با ما همراه باشید

تیتر یک / تیتر یک

چه چیزی درباره پینکرتون ، دشمنان اصلی سری Red Dead Redemption می‌دانیم

ماجرای تاسیس مخوف‌ترین سازمان‌ دوران غرب وحشی  


منتشر شده

چه چیزی درباره پینکرتون ، دشمنان اصلی سری Red Dead Redemption می‌دانیم

برای آن‌هایی که به تازگی Red Dead Redemption 2 را بازی کرده‌اند ،«پینکرتون» (Pinkerton) اسمی آشنا و در عین حال منفور است. دشمنان اصلی دار و دسته داچ که کمر به محو کردن این گروه بستند و در نهایت هم طی دو قسمت Red Dead Redemption به هدف خود رسیدند. البته حضور پینکرتون‌ها در دنیای بازی به شاهکارهای راکستار محدود نمی‌شود. طرفداران بایوشاک احتمالا به خاطر دارند که «بوکر دوویت» کاراکتر اصلیBioshock Infinite هم یک عضو اسبق این موسسه امنیتی بود و در جنایت‌های این موسسه مخوف شریک بود. با این حال پینکرتون هم مثل اکثر موسسات مشهور تاریخ دو روی سکه دارد و باید تاریخچه آن‌ها را به درستی زیر ذره بین قرار داد و قضاوت آن را به بعد از واکاوی اهداف و ریشه‌های این موسسه موکول کرد. با توجه به عرضه Red Dead Redemption 2 قطعا زمان بهتری برای این بررسی وجود ندارد و به همین خاطر تصمیم گرفتیم به صورت خلاصه گوشه‌هایی از فعالیت و تاریخچه موسسه پینکرتون را در بازی آرت بررسی کنیم. 

چگونگی شکل گیری پینکرتون


موسس پینکرتون یک بشکه ساز اسکاتلندی به نام آلن پینکرتون بود که در سال 1842 راهی ایالات متحده و شهر شیکاگو شد تا در آن جا حرفه خودش را آغاز کند. آلن کوچک‌ترین آشنایی با رموز کارآگاهی نداشت اما یک اتفاق آینده و شاید بتوان گفت آینده ایالات متحده را دستخوش تغییر و تحول قرار داد. دو سال بعد او اطراف رودخانه فاکس به دنبال درختی مناسبی برای ساخت بشکه‌هایش بود که متوجه یک گروه جعل اسکانس می‌شود. گروهی که گفته می‌شود با گروه خلافکار The Banditti رابطه داشتند. او به صورت مخفیانه اطلاعاتی از محل استقرار این گروه جمع آوری و به کلانتر شهر کمک کرد تا این گروه خلافکار را دستگیر کنند. این کار باعث شد آلن پینکرتون در اطراف رودخانه فاکس به فردی مشهوری مبدل شود و همه به او احترام بگذارند. به واسطه این موفقیت کلانتر به او پیشنهاد می‌شود تا عضوی از پلیس شیکاگو شود. اینگونه آلن به اولین کارآگاه تاریخ پلیس شیکاگو تبدیل می‌شود. او 6 سال در این سمت باقی می‌ماند و در سال 1850 و به لطف تجربیاتش موسسه کارآگاهی پینکرتون را تاسیس می‌کند.

اولین سازمان امنیتی آمریکا


موسسه پینکرتون روز به روز بزرگ تر می‌شود؛ طوری که در اواخر دهه 50 قرن 19 به دلیل دستگیری بسیاری از خلافکاران نامی برای خود دست و پا می‌کند. پینکرتون همچنین تنها نهادی بود که امنیت قطارها را برعهده داشت تا هیچ گروهی - مثل گروه داچ !- نتواند به قطار دستبرد بزند. لوگو این موسسه یک چشم بود ، چشمی که پلک نمی‌زند. زیر لوگو شعار : «ما هیچ گاه نمی‌خوابیم» دیده می‌شود که نشان از هویت امنیتی این سازمان دارد. 

استخدام اولین کارآگاه زن

یکی از نکات جالب در مورد پینکرتون این است که آن‌ها نخستین زن کارآگاه ایالات متحده را به استخدام خود درآوردند. در سال 1856 کیت وارن که به تازگی بیوه شده بود وارد دفتر شیکاگو پینکرتون شد و برای کار در این موسسه فرم پر کرد. آلن پینکرتون در ابتدا راضی به استخدام یک کارآگاه زن نبود اما وارن تنها با گفتن یک جمله رییس خود را راضی کرد. او گفت : «من می‌توانم وارد مکان‌هایی شوم که هیچ کارآگاه مردی امکان ورود به آن‌ها را ندارد». وارن در ادامه به یکی از خبره ترین مامورهای پینکرتون مبدل شد طوری که آلن بعدها اعتراف کرد که او یکی از بهترین کارآگاهانی بوده که در طول زندگی‌اش استخدام کرده است. وارن در سال 1868 فوت کرد و به پاس خدمات فراوانش در قبرستان خانوادگی پینکرتون‌ها دفن شد. 

نجات جان آبراهام لینکلن

یکی از دلایل اصلی شهرت پینکرتون نجات جان آبراهام لینکلن از یک ترور احتمالی بود. در سال 1861 ، آلن سفری به بالتیمور داشت تا امنیت یک شرکت فعال در زمینه راه آهن را تضمین کند. در آن جا بود که آلن شایعاتی در مورد ترور احتمالی آبراهام لینکلن توسط تعدادی از طرفداران افراطی ایالت‌های جنوبی شنید. قرار بود آن‌ها با خرابکاری در ریل قطار منتهی به واشنگتن نقشه ترور آبراهام لینکلن را اجرا کنند. آلن وقتی متوجه شیوه ترور آن‌ها شد دست به راهکاری جالب زد. پینکرتون خیلی سریع به سراغ آبراهام لینکون رفت و او را از اقدامات برای ترورش مطلع کرد. در ادامه آلن با کمک کیت وارن و چند مامور دیگر سازمانش تصمیم گرفتند تا لینکلن را مخفیانه و چند ساعت زودتر از زمان مقرر از بالتیمور به واشنگتن برسانند. ماموران پینکرتون حتی خط‌های تلگراف را قطع کردند تا عاملان ترور نتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. لینکلن به سلامت به واشنگتن رسید با این حال عوامل ترور احتمالی او در آن سال هیچ گاه بازداشت نشدند تا شایعه شود که آلن پینکرتون برای شهرت خودش دست به این کار زده است. 

نزدیک به ارتش اتحادیه


پینکرتون نه تنها یک کمپانی امنیتی بود بلکه اولین موسسه جاسوسی یکپارچه آمریکا هم به شمار می‌رفت. یکی از دلایل برتری اتحادیه (ایالات‌های شمالی در جریان جنگ داخلی آمریکا) به رقیبش ، ماموران پینکرتون بودند. پینکرتون که خود از طرفداران اتحادیه بود تعدادی از ماموران خود را در اختیار ژنرال‌های ارتش اتحادیه قرار داد تا این افراد به شکل نفوذی وارد ایالات جنوبی شده و اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری کنند. افراد پینکرتون حتی مامور بازجویی از برده‌های فراری بودند تا از این طریق اطلاعات بیشتری از دشمنان خود جمع آوری کنند. 

ترس از گسترش امپراتوری

آلن پینکرتون در سال 1884 فوت کرد و امپراتوری امنیتی خود را به پسرانش رابرت و ویلیام واگذار کرد. رابرت و ویلیام امپراتوری پینکرتون را گسترش دادند طوری که سال 1890 این سازمان بیش از 2 هزار کارآگاه ثابت و 30 هزار نیروی رزرو داشت که این تعداد حتی از افراد ارتش آمریکا در آن دوران بیشتر بود. همین موضوع باعث شد تا مقامات آمریکایی از نفوذ بیش از حد پینکرتون بترسند. این امکان وجود داشت که این موسسه به اولین سازمان نظامی خصوصی در آن دوره تبدیل شود اما در ادامه دو اتفاق مانع این موضوع شد. نخست این‌که یکسری ایالت‌ها از جمله اوهایو فعالیت پینکرتون را ممنوع کردند و در ادامه و در سال 1908 با تاسیس FBI ، قدرت پینکرتون رو به تحلیل رفت. 

میراث پینکرتون


با وجود کم شدن قدرت پینکرتون ، این موسسه هنوز به عنوان یک سازمان امنیت خصوصی فعالیت می‌کند و در زمینه‌هایی مختلف در رابطه با امنیت اشخاص خدمات می‌دهد. در سال 1999 شرکت سوئدی Securitas AB که یکی از بزرگترین موسسه‌های امنیت خصوصی در اروپا به شمار می‎رود ، با پرداخت مبلغ 384 میلیون دلار پینکرتون و تمامی دارایی‌های آن را یکجا خریداری کرد. در حال حاضر این موسسه سوئدی بیش از 300 هزار کارمند در 53 کشور جهان دارد.  

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

تیتر یک / از چهار گوشه جهان

بزرگترین توطئه‌های تاریخ در دنیای Assassin's Creed

بررسی تئوری‌های سری بازی Assassin's Creed از اتفاقات عجیب ولی واقعی جهان پیرامون ما 

منتشر شده

تئوری توطئه طرفداران نسبتا پرشماری در سراسر جهان دارد، افرادی که معتقدند حوادث دنیا هرکدام دلیلی پنهان دارند و دست‌هایی از پشت پرده مشغول برنامه ریزی و جایگذاری مهره‌ها در عرصه سیاست جهانی هستند. در تاریخ کم سراغ نداریم پرونده‌هایی را که طرفداران تئوری توطئه در مورد ماهیت مرموز و پنهانشان اتفاق نظر دارند. در این میان مواردی هم هستند که به قدری اسرار آمیز و جذاب هستند که علاوه طرفداران تئوری توطئه، افراد عادی و آکادمیک را هم به دلایل و ماهیت اصلی حادثه مشکوک می‌کند. این حوادث به واسطه ماهیت اسرار آمیزشان پتانسیل بسیار بالایی برای پیاده سازی در سناریو بازی‌های ویدیویی را دارند. سری بازی‌های Assassins Creed، تاریخ را میدان نبرد دو گروه «تمپلارها» (Templars) و «اساسین‌ها» (Assassins) می‌داند، به عقیده سازندگان این بازی، هیچ حادثه‌ای در دنیا رخ نداده، مگر اینکه این دو گروه در آن دست داشته باشند. این بار قصد داریم به بررسی حوادثی اسرارآمیز در تاریخ بپردازیم که سری Assassins Creed تئوری‌هایی را درباره ماهیتشان روایت کرده. 

مهاجمان مقبره آرک

بخشی از این داستان براساس واقعیت نگاشته شده و ریشه بخش اعظم دیگر آن را باید در افسانه‌ها جست. صلیبیون در جنگ‌های صلیبی، در یکی معابد بیت المقدس شی باستانی و اسرارآمیزی یافتند. این که آن‌ها چه چیزی را کشف کردند، در تاریخ ثبت نشده و به عنوان یکی از نقاط تاریک تاریخ از آن یاد می‌شود. برخی معتقد اند که آن‌ها در این خرابه‌ها به معبد حضرت سلیمان دست یافته‌اند. معبدی که مملو از جواهرات و گنجینه‌های این پادشاه باستانی بود. با این حال برخی دیگر اعتقاد دارند صلیبیون به چیزی بیش از جواهرات دست یافتند. بر اساس خط داستانی Assassin's Creed ، فرقه اساسین‌ها بر این باور است که آن ها بخشی ازEden را یافتند. شی‌ای که به نژادی باستانی اجازه داد بر انسان‌ها حکمفرمایی کند. ممکن است این نژاد باستانی فرشته‌ها باشند یا موجودات فضایی.

راز داوینچی

تئوری‌هایی پیرامون فرزندان حضرت مسیح برای قرن‌های متمادی در محافل طرفداران تئوری توطئه مطرح شده است. ایده‌هایی که تا قرن سیزدهم میلادی علنی نمی‌شوند. بسیاری معتقاند که عیسی مسیح صاحب یک فرزند از ماری ماگدلین بوده که پس از شهادت آن حضرت از سرزمین فلسطین خارج شده است. حتی برخی از افراد بر این باورند فردی که پس از مرگ روی صلیب بار دیگر زنده شد، نه خود مسیح که پسر او بوده است. با این حال اساسین‌ها معتقدند که فرزند عیسی مسیح نه پسر که یک دختر بوده است. همسر الطیر هم که در قسسمت نخست Assassin's Creed از او صحبت می‌شود - که پیش از پیوستن او به فرقه اساسین‌ها همسر او بوده - در اصل تنها نوه حضرت مسیح است. با این حال با مرگ او، نسل نوادگان مسیح روی زمین به پایان می‌رسد.

دره تونگوسکا

یک دره کاملا مرده در روسیه، چیزی در ژوئن 1908 در این منطقه منفجر شد و که تقریبا باعث نابودی بیش از هشتصد مایل مربع و فرویختن آن شد. بسیاری از مردن تئوری های متفاوتی درباره این حادثه ارائه می‌کنند. از تست ناموفق بمب اتمی گرفته تا حمله موجودات فضایی. با این حال اساسین‌ها ایده متفاوتی دارند. آن‌ها با استفاده از کمک نیکولا تسلا، قسمتی از Edenرا مسلح کردند تا تبدیل به یک سلاح کشتار جمعی شود. تسلا که در رقابت با رقیب تمپلار خود یعنی توماس ادیسون، شکست خورده و ورشکسته به روسیه بازگشته بود، سعی می‌کند به هر روشی که شده انتقام خود را از تمپلارها بگیرد. با این حال انتقامی که او به آن می‌اندیشید، بسیار بزرگتر از آب در آمد.

آزمایشگاه مورچه‌ها

تئوری‌های گسترده‌ای بر این اعتقاد استوار است که انسان‌ها چیزی جز یک نژاد مهندسی شده توسط موجودات فضایی نیستند. نژادی که بوجود آمده تا نقش موش آزمایشگاهی موجودات پیشرفته فضایی را ایفا کند. این افراد معتقد هستند که بناهای عظیمی مانند اهرام مصر و معابد جنوب آمریکا توسط یک نژاد هوشمند ساخته شده‌اند. فرقه اساسین این تئوری را یک قدم به جلوتر می‌برد و معتقد است که انسان‌ها نه توسط یک نژاد برتر فضایی، بلکه توسط انسان‌های نخستین و به عنوان برده خلق شده‌اند. با این حال انسان‌ها علیه اربابان خود قیام می‌کنند و پس از شکست آن‌ها، تمدن خود را روی خرابه‌های تمدن آن‌ها می سازند.

پروژه فیلادلفیا

نیروی دریایی آمریکا در سال 1943 پروژه‌ای را آغاز کرد تا ناوشکنUSS Eldrige  را نامرئی سازد. این عملیات در ایالت فیلادلفیا انجام شد. گفته می‌شود که ناو ده ثانیه در زمان به عقب بازگشت و در ایالت ویرجینیا ظاهر شد. گزارش شده برخی از ملوانان این ناوشکن با بدنه کشتی ترکیب شده بودند، گویی جزیی از اجزای سازنده کشتی هستند. اما این تمام ماجرا نیست. به گفته اساسین‌ها، این عملیات توسط تمپلارها برنامه ریزی و انجام شده است. این کشتی به مدت هجده دقیقه به آینده سفر کرده و بازگشته. تمپلارها که به هدف خود در آینده دست یافته بودند، عملیات را متوقف ساختند.

افسانه راسپوتین

راسپوتین یکی از اسرارآمیزترین مردان تاریخ است که موفق شد تبدیل به پرنفوذترین مرد دربار آخرین تزار روسیه شود. نفوذ او بر ملکه به قدری بود که بسیاری معتقد بودند این فرد یک جادوگر و ساحر است. داستان قتل او هم بسیار جالب است، وقتی سم کشنده و مهلکی که برای کشتنش آماده کرده بودند، بر بدنش اثر نکرد، تصمیم گرفته شد که او را با گلوله از پای دربیاورند. با این حال گلوله ها هم بر او اثر نمی‌کنند. او که قصد فرار داشت، توسط یکی از قاتلانش با چاقو مورد حمله قرار گرفت و در سوراخی در رودخانه یخ زده انداخته شد، وقتی جسدش را یافتند، متوجه شدند گلوله‌ها و چاقو هم موجب کشتنش نشده بودند. او در آن موقعیت هم قصد داشته خود را نجات دهد که در نهایت بر اثر خفگی کشته می‌شود. گفته می‌شود که راسپوتین یک تمپلار بوده که به خانواده سلطنتی روسیه نفوذ کرده و کنترل آن ها را در دست گرفته بود. او یک ساحر یا جادوگر نبود، بلکه قدرت هایش را از تکه‌ای ازEden  می‌گرفت که در قصر سلطنتی مخفی شده بود. 

فرار نافرجام هیتلر

در تاریخ ثبت شده که آدولف هیتلر و معشوقه اش ایوا، اندکی پیش از رسیدن متفقین به دروازه‌های پناهگاه زیرزمینی اش خودکشی کردند و جسدهایشان سوزانده شد. با این حال گفته می‌شود که دو جسدی که متفقین یافتند، متعلق به این دو نفر نبوده و آن ها در اصل زنده بودند و قصد داشتند به برزیل یا آرژانتین فرار کنند اما پیش از خروج از شهر به دام اساسین‌ها میافتند و هر دو به دست آنان به قتل می‌رسند.

پایان کندی

روز ترور جان اف کندی، روز سیاهی برای ایالات متحده بود. روزی که محبوبترین رییس جمهور آمریکا توسط یک تیرانداز تنها به قتل رسید. این شاید چیزی بود که رسانه‌ها مخابره کردند تا مردم آن را باور کنند. باور این که لی هاروی آزوالد، تنها کار می‌کرده و تمام برنامه ریزی های قتل را به تنهایی انجام داده است، برای کمتر کسی قابل باور است. برخی اعتقاد دارند که افرادی از درون دولت برای مقابله با محبوبیت روزافزون کندی در میان مردم او را سربه نیست کردند. اما اساسین‌های تئوری جالب تری دارند. این که آزوالد و راننده رییس جمهور برای به دست آوردن تکه‌ای از Eden، در این ترور دست داشتند. در نهایت تمپلارها به هر ترتیبی که بود توانستند به چیزی که در پی آن بودند، دست یابند. 

ایلومناتی‌ها

سال‌هاست که ایلومناتی‌ها (illuminatiبه عنوان تشکیلاتی خطرناک و مخفی شناخته می‌شود. تشکیلاتی که گفته می‌شود در پشت بسیاری از اتفاقات بزرگ جهان قرار دارند. بسیاری هم معقتدند این تشکیلات غیر واقعی بوده و تئوری قدرت آن‌ها در دنیای فعلی تنها زاده‌ خیال عده‌ای از دوستداران تئوری توطئه است. بر اساس خط داستانی Assassin's Creed ، ایلومناتی‌ها در اصل نوادگان تمپلارها هستند که پس از پیدا شدن بقایای تمپلارها در اروپا مخفی شده‌اند. آن‌ها قصد دارند ذهن بشر را شتشوی مغزی داده و کنترل آن‌ها را در دست بگیرند. 

ادامه مطلب

تریلر

تریلر معرفی World War 3

منتشر شده

ادامه مطلب

خبر یک / از چهار گوشه جهان

وقتی از لوت‌باکس حرف می‌زنیم ، از چه حرف می‎زنیم

لوت‌ باکس‌ها نشان می‌دهند که صنعت گیم ورشکسته شده است!


منتشر شده

بازی‌های ویدئویی هرساله نزدیک به 200 میلیارد دلار درآمد دارند، اما این صنعت برای بازی‌سازان، صنعتی بی‌ثبات است. همین که یک پروژه به پایان می‌رسد، دیگر کسی کاری به کار کارمندان آن پروژه ندارد؛ گاهی ممکن است استودیویی که وابسته به ناشر است، با یک شکست به‌کل بسته شود و استودیوهای مستقل تنها در موقعیتی نجات پیدا می‌کنند که لاین-آپ پروژه هاشان کاملاً مشخص باشد. از طرفی، قیمت بازی‌ها ثابت مانده و چرخه تبلیغاتی هایپ بازی‌ها هم فقط برای فروش هفته‌های اول انتشار مناسب است و بعد از آن قیمت‌ها مدام شکسته می‌شوند. موقعیت کارکنان این صنعت مدام در خطر است؛ این مسئله حاصلِ سیستمی است که اصلاً با عقل جور نمی‌آید.         

لوت باکس وارد می‌شود

این مکانیک که شاهد رواج روزافزونش هستیم، به‌طور اتفاقی به بازیکنان جوایزی اعطا می‌کند که یا ابزار ضروری داخل بازی‌اند یا چیزهایی صرفاً ظاهری و برای زیبایی؛ کار جایی بیخ پیدا می‌کند که استفاده از چنین چیزهایی نیاز به خرده تراکنش‌هایی با استفاده از پول رایج در جهان واقعی دارد؛ یعنی شما دلار واقعی را برای آیتم‌های مجازی خرج می‌کنید. با انتشار بازی Middle-Earth: Shadow of War، بحث‌ها در مورد این سیستم و ناکارآمدی‌اش بالا گرفت. در بعضی از نقدها نوشته شد که بدون استفاده از لوت باکس حتی نمی‌توانید به پرده آخر بازی راه پیدا کنید. نویسنده‌هایی دیگر، مثلاً پاتریشیا هرناندز از کوتاکو و لیف جانسون از راک پیپر شاتگان درباره خوبی‌ها و بدی‌های این موضوع بحث کردند، اما مسئله اصلی سرجای خود باقی ماند و صحبت در مورد لوت باکس‌ها و دیگر ترفندهای «پرداخت برای بازی» تا امروز ادامه پیدا کرد. همیشه وقتی بحث پرداخت‌های درون بازی می‌شود، کار به همین‌جا می‌کشد. سیستمی که قبلاً برای بازی‌های رایگان آنلاین بوده، حالا وارد بازی‌هایی شده که مبلغ کاملی برایشان پرداخته می‌شود و می‌توان تا جایی پیش رفت که این عمل را یک نوع کلاه برداری خواند.

گیمرها چه فکری می‌کنند؟

اگر بخواهیم از طرف جامعه گیمرها صحبت کنیم هیچ وقت لوت باکس‌ها چیز لذت بخشی برایمان نداشته است. ترجیح گیمرها بر این است که وقتی یک بازی را خریداری می‌کنند، همه آن چیزی که برای پیشروی در بازی نیاز است به آن‌ها داده شود؛ مگر بازی‌هایی مثل متروید و زلدا چنین کاری نمی‌کرده‌اند؟ پس چرا باید برای یک شمشیر قوی‌تر یا یک سلاح لیزری پول پرداخت شود؟ هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد پول واقعی را برای آیتم‌های مجازی خرج کند (البته برخی خوره‌های دیوانه را فاکتور می‌گیریم). لوت باکس‌ها بیشتر شبیه دام‌هایی برای کسب طعمه‌های چرب و نرم است و گیمرها هیچ‌وقت دلیل منطقی کافی برای استفاده از آن‌ها را نخواهند داشت. وقتی این مشکل را در چارچوب کلی‌تر صنعت گیم نگاه می‌کنیم و مسئله بازگشت سود و سرمایه را در نظر می‌گیریم، پدیده لوت باکس برای ناشران و طراحان بازی‌ها کاملاً منطقی و عاقلانه است. چند وقت پیش «رمی اسماعیل» در توییتر خود به چنین چیزی اشاره کرد. او نوشت:
«واقعیات مالی و انتظارات مخاطب باهم جور نمی‌آید. یک کدام باید قربانی می‌شد، پس فکر می‌کنم لوت باکس‌ها یک جور SOS برای صنعت گیمند.»


صنعت گیم ورشکسته است؟

دخل و خرج صنعت گیم در سال 2017 آن‌قدر بی‌رحمانه بوده که ناشران و سازندگان مجبور به گنجاندن خرده تراکنش‌هایی در بازی‌هایی شده‌اند که اصلاً نیاز به چنین چیزی نداشته‌اند. «Shadow of War» برای شما 60 دلار درمی آید. این در صورتی است که در هفته اول انتشار بخریدش. چند صباحی بعدتر، مثلاً در تعطیلات عید پاک قیمتش به 40 دلار خواهد رسید. تا آخر سال به نصف قیمت پشت جلد می‌توانید آن را تهیه کنید. با این حال، تنها راه منطقی، ابداع شیوه‌ای است که درآمدی دنباله دار از بازی حاصل شود، حتی اگر این ماجرا با نیاز مخاطب همخوان نباشد. سیستم‌های «پرداخت برای بازی» ای مثل لوت باکس‌هایی که با پول رایج جهان واقعی سروکار دارند، حاصل کسب و کاری‌اند که انتظارات، بودجه و فروش هر کدام به سمت خودشان حرکت می‌کنند.

مشکل از کجاست؟

لوت باکس‌ها نشانه مشکل بزرگ‌تری در هسته مرکزی صنعت گیم هستند، مشکلی که تا تغییری نظام‌مند بر آن اعمال نشود، همیشگی خواهد بود. تغییری که از آن می‌گوییم آسان نخواهد بود، اما فعلاً راه حل دیگری نمی‌توان دید. یک سر مشکل به نیروی کار برمی گردد؛ اما چگونه می‌توان نیروی کار ثابتی داشت در حالی که حیات آنیِ یک صنعت وابسته به سودِ اندکی است که در اکثر مواقع حتی نمی‌تواند بودجه اولیه را برگرداند؟ ناشران باید یاد بگیرند که بودجه‌هایشان را چطور برای پروژه‌هایی مثل Shadow of War تنظیم کنند. جوری که با کمتر شدن قیمت بازی‌ها در طول سال، مجبور به رو آوردن به شیوه‌های شکاری‌ای مثل لوت باکس نشوند. شاید این امر با افزایش قیمتِ تمام شده بازی روبرو شود، اما افزایش قیمت از یک جور کلاه‌برداری محترمانه بهتر است. از طرفی دیگر، کار کشیدن افراطی از نیروی کارِ پشتِ این پروژه‌ها باید کنار گذاشته شود تا راه برای خلاقیت هموار گردد. ناشران باید هر آنچه در توانشان است را برای حمایت از کارمندانشان انجام دهند. اگر لوت باکس‌ها تا الآن فقط یک مُسکن برای درد بی‌درمان صنعت گیم بوده‌اند، اشکالی ندارد... اما وقت آن رسیده که فکری به حال مشکلات بنیادین این صنعت شود.


ادامه مطلب

خبر یک / نقد

نقد و بررسی God Eater 3

رقصی چنین در میانه میدانم آرزو نیست!

منتشر شده

سبک بازی «گاد ایتر 3» بیشتر توافقی بین نقش آفرینی ژاپنی و «اکشن هک اند اسلش» است و طبق روال نقش آفرینی‌های ژاپنی انواع کاراکترهای قد و نیم قد پر رنگ و لعاب قاب تصویر را پر می‌کنند. داستان فراز و نشیب‌ها و طراوت خاصی دارد اما در هسته اصلی‌اش همان نبردهمیشگی بین خیر و شر است. دنیا به پایان رسیده و بشر برای بقای خود نیازمند بازیافت باقیمانده‌های دنیایی است که خود آن را نابود کرده است. اینجاست که «گاد ایتر»ها وارد میدان می‌شوند و به لطف قابلیت‌های ممتاز و در قبال بدست آوردن امکان زندگی بهتر یا زنده ماندن، دل به دریا می‌زنند. شما هم در نقش یک «گادایتر» به تجربه بازی خواهید پرداخت و از قرار معلوم بسیاری از این مزدوران از خردسالی به عنوان کودک کار به اجبار وارد این وادی می‌شوند.

دو روی سکه

شکاف واضحی بین دو بخش مجزای بازی وجود دارد؛ داستانی که روایت می‌شود و ماموریت‌هایی که به عنوان «گاد ایتر» مجبور به انجام‌ هستید. کیفیت این دو بخش هم تفاوت تکان دهنده‌ای با هم دارند. داستان به لطف شخصیت‌های رنگارنگ و جذاب (!) درگیر کننده است و حس انیمه‌های ژاپنی را تداعی میکند. در مقابل ماموریت‌های بازی ساده، سطحی و بدون فراز و نشیب خاصی دنبال می‌شوند.البته می‌توان این شکاف بین بخش‌های داستانی و مبارزه‌ای بازی را به حساب طراحی سنتی بازی نوشت. اما چرا باید شکافی که با پیشرفت صنعت بازی‌سازی به نحو احسن پر شده است را از نو حفاری کرد؟! سیستم مبارزات بازی به خاطر نقص در قفل کردن دوربین روی دشمنان چندان دلچسب نیست و فقط چند ضربه اول شما بر تن دشمن فرود می‌آید، باقی ضربات به در و دیوار و در خلاف جهت مبارزه نواخته می‌شوند. در هر ماموریت با توجه به درجه سختی در یک منطقه شکار خود را آغاز می‌کنید و وظیفه دارید هیولاهایی که در آن منطقه زندگی می‌کنند را بکشید. محیط‌های بازی به طرز خجالت آوری بی‌جزئیات و سطحی کار شده‌اند و به جز چند مورد چندان جذاب نیستند. هیچ جایی برای گشت و گذار و اکتشاف نیست و آیتم‌هایی که از روی زمین یا بعد از شکست دادن دشمنان به دست می‌آورید در صورت عدم پیگیری خودتان هیچ کاربردی نخواهند داشت. قابلیت آپگرید کردن تجهیزات وجود دارد و برای ادامه مبارزات حیاتی است، اما شاید در 5 ساعت ابتدایی بازی نیازی به آن نباشد. تنوع اسلحه‌ها آنقدرها هم زیاد نیست و هر شمشیر تعدادی ضربه منحصر بفرد و هر تفنگ تعدادی گلوله به خصوص دارد که می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید. بدون شک می‌توان گفت تمامی این اسلحه‌ها طراحی جالب و جذابی دارند که در کمتر بازی دیده شده است.


تعریف متوسط

مبارزه با دشمنان بازی که با توجه به سبک بازی چندان هم متنوع نیستند محدود به ضربات شمشیر، سلاح گرم و همکاری با سایر هم‌تیمی‌ها است. تنوع ضربات خیلی زیاد نیست و انتظار کمبوهای آنچنانی نداشته باشید. از این نظر مبارزات کمی تکراری و سطحی هستند و اگر خود را سرگرم داستان و ارتقای آمار و ارقام اسلحه‌ها نکنید خیلی زود دلزده خواهید شد. می‌توانید برای همه دشمنان همان استراتژی ساده را در پیش بگیرید و هربار موفق شوید؛ آنقدر با شمشیر و تفنگ بزنید تا بمیرند. البته بعضی از هیولاها راهکار مبارزه خاص خود را دارند و می‌توانید بعضی از قسمت‌های خطرناک‌تر بدن هیولا را سریع‌تر از سایر نواحی از کار بیاندازید. برای مثال بال دشمنان پرنده را هدف بگیرید تا قابلیت پروازشان رااز دست بدهند یا دستان دریل مانند هیولایی خطرناک را از کار بیاندازید تا خطر کمتری برایتان ایجاد کند. تنوع و طراحی دشمنان نه آنقدر دقیق است که جلب توجه کند و نه آنقدر کم که باعث دلزدگی شود. نوعی ملال و یکنواختی متوسط در این زمینه به چشم می‌خورد.

روند تکراری

روند کلی مبارزات کند و حرکات سنگین هستند و اگر قادر نباشید طیف گسترده‌ای از مهارت‌های لازم را به خوبی به کار ببرید احساس خستگی و ملال شما را در بر خواهد گرفت. حتی دشمنان ساده می‌توانند به سادگی شما را به زمین بیاندازند و در حملات‌تان وقفه وارد کنند. اگر چه در درجات سختی پایین اینکار تهدید بزرگی برای شما محسوب نمی‌شود اما انیمیشن کند دفاع و استفاده از سپر امکان واکنش به موقع را از شما میگیرد و رفته رفته تمرکز شما بر فشار دادن بیشتر دکمه‌ها معطوف می‌شود تا دفاع کردن و جاخالی دادن. گشت و گذار و کشف محیط‌های تازه و حق انتخاب در انتخاب دیالوگ و روند داستان یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین عناصر هر بازی نقش آفرینی هستند. نادیده گرفته شدن این نکات، در حالیکه جای خالی‌شان به شدت احساس می‌شود، یکی از نقاط ضعف اساسی بازی است. ارتقاء تجهیزات و پیشبرد روند داستان از تنها عواملی هستند که می‌توانند شما را به ادامه بازی ترغیب کنند. پس اگر حوصله انجام چندین و چندباره یک ماموریت برای جمع آوری آیتم‌های لازم یا تماشای کات‌سین‌های انیمه‌وار و خواندن زیرنویس‌های طولانی را ندارید، بهتر است از تجربه بازی صرف نظر کنید.


روح شرقی

طراحی شخصیت‌ها جالب و چشم‌نواز است و استایل خاص سری «گاد ایتر» در این شماره هم به خوبی خودنمایی می‌کند. اغراق‌ در طراحی اعضای بدن (!) و جذابیت‌های بصری ویژه شخصیت‌های ژاپنی یکی دیگر از نکات مثبت بازی به شماره می‌رود که به خوبی رعایت شده‌اند. طراحی محیط در قسمت مرکزی بازی که به نوعی «هاب» محسوب می‌شود فوق‌العاده و چشم‌نواز است. انیمیشن‌های شخصیت‌ها به صورت سنتی پیاده‌سازی شده‌اند و حس و حال طبیعی ندارند. راه رفتن، پریدن و مبارزات همگی حسی پلاستیکی و «انیمه» وار دارند که به نوعی می‌تواند مثبت تلقی شود. خبری از هماهنگی گفتار و حرکات لب نیست و صداپیشگی به جز نسخه ژاپنی در سایر زبان‌ها سطحی و جهت رفع تکلیف انجام شده است و بعضی صداهای نپخته و خام به جای شخصیت‌های بازی صحبت می‌کنند. صداگذاری خاصی برای محیط‌های بازی وجود ندارد و صدای مبارزات هم چندان جذاب نیست.

یک تجربه معمولی

یکی از لذت‌های مبارزه با هیولاهای عظیم الجثه در وارد کردن ضربات سهمگین با شمشیرهای کذایی است. مشاهده اعدادی که نشان دهنده قدرت شمشیر هستند در بازی وجود دارد ولی تماشای پاشیده شدن مایعات حیاتی بدن هیولا به اطراف از مناظری است که در بازی از دیدن آن محروم هستیم و باید به بلند شدن گرد و خاک و جرقه از بدن دشمنان کفایت کنیم. افکت‌های بصری و گرافیکی در طول گیم‌پلی چشم‌نواز و باکیفیت هستند. ولی بخش داستانی بازی و کات‌سین‌هایی که نمایش داده می‌شوند بدون شک از نقاط قوت بازی به شمار می‌روند. به لطف استایل منحصر بفرد و به اصطلاح «باحال» دنیا و شخصیت‌های بازی همگی مهیج و تماشایی هستند. بازی از نظر گرافیک هنری نمره قبولی می‌گیرد. حتی از نظر فنی هم مشکل آنچنانی ندارد و نرخ ثابت فریم دست و پا گیرتان نخواهد شد. در مقابل بخش موسیقی به شدت تصنعی کار شده و هیچ ارتباطی با روند مبارزات ندارد، پس از همان ابتدای ماموریت خودتان را آماده گوش دادن به قطعات هیجان انگیز و حماسی کنید، حتی اگر هیچ حس حماسی یا هیجانی نداشته باشید.

بررسی بازی God Eater 3 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات