعت به اتمام رساند اما آنچه مخاطب دریافت می‌کند، چیزی ورای همان 1 ساعت خواهد بود. Florence کوچکترین دیالوگی ندارد و همین موضوع، آنرا به یک اثر جهانی تبدیل می‌کند که همه انسانها فارغ از زبانشان قادر به تجربه‌اش هستند.
قهرمان داستان یا همان فلورانس، دختری است که علاقه زیادی به نقاشی دارد و به شکل اتفاقی با یک ویلنسلیست آشنا می‌شود. آنها به تدریج به یکدیگر علاقه نشان می‌دهند و رابطه‌شان شکل می‌گیرد. همه چیز در ظاهر خوب پیش می‌رود تا اینکه اتفاق‌های پیش بینی نشده مسیر این دوستی را به سمت دیگری سوق می‌دهد. امسال Florence توانست در بخش بازی موبایلی، بهترین اثر شناخته شود و رقبای سرسختی همچون Fortnite، PUBG و البته Reigns را از پیش رو بردارد و در بخش بهترین بازی تاثیرگذار کاندید دریافت جایزه شود. 4 دلار برای یک ساعت بازی کردن تصمیمی است که باید خودتان بگیرید اما مطمئن باشید که با یک اثر متفاوت مواجه خواهید شد.

نیمه گمشده

آخرین اثری را که مورد بررسی قرار می‌دهیم، بیش از آنکه یک بازی کامپیوتری باشد، یک فیلم تعاملی است که بازیکن در آن نقشی حیاتی دارد. سم بارلو که پیش از Her Story در دو نسخه از سری Silent Hill بر صندلی کارگردانی نشسته بود، در نخستین پروژه مستقل خود، چشم‌های تمامی منتقدین را به خودش خیره کرد.
داستان بازی حول و حوش زنی اتفاق می‌افتد که با مراجعه به پلیس، از گمشدن مرموز همسرش خبر می‌دهد. با توجه به حرف‌ها و مدارکی که این زن ارائه می‌دهد، گیمر می‌بایست حقیقت را شناسایی کند که البته انجامش به این سادگی‌ها هم نیست. هرکدام از مدارک و صحبت‌ها در یک ویدیوی جدا قرار دارد و برای اثبات حرف‌هایتان، می‌توانید به آن استناد کنید.
شاید در ابتدا Her Story چندان اثر هیجان انگیزی به نظر نرسد اما اگر کمی به آن وقت بدهید، با داستانی روانشناسانه و غیر خطی مواجه خواهید شد که پس از اتمامش، هیچگاه فراموشش نخواهید کرد. در جریان رویداد دو سال پیش The Game Awards بازی مورد نظر ما توانست دو جایزه بهترین داستان و همچنین بهترین بازیگر را با اقتدار تصاحب کند و حتی در مراسم بفتا هم 3 جایزه ارزشمند به دست آورد.
این عنوان قیمت به نسبت بالایی دارد و اگر 5 دلار بپردازید، می‌توانید از تجربه‌اش لذت ببرید. همانطور که مشاهده می‌کنید، گوشی‌های هوشمند، می‌توانند به یک پلتفرم مطمئن و البته جدی در صنعت گیم بدل شوند پس شاید بهتر باشد در انتخاب بازی‌هایتان دقت بیشتری داشته باشید.

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

تیتر یک / از چهار گوشه جهان

وقتی خالق Borderlands قربانی یکی از بزرگترین اختلاس‌های صنعت بازی می‌شود

ماجرای یک دزدی بزرگ به سبک فیلم‌های هالیوودی

منتشر شده

استودیو گیرباکس (Gearboxواقع در تگزاسبا ساخت دو سری Borderlands و Brothers In Arms و داشتن امتیاز سری بازی Duke Nukem جز مشهورترین استودیوهای مستقل صنعت بازی است. با این حال هر چه قدر که گیرباکس در بین گیمرها محبوب است ، رییس این استودیو به عنوان یکی از افراد نسبتا بدنام صنعت بازی شناخته می‌شود. 

رندی پیچفورد موسس و مدیرعامل استودیو «گیرباکس» و خالق بازی‌هایی مثل Borderlands و Brothers In Arms تا مدت‌ها فردی محبوب در صنعت بازی بود ، مخصوصا این‌که از فن بیان قدرتمندی برخوردار است ، اما پس از ماجرای ساخت Aliens: Colonial Marines (ACM) و مشخص شدن این‌که پیچفورد پول‌های دریافتی از طرف سگا (ناشر ACM) را به تیم ساخت Borderlands «بوردرلندز» تزریق می‌کرده ؛ ورق کاملا برگشت. 

البته این تنها درگیری حقوقی پیچفورد نیست و او و مدیران اسبق 3D Realms هم بر سر مزایا ، حقوق و حق ساخت Duke Nukem مدت‌ها درگیر مسائل حقوقی بودند. 

با این حال سرنوشت همیشه به میل پیچفورد حرکت نمی‌کند و او حالا قربانی یکی از بزرگترین پرونده‌های اختلاس در صنعت بازی شده است. 

البته در این پرونده ، پیچفورد کسی است که مورد سرقت قرار گرفته و این دستیار شخصی او «جان مارتین» بوده که دست به اختلاس زده است!

دستیار مرموز

به گزارش «دالاس نیوز» مارتین از سال 2014 و پس سال‌ها مشکلات شخصی از جمله خشونت ، رانندگی در حالت مستی و به تبع آن‌ها زندانی شدن به استخدام استودیو گیرباکس درآمده و به عنوان دستیار شخصی پیچفورد با حقوق سالانه 45 هزار دلار در این استودیو مشغول به کار می‌شود. 

رندی پیچفورد

رندی پیچفورد

مارتین چند ماه پس از استخدامش به حساب «آمریکن اکسپرس» رندی پیچفورد دسترسی پیدا می‌کند و از این حساب برای منافع شخصی خودش و خرید لوازم لوکس استفاده می‌کند. لوازمی مثل لباس ، کت و شلوار ، شمعدان ، جواهرات ، اقلام گران قیمت و در نهایت خانه‌ای مجهز به ارزش 591 هزار دلار!

پیچفورد در این باره می‌گوید : «مارتین هر بار راهی برای خرج کردن پول ما پیدا می‌کرد و به مرور زمان در این کار بهتر و بهتر ‌شد».

مارتین نه تنها بدون اجازه مدیرعامل گیرباکس پول‌های او را خرج می‌کرد بلکه با جعل نام او روی چندین چک مجموعا مبلغ 50 هزار دلار را به مراکز خیریه اهدا کرد! البته او علاوه بر این مبلغ ، 23 هزار دلار دیگر را با جعل امضای پیچفوردها به باد می‌دهد.

سفرهای مجلل

او طی دو سال حضورش در گیرباکس (طی سال‌های 2014 تا 2016) به کالیفرنیا ، میلان و لندن سفر کرده و حتی برای خودش و دوستانش جت شخصی کرایه می‌کند تا به همراه آن‌ها به فلوریدا سفر کند. این در حالی است که او پول هیچ کدام از این ریخت و پاش‌ها را خودش پرداخت نمی‌کند.

مارتین - به گفته خودش - به خرید کفش و لباس‌های گران قیمت اعتیاد دارد و بارها از حساب پیچفوردها برای پیش برد مقاصد شخصی خودش بهره برده است. 

پس از دو سال ولخرجی به وسیله مارتین ، پیچفورد نهایتا یک روز متوجه می‌شود که در حسابش پولی زیادی نیست و موجودی اش آن‌قدر نیست که حقوق کارمندان گیرباکس را پرداخت کند.

جان رایت مارتین
جان مارتین

به همین دلیل «کریستی پیچفورد» همسر رندی پیچفورد با مارتین تماس می‌گیرد. در آن هنگام مارتین برای دنبال کردن رویای شخصی خودش بیش از یک سال بود که گیرباکس جدا شده و شرکت طراحی داخلی خودش را به راه انداخته بود. در این تماس مارتین از کریستی عذرخواهی کرده و گفته حساب خودش با حساب او و رندی یکی شده و به کریستی قول می‌دهد که خیلی زود این موضوع را حل و فصل کند ؛ اتفاقی که نه تنها هیچ گاه به وقوع نمی‌پیوندد بلکه باعث می‌شود مارتین مبلغ بیشتری از حساب پیچفوردها بیرون بکشد.

استاد کلاه برداری

از بد ماجرا کریستی و رندی حسابی مشترک داشتند. کریستی برخلاف رندی در صنعت بازی مشغول به کار نیست و مالک و رییس رستوران و کافی شاپی به نام Nerdvana Frisco است. 

پس از مدتی کوتاه خانواده پیچفورد با مارتین به توافق می‌رسند و مارتین با امضای مدارکی متعهد می‌شود مبلغ 780 هزار دلار را به خانواده پیچفورد پرداخت کند. 

چند روز بعد رندی و کریستی متوجه می‌شوند که این مبلغ بسیار کمتر از پولی است که مارتین از حساب آن‌ها به جیب زده و این دستیار شخصی مرموز بیش از 3 میلیون دلار به رندی پیچفورد بدهکار است!

جالب اینجاست که خانواده پیچفورد تنها قربانیان او نیستند و مارتین از چند نفر کلاه دیگر هم برداری کرده است. «متئو وردن» یکی از قربانیان و دوست سابق مارتین در این باره می‌گوید : «او رفتار بسیار خوبی با اطرافیانش داشت اما در باطن استاد کلاه برداری بود. مارتین هر چیز و هر کسی که اطرافش بود را نابود می‌کرد». 

ودرن مدعی شده که او سعی کرده به مارتین کمک کند و علاوه بر قرض دادن چند ده هزار دلار ، به او اجازه داده تا BMW سری چهار مورد علاقه‌اش را پیش خودش نگه دارد. با این حال مارتین در نهایت پول‌های دوست نزدیکش را هم به باد می‌دهد. 

ماجرا از این جا عجیب‌تر هم می‌شود زیرا مارتین در یک برهه به خانواده پیچفورد قول می‌دهد چکی به ارزش 598 هزار دلار به آن‌ها بدهد اما این چک برگشت می‌خورد. 

پس از این اتفاقات دادگاه دستور می‌دهد تا مارتین 2 میلیون دلار به خانواده پیچفورد بدهد و همچنین حق الزحمه وکلای آن‌ها را پرداخت کنند. با این حال نه تنها تا این لحظه مارتین حتی 1 دلار هم به پیچفوردها پرداخت نکرده بلکه هیچ خبری از او نیست و او تحت تعقیب مراجع قضایی قرار دارد. 

کسی چه می‌داند شاید پیچفورد برای بازی بعدش‌اش از این تجربه تلخ نهایت استفاده را کند زیرا این داستان تفاوت چندانی با فیلم‌نامه فیلم‌های مهیج هالیوودی ندارد. 

ادامه مطلب

خبر یک / تریلر

10 دقیقه گیم پلی بازی The Occupation

منتشر شده

ادامه مطلب

خبر یک / اخبار

شایعه : اولین اطلاعات از Star Wars Jedi: Fallen Order

معجون جدید خالقان Call of Duty

منتشر شده

در E3 امسال متوجه شدیم که استودیو Respawn مشغول ساخت نسخه جدید بازی Star Wars «جنگ ستارگان» است ؛ عنوانی با نام Star Wars Jedi: Fallen Order. متاسفانه «وینس زامپلا» اطلاعات بیشتری از بازی ارائه نکرد و علاوه بر اسم تنها می‌دانیم داستان بازی مدت کمی پس از پایان قسمت سوم جنگ ستارگان یعنی Revenge of the Sith «انتقام سیت» آغاز می‌شود. 

به تازگی شایعه‌ای منتشر شده که از سیاه بودن اتمسفر بازی خبر می‌دهد.

«جیسون وارد» در سری پادکست مشهور Making Star Wars مدعی شد که توانسته با یکی از افراد نزدیک به این پروژه صحبت کرده و اطلاعات جدیدی از بازی بدست آورد. 

به گفته او گیم‌پلی Fallen Order به شدت شبیه به بازی Star Wars The Force Unleashed است ، عنوان مشهوری که لوکاس آرتس نسل پیش عرضه کرد و داستان شاگرد مخفی «دارث ویدر» را تعریف می‌کرد. البته داستان Fallen Order بیشتر به حوادث فیلم و هسته اصلی داستان این سری نزدیک است. 

علاوه بر داستان ، قدرت‌های Force هم در بازی قابل باورتر هستند و مثلا شاهد منهدم کردن کشتی فضایی Star Destroyers از طریق این قدرت‌ها نخواهید بود - اشاره به قدرت‌های فراتر از تصور شخصیت اصلی Force Unleashed - و هیچ اتفاق عجیب و غریب و احمقانه‌ای در طول بازی از این منظر رخ نمی‌دهد. 

وارد در انتها مدعی شد که Fallen Order فاقد بخش چند نفره خواهد بود ، ادعایی که با توجه به سابقه تیم Respawn کمی غیرقابل باور است. 

هنوز زمان عرضه Star Wars Jedi: Fallen Order مشخص نشده است.

ادامه مطلب

خبر یک / نقد

نقد و بررسی God Eater 3

رقصی چنین در میانه میدانم آرزو نیست!

منتشر شده

سبک بازی «گاد ایتر 3» بیشتر توافقی بین نقش آفرینی ژاپنی و «اکشن هک اند اسلش» است و طبق روال نقش آفرینی‌های ژاپنی انواع کاراکترهای قد و نیم قد پر رنگ و لعاب قاب تصویر را پر می‌کنند. داستان فراز و نشیب‌ها و طراوت خاصی دارد اما در هسته اصلی‌اش همان نبردهمیشگی بین خیر و شر است. دنیا به پایان رسیده و بشر برای بقای خود نیازمند بازیافت باقیمانده‌های دنیایی است که خود آن را نابود کرده است. اینجاست که «گاد ایتر»ها وارد میدان می‌شوند و به لطف قابلیت‌های ممتاز و در قبال بدست آوردن امکان زندگی بهتر یا زنده ماندن، دل به دریا می‌زنند. شما هم در نقش یک «گادایتر» به تجربه بازی خواهید پرداخت و از قرار معلوم بسیاری از این مزدوران از خردسالی به عنوان کودک کار به اجبار وارد این وادی می‌شوند.

دو روی سکه

شکاف واضحی بین دو بخش مجزای بازی وجود دارد؛ داستانی که روایت می‌شود و ماموریت‌هایی که به عنوان «گاد ایتر» مجبور به انجام‌ هستید. کیفیت این دو بخش هم تفاوت تکان دهنده‌ای با هم دارند. داستان به لطف شخصیت‌های رنگارنگ و جذاب (!) درگیر کننده است و حس انیمه‌های ژاپنی را تداعی میکند. در مقابل ماموریت‌های بازی ساده، سطحی و بدون فراز و نشیب خاصی دنبال می‌شوند.البته می‌توان این شکاف بین بخش‌های داستانی و مبارزه‌ای بازی را به حساب طراحی سنتی بازی نوشت. اما چرا باید شکافی که با پیشرفت صنعت بازی‌سازی به نحو احسن پر شده است را از نو حفاری کرد؟! سیستم مبارزات بازی به خاطر نقص در قفل کردن دوربین روی دشمنان چندان دلچسب نیست و فقط چند ضربه اول شما بر تن دشمن فرود می‌آید، باقی ضربات به در و دیوار و در خلاف جهت مبارزه نواخته می‌شوند. در هر ماموریت با توجه به درجه سختی در یک منطقه شکار خود را آغاز می‌کنید و وظیفه دارید هیولاهایی که در آن منطقه زندگی می‌کنند را بکشید. محیط‌های بازی به طرز خجالت آوری بی‌جزئیات و سطحی کار شده‌اند و به جز چند مورد چندان جذاب نیستند. هیچ جایی برای گشت و گذار و اکتشاف نیست و آیتم‌هایی که از روی زمین یا بعد از شکست دادن دشمنان به دست می‌آورید در صورت عدم پیگیری خودتان هیچ کاربردی نخواهند داشت. قابلیت آپگرید کردن تجهیزات وجود دارد و برای ادامه مبارزات حیاتی است، اما شاید در 5 ساعت ابتدایی بازی نیازی به آن نباشد. تنوع اسلحه‌ها آنقدرها هم زیاد نیست و هر شمشیر تعدادی ضربه منحصر بفرد و هر تفنگ تعدادی گلوله به خصوص دارد که می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید. بدون شک می‌توان گفت تمامی این اسلحه‌ها طراحی جالب و جذابی دارند که در کمتر بازی دیده شده است.


تعریف متوسط

مبارزه با دشمنان بازی که با توجه به سبک بازی چندان هم متنوع نیستند محدود به ضربات شمشیر، سلاح گرم و همکاری با سایر هم‌تیمی‌ها است. تنوع ضربات خیلی زیاد نیست و انتظار کمبوهای آنچنانی نداشته باشید. از این نظر مبارزات کمی تکراری و سطحی هستند و اگر خود را سرگرم داستان و ارتقای آمار و ارقام اسلحه‌ها نکنید خیلی زود دلزده خواهید شد. می‌توانید برای همه دشمنان همان استراتژی ساده را در پیش بگیرید و هربار موفق شوید؛ آنقدر با شمشیر و تفنگ بزنید تا بمیرند. البته بعضی از هیولاها راهکار مبارزه خاص خود را دارند و می‌توانید بعضی از قسمت‌های خطرناک‌تر بدن هیولا را سریع‌تر از سایر نواحی از کار بیاندازید. برای مثال بال دشمنان پرنده را هدف بگیرید تا قابلیت پروازشان رااز دست بدهند یا دستان دریل مانند هیولایی خطرناک را از کار بیاندازید تا خطر کمتری برایتان ایجاد کند. تنوع و طراحی دشمنان نه آنقدر دقیق است که جلب توجه کند و نه آنقدر کم که باعث دلزدگی شود. نوعی ملال و یکنواختی متوسط در این زمینه به چشم می‌خورد.

روند تکراری

روند کلی مبارزات کند و حرکات سنگین هستند و اگر قادر نباشید طیف گسترده‌ای از مهارت‌های لازم را به خوبی به کار ببرید احساس خستگی و ملال شما را در بر خواهد گرفت. حتی دشمنان ساده می‌توانند به سادگی شما را به زمین بیاندازند و در حملات‌تان وقفه وارد کنند. اگر چه در درجات سختی پایین اینکار تهدید بزرگی برای شما محسوب نمی‌شود اما انیمیشن کند دفاع و استفاده از سپر امکان واکنش به موقع را از شما میگیرد و رفته رفته تمرکز شما بر فشار دادن بیشتر دکمه‌ها معطوف می‌شود تا دفاع کردن و جاخالی دادن. گشت و گذار و کشف محیط‌های تازه و حق انتخاب در انتخاب دیالوگ و روند داستان یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین عناصر هر بازی نقش آفرینی هستند. نادیده گرفته شدن این نکات، در حالیکه جای خالی‌شان به شدت احساس می‌شود، یکی از نقاط ضعف اساسی بازی است. ارتقاء تجهیزات و پیشبرد روند داستان از تنها عواملی هستند که می‌توانند شما را به ادامه بازی ترغیب کنند. پس اگر حوصله انجام چندین و چندباره یک ماموریت برای جمع آوری آیتم‌های لازم یا تماشای کات‌سین‌های انیمه‌وار و خواندن زیرنویس‌های طولانی را ندارید، بهتر است از تجربه بازی صرف نظر کنید.


روح شرقی

طراحی شخصیت‌ها جالب و چشم‌نواز است و استایل خاص سری «گاد ایتر» در این شماره هم به خوبی خودنمایی می‌کند. اغراق‌ در طراحی اعضای بدن (!) و جذابیت‌های بصری ویژه شخصیت‌های ژاپنی یکی دیگر از نکات مثبت بازی به شماره می‌رود که به خوبی رعایت شده‌اند. طراحی محیط در قسمت مرکزی بازی که به نوعی «هاب» محسوب می‌شود فوق‌العاده و چشم‌نواز است. انیمیشن‌های شخصیت‌ها به صورت سنتی پیاده‌سازی شده‌اند و حس و حال طبیعی ندارند. راه رفتن، پریدن و مبارزات همگی حسی پلاستیکی و «انیمه» وار دارند که به نوعی می‌تواند مثبت تلقی شود. خبری از هماهنگی گفتار و حرکات لب نیست و صداپیشگی به جز نسخه ژاپنی در سایر زبان‌ها سطحی و جهت رفع تکلیف انجام شده است و بعضی صداهای نپخته و خام به جای شخصیت‌های بازی صحبت می‌کنند. صداگذاری خاصی برای محیط‌های بازی وجود ندارد و صدای مبارزات هم چندان جذاب نیست.

یک تجربه معمولی

یکی از لذت‌های مبارزه با هیولاهای عظیم الجثه در وارد کردن ضربات سهمگین با شمشیرهای کذایی است. مشاهده اعدادی که نشان دهنده قدرت شمشیر هستند در بازی وجود دارد ولی تماشای پاشیده شدن مایعات حیاتی بدن هیولا به اطراف از مناظری است که در بازی از دیدن آن محروم هستیم و باید به بلند شدن گرد و خاک و جرقه از بدن دشمنان کفایت کنیم. افکت‌های بصری و گرافیکی در طول گیم‌پلی چشم‌نواز و باکیفیت هستند. ولی بخش داستانی بازی و کات‌سین‌هایی که نمایش داده می‌شوند بدون شک از نقاط قوت بازی به شمار می‌روند. به لطف استایل منحصر بفرد و به اصطلاح «باحال» دنیا و شخصیت‌های بازی همگی مهیج و تماشایی هستند. بازی از نظر گرافیک هنری نمره قبولی می‌گیرد. حتی از نظر فنی هم مشکل آنچنانی ندارد و نرخ ثابت فریم دست و پا گیرتان نخواهد شد. در مقابل بخش موسیقی به شدت تصنعی کار شده و هیچ ارتباطی با روند مبارزات ندارد، پس از همان ابتدای ماموریت خودتان را آماده گوش دادن به قطعات هیجان انگیز و حماسی کنید، حتی اگر هیچ حس حماسی یا هیجانی نداشته باشید.

بررسی بازی God Eater 3 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات