با ما همراه باشید

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Devil May Cry 5

شیطان باز هم می‌گرید !

منتشر شده

نقد و بررسی Devil May Cry 5

اولین کلمه‌ای که برای توصیف «دویل می کرای» به ذهن می‌رسد «استایلیش» است، به زبان خودمانی‌تر: ترکیبی جادویی از دو صفت باحال و خفن! هنگام تجربه بازی همان حسی به آدم دست می‌دهد که انگار شخصیتی معروف در محفلی شلوغ شما را با اسم کوچک خطاب کند و رفیق خود بخواند. از همان سکانس‌های اولیه متوجه حال و هوای خارق العاده و منحصر بفرد بازی می‌شوید. برای کسانی که شماره‌های قبلی را بازی کرده باشد این حسی آشناست و پیاده کردن موفق این موضوع نیمی از موفقیت بازی را تضمین می‌کند. نصف دیگر هم مربوط به کتک کاری با انواع اقسام شیاطین و دنبال کردن داستان نوادگان اسپرادای کبیر می‌شود. پس اجازه دهید بدون تلف کردن وقت به بررسی آخرین نسخه از سری بازی‌های موفق «دویل می کرای» بپردازیم و قبل از همه چیز این اطمینان خاطر را به شما بدهم؛ صحنه‌های «فوق العاده» متعدد و فک براندازی انتظارتان را می‌کشد، صدای گریه و زاری شیاطین اینبار گوش فلک را کر می‌کند و حسابی سیاه و کبود خواهند شد. دلیلی دیگر برای نشان دادن نامیرا بودن سبک‌های کلاسیک بازی؛ هک اند اسلش نمرده و حالا حالاها حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

داستانی که غافل‌گیرتان می‌کند

بازی از نظر داستانی نوعی جمع‌بندی برای تمام عناوین منتشر شده در این سری محبوب است. همه شخصیت‌های معروف قدیمی و جدید حضور دارند و نقش خود را به خوبی ایفا می‌کنند. می‌توان گفت شماره قبلی که با حضور شخصیت جدیدی با نام «نرو» همراه بود، مقدمه‌ای برای اوج گرفتن داستان این شماره به شمار می‌رفت. حضور «دانته» با آن ته ریش اغواگرش صفای خاصی به بازی داده است. البته دو شخصیت قابل بازی دیگر هم نقش خود را دارند و دو ضلع دیگر مثلث را تشکیل می‌دهند. تک‌گویی و متلک پراکنی‌های دانته مثل همیشه از خنده روده‌برتان خواهد کرد. در کنار آن نق زدن‌های بانمک نرو و جملات قصار «وی» ابعاد بیشتری از شخصیت‌‌شان را مشخص می‌کند. دانته و نرو همیشه حاضر جواب هستند، حتی اگر در مرز مرگ و زندگی باشند باز هم دست از شوخی برنمی‌دارند. حسی که همه این‌ها برای بازیکن دارد همبازی شدن با بچه‌های «باحال» محل است. ماجراجویی عظیم و پرفراز و نشیب که نسبتا طولانی است و به خوبی روایت می‌شود. با همراهی شکارچیان شیطانی چون دانته و نرو و تا حدودی «وی»، خودتان را آماده تجربه‌ای به یاد ماندنی کنید. بعضی از شخصیت‌های قدیمی و پر رمز و راز هم حضور دارند. اینها در عین داشتن نقش‌های حاشیه‌ای و کمرنگ برای طرفداران سری حس نوستالژی عمیقی ایجاد می‌کنند. ملاقات با «تصادف»های دوران نوجوانی با جلوه گرافیکی مدرن و چند ضلعی‌های بیشتر و متحرک همیشه مطبوع و دلپذیر بوده و هست!


داستان روایتی جالب و درگیر کننده دارد. به دفعات به گذشته سر می‌زند و تا آخر بازی و حتی بعد از تمام شدن آن شما را مجذوب خود نگه می‌دارد. ماجرا از این قرار است که شیطانی مطلق و قدرتمند در مرکز یکی از شهرهای زمین درختی خاکستری به وجود آورده است و با قربانی کردن خون انسان‌ها هر لحظه بر قدرتش می‌افزاید. دانته، نرو و «وی» دوشادوش یکدیگر کمر به قطع درخت می‌بندند، تا قبل از میوه دادن شرش را کم کنند. می‌توان گفت داستان اصلی بازی در طول یک روز اتفاق می‌افتد، اما ارجاع‌های مناسب به گذشته پر و بال بیشتری به روایت می‌دهند و بدون خسته کردن بازیکن هیچ سوال و ابهامی را بی‌جواب نمی‌گذارد. در طول بازی چندین بار غافلگیر می‌شوید و حضور بعضی از شخصیت‌های قدیمی شما را تا رفیع‌ترین مرزهای هیجان می‌برد. به کارگیری به جا و خلاقانه شخصیت‌های محبوب قدیمی نه تنها از انسجام داستانی و جذبه آنها کم نمی‌کند، بلکه بسیار طبیعی و منطقی هم به نظر می‌رسد. بالاخره شخصیت سنگین و جا افتاده‌ای مثل دانته نباید به خاطر دلایل سطحی و صرفا برای جمع بندی سطحی داستان وارد روایت شود. بازی به نوعی هم ادای دین به یکی از بهترین و موفق‌ترین سری بازی‌های رایانه‌ای است. اشاره‌های جالب به گذشته و یادآوری روابط بین شخصیت‌ها کاملا به جا و عالی کار شده است. شخصیت‌های جدید هم همانند شما مجذوب شخصیت و رفتار دانته و رفقایش می‌شوند.

مبارزات همچنان بی‌نقص است

صحبت از سیستم مبارزات بازی چندان آسان نیست؛ چون تقریبا هر یک از شخصیت‌های بازی سبک مبارزه و قابلیت‌های خاص خود را دارد، در نتیجه کنترل کاراکتر و کمبوهایی که می‌توانید با هر کدام پیاده کنید مدام دستخوش تغییر می‌شود. دانته و نرو بسیار شبیه به هم هستند، ولی دانته به مراتب اسلحه‌های بیشتر و قابلیت‌های متنوع‌تری در اختیار دارد. تقریبا تمامی اسلحه‌های محبوب او که چندین سال با آن‌ها دشمنان را گوش‌مالی می‌داده است در بازی وجود دارند. حتی چند اسلحه جدید هم به آن‌ها اضافه شده است. به طوری‌که تا ثانیه‌های آخر بازی همچنان درگیر انجام فنون و کمبوهای جدید خواهید بود. این مساله برای نرو و تاحدودی برای «وی» هم صادق است. در بعضی از مراحل بازی لازم است با کاراکتر خاصی بازی کنید. 


در بعضی مراحل هم روایت به صورت موازی پیش می‌رود و قادر هستید یکی از سه نفر را انتخاب کنید. ارتقاء قابلیت‌ها و ضربات و آزاد سازی فنون جدید با جمع آوری همان گوی‌های قرمز رنگ ممکن می‌شود. همانطور که به یاد دارید دست نرو از آرنج قطع شده بود. به لطف نبوغ عضو جدید فروشگاه سیار «گریه انداختن شیاطین» بازوهای مکانیکی منحصر بفرد برای او ساخته می‌شوند که هرکدام کارایی و ضربات قدرتمند خاص خودشان را دارند. این بازوهای مکانیکی تنوع خوبی در سیستم مبارزات نرو به وجود آورده‌اند و ذات شکننده آن‌ها باعث می‌شود همیشه در حال آزمایش و تحقیق در عملکرد هرکدام باشید. تنها مشکل در مبارزات نرو ناتوانی در ترکیب ضربات بازوی مکانیکی و شمشیر و تفنگ‌ها است. سبک مبارزات در سری «دویل می کرای» همیشه همین بوده است، اما روان و سریع بودن درگیری‌ها امکان وارد کردن ضربات و کمبوهای سریع و متنوع‌تری می‌طلبد که با منطق فعلی بازی قابل انجام نیست. برای مثال شما با فشار دادن دنباله‌ای به خصوص از دکمه‌های رو کنترلر قادر به اجرای فنون و ضربات مختلف نیستید، بلکه باید با جهت دادن به جلو یا عقب و ترکیبش با دکمه‌های دیگر فنون مختلف اجرا کنید. این‌کار دو مشکل جدی بوجود می‌آورد. اول اینکه دقت و سهولتی که زدن دکمه‌های نزدیک به هم دارد با اضافه کردن جهت‌های روی دسته قابل مقایسه نیست. دوم تداخل در حرکت دادن بازیکن و اجرای فنون است، مخصوصا در سیستم مبارزه «وی»؛ وی خودش وارد مبارزات نمی‌شود و با احضار یک گربه‌سان وحشی و پرنده عظیم الجثه با دشمنانش می‌جنگد. پرنده برای مبارزه از راه دور و پنجه‌های ببر برای مبارزات نزدیک مناسب است. شما باید وی نحیف و آسیب پذیر را از دشمنان دور نگه دارید و در عین حال با وارد کردن جهت و فشار دادن دکمه‌ها فنون مدنظرتان را پیاده کنید. حالا تصور کنید در مبارزات شلوغ و فضاهای محدود که مدام مجبور به حرکت دادن کاراکتر هستید، زدن کمبوهای قوی‌تر چقدر مشکل خواهد بود. همین مشکل برای دانته هم وجود دارد. البته او اسلحه و شمشیرهای متنوع و قوی‌تری دارد و مبارزه با او همیشه دلپذیر است. ولی مشکل بودن اجرای فنون و محدود بودن تعداد آن‌ها بزرگترین و اساسی‌ترین کمبود بازی به شمار می‌رود. البته به لطف متنوع بودن کاراکترهای قابل بازی کمبود کمبوها زیاد به چشم نمی‌آید ولی جای خالی انواع اقسام ضربات پیچیده همچنان دیده می‌شود.

روح شرقی

محیط‌ها و مراحل بازی یکی دیگر از نقاط عطف بازی هستند. طراحی مراحل و محیط‌ها به بهترین نحو ممکن انجام شده‌اند. اتمسفر دنیای آخرالزمانی و زیر تهاجم شیاطین به خوبی پیاده سازی شده است و مراحلی که از بطن این دنیا استخراج شده‌اند هم متنوع و عالی هستند. مراحل پیچیدگی و جزئیات مطلوبی دارند و همیشه شما را ترغیب به گشت و گذار و اکتشاف می‌کنند.


 جمع‌آوری گوی‌های آبی و بنفش برای ارتقاء ظرفیت سلامتی و جادو از جمله عوامل اصلی سرک کشیدن شما به سوراخ سنبه‌های مراحل است. حس کنجکاوی که به خوبی پاسخ داده شده است و در هر مرحله مسیرهای مخفی بسیاری وجود دارد که برای گذر از آنها نیاز به کسب مهارت در اجرای قابلیت‌های پلتفرمینگ دارید. بالا رفتن ارزش تکرار بازی یکی دیگر از فرآورده‌های جانبی طراحی مراحل عالی است، از این نظر هم کمبودی حس نمی‌شود. 

بازگشت کپکام

بازی از نظر فنی یک دستاورد موفقیت آمیز محسوب می‌شود. بافت‌های باکیفیت، افکت‌ها و جلوه‌های ویژه چشم نواز، نرخ فریم ثابت و روان، طراحی پرجزئیات شخصیت‌ها و محیط‌های بازی در کنار انبوهی از توانایی‌های فنی دیگر باعث شده‌اند «دویل می کرای 5» تجربه‌ای لذت بخش برای شما و دستگاه‌ بازی‌تان باشد (و هر کسی که بغل دست‌تان این داستان حماسی را تماشا می‌کند). رنگ‌بندی متنوع و چشم‌نواز بازی به طور مداوم در حال تغییر بوده و همواره مراقب سرگرم ماندن حداکثری سلول‌های عصب بینایی‌تان است. روان بودن کنترل شخصیت و تعامل‌پذیر بودن محیط یکی دیگر از دستاوردهای فنی بازی است که به لطف پیاده‌سازی بهینه بازی، بدون تاخیر و با حفظ کیفیت شما را به داخل دنیای بازی می‌کشاند. 

«دویل می کرای 5» از نظر هنری یک گالری هنر مدرن محسوب می‌شود. همه چیز از لباس‌های شخصیت‌ها تا رنگ‌بندی محیط و طراحی اسلحه‌ها و تجهیزات در عین انسجام و یکپارچگی، تم هنری خاص و جذابی را نمایان می‌کنند. همه چیز از نزدیک زیبا و چشم نواز است و جهت‌گیری خلاقانه و کارگردانی هنری بازی همیشه با قدرت حضور دارد. کات‌سین‌ها به خوبی کارگردانی و اجرا شده‌اند. سریع، خشن، جذاب و خفن هستند. توصیف کات‌سین‌های بازی با صفت‌های محدود کار چندان آسانی نیست. هر کات‌سین‌ مانند یک قسمت از انیمه‌های جذاب ژاپنی کار شده‌ است و حتی فرصت تماشای مجدد یکی از آنها کافی است که یک مرحله را چندبار از نو بروید. افکت‌ها و جلوه‌های ویژه در کات‌سین‌ها غوغا می‌کنند. داستان حماسی و درگیر کننده بازی به لطف عملکرد فنی بالا و کیفیت خارق العاده جنبه‌های هنری بازی بدون شک یکی از تجربه‌های تکرار نشدنی در سری «دویل می کرای» و حتی دیگر بازی‌های رایانه‌ای است.


همه چیز را گفتیم اما یکی از مهمترین جنبه‌های بازی باقی مانده است؛ صدا. اگر بخواهم خلاصه بگویم اوج گرفتن یکی از منحصر بفردترین بازی‌های تاریخ از نظر صداگذاری و تنظیم موسیقی را شاهد هستیم. سری «دویل می کرای» از همان ابتدا به لطف به کار گیری موسیقی‌های سنگین و متال شهره خاص و عام بوده است. فضایی که به‌کار گیری این سبک از موسیقی‌های مدرن خلق می‌کنند؛ غنی، جادویی و حماسی است. سه فاکتور مهمی که برای یک بازی حماسی، هک اند اسلش خون آلود کاملا مناسب است. موسیقی و سبک زندگی راک اند رول در بازی نقش مهمی ایفا می‌کنند. با شروع مبارزات همه چیز با ریتم موسیقی سنگین و نیمه الکترونیک به تپش می‌افتد. از شمارنده کمبو گرفته تا تکان خوردن دشمنان. فرض کنید بعد از تماشای یک کات‌سین عالی و مهیج، در یک وقفه کوتاه، موسیقی تند و خشن آغاز به نواخته شدن کند. اوج گرفتن هیجان و ضربان قلب تا جایی که از ته دل با خود می‌گویید: «ولم کنید برم پدر همشونو در بیارم!». البته بعد از تمام شدن مبارزات نفسگیر و آرام‌تر شدن اوضاع موسیقی‌های دلنشین‌تری پخش خواهند شد تا شما را برای جنگ بعدی بازیابی کنند. ترکیبی عالی و دلنشین از موسیقی الکترونیک کلاب‌وار و موسیقی «جز» رنگارنگ، اجازه دهید گوش‌هایتان صفا کنند. صداگذاری محیط، مبارزات و تمامی اتفاقاتی که در بازی رخ می‌دهد هم بدون عیب و به نحو عالی پیاده‌سازی شده‌اند. صداپیشگی کاراکترها همگی در اوج کیفیت واقع شده‌اند، و صد البته زبان ژاپنی هم لطف صفای دیگری به شخصیت‌های می‌افزاید.

سخن کوتاه، تجربه «دویل می کرای» جدید برای هر گیمری واجب است. اگر هم از طرفداران قدیمی و پر و پا قرص این سری باشید، لذت عجیبی از بازی خواهید برد.

بررسی بازی Devil May Cry 5 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

تیتر یک / از چهار گوشه جهان

نیمه تاریک Bethesda

بخش‌های تاریک کارنامه خالقان The Elder Scrolls

منتشر شده

بدون شک گیمرها هم نظر هستند که سال 2018 ، سال Fortnite بود و مورد بحث‌ترین کمپانی سال هم، شرکت Epic، سازنده این عنوان اما چه کمپانی‌ای به خاطر اقدامات اشتباه و غیرقابل قبولش در سال گذشته نقل محافل گیمینگ بود؟ بدون شک در این مورد هم کسی شک ندارد که تمشک طلایی به بتسدا  و بازی  Fallout 76 میرسد. با این حال Fallout 76 اولین و تنها نقطه تاریک در کارنامه این کمپانی مشهور نیست و با توجه به رویکرد این شرکت، آخرین هم نخواهد بود. این بار تصمیم گرفتیم به روی دیگر کمپانی بتسدا بپردازیم، کمپانی‌ای با کارنامه نه چندان پاک که به مدد ساخت بازیهایی مانند Fallout 3 و Skyrim دل بسیاری از گیمرها را ربود و خاطرات سیاه خود را در سایه موفقیت‌هایش دفن کرد. خاطراتی که به مدد انتشار Fallout 76 همگی از گور برخاستند تا گلوی بتسدا را بفشارند، این شما و این هم نیمه تاریک بتسدا

نقطه آغاز


عناوینی مثل Fallout 3، Skyrim و Oblivion را به خاطر بیاورید. قطعا با خود فکر میکنید پیش از عرضه Fallout 76، هیچ نقطه تاریک یا اشتباهی در کارنامه این کمپانی وجود نداشت و روزهای تاریک بتسدا تنها پس از عرضه این فاجعه بشری آغاز شدند اما حقیقت امر چیز دیگری است. اقدامات اشتباه ، خودخواهانه و غلط بتسدا سالها پیش از ساخت  Fallout 76 آغاز شدند و تنها دلیلی که کمتر کسی به آنها میپرداخت، جذابیت، زیبایی و اعتیاد آور بودن بازی‌های ساخت این استودیو بود. جذابیتی که تمام ایرادات و تاریکی‌ها را زیر سایه خود دفن میکرد. این بار اما Fallout 76 قد و قوارهای ندارد تا مشکلات زیر سایهاش مخفی شوند ، لذا تمام ایرادات از همان اول در چشم مخاطب و طرفداران شروع به درخشش می‌کنند. از مادها شروع کنیم، اگر بازیهای بتسدا را روی PC تجربه کرده باشید، به خوبی میدانید که مادسازی بخش جدایی ناپذیر بازیهای نقش آفرینی این استودیو است. مادسازها با عشق و علاقه در این سالها مادهای مختلفی از جمله بستههای گرافیکی و ماموریتهای جدید برای این بازیها خلق کردهاند. با این حال با عرضه Fallout 4، بتسدا تصمیم گرفت از عشق مخاطبان به ماد، پول به جیب بزند و به همین دلیل پدیده Creation Club را معرفی کرد. نحوه کار این سیستم که بعدا در Skyrim هم گنجانده شد بدین ترتیب است که مادسازها، مادهای خود را در این پلتفرم و با دریافت پول از گیمرها منتشر میکنند، در این میان بتسدا  هم سهم خود را از قیمت مادها برمیدارد. هنوز هم در گوشه و کنار اینترنت میتوان مادهای رایگان یافت اما تلاش بتسدا برای گردآوری تمامی مادها زیر پرچم خود، صاحب نظران را به این نتیجه رسانده که در آینده نزدیک مادها تمام پولی شده و گیمرها علاقه خود را به استفاده از ماد در بازی‌های بتسدا به کلی از دست بدهند.

شکایت مویانگ


وقتی شما با فیلمی مواجه میشوید که نامش جام آتش و یخ است، هیچ وقت انتظار ندارید جی‌.کی.رولینگ ( نویسنده کتابهای هری پاتر) و جرج.آر.مارتین (نویسنده کتاب‌های نغمه اتش و یخ (بازی تاج و تخت) با یکدیگر تیم تشکیل دهند تا علیه سازندگان این فیلم دعوای حقوقی به راه بیاندازند. با این حال بتسدا ید طولایی در چنین اقداماتی دارد. وقتی استودیوMojang  (سازنده Minecraft) از بازی خود با نام Scrolls رونمایی کرد، بتسدا به دلیل تشابه نام بازی باElder Scrolls دست به کار شد تا استودیو Mojang را تسلیم کند. با این که دادگاه درنهایت رای به بیگناهی سازندگان Scrolls و آزادی آنان در استفاده از این نام برای بازی داد، درنهایت آنان تصمیم گرفتند نام دیگری روی بازی خود بگذارند. دعواهای حقوقی نسبتا احمقانه و خودخواهانه بتسدا به اینجا ختم نمیشود، وقتی استودیو Interplay حقوق سری Fallout را به بتسدا فروخت، تصور میکرد به دلیل برخی بندهای قرارداد میتواند نسخه آنلاین Fallout را بسازد. وقتی خبر ساخت این بازی منتشر شد، وکلای بتسدا به سرعت دست به کار شدند تا اینترپلی را به دادگاه بکشند. رای دادگاه درنهایت مقرر کرد که بتسدا برای تصاحب کامل نام تجاری Fallout باید 2 میلیون دلار به اینترپلی بپردازد. از آن پس بسیاری طرفداران سری Fallout در این اندیشه به سر میبردند که نسخه انلاین و MMO این بازی چگونه خواهد بود. خوشبختانه یا بدبختانه Fallout 76 این ارزوی انها را بدل به واقعیت کرد، رویایی که تحققش سری Fallout را تا مرز نابودی کشانده.

برخورد بد با منتقدان


اصولا یکی از مزایای خبرنگاری در حوزه گیم، دریافت نسخه‌های مخصوص نقد بازی توسط سازندگان، پیش از عرضه رسمی است. خبرنگاران در موعد زودتر از عرضه فرصت تجربه بازی را پیدا میکنند تا در هنگام عرضه رسمی، نمرات خود به بازی را در اختیار مخاطبان قرار دهند. گیمرها با در نظر گرفتن نکات مثبت و منفیای که توسط منتقدان نگاشته شده، دید کلی نسبت به بازی بدست آورده و برای خریدن یا نخریدن آن تصمیم گیری میکنند. حال برخی استودیوها به قدری از کار خود مطمئن هستند که هفتهها پیش از عرضه رسمی، بازی خود را برای منتقدان ارسال میکنند. حال هر چه زمان ارسال Review Copyبه زمان عرضه جهانی نزدیکتر باشد، یعنی سازندگان تلاش دارند نکات و معضلاتی را مخفی کنند که نشان میدهد بازی از کیفیت قابل قبولی برخوردار نیست. این دقیقا کاری بود که سالها پیش بتسدا بدون هیچ دلیل قانع کنندهای انجام داد آن هم در حالی که بتسدا کمپانیای نیست که بازیهای افتضاح بسازد. توجیه آنان این بود که تجربه گیمرها و منتقدان باید یکسان باشد، همین موضوع باعث شد نقدهای بازیهای بتسدا بسیار سرسری و تند انجام شود و همین مزید بر علت شد تا بسیاری از نقاط قوت بازیها در نقد مورد اشاره قرار نگیرد.

زره خبر ساز


پرداختهای درون برنامهای امروز بخشی جداناپذیری از صنعت بازی هستند. با این حال شاید کمتر گیمر تازه کاری بداند که بتسدا پیش از راه اندازی فروشگاه Fallout 76 آن قیمت های مضحکش، تجربه دیگری در این زمینه داشته که حتی تا امروز هم به عنوان طنز میان گیمرها به کار می‌رود. بله در مورد زره اسب در Oblivion  صبحت می‌کنیم. یکی از خندهدارترین و صدالبته توهین آمیزترین DLCهای پولی که تاکنون برای بازیای عرضه شده بدون شک بسته الحاقی زره اسب برای Oblivion است که نه تنها هیچ تاثیری در سلامت اسب نمیگذاشت، بلکه در زیبایی بازی و کاراکتر هم بی تاثیر بود. در بازی افلاین چه کسی جز خود گیمر میتواند این زره را ببیند و از آن تعریف کند؟ پس چرا باید بابتش پول پرداخت کرد؟ آنهم برای چیزی که نه میتوان برایش پز داد یا استفاده کرد. امروز هم در بازیهای میتوان DLCهایی مانند زره اسب پیدا کرد اما مطمئنا تمامی گیمرها این بسته الحاقی را به عنوان گل سرسبد سرطان جدید بازیهای ویدئویی میشناسند.

شیردوشی به سبک بتسدا


وقتی بازی Elder Scrolls V: Skyrim  در سال 2011 به بازار عرضه شد، عملا با ویژگیها و جذابیتهای مختلفش توانست استانداردهای جدیدی در ژانر نقش آفرینی بوجود آورد. با این حال از آن سال تاکنون بتسدا روی هر پلتفرمی که به دستش رسیده، نسخهای از اسکایریم را پورت کرده حتی چندی پیش این بازی برای دستیار هوشمند Alexa هم منتشر شد. بتسدا به جای تلاش برای ساخت و توسعه قسمت جدید بازی، به قدری مشغول دوشیدن از گاو Skyrim است که با کمال وقاحت میگوید:«اگر میخواهید دیگر Skyrim پورت نکنیم، آن را نخرید.» بتسدا حاضر نیست قید اسکایریم را بزند و هیچ بعید نیست که تا چند وقت دیگر نسخه مخصوص گوشیهای هوشمند این بازی هم معرفی شود. بتسدا به جای صرف وقت برای ساخت بازی¬های جدید، به انتشار Skyrim پلتفرم‌های مختلف عادت کرده. به حدی که خود به این موضوع در تیزرهای تبلیغاتی معترف است. 


Fallout 76 همچنان در صدر

با این حال تمامی اقدامات تاریک و اشتباه بتسدا در گذشته، به هیچ عنوان قابل مقایسه با فاجعه Fallout 76 نیستند. بسیاری از طرفداران تنها ساعاتی پس از معرفی این بازی در نمایشگاه E3 2018 اعلام کردند به هیچ عنوان به موفقیت این بازی امید ندارند. مشکلات بازی تنها به باگ و گلیچ مربوط نبود، بتسدا اعلام کرده بود کاربران  PC باید این بازی را از فروشگاه بتسدا خریداری کنند، وقتی بازی در دسترس خریداران قرار گرفت، بسیاری از آنها با توجه عمق فاجعه بازی خواهان برگشت دادن پولهایشان شدند، خواستهای که بتسدا به هیچ وجه حاضر به انجامش نبود. باز هم مشکلات به همین جا ختم نشدند و بتسدا با عرضه نسخه Power Armor، بیش از هر زمانی خون طرفداران سری را به جوش آورد. بتسدا درست مانند فروشگاههای کلاهبردار انلاین که با ادرس و اطلاعات غلط محصولات خود را میفروشند، یک کیف نایلونی را به عنوان کیف کالکتور بازی برای خریداران ارسال کرد ان هم به این بهانه که مواداولیه لازم را در اختیار نداشته. در کمال تعجب مشخص شد بسیاری از استریمرها و افراد تاثیرگذار در صنعت گیم به صورت رایگان نسخه قابل قبول کیف را دریافت کرده بودند.  به نوعی باید گفت افرادی که هیچ پولی پرداخت نکرده بودند کیف باکیفیت دریافت کرده و افرادی که پول برای نسخه کالکتور پرداخته بودند، کیف نایلونی نصیبشان شد. اقدامی به شدت وقیحانه و زشت که پس از اعتراضات گسترده به عذرخواهی بتسدا و وعده تعویض آنها ختم شد. تمامی این اقدامات بتسدا کافی بود تا بسیاری از خریداران بازی از بتسدا به اتهام تبلیغات دروغین و فریب مخاطبان شکایت کنند. تصور میکنید اشتباهات بتسدا در اینجا تمام شد و داستان کیفها به خوبی و خوشی به پایان رسید؟ نه به هیچ وجه. خریداران نسخه کالکتور برای دریافت کیف جدید باید با مراجعه به سایت بتسدا، اطلاعات شخصی خود اعم از ادرس خانه و تلفن را ثبت میکردند، تا اینجای کار مشکلی نیست اما بتسدا دز انجام چنین کاری هم ناموفق ظاهر شد زیرا بازدیدکنندگان سایت تنها با چند کلیک میتوانستند اطلاعات کامل خریدارانی که اطلاعات خود را در سایت ثبت کرده بودند را ببینند. با این که این مشکل به سرعت رفع شد اما تاثیرش را بر پیکر خسته و زخمی بتسدا گذاشت اما این پایان کار داستان Fallout 76 نبود، بتسدا چندی پیش عنوان کرد با عرضه یک پچ قصد دارد مشکلات گرافیکی بازی را برطرف کند. باور کنید یا نه، با تمام این مشکلات گیمرهایی هستند که از Fallout 76 لذت می‌برند و این کاربران تصور می¬کردند با عرضه این پچ گرافیکی قرار است بسیاری از مشکلات فنی بازی برطرف شود اما با عرضه پچ مشخص شد نه تنها مشکلات برطرف نشده، بلکه چند ایراد دیگر هم به بازی افزوده شده. معضلات این بازی همچنان ادامه دارند و دامنگیر بتسدا شده‌اند، جوری که بنظر می¬رسد این کمپانی و بازی Fallout 76 دچار یک نفرین شده‌اند، شاید نفرینی از سوی استودیو Interplay

ادامه مطلب

تریلر

تریلر رونمایی از Battlefield 5

منتشر شده


ادامه مطلب

خبر یک / اخبار

بلیزارد و سانسور نظرات منفی کاربران درباره Diablo Immortal

منتشر شده

در حالی که طرفداران سری دیابلو مدت‌هاست خواهان انتشار قسمت چهارم این سری هستند، کمپانی بلیزارد با بازی موبایلی Diablo: Immortal به کنفرانس بلیزکان آمد. بازی‌ای که چندان به مذاق طرفداران پروپاقرص سری خوش نیامده.

تریلر این بازی که داستان آن مابین قسمت دوم و سوم روایت می‌شود با واکنش بسیار منفی گیمرها مواجه شده، طوری که تعداد کاربرانی که این تریلر را در یوتیوب پسندیده‌اند تنها ۹ هزار در مقابل ۳۰۰ هزار کاربری است که دکمه Dislike را فشرده‌اند.

بلیزارد هم بی‌کار ننشسته و دائما مشغول پاکسازی نظرات پرطرفدار و منفی در صفحه تریلر بازی است. آن‌ها به این پاکسازی بسنده نکردند و در اقدامی عجیب بسیاری از گزینه‌های Dislike را هم از صفحه حذف کرده‌اند، طوری که تعداد دفعاتی که این دکمه فشرده شده، در چند ساعت اخیر از ۳۰۰ هزار به ۲۰۰ هزار تقلیل یافته.

این موضوع به خوبی نشان می‌دهد که بلیزارد کوچکترین انتقادی را درباره این بازی برنمی‌‌تابد به گونه‌ای که به تعداد Dislike ها هم رحم نکرده. احتمال می‌رود یکی از دلایلی که بلیزارد اقدام به این کار کرده، ترس از حذف این ویدئو از یوتیوب باشد. گفته شده یوتیوب ویدئو‌هایی که دارای نظرات منفی بسیاری باشند را از سایت حذف می‌کند. چند سال پیش هم شایعه شده بود یوتیوب قصد دارد موزیک ویدئو Baby اثر جاستین بیبر را به دلیل تعداد بالای Dislike کاربران از یوتیوب حذف کند.

به گفته بلیزارد این بازی مشترکا با شرکت چینی NetEase ساخته شده است. بسیاری از طرفداران دیابلو معتقدند این بازی شباهت فراوانی به دیابلو کلون‌هایی دارد که NetEase پیش‌تر در بازار چین منتشر کرده بود. 

ادامه مطلب

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Devil May Cry 5

شیطان باز هم می‌گرید !

منتشر شده

اولین کلمه‌ای که برای توصیف «دویل می کرای» به ذهن می‌رسد «استایلیش» است، به زبان خودمانی‌تر: ترکیبی جادویی از دو صفت باحال و خفن! هنگام تجربه بازی همان حسی به آدم دست می‌دهد که انگار شخصیتی معروف در محفلی شلوغ شما را با اسم کوچک خطاب کند و رفیق خود بخواند. از همان سکانس‌های اولیه متوجه حال و هوای خارق العاده و منحصر بفرد بازی می‌شوید. برای کسانی که شماره‌های قبلی را بازی کرده باشد این حسی آشناست و پیاده کردن موفق این موضوع نیمی از موفقیت بازی را تضمین می‌کند. نصف دیگر هم مربوط به کتک کاری با انواع اقسام شیاطین و دنبال کردن داستان نوادگان اسپرادای کبیر می‌شود. پس اجازه دهید بدون تلف کردن وقت به بررسی آخرین نسخه از سری بازی‌های موفق «دویل می کرای» بپردازیم و قبل از همه چیز این اطمینان خاطر را به شما بدهم؛ صحنه‌های «فوق العاده» متعدد و فک براندازی انتظارتان را می‌کشد، صدای گریه و زاری شیاطین اینبار گوش فلک را کر می‌کند و حسابی سیاه و کبود خواهند شد. دلیلی دیگر برای نشان دادن نامیرا بودن سبک‌های کلاسیک بازی؛ هک اند اسلش نمرده و حالا حالاها حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

داستانی که غافل‌گیرتان می‌کند

بازی از نظر داستانی نوعی جمع‌بندی برای تمام عناوین منتشر شده در این سری محبوب است. همه شخصیت‌های معروف قدیمی و جدید حضور دارند و نقش خود را به خوبی ایفا می‌کنند. می‌توان گفت شماره قبلی که با حضور شخصیت جدیدی با نام «نرو» همراه بود، مقدمه‌ای برای اوج گرفتن داستان این شماره به شمار می‌رفت. حضور «دانته» با آن ته ریش اغواگرش صفای خاصی به بازی داده است. البته دو شخصیت قابل بازی دیگر هم نقش خود را دارند و دو ضلع دیگر مثلث را تشکیل می‌دهند. تک‌گویی و متلک پراکنی‌های دانته مثل همیشه از خنده روده‌برتان خواهد کرد. در کنار آن نق زدن‌های بانمک نرو و جملات قصار «وی» ابعاد بیشتری از شخصیت‌‌شان را مشخص می‌کند. دانته و نرو همیشه حاضر جواب هستند، حتی اگر در مرز مرگ و زندگی باشند باز هم دست از شوخی برنمی‌دارند. حسی که همه این‌ها برای بازیکن دارد همبازی شدن با بچه‌های «باحال» محل است. ماجراجویی عظیم و پرفراز و نشیب که نسبتا طولانی است و به خوبی روایت می‌شود. با همراهی شکارچیان شیطانی چون دانته و نرو و تا حدودی «وی»، خودتان را آماده تجربه‌ای به یاد ماندنی کنید. بعضی از شخصیت‌های قدیمی و پر رمز و راز هم حضور دارند. اینها در عین داشتن نقش‌های حاشیه‌ای و کمرنگ برای طرفداران سری حس نوستالژی عمیقی ایجاد می‌کنند. ملاقات با «تصادف»های دوران نوجوانی با جلوه گرافیکی مدرن و چند ضلعی‌های بیشتر و متحرک همیشه مطبوع و دلپذیر بوده و هست!


داستان روایتی جالب و درگیر کننده دارد. به دفعات به گذشته سر می‌زند و تا آخر بازی و حتی بعد از تمام شدن آن شما را مجذوب خود نگه می‌دارد. ماجرا از این قرار است که شیطانی مطلق و قدرتمند در مرکز یکی از شهرهای زمین درختی خاکستری به وجود آورده است و با قربانی کردن خون انسان‌ها هر لحظه بر قدرتش می‌افزاید. دانته، نرو و «وی» دوشادوش یکدیگر کمر به قطع درخت می‌بندند، تا قبل از میوه دادن شرش را کم کنند. می‌توان گفت داستان اصلی بازی در طول یک روز اتفاق می‌افتد، اما ارجاع‌های مناسب به گذشته پر و بال بیشتری به روایت می‌دهند و بدون خسته کردن بازیکن هیچ سوال و ابهامی را بی‌جواب نمی‌گذارد. در طول بازی چندین بار غافلگیر می‌شوید و حضور بعضی از شخصیت‌های قدیمی شما را تا رفیع‌ترین مرزهای هیجان می‌برد. به کارگیری به جا و خلاقانه شخصیت‌های محبوب قدیمی نه تنها از انسجام داستانی و جذبه آنها کم نمی‌کند، بلکه بسیار طبیعی و منطقی هم به نظر می‌رسد. بالاخره شخصیت سنگین و جا افتاده‌ای مثل دانته نباید به خاطر دلایل سطحی و صرفا برای جمع بندی سطحی داستان وارد روایت شود. بازی به نوعی هم ادای دین به یکی از بهترین و موفق‌ترین سری بازی‌های رایانه‌ای است. اشاره‌های جالب به گذشته و یادآوری روابط بین شخصیت‌ها کاملا به جا و عالی کار شده است. شخصیت‌های جدید هم همانند شما مجذوب شخصیت و رفتار دانته و رفقایش می‌شوند.

مبارزات همچنان بی‌نقص است

صحبت از سیستم مبارزات بازی چندان آسان نیست؛ چون تقریبا هر یک از شخصیت‌های بازی سبک مبارزه و قابلیت‌های خاص خود را دارد، در نتیجه کنترل کاراکتر و کمبوهایی که می‌توانید با هر کدام پیاده کنید مدام دستخوش تغییر می‌شود. دانته و نرو بسیار شبیه به هم هستند، ولی دانته به مراتب اسلحه‌های بیشتر و قابلیت‌های متنوع‌تری در اختیار دارد. تقریبا تمامی اسلحه‌های محبوب او که چندین سال با آن‌ها دشمنان را گوش‌مالی می‌داده است در بازی وجود دارند. حتی چند اسلحه جدید هم به آن‌ها اضافه شده است. به طوری‌که تا ثانیه‌های آخر بازی همچنان درگیر انجام فنون و کمبوهای جدید خواهید بود. این مساله برای نرو و تاحدودی برای «وی» هم صادق است. در بعضی از مراحل بازی لازم است با کاراکتر خاصی بازی کنید. 


در بعضی مراحل هم روایت به صورت موازی پیش می‌رود و قادر هستید یکی از سه نفر را انتخاب کنید. ارتقاء قابلیت‌ها و ضربات و آزاد سازی فنون جدید با جمع آوری همان گوی‌های قرمز رنگ ممکن می‌شود. همانطور که به یاد دارید دست نرو از آرنج قطع شده بود. به لطف نبوغ عضو جدید فروشگاه سیار «گریه انداختن شیاطین» بازوهای مکانیکی منحصر بفرد برای او ساخته می‌شوند که هرکدام کارایی و ضربات قدرتمند خاص خودشان را دارند. این بازوهای مکانیکی تنوع خوبی در سیستم مبارزات نرو به وجود آورده‌اند و ذات شکننده آن‌ها باعث می‌شود همیشه در حال آزمایش و تحقیق در عملکرد هرکدام باشید. تنها مشکل در مبارزات نرو ناتوانی در ترکیب ضربات بازوی مکانیکی و شمشیر و تفنگ‌ها است. سبک مبارزات در سری «دویل می کرای» همیشه همین بوده است، اما روان و سریع بودن درگیری‌ها امکان وارد کردن ضربات و کمبوهای سریع و متنوع‌تری می‌طلبد که با منطق فعلی بازی قابل انجام نیست. برای مثال شما با فشار دادن دنباله‌ای به خصوص از دکمه‌های رو کنترلر قادر به اجرای فنون و ضربات مختلف نیستید، بلکه باید با جهت دادن به جلو یا عقب و ترکیبش با دکمه‌های دیگر فنون مختلف اجرا کنید. این‌کار دو مشکل جدی بوجود می‌آورد. اول اینکه دقت و سهولتی که زدن دکمه‌های نزدیک به هم دارد با اضافه کردن جهت‌های روی دسته قابل مقایسه نیست. دوم تداخل در حرکت دادن بازیکن و اجرای فنون است، مخصوصا در سیستم مبارزه «وی»؛ وی خودش وارد مبارزات نمی‌شود و با احضار یک گربه‌سان وحشی و پرنده عظیم الجثه با دشمنانش می‌جنگد. پرنده برای مبارزه از راه دور و پنجه‌های ببر برای مبارزات نزدیک مناسب است. شما باید وی نحیف و آسیب پذیر را از دشمنان دور نگه دارید و در عین حال با وارد کردن جهت و فشار دادن دکمه‌ها فنون مدنظرتان را پیاده کنید. حالا تصور کنید در مبارزات شلوغ و فضاهای محدود که مدام مجبور به حرکت دادن کاراکتر هستید، زدن کمبوهای قوی‌تر چقدر مشکل خواهد بود. همین مشکل برای دانته هم وجود دارد. البته او اسلحه و شمشیرهای متنوع و قوی‌تری دارد و مبارزه با او همیشه دلپذیر است. ولی مشکل بودن اجرای فنون و محدود بودن تعداد آن‌ها بزرگترین و اساسی‌ترین کمبود بازی به شمار می‌رود. البته به لطف متنوع بودن کاراکترهای قابل بازی کمبود کمبوها زیاد به چشم نمی‌آید ولی جای خالی انواع اقسام ضربات پیچیده همچنان دیده می‌شود.

روح شرقی

محیط‌ها و مراحل بازی یکی دیگر از نقاط عطف بازی هستند. طراحی مراحل و محیط‌ها به بهترین نحو ممکن انجام شده‌اند. اتمسفر دنیای آخرالزمانی و زیر تهاجم شیاطین به خوبی پیاده سازی شده است و مراحلی که از بطن این دنیا استخراج شده‌اند هم متنوع و عالی هستند. مراحل پیچیدگی و جزئیات مطلوبی دارند و همیشه شما را ترغیب به گشت و گذار و اکتشاف می‌کنند.


 جمع‌آوری گوی‌های آبی و بنفش برای ارتقاء ظرفیت سلامتی و جادو از جمله عوامل اصلی سرک کشیدن شما به سوراخ سنبه‌های مراحل است. حس کنجکاوی که به خوبی پاسخ داده شده است و در هر مرحله مسیرهای مخفی بسیاری وجود دارد که برای گذر از آنها نیاز به کسب مهارت در اجرای قابلیت‌های پلتفرمینگ دارید. بالا رفتن ارزش تکرار بازی یکی دیگر از فرآورده‌های جانبی طراحی مراحل عالی است، از این نظر هم کمبودی حس نمی‌شود. 

بازگشت کپکام

بازی از نظر فنی یک دستاورد موفقیت آمیز محسوب می‌شود. بافت‌های باکیفیت، افکت‌ها و جلوه‌های ویژه چشم نواز، نرخ فریم ثابت و روان، طراحی پرجزئیات شخصیت‌ها و محیط‌های بازی در کنار انبوهی از توانایی‌های فنی دیگر باعث شده‌اند «دویل می کرای 5» تجربه‌ای لذت بخش برای شما و دستگاه‌ بازی‌تان باشد (و هر کسی که بغل دست‌تان این داستان حماسی را تماشا می‌کند). رنگ‌بندی متنوع و چشم‌نواز بازی به طور مداوم در حال تغییر بوده و همواره مراقب سرگرم ماندن حداکثری سلول‌های عصب بینایی‌تان است. روان بودن کنترل شخصیت و تعامل‌پذیر بودن محیط یکی دیگر از دستاوردهای فنی بازی است که به لطف پیاده‌سازی بهینه بازی، بدون تاخیر و با حفظ کیفیت شما را به داخل دنیای بازی می‌کشاند. 

«دویل می کرای 5» از نظر هنری یک گالری هنر مدرن محسوب می‌شود. همه چیز از لباس‌های شخصیت‌ها تا رنگ‌بندی محیط و طراحی اسلحه‌ها و تجهیزات در عین انسجام و یکپارچگی، تم هنری خاص و جذابی را نمایان می‌کنند. همه چیز از نزدیک زیبا و چشم نواز است و جهت‌گیری خلاقانه و کارگردانی هنری بازی همیشه با قدرت حضور دارد. کات‌سین‌ها به خوبی کارگردانی و اجرا شده‌اند. سریع، خشن، جذاب و خفن هستند. توصیف کات‌سین‌های بازی با صفت‌های محدود کار چندان آسانی نیست. هر کات‌سین‌ مانند یک قسمت از انیمه‌های جذاب ژاپنی کار شده‌ است و حتی فرصت تماشای مجدد یکی از آنها کافی است که یک مرحله را چندبار از نو بروید. افکت‌ها و جلوه‌های ویژه در کات‌سین‌ها غوغا می‌کنند. داستان حماسی و درگیر کننده بازی به لطف عملکرد فنی بالا و کیفیت خارق العاده جنبه‌های هنری بازی بدون شک یکی از تجربه‌های تکرار نشدنی در سری «دویل می کرای» و حتی دیگر بازی‌های رایانه‌ای است.


همه چیز را گفتیم اما یکی از مهمترین جنبه‌های بازی باقی مانده است؛ صدا. اگر بخواهم خلاصه بگویم اوج گرفتن یکی از منحصر بفردترین بازی‌های تاریخ از نظر صداگذاری و تنظیم موسیقی را شاهد هستیم. سری «دویل می کرای» از همان ابتدا به لطف به کار گیری موسیقی‌های سنگین و متال شهره خاص و عام بوده است. فضایی که به‌کار گیری این سبک از موسیقی‌های مدرن خلق می‌کنند؛ غنی، جادویی و حماسی است. سه فاکتور مهمی که برای یک بازی حماسی، هک اند اسلش خون آلود کاملا مناسب است. موسیقی و سبک زندگی راک اند رول در بازی نقش مهمی ایفا می‌کنند. با شروع مبارزات همه چیز با ریتم موسیقی سنگین و نیمه الکترونیک به تپش می‌افتد. از شمارنده کمبو گرفته تا تکان خوردن دشمنان. فرض کنید بعد از تماشای یک کات‌سین عالی و مهیج، در یک وقفه کوتاه، موسیقی تند و خشن آغاز به نواخته شدن کند. اوج گرفتن هیجان و ضربان قلب تا جایی که از ته دل با خود می‌گویید: «ولم کنید برم پدر همشونو در بیارم!». البته بعد از تمام شدن مبارزات نفسگیر و آرام‌تر شدن اوضاع موسیقی‌های دلنشین‌تری پخش خواهند شد تا شما را برای جنگ بعدی بازیابی کنند. ترکیبی عالی و دلنشین از موسیقی الکترونیک کلاب‌وار و موسیقی «جز» رنگارنگ، اجازه دهید گوش‌هایتان صفا کنند. صداگذاری محیط، مبارزات و تمامی اتفاقاتی که در بازی رخ می‌دهد هم بدون عیب و به نحو عالی پیاده‌سازی شده‌اند. صداپیشگی کاراکترها همگی در اوج کیفیت واقع شده‌اند، و صد البته زبان ژاپنی هم لطف صفای دیگری به شخصیت‌های می‌افزاید.

سخن کوتاه، تجربه «دویل می کرای» جدید برای هر گیمری واجب است. اگر هم از طرفداران قدیمی و پر و پا قرص این سری باشید، لذت عجیبی از بازی خواهید برد.

بررسی بازی Devil May Cry 5 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات