با ما همراه باشید

تیتر یک / اخبار

امی هنینگ از نسخه اولیه Uncharted 4 می‌گوید

در نسخه اولیه خبری از «نیدین» نبود

منتشر شده

امی هنینگ از نسخه اولیه Uncharted 4 می‌گوید

امی هنینگ که کارگردانی پروژه Uncharted 4 را برعهده داشت اما مدتی قبل از عرضه بازی از استودیو Naughty Dog جدا شد در مصاحبه‌ای با USgamer به تشریح تفاوت‌های بازی نهایی با ورژن مورد نظر او پرداخت. پس از ترک استودیو، نیل دراکمن و بروس استارلی هدایت پروژه را در دست گرفتند و تغییراتی را در داستان و شخصیت پردازی ایجاد کردند.

به گفته هنینگ، کاراکتر «نیدین» که او را به عنوان شخصیت دوم منفی بازی می‌شناسیم، اساسا در ورژن ابتدایی بازی وجود نداشت و بعد از استعفای او به بازی افزوده شد.

از سوی دیگر سکانس‌های فلش بک مربوط به کودکی نیتن و سم هم بعد از خروج هنینگ از پروژه، به بازی افزوده شده‌اند. هنینگ در این باره گفت:«قصد ما معرفی سم به عنوان یک کاراکتر دردسرساز و تاحدودی منفی بود، البته منفی نه با تعریف کلیشه‌ای آن. بلکه بدین صورت که هروقت سروکله سم پیدا می‌شد، دردسر هم پشت سرش می‌آمد و نینتن به یک مخمصه جدید می‌افتاد.»

او در ادامه گفت:« با این حال پس از خروج من از استودیو، قسمت‌های فلش بک به بازی افزوده شدند و مخاطبان بیشتر با سم آشنا شده و آن نقش اولیه نسبتا کمرنگ شد.»

او در باره داستان بازی گفت:« قصد ما بازگشت به اصل سری بود، دوران یکه تازی دزدان دریایی در اقیانوس‌ها دوران جالب توجه اما مرموزی است که باعث جلب توجه بسیاری از علاقه مندان می‌شود، ما هم تصمیم گرفتیم خلاقیت به خرج داده و داستان جدیدی براساس افسانه‌های دزدان دریایی روایت کنیم.»

هنینگ معتقد است هسته و DNA پس از خروج او تغییری نیافته و بازی نهایی تقریبا چیزی است که از اول قرار بر ساختش بود.

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

تیتر یک / از چهار گوشه جهان

نیمه تاریک Bethesda

بخش‌های تاریک کارنامه خالقان The Elder Scrolls

منتشر شده

بدون شک گیمرها هم نظر هستند که سال 2018 ، سال Fortnite بود و مورد بحث‌ترین کمپانی سال هم، شرکت Epic، سازنده این عنوان اما چه کمپانی‌ای به خاطر اقدامات اشتباه و غیرقابل قبولش در سال گذشته نقل محافل گیمینگ بود؟ بدون شک در این مورد هم کسی شک ندارد که تمشک طلایی به بتسدا  و بازی  Fallout 76 میرسد. با این حال Fallout 76 اولین و تنها نقطه تاریک در کارنامه این کمپانی مشهور نیست و با توجه به رویکرد این شرکت، آخرین هم نخواهد بود. این بار تصمیم گرفتیم به روی دیگر کمپانی بتسدا بپردازیم، کمپانی‌ای با کارنامه نه چندان پاک که به مدد ساخت بازیهایی مانند Fallout 3 و Skyrim دل بسیاری از گیمرها را ربود و خاطرات سیاه خود را در سایه موفقیت‌هایش دفن کرد. خاطراتی که به مدد انتشار Fallout 76 همگی از گور برخاستند تا گلوی بتسدا را بفشارند، این شما و این هم نیمه تاریک بتسدا

نقطه آغاز


عناوینی مثل Fallout 3، Skyrim و Oblivion را به خاطر بیاورید. قطعا با خود فکر میکنید پیش از عرضه Fallout 76، هیچ نقطه تاریک یا اشتباهی در کارنامه این کمپانی وجود نداشت و روزهای تاریک بتسدا تنها پس از عرضه این فاجعه بشری آغاز شدند اما حقیقت امر چیز دیگری است. اقدامات اشتباه ، خودخواهانه و غلط بتسدا سالها پیش از ساخت  Fallout 76 آغاز شدند و تنها دلیلی که کمتر کسی به آنها میپرداخت، جذابیت، زیبایی و اعتیاد آور بودن بازی‌های ساخت این استودیو بود. جذابیتی که تمام ایرادات و تاریکی‌ها را زیر سایه خود دفن میکرد. این بار اما Fallout 76 قد و قوارهای ندارد تا مشکلات زیر سایهاش مخفی شوند ، لذا تمام ایرادات از همان اول در چشم مخاطب و طرفداران شروع به درخشش می‌کنند. از مادها شروع کنیم، اگر بازیهای بتسدا را روی PC تجربه کرده باشید، به خوبی میدانید که مادسازی بخش جدایی ناپذیر بازیهای نقش آفرینی این استودیو است. مادسازها با عشق و علاقه در این سالها مادهای مختلفی از جمله بستههای گرافیکی و ماموریتهای جدید برای این بازیها خلق کردهاند. با این حال با عرضه Fallout 4، بتسدا تصمیم گرفت از عشق مخاطبان به ماد، پول به جیب بزند و به همین دلیل پدیده Creation Club را معرفی کرد. نحوه کار این سیستم که بعدا در Skyrim هم گنجانده شد بدین ترتیب است که مادسازها، مادهای خود را در این پلتفرم و با دریافت پول از گیمرها منتشر میکنند، در این میان بتسدا  هم سهم خود را از قیمت مادها برمیدارد. هنوز هم در گوشه و کنار اینترنت میتوان مادهای رایگان یافت اما تلاش بتسدا برای گردآوری تمامی مادها زیر پرچم خود، صاحب نظران را به این نتیجه رسانده که در آینده نزدیک مادها تمام پولی شده و گیمرها علاقه خود را به استفاده از ماد در بازی‌های بتسدا به کلی از دست بدهند.

شکایت مویانگ


وقتی شما با فیلمی مواجه میشوید که نامش جام آتش و یخ است، هیچ وقت انتظار ندارید جی‌.کی.رولینگ ( نویسنده کتابهای هری پاتر) و جرج.آر.مارتین (نویسنده کتاب‌های نغمه اتش و یخ (بازی تاج و تخت) با یکدیگر تیم تشکیل دهند تا علیه سازندگان این فیلم دعوای حقوقی به راه بیاندازند. با این حال بتسدا ید طولایی در چنین اقداماتی دارد. وقتی استودیوMojang  (سازنده Minecraft) از بازی خود با نام Scrolls رونمایی کرد، بتسدا به دلیل تشابه نام بازی باElder Scrolls دست به کار شد تا استودیو Mojang را تسلیم کند. با این که دادگاه درنهایت رای به بیگناهی سازندگان Scrolls و آزادی آنان در استفاده از این نام برای بازی داد، درنهایت آنان تصمیم گرفتند نام دیگری روی بازی خود بگذارند. دعواهای حقوقی نسبتا احمقانه و خودخواهانه بتسدا به اینجا ختم نمیشود، وقتی استودیو Interplay حقوق سری Fallout را به بتسدا فروخت، تصور میکرد به دلیل برخی بندهای قرارداد میتواند نسخه آنلاین Fallout را بسازد. وقتی خبر ساخت این بازی منتشر شد، وکلای بتسدا به سرعت دست به کار شدند تا اینترپلی را به دادگاه بکشند. رای دادگاه درنهایت مقرر کرد که بتسدا برای تصاحب کامل نام تجاری Fallout باید 2 میلیون دلار به اینترپلی بپردازد. از آن پس بسیاری طرفداران سری Fallout در این اندیشه به سر میبردند که نسخه انلاین و MMO این بازی چگونه خواهد بود. خوشبختانه یا بدبختانه Fallout 76 این ارزوی انها را بدل به واقعیت کرد، رویایی که تحققش سری Fallout را تا مرز نابودی کشانده.

برخورد بد با منتقدان


اصولا یکی از مزایای خبرنگاری در حوزه گیم، دریافت نسخه‌های مخصوص نقد بازی توسط سازندگان، پیش از عرضه رسمی است. خبرنگاران در موعد زودتر از عرضه فرصت تجربه بازی را پیدا میکنند تا در هنگام عرضه رسمی، نمرات خود به بازی را در اختیار مخاطبان قرار دهند. گیمرها با در نظر گرفتن نکات مثبت و منفیای که توسط منتقدان نگاشته شده، دید کلی نسبت به بازی بدست آورده و برای خریدن یا نخریدن آن تصمیم گیری میکنند. حال برخی استودیوها به قدری از کار خود مطمئن هستند که هفتهها پیش از عرضه رسمی، بازی خود را برای منتقدان ارسال میکنند. حال هر چه زمان ارسال Review Copyبه زمان عرضه جهانی نزدیکتر باشد، یعنی سازندگان تلاش دارند نکات و معضلاتی را مخفی کنند که نشان میدهد بازی از کیفیت قابل قبولی برخوردار نیست. این دقیقا کاری بود که سالها پیش بتسدا بدون هیچ دلیل قانع کنندهای انجام داد آن هم در حالی که بتسدا کمپانیای نیست که بازیهای افتضاح بسازد. توجیه آنان این بود که تجربه گیمرها و منتقدان باید یکسان باشد، همین موضوع باعث شد نقدهای بازیهای بتسدا بسیار سرسری و تند انجام شود و همین مزید بر علت شد تا بسیاری از نقاط قوت بازیها در نقد مورد اشاره قرار نگیرد.

زره خبر ساز


پرداختهای درون برنامهای امروز بخشی جداناپذیری از صنعت بازی هستند. با این حال شاید کمتر گیمر تازه کاری بداند که بتسدا پیش از راه اندازی فروشگاه Fallout 76 آن قیمت های مضحکش، تجربه دیگری در این زمینه داشته که حتی تا امروز هم به عنوان طنز میان گیمرها به کار می‌رود. بله در مورد زره اسب در Oblivion  صبحت می‌کنیم. یکی از خندهدارترین و صدالبته توهین آمیزترین DLCهای پولی که تاکنون برای بازیای عرضه شده بدون شک بسته الحاقی زره اسب برای Oblivion است که نه تنها هیچ تاثیری در سلامت اسب نمیگذاشت، بلکه در زیبایی بازی و کاراکتر هم بی تاثیر بود. در بازی افلاین چه کسی جز خود گیمر میتواند این زره را ببیند و از آن تعریف کند؟ پس چرا باید بابتش پول پرداخت کرد؟ آنهم برای چیزی که نه میتوان برایش پز داد یا استفاده کرد. امروز هم در بازیهای میتوان DLCهایی مانند زره اسب پیدا کرد اما مطمئنا تمامی گیمرها این بسته الحاقی را به عنوان گل سرسبد سرطان جدید بازیهای ویدئویی میشناسند.

شیردوشی به سبک بتسدا


وقتی بازی Elder Scrolls V: Skyrim  در سال 2011 به بازار عرضه شد، عملا با ویژگیها و جذابیتهای مختلفش توانست استانداردهای جدیدی در ژانر نقش آفرینی بوجود آورد. با این حال از آن سال تاکنون بتسدا روی هر پلتفرمی که به دستش رسیده، نسخهای از اسکایریم را پورت کرده حتی چندی پیش این بازی برای دستیار هوشمند Alexa هم منتشر شد. بتسدا به جای تلاش برای ساخت و توسعه قسمت جدید بازی، به قدری مشغول دوشیدن از گاو Skyrim است که با کمال وقاحت میگوید:«اگر میخواهید دیگر Skyrim پورت نکنیم، آن را نخرید.» بتسدا حاضر نیست قید اسکایریم را بزند و هیچ بعید نیست که تا چند وقت دیگر نسخه مخصوص گوشیهای هوشمند این بازی هم معرفی شود. بتسدا به جای صرف وقت برای ساخت بازی¬های جدید، به انتشار Skyrim پلتفرم‌های مختلف عادت کرده. به حدی که خود به این موضوع در تیزرهای تبلیغاتی معترف است. 


Fallout 76 همچنان در صدر

با این حال تمامی اقدامات تاریک و اشتباه بتسدا در گذشته، به هیچ عنوان قابل مقایسه با فاجعه Fallout 76 نیستند. بسیاری از طرفداران تنها ساعاتی پس از معرفی این بازی در نمایشگاه E3 2018 اعلام کردند به هیچ عنوان به موفقیت این بازی امید ندارند. مشکلات بازی تنها به باگ و گلیچ مربوط نبود، بتسدا اعلام کرده بود کاربران  PC باید این بازی را از فروشگاه بتسدا خریداری کنند، وقتی بازی در دسترس خریداران قرار گرفت، بسیاری از آنها با توجه عمق فاجعه بازی خواهان برگشت دادن پولهایشان شدند، خواستهای که بتسدا به هیچ وجه حاضر به انجامش نبود. باز هم مشکلات به همین جا ختم نشدند و بتسدا با عرضه نسخه Power Armor، بیش از هر زمانی خون طرفداران سری را به جوش آورد. بتسدا درست مانند فروشگاههای کلاهبردار انلاین که با ادرس و اطلاعات غلط محصولات خود را میفروشند، یک کیف نایلونی را به عنوان کیف کالکتور بازی برای خریداران ارسال کرد ان هم به این بهانه که مواداولیه لازم را در اختیار نداشته. در کمال تعجب مشخص شد بسیاری از استریمرها و افراد تاثیرگذار در صنعت گیم به صورت رایگان نسخه قابل قبول کیف را دریافت کرده بودند.  به نوعی باید گفت افرادی که هیچ پولی پرداخت نکرده بودند کیف باکیفیت دریافت کرده و افرادی که پول برای نسخه کالکتور پرداخته بودند، کیف نایلونی نصیبشان شد. اقدامی به شدت وقیحانه و زشت که پس از اعتراضات گسترده به عذرخواهی بتسدا و وعده تعویض آنها ختم شد. تمامی این اقدامات بتسدا کافی بود تا بسیاری از خریداران بازی از بتسدا به اتهام تبلیغات دروغین و فریب مخاطبان شکایت کنند. تصور میکنید اشتباهات بتسدا در اینجا تمام شد و داستان کیفها به خوبی و خوشی به پایان رسید؟ نه به هیچ وجه. خریداران نسخه کالکتور برای دریافت کیف جدید باید با مراجعه به سایت بتسدا، اطلاعات شخصی خود اعم از ادرس خانه و تلفن را ثبت میکردند، تا اینجای کار مشکلی نیست اما بتسدا دز انجام چنین کاری هم ناموفق ظاهر شد زیرا بازدیدکنندگان سایت تنها با چند کلیک میتوانستند اطلاعات کامل خریدارانی که اطلاعات خود را در سایت ثبت کرده بودند را ببینند. با این که این مشکل به سرعت رفع شد اما تاثیرش را بر پیکر خسته و زخمی بتسدا گذاشت اما این پایان کار داستان Fallout 76 نبود، بتسدا چندی پیش عنوان کرد با عرضه یک پچ قصد دارد مشکلات گرافیکی بازی را برطرف کند. باور کنید یا نه، با تمام این مشکلات گیمرهایی هستند که از Fallout 76 لذت می‌برند و این کاربران تصور می¬کردند با عرضه این پچ گرافیکی قرار است بسیاری از مشکلات فنی بازی برطرف شود اما با عرضه پچ مشخص شد نه تنها مشکلات برطرف نشده، بلکه چند ایراد دیگر هم به بازی افزوده شده. معضلات این بازی همچنان ادامه دارند و دامنگیر بتسدا شده‌اند، جوری که بنظر می¬رسد این کمپانی و بازی Fallout 76 دچار یک نفرین شده‌اند، شاید نفرینی از سوی استودیو Interplay

ادامه مطلب

تریلر

گیم‌پلی بازی Warhammer: Chaosbane

منتشر شده

ادامه مطلب

خبر یک / نقد

نقد و بررسی Jump Force

معجون تکرار

منتشر شده

بازی Jump Force یکی از عناوینی بود که در هنگام معرفی به مدد تیزر و ایده جذاب، موفق به جلب نظر مساعد طرفداران انیمه­ و بازی­های ژانر فایتینگ شد. با این حال عرضه بازی نشان داد صرفا با ساخت یک معجون ترکیبی و قرار دادن قهرمانان دنیاهای مختلف و بی­توجهی به المان­هایی مانند گیم­پلی و هوش مصنوعی نمی­توان مخاطبان را راضی کرد. گویی سازندگان بازی تصور می­کردند خلق یک ایده نسبتا بکر و جذاب برای ساخت بازی کافی است و کسی اهمیتی به مشکلات گیم پلی نخواهد داد. سوالی که بسیاری از گیمرها از خود می­پرسند این است که بازی Jump Force واقعا بازی بدی است یا مورد کم لطفی منتقدان قرار گرفته و یا این که قربانی انتظارات بالا شده است. با ما در نقد این بازی همراه باشید.


داستان از جایی آغاز می­شود که  Frieza از دنیای سری انیمه Dragon Ball  به همراهی موجوداتی که از آنان با نام Venom  یاد می‌شود به شهر نیویورک هجوم می­برد، در میان نبرد، حمله Frieza  موجب زخمی شدن یک رهگذر بی­نام و نشان و صدالبته بخت برگشته در خیابان­های نیویورک می­شود، بله درست حدس زدید این رهگذر بی نام ونشان شما هستید که به طور ناگهانی تا سر حد مرگ زخمی شده و بدون هیچ دلیلی پس از مداوا شدن توسط قهرمانان Dragon Ball، به ناگاه قدرت­های خارق العاده می­یابید. با شکست Frieza در نیویورک و مداوای قهرمان بازی، او باید بین تیم آلفا، بتا و گاما یکی را برای پیوستن انتخاب کند. هدف این سه تیم جلوگیری از به هم پیوستن دنیای انیمه­ها با دنیای واقعی است. قهرمانان انیمه Dragon Ball هستند که هدفشان مبارزه با Venomها است. از سوی دیگر تیم بتا که اعضایش را قهرمانان دنیای One Piece  تشکیل می­دهند باید مناطق تسخیر شده توسط ونوم­ها را بازپس گیری کنند. تیم آخر که گاما نام دارد، از قهرمان دنیای Naruto تشکیل شده. هدف گروه سوم عملیات­های مخفیانه است. هر سه تیم در نهایت به دنبال شکست ونوم­ها و جلوگیری از تداخل دنیاها هستند. گیمرها موظف به انتخاب یکی از تیم­ها هستند و این درحالی است که انتخاب هرکدام از سه تیم، هیچ تاثیری در روند گیم پلی و تنوع بازی ندارد. داستان در یک کلام بسیار ساده و پیش پا افتاده است، گویی نویسندگان تنها چند خط داستان برای بازی نوشته پس از آن خسته شده و سرنوشت آن را به دست باد سپرده­اند. هیچ نقطه جذابی در روند داستان وجود ندارد و سازندگان حتی از خلق یک سکانس جذاب هم عاجز مانده­اند. این درحالی است که آن­ها فرصت خلق صحنه­های چشم گیر و جذاب و مخاطبان را در سراسر بازی داشته­اند اما به دلایل نامعلومی هیچ چیز جالب توجهی به داستان نیافزوده­اند. تقریبا هیچ پیچ داستانی جذاب و درگیرکننده­ای در سراسر بازی وجود ندارد که مخاطبان را مجاب به پایان بخش داستانی کند. بیراه نیست اگر بگوییم سازندگان تمامی فرصت­های بی­نظیر خود برای پرورش یک داستان جذاب با حضور مشهورترین و محبوبترین قهرمانان انیمه­های ژاپنی را به باد داده­اند.


سختی بازی، یک موضوع است و یکنواخت بودن آن یک موضوع دیگر. در Jump Force با گیم پلی­ای سروکار داریم که به هیچ عنوان سخت و درگیر کننده نیست، تنها تکراری است و تا ابد هم تکراری می­ماند. کاملا مشخص است که سازندگان ایده­ چندانی درباره ساخت بازی­های فایتینگ نداشته و تنها تصور می­کردند ریختن قهرمانان مشهورترین انیمه­های ژاپنی درون مخلوط کن و سپس سرو کردن آنها به عنوان یک معجون به گیمرها کافی است تا نظر مساعد آن­ها جلب شود. پایه­ای ترین مکانیسم­های ژانر فایتینگ به درستی در گیم پلی بازی پیاده سازی نشده­اند و همین طور کنترل سربه هوا و پر از ایراد بازی هم مزید بر علت شده تا گیمرها حتی نتوانند همین مبارزات خسته کننده را هم بدون ایراد انجام دهند. بدون هیچ شک و تردیدی، گیمرها می­توانند برای چندین ساعت از بازی ­Jump Force لذت ببرند اما با گذشت این زمان، بازی هیچ چیز جدیدی به مخاطبان خود ارائه نداده و در یک لوپ بی­انتها و خسته کننده گرفتار می­شود. تقریبا 40 کاراکتر در این بازی وجود دارند که هر کدام متدهای مخصوص به خود را برای مبارزه دارند و براساس اطلاعات منتشر شده قرار است با عرضه بسته­های الحاقی، این تعداد به 49 عدد برسد. با این حال وقتی مشغول بازی با هوش مصنوعی هستید یا بخش داستانی را انتخاب می­کنید، چندان تفاوتی نمی­کند که بازی 400 مبارز داشته باشد یا 4 مبارز، زیرا هوش مصنوعی به قدری ضعیف است که به هیچ عنوان نمی­تواند استراتژی­های مختلف برای مبارزه اتخاذ کند. هیچ تفاوتی ندارد گیمرها چه مبارزی را انتخاب کنند، روش مبارزه هوش مصنوعی هیچ تفاوتی نمی­کند. با این حال در بخش آنلاین، داستان تا حدی متفاوت است و مشکل بزرگ هوش مصنوعی رنگ باخته و گیمرها می­توانند ساعت­ها از مبارزه با یکدیگر لذت ببرند. قدرت­های قهرمانان با یکدیگر متفاوت هستند و از این لحاظ تنوع نسبتا خوبی را در مبارزات آنلاین شاهد هستیم. 


گرافیک بازی تا حد زیادی قابل قبول است و روح دنیای انیمه­هایی مانند Naruto وOne Piece را به خوبی به محیط بازی منتقل کرده. از سوی دیگر طراحی چهره و حالت کاراکترها و قهرمانان نام آشنای انیمه­های ژاپنی نیز به خوبی انجام گرفته و بازی از لحاظ رنگ بندی و طراحی حالت کاراکترها لز مشکل خاصی رنج نمی­برد اما مشکلات عدیده دیگر باعث شده این نکات مثبت به هیچ عنوان به چشم نیایند. از افت فریم وحشتناک بازی که بگذریم ( که صد البته نمی­توانیم.) به مشکلاتی مانند صداگذاری فاجعه بازی می­رسیم. کاراکترها در کات سین­های نه چندان کم بازی مانند مرده­های متحرک رفتار می­کنند و سازندگان حتی به خود زحمت نداده­اند چند کلام دیالوگ ازطرف آن­ها ادا کنند، مشکل از جایی نمود بیشتری پیدا می­کند که قابلیت رد کردن کات سین­ها در بازی وجود ندارد، انگار خود بازی می­داند چه فاجعه­ای خلق کرده و از قصد می­خواهد گیمرها را عذاب دهد. صداگذاری کاراکترها در یک کلام فاجعه است، نه تنها در کات سین­ها هیچ کس علاقه خاصی به حرف زدن ندارد، بلکه در محیط گیم پلی هم که کاراکترها با یکدیگر دیالوگ ردوبدل می­کنند، دیالوگ­هایشان را تنها باید از روی متن دنبال کنید.


بازی دارای ایده­های خوبی است که متاسفانه سازندگان به هیچ عنوان آن­ها را پرورش نداده­اند. خلق کاراکتر در یک بازی فایتینگ چیزی است که نظیرش را در گذشته کمتر دیده­ایم، حال تصور کنید یک کاراکتر خلق کنیم که شکل و شمایلش دست کمی از قهرمانان انیمه ندارد اما صد حیف که این قهرمان به واسطه مشکلات عدیده گیم پلی و داستان مورد لعن و نفرین گیمرها قرار خواهد گرفت. از سوی دیگر وجود سیستم لول آپ ناقص در بازی هم به جای این که نقطه قوت بازی باشد، تبدیل به پاشنه آشیل آن شده. ارتقای لول هیچ تاثیری در گیم پلی نداشته و هیچ خبری از افزایش قدرت یا نوار سلامتی نیست. یکی دیگر از ایرادات اساسی Jump Force، هوش مصنوعی بسیار بد آن است که گیمرها را دچار دردسر اساسی می­کند. دشمنان در این بازی هیچ برنامه یا استراتژی­ای برای شکست دادن قهرمانان ندارند و هیچ تفاوتی ندارد که چه کاراکتری را برای مبارزه انتخاب کنید، استراتژی دشمنان هیچ تغییری نمی­کند. از سوی دیگر گیم پلی در بسیاری از مواقع با عدم بالانس و تعادل روبه­رو است، گاها با دشمنانی مواجه می­شویم که تنها با یک حرکت می­توانند نصف خط سلامتی کاراکتر اصلی را کم کنند که چنین مسئله­ای کاملا در تضاد با روح بازی­های فایتینگ است. مبارزات چند نفره هم هیچ تعریفی ندارند و سازندگان سیستمی طراحی کرده­اند نفس قرار دادن چنین بخشی را زیر سوال می­برد. هیچ بازی مبارزه­ای را نمی­توان سراغ گرفت که از چنین مکانیسمی استفاده کند. وقتی وارد این بخش می­شوید، انتظار دارید که هر قهرمان پس از ورود به میدان مبارزه، برای خود یک نوار سلامتی منحصر بفرد داشته باشد، درحالی که در Jump Force چنین نیست و نوار سلامتی تمامی قهرمانان یکی است.


در پایان باید گفت، عنوان Jump Force یک بازی فاجعه یا غیرقابل بازی نیست، بلکه یک بازی متوسط است که می­توانست بسیار بهتر از چیزی که هست باشد اما صد افسوس که سازندگان صدها فرصت خود برای بهبود کیفیت بازی را سوزاندند. گیمرها می­توانند چندین ساعت مداوم از این بازی لذت ببرند و وقتی از بخش تک نفره خسته شدند به سراغ بخش آنلاین رفته و از مبارزه با دیگر بازیکنان بپردازند. تجربه این بازی قطعا خالی از لطف نیست و می­توان چندین ساعت از آن لذت برد و پس از آن هم با آن خداحافظی کرد.

ادامه مطلب

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Rage 2 ؛ پتانسیلی که هدر رفت

نفرین دنباله دار Rage

منتشر شده

طی نسل قبل «جان کارمک» - که به نوعی یکی از بنیانگذاران سبک اول شخص محسوب می‌شود- به همراه تیم id، ، با ساخت عنوان Rage، سعی در گذر از مرزهای محدود سخت‌افزاری کنسول‌های نسل هفتم داشتند و البته باید گفت در این کار نیز تا حدود زیادی موفق بودند! دنیای دیوانه، سریع، خشن و پس آخرالزمانی که در آن باید با موجودات جهش یافته و تهدیدات گوناگونی دست و چنجه نرم می‌کردید. حالا بعد از سال‌ها شرکت بتسدا که تمامی حقوق این عنوان را در اختیار دارد، با همکاری استودیو «Avalanche» نسخه دوم از این بازی را منتشر کرده است. تبلیغات و نمایش‌های بازی خبر از یک عنوان بسیار خوب و جذاب می‌دادند. حالا بعد از تجربه این عنوان، با هم نگاهی خواهیم داشت به عملکرد آن. 

داستان سرراست به سبک مدمکس

همه چیز بسیار ساده و سرراست شروع می‌شود. بازی شما را در نقش سربازی به نام «واکر» به میان جنگی که توسط گروهی به نام «آثوروتی» به فرماندهی شخصی به نام «ژنرال کراس» آغاز شده پرتاب می‌کند. به سرعت مشخص می‌شود که افراد پایگاه شما تشکیل شده از سربازانی به نام «رینجر» که ظاهرا وظیفه محافظت از دنیای پس آخرالزمانی و انسان‌های معمولی را دارند. از طرف دیگر ژنرال کراس دشمن سرسخت و قدیمی‌ای است که به واسطه تکنولوژی، موجوداتی جهش یافته و مکانیکی را بوجود آورده تا کنترل دنیا را بدست بگیرد. در همین ابتدا تمامی رینجرها جان به جان آفرین تسلیم ‌می‌کنند و شما تبدیل به آخرین بازمانده می‌شوید. فرمانده وقت شما، با استفاده از یک پیام از پیش ضبط شده به شما اطلاع می‌دهد که پروژه‌ای برای از بین بردن ژنرال کراس در دست بود که بنا به دلایلی متوقف شده است. حالا باید با افرادی که بر روی این پروژه کار می‌کردند همکاری کنید تا آن را به پایان رسانده و دنیا را از شر و بدی نجات دهید! در ادامه هیچ چیز عجیب و متفاوتی به داستان اضافه نشده و همانطور که پیش‌بینی می‌کنید بازی به پایان می‌رسد. 


اما اگر بخواهیم با دیده‌ی عناوینی مثل «دووم» به این بازی نگاه کنیم (که بی‌شباهت نیست)، باید بگویم که می‌توان از نبود داستانی منسجم و پیچیده در چنین عنوانی که اصل کار را بر گیم‌پلی و شوتینگ و سرعت بنا کرده، چشم‌پوشی کرد؛ اما به شرطی که بطور تمام و کمال دین خود را در بخش گیم‌پلی ادا کند! همانطور که گفته شد همه چیز سریع اتفاق می‌افتد و حالا شمایید و دنیایی دیوانه که هدفی جز تیراندازی و کشتن هر که بر سرراهتان قرار دارد ندارید. در این بین ماموریت‌هایی از طرف متحدین خود به شما محول خواهد شد؛ شاید بزرگترین ایرادی که در این بخش وجود دارد، نبود یک ترکیب پیوسته برای انجام آن‌هاست. بدین صورت که بعد از انجام هر ماموریت اصلی، باید خودتان را با کشتن دشمنان و پاکسازی محیط اطراف مشغول کنید تا سطح متحدین شما افزایش یابد و بعد از آن است که ماموریت جدیدی برایتان آغاز خواهد شد. همین امر باعث شده تا گاهی از سرعت و هیجان بازی گرفته شود. دیگرماموریت‌ها فرعی تشکیل شده‌اند از پاکسازی مناطقی که در تصرف دشمنان است، یافتن رینجرهای مرده و بدست آوردن اطلاعات، یافت سلاح‌ها و قدرت‌های جدید، کشتن جهش‌یافته‌های عظیم‌الجثه و از این قبیل کار‌ها، که عملا هیچ کمکی به تنوع مراحل بازی نمی‌کنند. بحث قدرت‌ها و سلاح‌ها به میان آمد؛ باید گفت این عنوان حداقل در این زمینه خوب عمل کرده و تعداد سلاح‌ها و تنوع و عملکرد‌ ‌آن‌ها شما را راضی نگاه خواهد داشت. از سوی دیگر تعداد بسیار بالا و پیچیده ارتقاها که در هر زمینه‌ای (سلاح، قابلیت‌ها، اتومبیل) در اختیارتان قرار داده می‌شود که البته همه آن‌ها کاربردی نخواهند بود و حتی استفاده از آن‌ها را نیز گاها فراموش خواهید کرد. اما از سوی دیگر گیم‌پلی سریع و نفس‌گیر و پرخشونت بازی باعث خواهد شد تا بدون هیچ دلیل خاصی به سمت دشمنان شلیک کرده و از انفجار مغز آن‌ها لذت ببرید! قابلیت‌های خاصی را نیز با یافتن گنجینه‌های رینجرها که در سطح دنیای بازی پراکنده شده بدست خواهید آورد که بر هیجان بازی خواهد افزود. 

اوپن ورلدی که عاری از نقص نیست

باید یادآور شد که این بازی یک عنوان جهان‌باز است و طبیعتا وسیله نقلیه‌ای در اختیار خواهید داشت که تعداد آن‌ها زیاد اما کم کاربرد است. اگر عنوان «مدمکس» را تجربه کرده باشید و نام شرکت آوالانچ را نیز در کنار آن ببینید، حتما سیستم جنگ با اتومبیل را بیاد خواهید آورد. هر از گاهی کامیونی بزرگ به همراه چندین محافظ در جاده‌ها سرگردان خواهند بود و شما با حمله به آن‌ها می‌توانید وارد یک مبارزه پر هیجان شوید. متاسفانه این بخش در همین حد باقی می‌ماند و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‌کند که جای تاسف است! مکان‌های برای انجام مسابقات اتومبیل‌رانی و یا جنگ با جهش‌یافتگان به صورت Horde نیز در نظر گرفته شده که آن‌ها هم به فراموشی سپرده خواهند شد. 


با تمامی این تفاسیر، در حین تجربه این عنوان، حس دوگانگه‌ای خواهید داشت. از طرفی از بخش گیم‌پلی و شوتینگ پرسرعت و دنیای دیوانه بازی لذت خواهید برد و از طرفی دیگر به علت نبود هدفی خاص، حوصلتان سرخواهد رفت که این بی هدفی، بعد از اتمام داستان اصلی بازی که بسیار هم کوتاه است، چندین برابر شده و هیچ رمقی برای گشت و گذار در محیط زیبای بازی نخواهید داشت! درست شنیده‌اید، محیط زیبا! دنیایی که شرکت آوالانچ خلق کرده - با توجه به شناختی که از این شرکت در عناوینی مثل «مدمکس» و «جاست کاز» داریم – واقعا در سبک پس‌آخرالزمانی زیبا و قابل درک است. استفاده از رنگ‌های شادی مثل صورتی در میان انبوهی از گل و لای و دنیای مرده، روحی خاص به بازی بخشیده است. در این بین نباید از گرافیک تکنیکی بازی نیز چشم‌پوشی کرد که واقعا چشم‌نواز است. تمامی منابع نوری بصورت داینمیک رندر می‌شوند و انفجار‌ها و دود و آتش حاصل از آن‌ها کاملا شما را ارضا خواهد کرد! انیمیشن دشمنان به طرز عجیبی نرم و کامل هستند و حرکت جهش‌یافتگان بر روی در و دیوار دقیقا یادآور نسخه قبلی بازی است. نکته‌ای که بسیار آزاردهنده است و احتمالا در بروزرسانی‌ها برطرف خواهد شد، منو‌های بشدت سنگین بازی است. وقتی در بخش منوها شروع به حرکت می‌کنید، بازی به معنای کامل کلمه فریز شده و دچار لگ‌های سنگینی می‌شود که گاها تا یکی دوثانیه نیز طول می‌کشد! یکی از دلایلی که سعی داشتم تا جای ممکن از منو‌های بازی دوری کنم. از سوی دیگر تیم هنری بازی کار خود را به زیبایی به انجام رسانده و از دیدن مناظر بازی سیرنخواهید شد. و باید خاطر نشان کنم که جای تاسف دارد که از پتانسیل این بازی آنطور که باید استفاده نشده و به نظر می‌رسد سازندگان در طی ساخت بازی، المانی به نام ماموریت اصلی و داستان را فراموش کرده‌اند! 

تجربه‌ای که می‌توانست خیلی بهتر باشد

بخش دیگری که ریج 2 در آن موفق عمل می‌کند، موسیقی و صداگذاری است. موسیقی‌های سریع و متال با ریتمی بسیار تند، کاملا حس دیوانه بودن این دنیا را به شما انتقال می‌دهد. گاهی برای تجربه دوباره مبارزه با جهش‌یافته‌هایی که بصورت دسته‌های ده نفره به سمتتان هجوم می‌آورند و شنیدن همزمان موسیقی و سلاخی کردن آن‌ها ترجیح دادم که توسط آخرین نفر کشته شوم! 


در باب عنوان ریج 2 را باید اصطلاح «فرصت‌های هدررفته» را بکار برد. این عنوان اصلا عنوان بدی نیست و حتی شاید بتوان گفت ارزش یک بار تجربه را دارد، اما نبود یک سیستم منسجم و ماموریت‌های کافی دلیلی برایتان برای تجربه دوباره آن باقی نمی‌گذارد. حتی با اینکه نقشه بازی بعد از

 اتمام بخش داستانی، پر از آیکون‌های مختلف خواهد بود، اما هیچ رغبتی برای انجامشان نخواهید داشت. گیم‌پلی سریع و نفس‌گیر بازی شما را تشنه به لب نگاه خواهد داشت و افسوس خواهید خورد که کاش از این دنیای پرپتانسیل به نحو احسن استفاده می‌شد. 

بررسی بازی Rage 2 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات