با ما همراه باشید

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Wolfenstein: Youngblood

سقوط آزاد

منتشر شده

نقد و بررسی Wolfenstein: Youngblood

آخرین باری که مجبور بودید یک هوش مصنوعی دست‌و‌پاگیر و احمق را کنارتان تحمل کنید چه زمانی بود؟ عنوان جدید «ولفنشتاین» که با نام «Young Blood» عرضه شد، مصداق بارز همین گفته است؛ اما ای‌کاش که تنها مشکل بازی همین بود! این عنوان تقریبا در تمامی زمینه‌هایی که فکرش را بکنید با مشکلات و ایرادات بزرگ و کوچکی دست و پنجه نرم می‌کند تا جایی که در همان یک ساعت ابتدایی تجربه، از خودتان خواهید پرسید که «من چه کار میکنم؟!» در ادامه این نقد سعی خواهیم کرد تا توضیح دهیم چگونه سازنده می‌تواند عنوانی خوش ساخت و پرطرفدار را با اضافه کردن ایده‌های بیهوده و اضافی، به مرز نابودی بکشاند! 

داستان بازی بعد از اتفاقات شماره دوم روایت می‌شود. دختران دوقلوی «بلازکوویچ» یعنی «زوفیا» و «جسی» بزرگ و در سنین نوجوانی قرار دارند. بلازکوویچ و همسرش «آنیا» سعی می‌کنند آن‌ها را برای آینده آماده کنند و به همین دلیل سخت مشغول تمرین دادن به دوقلوها هستند. بعد از مدتی بلازکوویچ بدون هیچ ردپایی ناپدید شده و دوقلوها به علاوه دوستشان «اَبی» که دختر «گریس واکر» است، بدون هیچ دلیل و منطق خاصی، و بدون اجازه از خانه در پی یافتن پدر راهی فرانسه می‌شوند. بعد از مرگ هیتلر در شماره دوم بازی، حالا رایش نازی کنترل اروپا را در دست گرفته است و حالا این دو خواهر بیمزه، اعصاب خوردکن و بی‌تجربه، قرار است کل این ارتش را برای یافتن پدرشان منهدم کنند! به خودی خود جوگیری و بیرون زدن از خانه آن هم به وسیله هلیکوپر FBI و سفر به اروپا برای جنگ با ارتش نازی‌ها توسط سه دختر نوجوان، بی‌منطق و مسخره هست، بماند که اتفاقات بازی و پایان‌بندی خنده‌دارتر آن به شکل انجام می‌گیرید!


با ورود به منوی بازی اولین چیزی که نظرتان را جلب خواهد کرد، طراحی منوها، کاملا برپایه بازی‌های آنلاین و کوآپ است. البته بازی به شما گوشزد خواهد کرد که  شما به تنهایی و بصورت آفلاین نیز قادر به تجربه بازی هستید، اما بهتر از فریب این دروغ را نخورید، زیرا المان‌های بازی تماما بصورت آنلاین طراحی شده و در حین بازی حتی قادر به Pause کردن نیستید. خواهر شما بصورت اجباری در کنارتان خواهد بود و باید هوش‌مصنوعی فاجعه و تاریخ گذشته او را تحمل کنید و دقیقا زمانی که در مخمصه جنگ، فرار را به قرار ترجیح دادید، شاهد زمین‌گیر شدنش باشید، و حالا باید بازگشته و به او کمک کنید زیرا در صورت بی‌اعتنایی به قوانین بازی، جان مشترکتان از بین رفته و خواهید مرد؛ یعنی حتی اگر شما هم نمیرید، با مردن خواهرتان بازی به پایان می‌رسد؛ و نکته جالبتر اینجا نمود پیدا می‌کند، این بازی هیچ نقطه چک‌پوینتی ندارد! درست شنیده‌اید، در صورتی که بمیرید، بازی شما را به ابتدای مرحله هدایت خواهد کرد و باید تمامی مسیر را دوباره طی کنید. فرض کنید در کنار رئیس پایانی مرحله که دقیقا در انتهای مرحله قرار دارد بمیرید، حالا باید کل راه را دوباره طی کرده و دوباره با دشمنان مبارزه کنید! این سطح از شعور در سازندگان قابل تحسین است. حالا تا پایان نقد صبر کنید تا متوجه مشکلات دیگری در طی کردن این مسیرها شوید.

طراحی مراحل در یک کلام فاجعه هستند. در کل چهار یا پنج محیط مختلف و بزرگ به سبک بازی‌های جهان آزاد پیش روی شما قرار دارد و با هربار که ماموریتی از یارانتان می‌گیرید، به یکی از این مناطق رفته و با کشتن و یا نابود کردن چیزی، ماموریت را به پایان رسانده و برای تحویلش دوباره به پیش آن فرد بازمی‌گردید. طراحی مراحل به حدی بد هستند که با اینکه چندین بار یک منطقه خاص را ملاقات کرده‌اید، اما باز هم بارها و بارها در جای‌جای آن گم شده و راه درست را نخواهید یافت. داستان اینجا عجیب‌تر می‌شود که این بازی عاری از هرگونه نقشه است! تنها نقشه‌ای که در اختیار دارید، به اصطلاح Mini Map گوشه تصویر است تقریبا به هیچ دردی نمی‌خورد. نکته جالب دیگری که به چشم می‌خورد، اصرار سازنده برای آموزش حالت مخفی کاری است. در ابتدا به شما گفته می‌شود که در هر محیطی از بازی، یک فرمانده وجود دارد که با کشتن او قبل از درگیری، باعث خواهید شد تا آژیرخطر به صدا در نیاید! حالا نکته خنده‌دار اینجاست که هیچ کدام از مراحل بازی برای سبک مخفی کاری طراحی نشده و در 99% مواقع، فرمانده ذکر شده در انتهایی‌ترین بخش منطقه در حال قدم زنی است! این بدین معناست که تقریبا هیچ‌گاه موفق به کشتن فرمانده قبل از اینکه دیده شوید نخواهید شد و اگر هم موفق شوید، مطمئن باشید فرمانده دومی در گوشه‌ای دیگر از نقشه منتظرتان خواهد بود. در کل اینکه، بازی در هر لحظه آماده کشیدن آژیرخطر است. حتی به کرات پیش آمده که تک سربازی را بدون حضور کسان دیگری کشته‌ام و سریعا صدای آژیر برای 1 ثانیه بصدا در آمده و سریعا متوقف شده است. چرا؟ چون کسی شاهد حضورم نبوده، اما اصرار بازی و سازنده برای بصدا درآوردن این آژیر حتی برای یک بار، قابل تقدیر است! 


از طراحی مراحل که بگذریم می‌رسیم به سیستم RPG و یا نقش‌آفرینی‌ای که به بازی افزوده شده است. شخصا هنوز هم درک نکرده‌ام که اصرار شرکت‌هایی مثل بتسدا برای افزودن المان‌های RPG به عناوینی مثل ولفنشتاین چیست؟! چرا همه چیز باید به سمت نقش‌آفرینی حرکت کند؟ چرا نباید به سبک و سیاق و طرفداران آن عنوان خاص احترام قائل شد؟ قانونی نانوشته‌ای دال بر اینکه هر عنوانی که دارای المان‌های نقش‌آفرینی باشد بهتر خواهد بود؟! بگذریم؛ سیستم ارتقای قابلیت‌های کاراکتر که با بدست آوردن آیتم‌های خاصی که به انجام ماموریت‌های فرعی بدست می‌آید، انجام می‌گیرد. ماموریت‌هایی که یکی از یکی پوچتر و بی‌هدفتر و تنها با هدف آزار اعصاب با ارزش شما طراحی شده‌اند. اگر این ماموریت‌ها نباشند که اعصابتان را بهم می‌ریزد، سرزدن به یک محیط تکراری برای بار پنجم و ششم حتما این کار را خواهد کرد. از سوی دیگر سلاح‌ها را نیز می‌توانید تا حدودی ارتقا دهید که به شخصه تاثیرخاصی را مشاهده نکردم و کاری بیهوده به نظر رسید. ناگفته نماند که سلاح‌های بازی همگی کپی شده از شماره قبلی هستند و هیچ سلاح جدیدی در این بازی وجود ندارد. حتی در بخش گیم‌پلی پسرفت داشته‌ایم و حالا فقط قادر خواهید بود سلاح‌های کمری را بصورت همزمان در دستانتان بگیرید. 

بعضی از دشمنان دارای خط سلامتی زره هستند که این زره‌ها به دو نوع مختلف تقسیم شده‌اند. این بعضی‌ها شامل تقریبا 95% دشمنان می‌شود. برای از بین بردن این دو زره‌ها باید با سلاح مختص آن زره به دشمن شلیک کنید که کاری بس ابس و بیهوده است و باید در حین مبارزه دائما سلاح خود را عوض کنید. درجه سختی غیرمنطقی بازی (درکنار هوش مصنوعی یار خودی) نیز به این مشکلات می‌افزاید و روی حالت معمولی گاها دلتان می‌خواهد گیم‌پد را در سرتان خورد کنید. البته راه دیگری نیز هست و آن هم تغییر درجه سختی به خیلی آسان است، که البته باز هم تعجب شما را با خود بهمراه خواهد داشت زیرا حس اینکه تیرهایتان مشقی است و تاثیری بر روی دشمن ندارد به شما القا خواهد شد. مخصوصا در مقابل مینی باس‌ها و باس آخر بازی که برایتان تبدیل به کابوس خواهد شد. 


بگذارید کمی هم از شخصیت‌پردازی بسیار ضعیف و پوچ کاراکترها توضیح دهیم. خواهران بلازکوویچ به قدری بیمزه و لوس هستند که بعد از دیدن حرکاتی که در آسانسورها انجام می‌دهند و یا دیالوگ‌هایی که بینشان رد و بدل می‌شود، فقط سر تکان داده و سکوت خواهید کرد. مطمئن باشید که جملاتی همچون Ok dude, Good job dude, I love you sis و مشابه همین جملات در بین جنگ‌های نفس‌گیر هیچ جذابیتی برایتان نخواهد داشت و تا مدت‌ها از کلمه Dude متنفر خواهید بود. صداپیشگی کاراکترها نیز دقیقا در همین راستا انجام شده و نفرت شما از این دو خواهر را بیش از پیش خواهد کرد. 

شاید تنها نکته مثبت این بازی گرافیک آن باشد. الحق که در بخش گرافیکی این عنوان فوق‌العاده عمل کرده است. چه از نظر تکنیکی و چه از نظر بصری شاهد یکی از بهترین‌ها در سبک اول شخص هستیم. با اینکه تیم سازنده از تکنیک رزولوشن متغیر برای ثابت نگه داشتن فریم بازی بر روی 60 استفاده کرده، به غیر از چند مکان انگشت شمار، متوجه کیفیت پایین رزولوشن نخواهید شد. افکت‌های انفجار و سیستم ذرات به خوبی مورد استفاده قرار گرفته‌اند و این تنها بخشی از این عنوان است که می‌توان به آن نمره قبولی داد. 

کلام آخر

در یک کلام، این عنوان هیچ چیز خاصی برای ارائه ندارد. هیچ چیزی ندارد که وقت با ارزش شما را حتی برای یک ساعت به خود اختصاص دهد. این عنوان مثال کاملا بارزی از تبدیل یه عنوان خوش ساخت و موفق، به عنوانی ضعیف، بیخود و کوآپ محور با المان‌های RPG به دردنخور است که ارزش حتی 1$ را نیز ندارد. فرمولی که شرکت بتسدا در پیش گرفته و آن را در عناوینی مثل «دووم»، «ریج» و «ولفنشتاین» تجربه کرده‌ایم، نگرانی‌هایی در مورد آینده عناوینی مثل «دووم» را برایمان ایجاد می‌کند. امیدوارم راهی که در YoungBlood پیش گرفته‌اند، همینجا دفن شود و به دیگر عناوین این شرکت سرایت نکند.

ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

تیتر یک / از چهار گوشه جهان

بزرگترین توطئه‌های تاریخ در دنیای Assassin's Creed

بررسی تئوری‌های سری بازی Assassin's Creed از اتفاقات عجیب ولی واقعی جهان پیرامون ما 

منتشر شده

تئوری توطئه طرفداران نسبتا پرشماری در سراسر جهان دارد، افرادی که معتقدند حوادث دنیا هرکدام دلیلی پنهان دارند و دست‌هایی از پشت پرده مشغول برنامه ریزی و جایگذاری مهره‌ها در عرصه سیاست جهانی هستند. در تاریخ کم سراغ نداریم پرونده‌هایی را که طرفداران تئوری توطئه در مورد ماهیت مرموز و پنهانشان اتفاق نظر دارند. در این میان مواردی هم هستند که به قدری اسرار آمیز و جذاب هستند که علاوه طرفداران تئوری توطئه، افراد عادی و آکادمیک را هم به دلایل و ماهیت اصلی حادثه مشکوک می‌کند. این حوادث به واسطه ماهیت اسرار آمیزشان پتانسیل بسیار بالایی برای پیاده سازی در سناریو بازی‌های ویدیویی را دارند. سری بازی‌های Assassins Creed، تاریخ را میدان نبرد دو گروه «تمپلارها» (Templars) و «اساسین‌ها» (Assassins) می‌داند، به عقیده سازندگان این بازی، هیچ حادثه‌ای در دنیا رخ نداده، مگر اینکه این دو گروه در آن دست داشته باشند. این بار قصد داریم به بررسی حوادثی اسرارآمیز در تاریخ بپردازیم که سری Assassins Creed تئوری‌هایی را درباره ماهیتشان روایت کرده. 

مهاجمان مقبره آرک

بخشی از این داستان براساس واقعیت نگاشته شده و ریشه بخش اعظم دیگر آن را باید در افسانه‌ها جست. صلیبیون در جنگ‌های صلیبی، در یکی معابد بیت المقدس شی باستانی و اسرارآمیزی یافتند. این که آن‌ها چه چیزی را کشف کردند، در تاریخ ثبت نشده و به عنوان یکی از نقاط تاریک تاریخ از آن یاد می‌شود. برخی معتقد اند که آن‌ها در این خرابه‌ها به معبد حضرت سلیمان دست یافته‌اند. معبدی که مملو از جواهرات و گنجینه‌های این پادشاه باستانی بود. با این حال برخی دیگر اعتقاد دارند صلیبیون به چیزی بیش از جواهرات دست یافتند. بر اساس خط داستانی Assassin's Creed ، فرقه اساسین‌ها بر این باور است که آن ها بخشی ازEden را یافتند. شی‌ای که به نژادی باستانی اجازه داد بر انسان‌ها حکمفرمایی کند. ممکن است این نژاد باستانی فرشته‌ها باشند یا موجودات فضایی.

راز داوینچی

تئوری‌هایی پیرامون فرزندان حضرت مسیح برای قرن‌های متمادی در محافل طرفداران تئوری توطئه مطرح شده است. ایده‌هایی که تا قرن سیزدهم میلادی علنی نمی‌شوند. بسیاری معتقاند که عیسی مسیح صاحب یک فرزند از ماری ماگدلین بوده که پس از شهادت آن حضرت از سرزمین فلسطین خارج شده است. حتی برخی از افراد بر این باورند فردی که پس از مرگ روی صلیب بار دیگر زنده شد، نه خود مسیح که پسر او بوده است. با این حال اساسین‌ها معتقدند که فرزند عیسی مسیح نه پسر که یک دختر بوده است. همسر الطیر هم که در قسسمت نخست Assassin's Creed از او صحبت می‌شود - که پیش از پیوستن او به فرقه اساسین‌ها همسر او بوده - در اصل تنها نوه حضرت مسیح است. با این حال با مرگ او، نسل نوادگان مسیح روی زمین به پایان می‌رسد.

دره تونگوسکا

یک دره کاملا مرده در روسیه، چیزی در ژوئن 1908 در این منطقه منفجر شد و که تقریبا باعث نابودی بیش از هشتصد مایل مربع و فرویختن آن شد. بسیاری از مردن تئوری های متفاوتی درباره این حادثه ارائه می‌کنند. از تست ناموفق بمب اتمی گرفته تا حمله موجودات فضایی. با این حال اساسین‌ها ایده متفاوتی دارند. آن‌ها با استفاده از کمک نیکولا تسلا، قسمتی از Edenرا مسلح کردند تا تبدیل به یک سلاح کشتار جمعی شود. تسلا که در رقابت با رقیب تمپلار خود یعنی توماس ادیسون، شکست خورده و ورشکسته به روسیه بازگشته بود، سعی می‌کند به هر روشی که شده انتقام خود را از تمپلارها بگیرد. با این حال انتقامی که او به آن می‌اندیشید، بسیار بزرگتر از آب در آمد.

آزمایشگاه مورچه‌ها

تئوری‌های گسترده‌ای بر این اعتقاد استوار است که انسان‌ها چیزی جز یک نژاد مهندسی شده توسط موجودات فضایی نیستند. نژادی که بوجود آمده تا نقش موش آزمایشگاهی موجودات پیشرفته فضایی را ایفا کند. این افراد معتقد هستند که بناهای عظیمی مانند اهرام مصر و معابد جنوب آمریکا توسط یک نژاد هوشمند ساخته شده‌اند. فرقه اساسین این تئوری را یک قدم به جلوتر می‌برد و معتقد است که انسان‌ها نه توسط یک نژاد برتر فضایی، بلکه توسط انسان‌های نخستین و به عنوان برده خلق شده‌اند. با این حال انسان‌ها علیه اربابان خود قیام می‌کنند و پس از شکست آن‌ها، تمدن خود را روی خرابه‌های تمدن آن‌ها می سازند.

پروژه فیلادلفیا

نیروی دریایی آمریکا در سال 1943 پروژه‌ای را آغاز کرد تا ناوشکنUSS Eldrige  را نامرئی سازد. این عملیات در ایالت فیلادلفیا انجام شد. گفته می‌شود که ناو ده ثانیه در زمان به عقب بازگشت و در ایالت ویرجینیا ظاهر شد. گزارش شده برخی از ملوانان این ناوشکن با بدنه کشتی ترکیب شده بودند، گویی جزیی از اجزای سازنده کشتی هستند. اما این تمام ماجرا نیست. به گفته اساسین‌ها، این عملیات توسط تمپلارها برنامه ریزی و انجام شده است. این کشتی به مدت هجده دقیقه به آینده سفر کرده و بازگشته. تمپلارها که به هدف خود در آینده دست یافته بودند، عملیات را متوقف ساختند.

افسانه راسپوتین

راسپوتین یکی از اسرارآمیزترین مردان تاریخ است که موفق شد تبدیل به پرنفوذترین مرد دربار آخرین تزار روسیه شود. نفوذ او بر ملکه به قدری بود که بسیاری معتقد بودند این فرد یک جادوگر و ساحر است. داستان قتل او هم بسیار جالب است، وقتی سم کشنده و مهلکی که برای کشتنش آماده کرده بودند، بر بدنش اثر نکرد، تصمیم گرفته شد که او را با گلوله از پای دربیاورند. با این حال گلوله ها هم بر او اثر نمی‌کنند. او که قصد فرار داشت، توسط یکی از قاتلانش با چاقو مورد حمله قرار گرفت و در سوراخی در رودخانه یخ زده انداخته شد، وقتی جسدش را یافتند، متوجه شدند گلوله‌ها و چاقو هم موجب کشتنش نشده بودند. او در آن موقعیت هم قصد داشته خود را نجات دهد که در نهایت بر اثر خفگی کشته می‌شود. گفته می‌شود که راسپوتین یک تمپلار بوده که به خانواده سلطنتی روسیه نفوذ کرده و کنترل آن ها را در دست گرفته بود. او یک ساحر یا جادوگر نبود، بلکه قدرت هایش را از تکه‌ای ازEden  می‌گرفت که در قصر سلطنتی مخفی شده بود. 

فرار نافرجام هیتلر

در تاریخ ثبت شده که آدولف هیتلر و معشوقه اش ایوا، اندکی پیش از رسیدن متفقین به دروازه‌های پناهگاه زیرزمینی اش خودکشی کردند و جسدهایشان سوزانده شد. با این حال گفته می‌شود که دو جسدی که متفقین یافتند، متعلق به این دو نفر نبوده و آن ها در اصل زنده بودند و قصد داشتند به برزیل یا آرژانتین فرار کنند اما پیش از خروج از شهر به دام اساسین‌ها میافتند و هر دو به دست آنان به قتل می‌رسند.

پایان کندی

روز ترور جان اف کندی، روز سیاهی برای ایالات متحده بود. روزی که محبوبترین رییس جمهور آمریکا توسط یک تیرانداز تنها به قتل رسید. این شاید چیزی بود که رسانه‌ها مخابره کردند تا مردم آن را باور کنند. باور این که لی هاروی آزوالد، تنها کار می‌کرده و تمام برنامه ریزی های قتل را به تنهایی انجام داده است، برای کمتر کسی قابل باور است. برخی اعتقاد دارند که افرادی از درون دولت برای مقابله با محبوبیت روزافزون کندی در میان مردم او را سربه نیست کردند. اما اساسین‌های تئوری جالب تری دارند. این که آزوالد و راننده رییس جمهور برای به دست آوردن تکه‌ای از Eden، در این ترور دست داشتند. در نهایت تمپلارها به هر ترتیبی که بود توانستند به چیزی که در پی آن بودند، دست یابند. 

ایلومناتی‌ها

سال‌هاست که ایلومناتی‌ها (illuminatiبه عنوان تشکیلاتی خطرناک و مخفی شناخته می‌شود. تشکیلاتی که گفته می‌شود در پشت بسیاری از اتفاقات بزرگ جهان قرار دارند. بسیاری هم معقتدند این تشکیلات غیر واقعی بوده و تئوری قدرت آن‌ها در دنیای فعلی تنها زاده‌ خیال عده‌ای از دوستداران تئوری توطئه است. بر اساس خط داستانی Assassin's Creed ، ایلومناتی‌ها در اصل نوادگان تمپلارها هستند که پس از پیدا شدن بقایای تمپلارها در اروپا مخفی شده‌اند. آن‌ها قصد دارند ذهن بشر را شتشوی مغزی داده و کنترل آن‌ها را در دست بگیرند. 

ادامه مطلب

تریلر

تریلر رونمایی از Battlefield 5

منتشر شده


ادامه مطلب

خبر یک / اخبار

آیا Final Fantasy VII Remake برای ایکس باکس وان عرضه می‌شود ؟

محبوب‌ترین JRPG پلی‌استیشن برای ایکس باکس هم عرضه می‌شود 

منتشر شده

معرفی  6 قسمت از سری «فاینال فانتزی» (Final Fantasy) برای کنسول سوییچ باعث خوشحالی طرفداران نینتندو شد که سال‌هاست منتظر بازگشت این مجموعه محبوب به زادگاه اصلی خود بودند. با این حال خبر جالب در مورد سری فاینال فانتزی چند ساعت پس از استریم نینتندو دایرکت منتشر شد. تمامی این6 قسمت برای کنسول ایکس باکس وان هم منتشر خواهند شد. 

این 6 قسمت شامل Final Fantasy 9 ، Final Fantasy 10/10-2 HD Remaster ، World of Final Fantasy ،Final Fantasy 15: Pocket Edition ، Final Fantasy 12: The Zodiac Age و از همه مهم‌تر Final Fantasy 7 می‌شوند. این اولین بار است که کنسولی به جز پلی‌استیشن میزبان این تعداد فاینال فانتزی می‌شود. جالب این‌که به جز Final Fantasy 15: Pocket Edition ، تمامی این عناوین در انحصاری کنسول پلی‌استیشن بودند. 

نکته جالب‌تر اما عرضه Final Fantasy 7 برای کنسول ایکس باکس وان است. محبوب‌ترین قسمت سری فاینال فانتزی که بیش از دو دهه پیش برای پلی‌استیشن 1 عرضه شد و یکی از عواملی بود که پلی‌استیشن نبرد کنسول‌ها را طی نسل پنجم به نفع خود خاتمه داد. 

در حال حاضر اسکوئر انیکس مشغول ساخت نسخه بازسازی فاینال فانتزی 7 با نام Final Fantasy VII Remake که قرار است به صورت انحصاری برای پلی‌استیشن 4 عرضه شود. با این حال عرضه نسخه اصلی برای ایکس باکس وان باعث شده تا بسیاری از تحلیل‌گران گمان کنند هدف اسکوئر از این کار عرضه نسخه بازیسازی برای ایکس باکس وان خواهد بود.

اسکوئر اوایل 2019 بازی Kingdom Hearts 3 را برایPS4  و Xbox One عرضه خواهد کرد که این سری از قضا برای سال‌ها انحصاری پلی‌استیشن بود. با توجه به پیشینه اسکوئر انیکس و عرضه Nier: Automata برای کنسول مایکروسافت اصلا بعید نیست که Final Fantasy VII Remake انحصار زمانی PS4 باشد و پس از مدتی نسخه Xbox One آن در اختیار مخاطبان قرار بگیرد. 

ادامه مطلب

تیتر یک / نقد

نقد و بررسی Rage 2 ؛ پتانسیلی که هدر رفت

نفرین دنباله دار Rage

منتشر شده

طی نسل قبل «جان کارمک» - که به نوعی یکی از بنیانگذاران سبک اول شخص محسوب می‌شود- به همراه تیم id، ، با ساخت عنوان Rage، سعی در گذر از مرزهای محدود سخت‌افزاری کنسول‌های نسل هفتم داشتند و البته باید گفت در این کار نیز تا حدود زیادی موفق بودند! دنیای دیوانه، سریع، خشن و پس آخرالزمانی که در آن باید با موجودات جهش یافته و تهدیدات گوناگونی دست و چنجه نرم می‌کردید. حالا بعد از سال‌ها شرکت بتسدا که تمامی حقوق این عنوان را در اختیار دارد، با همکاری استودیو «Avalanche» نسخه دوم از این بازی را منتشر کرده است. تبلیغات و نمایش‌های بازی خبر از یک عنوان بسیار خوب و جذاب می‌دادند. حالا بعد از تجربه این عنوان، با هم نگاهی خواهیم داشت به عملکرد آن. 

داستان سرراست به سبک مدمکس

همه چیز بسیار ساده و سرراست شروع می‌شود. بازی شما را در نقش سربازی به نام «واکر» به میان جنگی که توسط گروهی به نام «آثوروتی» به فرماندهی شخصی به نام «ژنرال کراس» آغاز شده پرتاب می‌کند. به سرعت مشخص می‌شود که افراد پایگاه شما تشکیل شده از سربازانی به نام «رینجر» که ظاهرا وظیفه محافظت از دنیای پس آخرالزمانی و انسان‌های معمولی را دارند. از طرف دیگر ژنرال کراس دشمن سرسخت و قدیمی‌ای است که به واسطه تکنولوژی، موجوداتی جهش یافته و مکانیکی را بوجود آورده تا کنترل دنیا را بدست بگیرد. در همین ابتدا تمامی رینجرها جان به جان آفرین تسلیم ‌می‌کنند و شما تبدیل به آخرین بازمانده می‌شوید. فرمانده وقت شما، با استفاده از یک پیام از پیش ضبط شده به شما اطلاع می‌دهد که پروژه‌ای برای از بین بردن ژنرال کراس در دست بود که بنا به دلایلی متوقف شده است. حالا باید با افرادی که بر روی این پروژه کار می‌کردند همکاری کنید تا آن را به پایان رسانده و دنیا را از شر و بدی نجات دهید! در ادامه هیچ چیز عجیب و متفاوتی به داستان اضافه نشده و همانطور که پیش‌بینی می‌کنید بازی به پایان می‌رسد. 


اما اگر بخواهیم با دیده‌ی عناوینی مثل «دووم» به این بازی نگاه کنیم (که بی‌شباهت نیست)، باید بگویم که می‌توان از نبود داستانی منسجم و پیچیده در چنین عنوانی که اصل کار را بر گیم‌پلی و شوتینگ و سرعت بنا کرده، چشم‌پوشی کرد؛ اما به شرطی که بطور تمام و کمال دین خود را در بخش گیم‌پلی ادا کند! همانطور که گفته شد همه چیز سریع اتفاق می‌افتد و حالا شمایید و دنیایی دیوانه که هدفی جز تیراندازی و کشتن هر که بر سرراهتان قرار دارد ندارید. در این بین ماموریت‌هایی از طرف متحدین خود به شما محول خواهد شد؛ شاید بزرگترین ایرادی که در این بخش وجود دارد، نبود یک ترکیب پیوسته برای انجام آن‌هاست. بدین صورت که بعد از انجام هر ماموریت اصلی، باید خودتان را با کشتن دشمنان و پاکسازی محیط اطراف مشغول کنید تا سطح متحدین شما افزایش یابد و بعد از آن است که ماموریت جدیدی برایتان آغاز خواهد شد. همین امر باعث شده تا گاهی از سرعت و هیجان بازی گرفته شود. دیگرماموریت‌ها فرعی تشکیل شده‌اند از پاکسازی مناطقی که در تصرف دشمنان است، یافتن رینجرهای مرده و بدست آوردن اطلاعات، یافت سلاح‌ها و قدرت‌های جدید، کشتن جهش‌یافته‌های عظیم‌الجثه و از این قبیل کار‌ها، که عملا هیچ کمکی به تنوع مراحل بازی نمی‌کنند. بحث قدرت‌ها و سلاح‌ها به میان آمد؛ باید گفت این عنوان حداقل در این زمینه خوب عمل کرده و تعداد سلاح‌ها و تنوع و عملکرد‌ ‌آن‌ها شما را راضی نگاه خواهد داشت. از سوی دیگر تعداد بسیار بالا و پیچیده ارتقاها که در هر زمینه‌ای (سلاح، قابلیت‌ها، اتومبیل) در اختیارتان قرار داده می‌شود که البته همه آن‌ها کاربردی نخواهند بود و حتی استفاده از آن‌ها را نیز گاها فراموش خواهید کرد. اما از سوی دیگر گیم‌پلی سریع و نفس‌گیر و پرخشونت بازی باعث خواهد شد تا بدون هیچ دلیل خاصی به سمت دشمنان شلیک کرده و از انفجار مغز آن‌ها لذت ببرید! قابلیت‌های خاصی را نیز با یافتن گنجینه‌های رینجرها که در سطح دنیای بازی پراکنده شده بدست خواهید آورد که بر هیجان بازی خواهد افزود. 

اوپن ورلدی که عاری از نقص نیست

باید یادآور شد که این بازی یک عنوان جهان‌باز است و طبیعتا وسیله نقلیه‌ای در اختیار خواهید داشت که تعداد آن‌ها زیاد اما کم کاربرد است. اگر عنوان «مدمکس» را تجربه کرده باشید و نام شرکت آوالانچ را نیز در کنار آن ببینید، حتما سیستم جنگ با اتومبیل را بیاد خواهید آورد. هر از گاهی کامیونی بزرگ به همراه چندین محافظ در جاده‌ها سرگردان خواهند بود و شما با حمله به آن‌ها می‌توانید وارد یک مبارزه پر هیجان شوید. متاسفانه این بخش در همین حد باقی می‌ماند و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‌کند که جای تاسف است! مکان‌های برای انجام مسابقات اتومبیل‌رانی و یا جنگ با جهش‌یافتگان به صورت Horde نیز در نظر گرفته شده که آن‌ها هم به فراموشی سپرده خواهند شد. 


با تمامی این تفاسیر، در حین تجربه این عنوان، حس دوگانگه‌ای خواهید داشت. از طرفی از بخش گیم‌پلی و شوتینگ پرسرعت و دنیای دیوانه بازی لذت خواهید برد و از طرفی دیگر به علت نبود هدفی خاص، حوصلتان سرخواهد رفت که این بی هدفی، بعد از اتمام داستان اصلی بازی که بسیار هم کوتاه است، چندین برابر شده و هیچ رمقی برای گشت و گذار در محیط زیبای بازی نخواهید داشت! درست شنیده‌اید، محیط زیبا! دنیایی که شرکت آوالانچ خلق کرده - با توجه به شناختی که از این شرکت در عناوینی مثل «مدمکس» و «جاست کاز» داریم – واقعا در سبک پس‌آخرالزمانی زیبا و قابل درک است. استفاده از رنگ‌های شادی مثل صورتی در میان انبوهی از گل و لای و دنیای مرده، روحی خاص به بازی بخشیده است. در این بین نباید از گرافیک تکنیکی بازی نیز چشم‌پوشی کرد که واقعا چشم‌نواز است. تمامی منابع نوری بصورت داینمیک رندر می‌شوند و انفجار‌ها و دود و آتش حاصل از آن‌ها کاملا شما را ارضا خواهد کرد! انیمیشن دشمنان به طرز عجیبی نرم و کامل هستند و حرکت جهش‌یافتگان بر روی در و دیوار دقیقا یادآور نسخه قبلی بازی است. نکته‌ای که بسیار آزاردهنده است و احتمالا در بروزرسانی‌ها برطرف خواهد شد، منو‌های بشدت سنگین بازی است. وقتی در بخش منوها شروع به حرکت می‌کنید، بازی به معنای کامل کلمه فریز شده و دچار لگ‌های سنگینی می‌شود که گاها تا یکی دوثانیه نیز طول می‌کشد! یکی از دلایلی که سعی داشتم تا جای ممکن از منو‌های بازی دوری کنم. از سوی دیگر تیم هنری بازی کار خود را به زیبایی به انجام رسانده و از دیدن مناظر بازی سیرنخواهید شد. و باید خاطر نشان کنم که جای تاسف دارد که از پتانسیل این بازی آنطور که باید استفاده نشده و به نظر می‌رسد سازندگان در طی ساخت بازی، المانی به نام ماموریت اصلی و داستان را فراموش کرده‌اند! 

تجربه‌ای که می‌توانست خیلی بهتر باشد

بخش دیگری که ریج 2 در آن موفق عمل می‌کند، موسیقی و صداگذاری است. موسیقی‌های سریع و متال با ریتمی بسیار تند، کاملا حس دیوانه بودن این دنیا را به شما انتقال می‌دهد. گاهی برای تجربه دوباره مبارزه با جهش‌یافته‌هایی که بصورت دسته‌های ده نفره به سمتتان هجوم می‌آورند و شنیدن همزمان موسیقی و سلاخی کردن آن‌ها ترجیح دادم که توسط آخرین نفر کشته شوم! 


در باب عنوان ریج 2 را باید اصطلاح «فرصت‌های هدررفته» را بکار برد. این عنوان اصلا عنوان بدی نیست و حتی شاید بتوان گفت ارزش یک بار تجربه را دارد، اما نبود یک سیستم منسجم و ماموریت‌های کافی دلیلی برایتان برای تجربه دوباره آن باقی نمی‌گذارد. حتی با اینکه نقشه بازی بعد از

 اتمام بخش داستانی، پر از آیکون‌های مختلف خواهد بود، اما هیچ رغبتی برای انجامشان نخواهید داشت. گیم‌پلی سریع و نفس‌گیر بازی شما را تشنه به لب نگاه خواهد داشت و افسوس خواهید خورد که کاش از این دنیای پرپتانسیل به نحو احسن استفاده می‌شد. 

بررسی بازی Rage 2 بر اساس نسخه ارسالی ناشر نوشته شده است

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات