با ما همراه باشید

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Devil May Cry 5

شیطان باز هم می‌گرید !

منتشر شده

نقد و بررسی Devil May Cry 5

اولین کلمه‌ای که برای توصیف «دویل می کرای» به ذهن می‌رسد «استایلیش» است، به زبان خودمانی‌تر: ترکیبی جادویی از دو صفت باحال و خفن! هنگام تجربه بازی همان حسی به آدم دست می‌دهد که انگار شخصیتی معروف در محفلی شلوغ شما را با اسم کوچک خطاب کند و رفیق خود بخواند. از همان سکانس‌های اولیه متوجه حال و هوای خارق العاده و منحصر بفرد بازی می‌شوید. برای کسانی که شماره‌های قبلی را بازی کرده باشد این حسی آشناست و پیاده کردن موفق این موضوع نیمی از موفقیت بازی را تضمین می‌کند. نصف دیگر هم مربوط به کتک کاری با انواع اقسام شیاطین و دنبال کردن داستان نوادگان اسپرادای کبیر می‌شود. پس اجازه دهید بدون تلف کردن وقت به بررسی آخرین نسخه از سری بازی‌های موفق «دویل می کرای» بپردازیم و قبل از همه چیز این اطمینان خاطر را به شما بدهم؛ صحنه‌های «فوق العاده» متعدد و فک براندازی انتظارتان را می‌کشد، صدای گریه و زاری شیاطین اینبار گوش فلک را کر می‌کند و حسابی سیاه و کبود خواهند شد. دلیلی دیگر برای نشان دادن نامیرا بودن سبک‌های کلاسیک بازی؛ هک اند اسلش نمرده و حالا حالاها حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

داستانی که غافل‌گیرتان می‌کند

بازی از نظر داستانی نوعی جمع‌بندی برای تمام عناوین منتشر شده در این سری محبوب است. همه شخصیت‌های معروف قدیمی و جدید حضور دارند و نقش خود را به خوبی ایفا می‌کنند. می‌توان گفت شماره قبلی که با حضور شخصیت جدیدی با نام «نرو» همراه بود، مقدمه‌ای برای اوج گرفتن داستان این شماره به شمار می‌رفت. حضور «دانته» با آن ته ریش اغواگرش صفای خاصی به بازی داده است. البته دو شخصیت قابل بازی دیگر هم نقش خود را دارند و دو ضلع دیگر مثلث را تشکیل می‌دهند. تک‌گویی و متلک پراکنی‌های دانته مثل همیشه از خنده روده‌برتان خواهد کرد. در کنار آن نق زدن‌های بانمک نرو و جملات قصار «وی» ابعاد بیشتری از شخصیت‌‌شان را مشخص می‌کند. دانته و نرو همیشه حاضر جواب هستند، حتی اگر در مرز مرگ و زندگی باشند باز هم دست از شوخی برنمی‌دارند. حسی که همه این‌ها برای بازیکن دارد همبازی شدن با بچه‌های «باحال» محل است. ماجراجویی عظیم و پرفراز و نشیب که نسبتا طولانی است و به خوبی روایت می‌شود. با همراهی شکارچیان شیطانی چون دانته و نرو و تا حدودی «وی»، خودتان را آماده تجربه‌ای به یاد ماندنی کنید. بعضی از شخصیت‌های قدیمی و پر رمز و راز هم حضور دارند. اینها در عین داشتن نقش‌های حاشیه‌ای و کمرنگ برای طرفداران سری حس نوستالژی عمیقی ایجاد می‌کنند. ملاقات با «تصادف»های دوران نوجوانی با جلوه گرافیکی مدرن و چند ضلعی‌های بیشتر و متحرک همیشه مطبوع و دلپذیر بوده و هست!


داستان روایتی جالب و درگیر کننده دارد. به دفعات به گذشته سر می‌زند و تا آخر بازی و حتی بعد از تمام شدن آن شما را مجذوب خود نگه می‌دارد. ماجرا از این قرار است که شیطانی مطلق و قدرتمند در مرکز یکی از شهرهای زمین درختی خاکستری به وجود آورده است و با قربانی کردن خون انسان‌ها هر لحظه بر قدرتش می‌افزاید. دانته، نرو و «وی» دوشادوش یکدیگر کمر به قطع درخت می‌بندند، تا قبل از میوه دادن شرش را کم کنند. می‌توان گفت داستان اصلی بازی در طول یک روز اتفاق می‌افتد، اما ارجاع‌های مناسب به گذشته پر و بال بیشتری به روایت می‌دهند و بدون خسته کردن بازیکن هیچ سوال و ابهامی را بی‌جواب نمی‌گذارد. در طول بازی چندین بار غافلگیر می‌شوید و حضور بعضی از شخصیت‌های قدیمی شما را تا رفیع‌ترین مرزهای هیجان می‌برد. به کارگیری به جا و خلاقانه شخصیت‌های محبوب قدیمی نه تنها از انسجام داستانی و جذبه آنها کم نمی‌کند، بلکه بسیار طبیعی و منطقی هم به نظر می‌رسد. بالاخره شخصیت سنگین و جا افتاده‌ای مثل دانته نباید به خاطر دلایل سطحی و صرفا برای جمع بندی سطحی داستان وارد روایت شود. بازی به نوعی هم ادای دین به یکی از بهترین و موفق‌ترین سری بازی‌های رایانه‌ای است. اشاره‌های جالب به گذشته و یادآوری روابط بین شخصیت‌ها کاملا به جا و عالی کار شده است. شخصیت‌های جدید هم همانند شما مجذوب شخصیت و رفتار دانته و رفقایش می‌شوند.

مبارزات همچنان بی‌نقص است

صحبت از سیستم مبارزات بازی چندان آسان نیست؛ چون تقریبا هر یک از شخصیت‌های بازی سبک مبارزه و قابلیت‌های خاص خود را دارد، در نتیجه کنترل کاراکتر و کمبوهایی که می‌توانید با هر کدام پیاده کنید مدام دستخوش تغییر می‌شود. دانته و نرو بسیار شبیه به هم هستند، ولی دانته به مراتب اسلحه‌های بیشتر و قابلیت‌های متنوع‌تری در اختیار دارد. تقریبا تمامی اسلحه‌های محبوب او که چندین سال با آن‌ها دشمنان را گوش‌مالی می‌داده است در بازی وجود دارند. حتی چند اسلحه جدید هم به آن‌ها اضافه شده است. به طوری‌که تا ثانیه‌های آخر بازی همچنان درگیر انجام فنون و کمبوهای جدید خواهید بود. این مساله برای نرو و تاحدودی برای «وی» هم صادق است. در بعضی از مراحل بازی لازم است با کاراکتر خاصی بازی کنید. 


در بعضی مراحل هم روایت به صورت موازی پیش می‌رود و قادر هستید یکی از سه نفر را انتخاب کنید. ارتقاء قابلیت‌ها و ضربات و آزاد سازی فنون جدید با جمع آوری همان گوی‌های قرمز رنگ ممکن می‌شود. همانطور که به یاد دارید دست نرو از آرنج قطع شده بود. به لطف نبوغ عضو جدید فروشگاه سیار «گریه انداختن شیاطین» بازوهای مکانیکی منحصر بفرد برای او ساخته می‌شوند که هرکدام کارایی و ضربات قدرتمند خاص خودشان را دارند. این بازوهای مکانیکی تنوع خوبی در سیستم مبارزات نرو به وجود آورده‌اند و ذات شکننده آن‌ها باعث می‌شود همیشه در حال آزمایش و تحقیق در عملکرد هرکدام باشید. تنها مشکل در مبارزات نرو ناتوانی در ترکیب ضربات بازوی مکانیکی و شمشیر و تفنگ‌ها است. سبک مبارزات در سری «دویل می کرای» همیشه همین بوده است، اما روان و سریع بودن درگیری‌ها امکان وارد کردن ضربات و کمبوهای سریع و متنوع‌تری می‌طلبد که با منطق فعلی بازی قابل انجام نیست. برای مثال شما با فشار دادن دنباله‌ای به خصوص از دکمه‌های رو کنترلر قادر به اجرای فنون و ضربات مختلف نیستید، بلکه باید با جهت دادن به جلو یا عقب و ترکیبش با دکمه‌های دیگر فنون مختلف اجرا کنید. این‌کار دو مشکل جدی بوجود می‌آورد. اول اینکه دقت و سهولتی که زدن دکمه‌های نزدیک به هم دارد با اضافه کردن جهت‌های روی دسته قابل مقایسه نیست. دوم تداخل در حرکت دادن بازیکن و اجرای فنون است، مخصوصا در سیستم مبارزه «وی»؛ وی خودش وارد مبارزات نمی‌شود و با احضار یک گربه‌سان وحشی و پرنده عظیم الجثه با دشمنانش می‌جنگد. پرنده برای مبارزه از راه دور و پنجه‌های ببر برای مبارزات نزدیک مناسب است. شما باید وی نحیف و آسیب پذیر را از دشمنان دور نگه دارید و در عین حال با وارد کردن جهت و فشار دادن دکمه‌ها فنون مدنظرتان را پیاده کنید. حالا تصور کنید در مبارزات شلوغ و فضاهای محدود که مدام مجبور به حرکت دادن کاراکتر هستید، زدن کمبوهای قوی‌تر چقدر مشکل خواهد بود. همین مشکل برای دانته هم وجود دارد. البته او اسلحه و شمشیرهای متنوع و قوی‌تری دارد و مبارزه با او همیشه دلپذیر است. ولی مشکل بودن اجرای فنون و محدود بودن تعداد آن‌ها بزرگترین و اساسی‌ترین کمبود بازی به شمار می‌رود. البته به لطف متنوع بودن کاراکترهای قابل بازی کمبود کمبوها زیاد به چشم نمی‌آید ولی جای خالی انواع اقسام ضربات پیچیده همچنان دیده می‌شود.

روح شرقی

محیط‌ها و مراحل بازی یکی دیگر از نقاط عطف بازی هستند. طراحی مراحل و محیط‌ها به بهترین نحو ممکن انجام شده‌اند. اتمسفر دنیای آخرالزمانی و زیر تهاجم شیاطین به خوبی پیاده سازی شده است و مراحلی که از بطن این دنیا استخراج شده‌اند هم متنوع و عالی هستند. مراحل پیچیدگی و جزئیات مطلوبی دارند و همیشه شما را ترغیب به گشت و گذار و اکتشاف می‌کنند.


 جمع‌آوری گوی‌های آبی و بنفش برای ارتقاء ظرفیت سلامتی و جادو از جمله عوامل اصلی سرک کشیدن شما به سوراخ سنبه‌های مراحل است. حس کنجکاوی که به خوبی پاسخ داده شده است و در هر مرحله مسیرهای مخفی بسیاری وجود دارد که برای گذر از آنها نیاز به کسب مهارت در اجرای قابلیت‌های پلتفرمینگ دارید. بالا رفتن ارزش تکرار بازی یکی دیگر از فرآورده‌های جانبی طراحی مراحل عالی است، از این نظر هم کمبودی حس نمی‌شود. 

بازگشت کپکام

بازی از نظر فنی یک دستاورد موفقیت آمیز محسوب می‌شود. بافت‌های باکیفیت، افکت‌ها و جلوه‌های ویژه چشم نواز، نرخ فریم ثابت و روان، طراحی پرجزئیات شخصیت‌ها و محیط‌های بازی در کنار انبوهی از توانایی‌های فنی دیگر باعث شده‌اند «دویل می کرای 5» تجربه‌ای لذت بخش برای شما و دستگاه‌ بازی‌تان باشد (و هر کسی که بغل دست‌تان این داستان حماسی را تماشا می‌کند). رنگ‌بندی متنوع و چشم‌نواز بازی به طور مداوم در حال تغییر بوده و همواره مراقب سرگرم ماندن حداکثری سلول‌های عصب بینایی‌تان است. روان بودن کنترل شخصیت و تعامل‌پذیر بودن محیط یکی دیگر از دستاوردهای فنی بازی است که به لطف پیاده‌سازی بهینه بازی، بدون تاخیر و با حفظ کیفیت شما را به داخل دنیای بازی می‌کشاند. 

«دویل می کرای 5» از نظر هنری یک گالری هنر مدرن محسوب می‌شود. همه چیز از لباس‌های شخصیت‌ها تا رنگ‌بندی محیط و طراحی اسلحه‌ها و تجهیزات در عین انسجام و یکپارچگی، تم هنری خاص و جذابی را نمایان می‌کنند. همه چیز از نزدیک زیبا و چشم نواز است و جهت‌گیری خلاقانه و کارگردانی هنری بازی همیشه با قدرت حضور دارد. کات‌سین‌ها به خوبی کارگردانی و اجرا شده‌اند. سریع، خشن، جذاب و خفن هستند. توصیف کات‌سین‌های بازی با صفت‌های محدود کار چندان آسانی نیست. هر کات‌سین‌ مانند یک قسمت از انیمه‌های جذاب ژاپنی کار شده‌ است و حتی فرصت تماشای مجدد یکی از آنها کافی است که یک مرحله را چندبار از نو بروید. افکت‌ها و جلوه‌های ویژه در کات‌سین‌ها غوغا می‌کنند. داستان حماسی و درگیر کننده بازی به لطف عملکرد فنی بالا و کیفیت خارق العاده جنبه‌های هنری بازی بدون شک یکی از تجربه‌های تکرار نشدنی در سری «دویل می کرای» و حتی دیگر بازی‌های رایانه‌ای است.


همه چیز را گفتیم اما یکی از مهمترین جنبه‌های بازی باقی مانده است؛ صدا. اگر بخواهم خلاصه بگویم اوج گرفتن یکی از منحصر بفردترین بازی‌های تاریخ از نظر صداگذاری و تنظیم موسیقی را شاهد هستیم. سری «دویل می کرای» از همان ابتدا به لطف به کار گیری موسیقی‌های سنگین و متال شهره خاص و عام بوده است. فضایی که به‌کار گیری این سبک از موسیقی‌های مدرن خلق می‌کنند؛ غنی، جادویی و حماسی است. سه فاکتور مهمی که برای یک بازی حماسی، هک اند اسلش خون آلود کاملا مناسب است. موسیقی و سبک زندگی راک اند رول در بازی نقش مهمی ایفا می‌کنند. با شروع مبارزات همه چیز با ریتم موسیقی سنگین و نیمه الکترونیک به تپش می‌افتد. از شمارنده کمبو گرفته تا تکان خوردن دشمنان. فرض کنید بعد از تماشای یک کات‌سین عالی و مهیج، در یک وقفه کوتاه، موسیقی تند و خشن آغاز به نواخته شدن کند. اوج گرفتن هیجان و ضربان قلب تا جایی که از ته دل با خود می‌گویید: «ولم کنید برم پدر همشونو در بیارم!». البته بعد از تمام شدن مبارزات نفسگیر و آرام‌تر شدن اوضاع موسیقی‌های دلنشین‌تری پخش خواهند شد تا شما را برای جنگ بعدی بازیابی کنند. ترکیبی عالی و دلنشین از موسیقی الکترونیک کلاب‌وار و موسیقی «جز» رنگارنگ، اجازه دهید گوش‌هایتان صفا کنند. صداگذاری محیط، مبارزات و تمامی اتفاقاتی که در بازی رخ می‌دهد هم بدون عیب و به نحو عالی پیاده‌سازی شده‌اند. صداپیشگی کاراکترها همگی در اوج کیفیت واقع شده‌اند، و صد البته زبان ژاپنی هم لطف صفای دیگری به شخصیت‌های می‌افزاید.

سخن کوتاه، تجربه «دویل می کرای» جدید برای هر گیمری واجب است. اگر هم از طرفداران قدیمی و پر و پا قرص این سری باشید، لذت عجیبی از بازی خواهید برد.

بررسی بازی Devil May Cry 5 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

از چهار گوشه جهان

بازی‌هایی که آینده را پیش بینی کردند

نوستراداموس‌های صنعت بازی

منتشر شده

همه‌ی بازی‌ها، حتی کوچک‌ترین‌شان هم نیاز به نویسنده‌ای‌ خوب دارند. یک داستان درگیرکننده از ناکجا ظاهر نمی‌شود و نویسنده‌های مدیوم محبوب‌ ما تنها داستان‌پرداز نیستند. کوتاکو با تعدادی از نویسنده‌های دنیای بازی مصاحبه کرده بود و همه‌ی آن‌ها این نکته را تایید کردند: بازی‌های ویدیویی حاصل یک همکاری بزرگ هستند و نویسندگان هم باید بخشی از تیم طراحی باشند. این یعنی، نویسندگان گیم باید آنقدر ایده‌های جالبی داشته باشند که گیمرها رغبت کنند مراحل تمرینی بازی را پشت سر بگذارند و تا انتها همراه بازی باشند. بسیاری از بازی‌ها در آینده‌ی نزدیک می‌گذرند و آینده‌ای که خیلی از بازی‌های قدیمی در نظر داشتند، شاید حالا در حال اتفاق افتادن باشد. با این حال این اتفاقات، تصادفی‌اند و به همان اندازه که تصادفی‌اند، ترسناک به‌نظر می‌رسند. می‌خواهیم نگاهی بیندازیم به برخی از عجیب‌ترین پیش‌بینی‌های دنیای گیم در مورد آینده. این پیش‌بینی‌ها، قدرت جادویی داستان‌هایی که نویسندگان گیم نوشته‌اند را نمایان می‌کند. 

Deus Ex: Human Revolution 

پیش‌بینی نخست‌ وزیری بی‌تجربه

Deus Ex: Human Revolution وظیفه‌ی دشواری برای خود تراشید: پیش‌بینی‌کردن آینده‌ای نزدیک برای یک داستان علمی تخیلی. وقتی چنین داستانی را می‌نویسید، دیگر نیازی نیست که همه‌ی موضوعات را بیش‌از حد بسط دهید و۲۰ سال آینده را خیلی عجیب و غریب وصف کنید. اما در ۲۰ سال آینده همه چیز هم شبیه الان نیست. پس نکته‌ی جالب این آینده چه خواهد بود؟ یکی از ادعاهای عجیب بازی این بود که شخصی ناشناس و کمابیش جوان نخست وزیر کانادا خواهد شد. مرد جوانی به نام آقای ترودو که در حقیقت اشاره داشت به «جاستین ترودو» نخست وزیر فعلی کانادا ! همان سالی که Human Revolution منتشر شد، نشنال پست درباره‌ی حزب لیبرال کانادا نوشت: این حزب در رای‌گیری‌های ملی شکست خورده و زمانه‌ی سختی پیش رو خواهیم داشت. ترودو تا سال ۲۰۱۳ حتی نتوانست مقام رهبری حزبش را به دست بیاورد. به همین دلیل، وقتی بازیکنان در Deus Ex اطلاعات جالبی در این زمینه پیدا کردند، با مساله‌ای عجیبب روبرو شدند. گویا سازندگان بازی در استدیو Eidos نیم‌نگاهی هم به آینده داشته‌اند. از آنجایی که نخست وزیر کانادا در این بازی پیش بینی شد، پس باید منتظر باشیم تا اتفاقات بزرگ‌تری به وقوع بپیوندد: این بازی پیش‌بینی کرده بود که کانادا در ۲۰ سال آینده صاحب اقتصادِ آمریکا خواهد شد.

Tom Clancy’s Ghost Recon 

حمله‌ی روسیه به کشور همسایه‌اش

بازی‌هایی که بر اساس نزاع‌های نظامی ساخته می‌شوند در نهایت به حقیقت می‌پیوندند چرا که کشورهایی که درگیر تنش‌های سیاسی‌اند همیشه مشخصند. اما گاهی اوقات این پیش‌بینی‌های دنیای بازی جوری به حقیقت تبدیل می‌شود که انگشت به دهان می‌مانید. این‌که نویسنده در آن زمان با خودش چه فکری می‌کرده و چطور به این نتیجه رسیده.Ghost Recon در سال ۲۰۰۱ یک نزاع سیاسی را پیش‌بینی کرد که فقط چندماه بعد به حقیقت پیوست. در اولین مرحله این بازی، در حالی که شما کنترل نیروهای ویژه‌ی آمریکا را برعهده دارید، روسیه به گرجستان حمله می‌کند. هفت سال بعد، روسیه به گرجستان حمله کرد و به گزارش وال استریت ژورنال، این اولین حمله نظامی روسیه به کشوری در همسایگی خودش بود. البته بعد از حمله به افعانستان در سال ۱۹۷۹.چنان که در این بازی مشاهده کردیم، نیروهای روس کاملا بر نیروهای گرجی مسلط شدند: گزارش وال استریت ژورنال نشان می‌دهد که ۲۰۰ هواپیمای روس به گرجستان حمله کردند و این در حالی بود که گرجستان تنها چند ده هواپیما در نیروی هوایی خود داشت. تنها تفاوت اینجا بود که ابرسربازهایی که هیچ‌وقت نمی‌مردند در این جنگ به خدمت گرفته نشدند. 

Metal Gear 2: Solid Snake 

منبعی که جایگزین نفت (خواهد) شد

بازی‌های متال‌ گیر، سوراخ‌های بزرگی در پلات داستانی‌شان دارند اما گاهی پیش آمده که این بازی‌ها چیزهای جالبی درباره دنیای واقعی را پیش بینی کرده‌اند. مثالش هم ایده‌ی محوری بازی Metal Gear 2: Solid Snake است. Metal Gear 2 در سال ۱۹۹۰ منتشر شد. داستان بازی درباره آینده‌ای است که بحران نفت اقتصاد جهان را فروپاشیده و دولت‌ها برای تامین سوخت خود، به جلبک‌ به عنوان منبع جایگزین رو آورده‌اند. با اینکه جلبک هنوز هم نتوانسته جایگزین نفت شود اما این سناریو دیگر شبیه یک رویا برای دانشمندان نیست. در سال ۲۰۱۲ SF Gate نوشت که در نقاطی توانسته‌اند از جلبک برای سوختِ جایگزین اتومبیل‌ها استفاده کنند. می‌بینید که Solid snake هنوز هم درباره آینده پیش‌بینی‌هایی دارد. 

Metal Gear Rising: Revengeance 

شعار انتخاباتی ترامپ

باز هم متال گیر! این بار نگاهی بیندازیم به پیش‌بینی Metal Gear Rising: Revengeance ، بازی‌ای با یک دشمن (ویلین) درجه یک. سناتور استیون آرمسترانگ، دیوانه‌ای است تشنه‌ی قدرت که می‌تواند زندگی مردم آمریکا را نابود کند. او برنامه قتل رییس جمهور را می ریزد و همیشه درباره بازگرداندن قدرت به دولت آمریکا حرف می‌زند. او در جایی از بازی اشاره می‌کند که می‌خواهد «دوباره آمریکا را به کشوری بزرگ تبدیل کند». Rising در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، بسیار پیش از پیروزی دانلد ترامپ در انتخابات آمریکا. برنامه اصلی ترامپ برای اوج گیری قدرت آمریکا هم در شعار انتخاباتی او نمایان است: «دوباره آمریکا را به کشوری بزرگ تبدیل کنیم». این شعار در کنار «دیوار بکش» از شعارهای تاثیرگذار او در دوره‌ی انتخابات بود. فقط خدا می‌داند که آیا ترامپ پر از نانوماشین‌هایی است که او را نسبت به هر ضربه‌ی فیزیکی‌ای ایمن نگه می‌دارد یا نه. امیدواریم اینطور نباشد.

Homefront 

مرگ دیکتاتور کره‌ی شمالی

این مورد دیگر واقعا عجیب است. Homefront مرگ رهبر کره شمالی، کیم جونگ-ایل را پیش‌بینی کرد و همچنین گفت که این کشور پس از مرگ رهبرش به یک سری حملات نظامی دست خواهد زد که منجر به حمله به ایالات متحده خواهد شد. در بازی Homefront کیم جونگ-ایل در سال ۲۰۱۲ می‌میرد.در دنیای واقعی، کیم جونگ-ایل در دسامبر ۲۰۱۱ مرد. تنها چند هفته بعدتر. در بازی مشخص شد که مقام رهبری کره شمالی به سومین پسر کیم جونگ-ایل یعنی کیم جونگ-اون خواهد رسید و در واقعیت هم همین اتفاق افتاد. البته این قضایای حمله به آمریکا و عناد کره شمالی،‌ همین چند ماه گذشته با دیدار ترامپ و کیم جونگ-اون به پایان رسید و دیگر خبری از جنگ نیست. 

Madden 15

نتیجه مسابقه سوپر باوْل XLIX 

EA هر سال شبیه‌سازی مسابقه‌ مهم سوپر باول (مسابقه فینال فوتبال آمریکایی) را منتشر می‌کند و آمریکایی‌ها منتظرند تا ببینید پیش‌بینی‌های این بازی درست از آب در می آید یا نه. تقریبا هم همیشه دقیق پیش‌بینی کرده است: در سال ۲۰۱۸، مجله فوربس نوشته که این پیش‌بینی‌ها، ‌از ۱۴ دفعه، ۱۰ مورد را درست حدس زده‌اند. پیش‌بینی برنده مسابقه سوپر باول، گهگاهی اتفاق می‌افتد اما پیش‌بینی دقیق همه‌چیز در مورد یک مسابقه سوپر باول، به شکلی که Madden سوپر باول XLIX را انجام داد، فوق‌العاده کمیاب است. یاهو گزارشی از پیش‌بینی‌های این مسابقه توسط Madden  ارائه داده است: بازی‌ای که بین تیم پتریوتس و سیاتل سی‌هاوکس برگزار شد. شبیه‌سازی بدین شکل بود: چه تیمی اولین امتیاز را می‌گیرد (پتریوتس)، چه کسی بازیکن میدان خواهد شد (تام بردی)، و تعداد دقیق امتیازات (۲۴-۲۸). این پیش‌بینی حتی تا جایی پیش رفت که نشان داد تیم پتریوتس در آخرین دقایق امتیاز قهرمانی را می‌گیرند و این امتیاز از پاسِ بردی به جولین ادلمن به آن‌ها خواهد رسید. تنها چیزی که در این مسابقه درست پیش‌بینی نشد، متراژ دویدن بردی بود.

Metal Gear Solid 2

دوران اخبار کذب

ماجرا از این قرار است: گروهی از افراد صاحب قدرت، اطلاعات شخصی بسیار زیادی را از همه‌ی آدم‌های کره‌ زمین در اختیار دارند. آنها از این اطلاعات برای کنکاش در زندگی خصوصی افراد و موارد سیاسی‌شان استفاده می‌کنند. بخش زیادی از کار آن‌ها اشاعه‌ اخبار کاذب و مسخره کردن افراد است و جوری این کارها را انجام می دهند تا اذهان عمومی را از کارهای خودشان و آنچه در واقع اتفاق می افتد دور نگه دارند. اگر فکر می‌کنید این حوادث بسیار شبیه به آن چیزهایی است که هنگام انتخاب سال ۲۰۱۶ و رسوایی فیسبوک و سازمان تحلیل کمبریج اتفاق افتاد، درست فکر می‌کنید. با این اوصاف اگر یاد طرح داستانی Metal Gear Solid 2 افتادید هم بیراه فکر نمی‌کنید. سایت Games Radar حوداث واقعی‌ای را که با داستان این بازی شباهت داشته در کنار هم قرار داده و نتیجه بسیار قابل توجه است: این بازی جهانی را پیش‌بینی می‌کند که اطلاعات دیجیتالیِ افراد، راه را برای نشر ضد-اطلاعات و منحرف کردن اذهان استفاده می‌شود. MGS 2 در سال ۲۰۰۱ منتشر شد و برخی از هشدارهایی که در مورد جهت‌گیری جهان در آن زمان به ما داد، اکنون به وقوع پیوسته... پیش‌بینی‌هایی که از فرط دقت ترسناک به‌نظر می‌رسند. زمانه‌ی فیک نیوز واقعا زمانه‌ی عجیبی است.

سری بازی‌های The Football Manager 

ستارگان آینده‌ی فوتبال

یکی از مثال‌های محبوبیت عجیب و غریب بازی‌های فوتبالی،‌ مجموعه Football Manager سگاست. شاید به نظر خیلی‌ها این بازی‌ها چندان هیجان‌انگیز به نظر نیایند. با این حال، دیتابیس بازیکنان حقیقی فوتبال در این مجموعه بسیار بزرگ و دقیق است تا جایی که بعضی از تیم‌های حرفه‌ای، مختصصان این بازی را برای مربیگری تیم‌شان انتخاب کرده‌اند. بعضی از کاربران این بازی می‌خواستند بدانند پیش‌بینی‌های این بازی برای ستاره‌های آینده‌ی فوتبال چقدر دقیق است و نتیجه بسیار جالب از کار در آمد. از همین رو، بعضی از طرفداران بازی به Football Manager 2007 رجوع کردند و یک بار دیگر آن را از اول تا آخر زیر و رو کردند، با این هدف که کدام یک از بازیکنان درون بازی، پتانسیل تبدیل شدن به یک ستاره‌ی فوتبال را دارد. بعضی از اسم‌هایی که در نتیجه‌ی این تحقیق جالب منتشر شد را ببینید: لوکا مُدریچ (کسی که کرواسی را یک تنه به فینال جام جهانی ۲۰۱۸ رساند)، سرخیو آگوئرو، جرارد پیکه و سرجیو راموس تنها چند نفر از ستاره‌های حال حاضر فوتبال جهان هستند که پیش از ستاره‌شدن، Football Manager ظهور آن‌ها را پیش‌بینی کرده بود. 

Elite: Dangerous 

کشفِ باورنکردنی یک سامانه خورشیدی

شاید این پیش‌بینی یکی از جالب‌ترین پیش‌بینی‌های دنیای گیم باشد. Elite: Dangerous بازی‌ای است که با روند خاصی، جهان‌های مختلف خلق می‌کند: سازندگان این بازی یک سری قانون ایجاد کردند که بازی بر اساس آن‌ها کهکشانش را شکل می‌دهد و در حالی که کاربران این فضاها را کشف می‌کنند، بازی، سامانه‌های خورشیدی را بر اساس قوانین اولیه‌ی سازندگانش می‌سازد.وقتی ناسا، کشف منظومه‌ی Trappist-1 را اعلام کرد، تیم سازنده Elite متوجه این پیش‌بینی غریبشان شدند. الگوریتمی که آن‌ها خلق کرده بودند، با دقتی باورنکردنی چنان منظومه‌ای را درون بازی ساخته بود و جالب‌تر اینکه تقریبا در همان فاصله‌ای از زمین قرار داشت که درون بازی پیش‌بینی شده بود.  این الگورتیم، منظومه‌ای حاوی هفت سیاره‌ شبیه به زمین ساخته بود که ۴۰ سال نوری از زمین فاصله داشتند، درست مثل Trappist-1. این قضیه در واقع پیش‌بینی محسوب نمی‌شود، اما نشان می‌دهد که این الگوریتم‌ها به چه دردی می‌خورند. شاید دور نباشد آن روزی که بازی‌هایی مثل Elite: Dangerous تبدیل به راهی شوند برای کشف مکان‌هایی کشف‌نشدنی.

ادامه مطلب

تریلر

تریلر رونمایی Fallout 76

منتشر شده

ادامه مطلب

خبر یک / اخبار

فهرست پرفروش‌ترین بازی‌های 3DS منتشر شد

دارندگان 3DS عاشق Pokemon هستند

منتشر شده

دیگر باید خودمان را برای خداحافظی با کنسول همراه  3DS آماده کنیم. محصول دوست داشتنی نینتندو که پذیرای بسیاری از بازی‌های جذاب بود. نینتندو در آخرین نشست مالی خود ، آمار فروش این کنسول و پرفروش‌ترین بازی‌های آن را منتشر کرد. بر این اساس تا به امروز (مرداد 97) بیش از 72.89 میلیون نسخه از کنسول 3DS به فروش رفته است. این کنسول در سال 2011 عرضه شد و این تعداد فروش پس از گذشت 7 سال به دست آمده است. با این حساب 3DS پس از DS ، گیم بوی و Wii به چهارمین کنسول پرفروش تاریخ نینتندو مبدل شد. با این‌که نینتندو عمده تمرکزش را روی موفقیت سوییچ گذاشته اما همچنان هم میلیون‌ها مخاطب در پی خرید 3DS هستند طوری که این شرکت ژاپنی سال گذشته موفق به فروش 5.81 میلیون نسخه 3DS شد. نینتندو علاوه بر انتشار آمار فروش کنسول 3DS ، فهرست پرفروش‌ترین بازی‌های این کنسول را هم منتشر کرد. پیش از دیدن 10 بازی پرفروش 3DS بهتر است بدانید  که تا به امروز 367.84 میلیون نسخه از بازی‌های 3DS به فروش رفته است.فهرست 10 بازی پرفروش 3DS :

1Mario Kart 7 | 17.21 میلیون نسخه 

2- Pokémon X and Y | 16.31 میلیون نسخه

3 - Pokémon Sun and Moon | 16.12 میلیون نسخه

4 - Pokémon Omega Ruby and Alpha Sapphire | 14.10 میلیون نسخه

5 - New Super Mario Bros. 212.70 میلیون نسخه

6 - Super Mario 3D Land12.12 میلیون نسخه

7 - Animal Crossing: New Leaf11.78 میلیون نسخه

8 - Super Smash Bros. for Nintendo 3DS9.30 میلیون نسخه 

9 - Pokémon Ultra Sun and Ultra Moon 7.72 میلیون نسخه

10 - Tomodachi Life 6.25 میلیون نسخه




ادامه مطلب

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Rage 2 ؛ پتانسیلی که هدر رفت

نفرین دنباله دار Rage

منتشر شده

طی نسل قبل «جان کارمک» - که به نوعی یکی از بنیانگذاران سبک اول شخص محسوب می‌شود- به همراه تیم id، ، با ساخت عنوان Rage، سعی در گذر از مرزهای محدود سخت‌افزاری کنسول‌های نسل هفتم داشتند و البته باید گفت در این کار نیز تا حدود زیادی موفق بودند! دنیای دیوانه، سریع، خشن و پس آخرالزمانی که در آن باید با موجودات جهش یافته و تهدیدات گوناگونی دست و چنجه نرم می‌کردید. حالا بعد از سال‌ها شرکت بتسدا که تمامی حقوق این عنوان را در اختیار دارد، با همکاری استودیو «Avalanche» نسخه دوم از این بازی را منتشر کرده است. تبلیغات و نمایش‌های بازی خبر از یک عنوان بسیار خوب و جذاب می‌دادند. حالا بعد از تجربه این عنوان، با هم نگاهی خواهیم داشت به عملکرد آن. 

داستان سرراست به سبک مدمکس

همه چیز بسیار ساده و سرراست شروع می‌شود. بازی شما را در نقش سربازی به نام «واکر» به میان جنگی که توسط گروهی به نام «آثوروتی» به فرماندهی شخصی به نام «ژنرال کراس» آغاز شده پرتاب می‌کند. به سرعت مشخص می‌شود که افراد پایگاه شما تشکیل شده از سربازانی به نام «رینجر» که ظاهرا وظیفه محافظت از دنیای پس آخرالزمانی و انسان‌های معمولی را دارند. از طرف دیگر ژنرال کراس دشمن سرسخت و قدیمی‌ای است که به واسطه تکنولوژی، موجوداتی جهش یافته و مکانیکی را بوجود آورده تا کنترل دنیا را بدست بگیرد. در همین ابتدا تمامی رینجرها جان به جان آفرین تسلیم ‌می‌کنند و شما تبدیل به آخرین بازمانده می‌شوید. فرمانده وقت شما، با استفاده از یک پیام از پیش ضبط شده به شما اطلاع می‌دهد که پروژه‌ای برای از بین بردن ژنرال کراس در دست بود که بنا به دلایلی متوقف شده است. حالا باید با افرادی که بر روی این پروژه کار می‌کردند همکاری کنید تا آن را به پایان رسانده و دنیا را از شر و بدی نجات دهید! در ادامه هیچ چیز عجیب و متفاوتی به داستان اضافه نشده و همانطور که پیش‌بینی می‌کنید بازی به پایان می‌رسد. 


اما اگر بخواهیم با دیده‌ی عناوینی مثل «دووم» به این بازی نگاه کنیم (که بی‌شباهت نیست)، باید بگویم که می‌توان از نبود داستانی منسجم و پیچیده در چنین عنوانی که اصل کار را بر گیم‌پلی و شوتینگ و سرعت بنا کرده، چشم‌پوشی کرد؛ اما به شرطی که بطور تمام و کمال دین خود را در بخش گیم‌پلی ادا کند! همانطور که گفته شد همه چیز سریع اتفاق می‌افتد و حالا شمایید و دنیایی دیوانه که هدفی جز تیراندازی و کشتن هر که بر سرراهتان قرار دارد ندارید. در این بین ماموریت‌هایی از طرف متحدین خود به شما محول خواهد شد؛ شاید بزرگترین ایرادی که در این بخش وجود دارد، نبود یک ترکیب پیوسته برای انجام آن‌هاست. بدین صورت که بعد از انجام هر ماموریت اصلی، باید خودتان را با کشتن دشمنان و پاکسازی محیط اطراف مشغول کنید تا سطح متحدین شما افزایش یابد و بعد از آن است که ماموریت جدیدی برایتان آغاز خواهد شد. همین امر باعث شده تا گاهی از سرعت و هیجان بازی گرفته شود. دیگرماموریت‌ها فرعی تشکیل شده‌اند از پاکسازی مناطقی که در تصرف دشمنان است، یافتن رینجرهای مرده و بدست آوردن اطلاعات، یافت سلاح‌ها و قدرت‌های جدید، کشتن جهش‌یافته‌های عظیم‌الجثه و از این قبیل کار‌ها، که عملا هیچ کمکی به تنوع مراحل بازی نمی‌کنند. بحث قدرت‌ها و سلاح‌ها به میان آمد؛ باید گفت این عنوان حداقل در این زمینه خوب عمل کرده و تعداد سلاح‌ها و تنوع و عملکرد‌ ‌آن‌ها شما را راضی نگاه خواهد داشت. از سوی دیگر تعداد بسیار بالا و پیچیده ارتقاها که در هر زمینه‌ای (سلاح، قابلیت‌ها، اتومبیل) در اختیارتان قرار داده می‌شود که البته همه آن‌ها کاربردی نخواهند بود و حتی استفاده از آن‌ها را نیز گاها فراموش خواهید کرد. اما از سوی دیگر گیم‌پلی سریع و نفس‌گیر و پرخشونت بازی باعث خواهد شد تا بدون هیچ دلیل خاصی به سمت دشمنان شلیک کرده و از انفجار مغز آن‌ها لذت ببرید! قابلیت‌های خاصی را نیز با یافتن گنجینه‌های رینجرها که در سطح دنیای بازی پراکنده شده بدست خواهید آورد که بر هیجان بازی خواهد افزود. 

اوپن ورلدی که عاری از نقص نیست

باید یادآور شد که این بازی یک عنوان جهان‌باز است و طبیعتا وسیله نقلیه‌ای در اختیار خواهید داشت که تعداد آن‌ها زیاد اما کم کاربرد است. اگر عنوان «مدمکس» را تجربه کرده باشید و نام شرکت آوالانچ را نیز در کنار آن ببینید، حتما سیستم جنگ با اتومبیل را بیاد خواهید آورد. هر از گاهی کامیونی بزرگ به همراه چندین محافظ در جاده‌ها سرگردان خواهند بود و شما با حمله به آن‌ها می‌توانید وارد یک مبارزه پر هیجان شوید. متاسفانه این بخش در همین حد باقی می‌ماند و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‌کند که جای تاسف است! مکان‌های برای انجام مسابقات اتومبیل‌رانی و یا جنگ با جهش‌یافتگان به صورت Horde نیز در نظر گرفته شده که آن‌ها هم به فراموشی سپرده خواهند شد. 


با تمامی این تفاسیر، در حین تجربه این عنوان، حس دوگانگه‌ای خواهید داشت. از طرفی از بخش گیم‌پلی و شوتینگ پرسرعت و دنیای دیوانه بازی لذت خواهید برد و از طرفی دیگر به علت نبود هدفی خاص، حوصلتان سرخواهد رفت که این بی هدفی، بعد از اتمام داستان اصلی بازی که بسیار هم کوتاه است، چندین برابر شده و هیچ رمقی برای گشت و گذار در محیط زیبای بازی نخواهید داشت! درست شنیده‌اید، محیط زیبا! دنیایی که شرکت آوالانچ خلق کرده - با توجه به شناختی که از این شرکت در عناوینی مثل «مدمکس» و «جاست کاز» داریم – واقعا در سبک پس‌آخرالزمانی زیبا و قابل درک است. استفاده از رنگ‌های شادی مثل صورتی در میان انبوهی از گل و لای و دنیای مرده، روحی خاص به بازی بخشیده است. در این بین نباید از گرافیک تکنیکی بازی نیز چشم‌پوشی کرد که واقعا چشم‌نواز است. تمامی منابع نوری بصورت داینمیک رندر می‌شوند و انفجار‌ها و دود و آتش حاصل از آن‌ها کاملا شما را ارضا خواهد کرد! انیمیشن دشمنان به طرز عجیبی نرم و کامل هستند و حرکت جهش‌یافتگان بر روی در و دیوار دقیقا یادآور نسخه قبلی بازی است. نکته‌ای که بسیار آزاردهنده است و احتمالا در بروزرسانی‌ها برطرف خواهد شد، منو‌های بشدت سنگین بازی است. وقتی در بخش منوها شروع به حرکت می‌کنید، بازی به معنای کامل کلمه فریز شده و دچار لگ‌های سنگینی می‌شود که گاها تا یکی دوثانیه نیز طول می‌کشد! یکی از دلایلی که سعی داشتم تا جای ممکن از منو‌های بازی دوری کنم. از سوی دیگر تیم هنری بازی کار خود را به زیبایی به انجام رسانده و از دیدن مناظر بازی سیرنخواهید شد. و باید خاطر نشان کنم که جای تاسف دارد که از پتانسیل این بازی آنطور که باید استفاده نشده و به نظر می‌رسد سازندگان در طی ساخت بازی، المانی به نام ماموریت اصلی و داستان را فراموش کرده‌اند! 

تجربه‌ای که می‌توانست خیلی بهتر باشد

بخش دیگری که ریج 2 در آن موفق عمل می‌کند، موسیقی و صداگذاری است. موسیقی‌های سریع و متال با ریتمی بسیار تند، کاملا حس دیوانه بودن این دنیا را به شما انتقال می‌دهد. گاهی برای تجربه دوباره مبارزه با جهش‌یافته‌هایی که بصورت دسته‌های ده نفره به سمتتان هجوم می‌آورند و شنیدن همزمان موسیقی و سلاخی کردن آن‌ها ترجیح دادم که توسط آخرین نفر کشته شوم! 


در باب عنوان ریج 2 را باید اصطلاح «فرصت‌های هدررفته» را بکار برد. این عنوان اصلا عنوان بدی نیست و حتی شاید بتوان گفت ارزش یک بار تجربه را دارد، اما نبود یک سیستم منسجم و ماموریت‌های کافی دلیلی برایتان برای تجربه دوباره آن باقی نمی‌گذارد. حتی با اینکه نقشه بازی بعد از

 اتمام بخش داستانی، پر از آیکون‌های مختلف خواهد بود، اما هیچ رغبتی برای انجامشان نخواهید داشت. گیم‌پلی سریع و نفس‌گیر بازی شما را تشنه به لب نگاه خواهد داشت و افسوس خواهید خورد که کاش از این دنیای پرپتانسیل به نحو احسن استفاده می‌شد. 

بررسی بازی Rage 2 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات