با ما همراه باشید

ترین ها

آینده در گذشته

معرفی بازی‌هایی که از زمان خود جلوتر بودند

منتشر شده

آینده در گذشته

اگر بازیسازان مشهور دنیا به وعده‌های بزرگ خود عمل کنند ، گیمرها می‌توانند به لمس آینده در حال حاضر امیدوار باشند. قرار نیست آنها در هیپنوتیزم و خواب مصنوعی، رویای آینده را ببینید. این بار قرار است از دریچه ی بازی‌های کامپیوتری به این دنیای جذاب قدم بگذارید. در دنیایی که هر روز خبر از یک پیشرفت علمی و صنعتی در آن مخابره می شود، خبر ساخت یک موتور گرافیکی که بتواند دروازه های جدید به سوی دنیای گیمینگ بگشاید، به هیچ عنوان غیر قابل تصور نیست. گرافیک هایی که به راحتی قابل تمایز از واقعیت نیستند و یا بهتر از آن شخصیت های فرعی و شخصیت های غیرقابل بازی که صاحب تفکر و کاراکتر منحصر به فرد خود هستند ؛ همه و همه در آینده نه چندان دور قابل دسترسی خواهند بود. سال 2016 یکی از سال های امید بخش برای پیشرفت چشمگیر صنعت گیمینگ است. با این حال انتظارات ما نیز بالا است و هر بازی ای را نمی توانیم به عنوان یک عنوان زیبا و جذاب بپذیریم.به بهانه پیشرفت تکنولوژی ساخت بازی، این بار قصد داریم به معرفی پنج عنوانی بپردازیم که در زمان عرضه، سال ها از دوران خود جلوتر بودند و توانستند نام خود را در دنیای بازی های کامپیوتری جاودانه سازند. 

 Shenmue

Shenmue یکی از عناوین زیبا و جذابی بود که با وجود جلو بودن از زمان خود، تا حد زیادی قربانی زمان عرضه نامناسب و پلتفرم شکست خورده ی خود شد. Shenmue در زمانی که کنسول دریم کست نفس های آخر خود را می کشید به بازار عرضه شد و جوانمرگی این کنسول موجب شد شاهکاری به نام Shenmue مورد توجه گیمرها قرار نگیرد. بدون شک می توان گفت Shenmue اولین عنوانی بود که در آن می توانستید کمد لباس های خود را باز کنید، تمام کلید های برق کارآیی داشتند و می توانستید از هر کدام برای روشن و خاموش کردن چراغ ها بهره بگیرید. از همه مهمتر شخصیت های فرعی هر کدام صاحب کاراکتر منحصر بفرد بودند و علایق خاص و برنامه روزانه مخصوص به خود را داشتند. از سوی دیگر Shenmue یکی از اولین بازی هایی بود که از چرخه آب و هوا استفاده می کرد. در نهایت می توان آن را بازی ای دانست که سال ها از دوران خود جلوتر بود.

System Shock 2



بسیاری از گیمرهای جدید تصور می کنند تنها در رپچر و شهر کلمبیا می توان زیبا ترین داستان سرایی را در کنار المان های اکشن یافت، با این حال کمتر گیمری از این موضوع آگاهی دارد که بازی System Shock 2 به نوعی پدرخوانده ی تمامی قسمت های بایوشاک محسوب می شود. System Shock 2 چه از لحاظ داستان سرایی و چه در زمینه گیم پلی، هیچ سنخیتی با دوران خود نداشت. داستان در System Shock 2 خیلی صاف و پوست کنده در اختیار بازیکنان قرار نمی گرفت. گیمرها باید خود به دنبال کشف رموز بازی می رفتند و این امر با گشت و گذار در محیط بازی، صحبت با کاراکتر های مختلف، گوش کردن به نوار های صوتی و خواندن متون مختلف گنجانده شده در بازی میسر می شد. شاید الان فکر کنید سازندگان چنان کار بزرگی انجام نداده اند، اما گیمرهایی که این بازی را در زمان عرضه تجربه کردند، به خوبی می دانند که در آن دوران هیچ بازی ای از چنین قابلیتی بهره نمی برد و System Shock 2 به نوعی پایه گذار این نوع از گیم پلی بود. علاوه بر تمام این مسائل، System Shock 2 یکی از نخستین عناوینی بود که المان های اکشن را با نقش آفرینی ترکیب، و معجونی بسیار خوش ساخت در اختیار گیمر ها قرار داد.

Phantasy Star Online

دریم کست، یکی از بدشانس ترین کنسول های تاریخ بود. امروز که به دوران فرمانروایی این کنسول نگاه می کنیم، به این نتیجه می رسیم که بازی های انحصاری این کنسول، پایه گذار بسیاری از سنت ها و سبک ها در دنیای بازی های کامپیوتری هستند. در آن هنگامی که کاربران کنسول ها مجبور بودند تمامی بازی ها را به تنهایی انجام دهند، دریم کست رویای هزاران دوستدار سبک نقش آفرینی را بدل به واقعیت کرد. زمانی که سرویس های پی اس ان و ایکس باکس لایو پا به عرصه وجود نگذاشته بودند، سگا شبکه ی «سگانت» را راه اندازی کرد. کاربران با استفاده از اینترنت های نه چندان پرسرعت آن زمان می توانستند با یکدیگر آشنا شوند و پس از آن در بازی Phantasy Star Online به شکار موجودات فضایی بپردازند. سرور های Phantasy Star Online به شبکه سگانت متصل بود و کاربران بدون کمترین مشکلی می توانستند با یکدیگر به بازی و گفت و گو بپردازند. 

Half Life 2


بازی هاف لایف 2  یکیاز مشهورترین بازی های اکشن اول شخص است که در زمان عرضه، چه از لحاظ گرافیکی و چه در زمینه داستان سرایی چندین پله از بازی های هم دوران خود بالا تر بود. بازی بر پایه موتور سورس ساخته شده بود و سازندگان دست بازی برای طراحی انیمیشن ها و فیزیک باور پذیر داشتند. در همین حال Half Life 2 یکی از معدود بازی هایی بود که فاقد هر گونه کات سین بود و تمامی وقایع داستان در طول گیم پلی و بدون هیچ گونه وقفه ای روایت می‌شدند. حتی تفنگ های موجود در این بازی نیز در تاریخ ماندگار شدند. کمتر گیمری را می توان یافت که با دیلم قرمزو اسلحه جاذبه Half Life 2 ناآشنا باشد. اسلحه جاذبه در این بازی به تنهایی فیزیک را به سخره گرفت و منبع الهام بسیاری از بازی هایی شد که پس از Half Life 2 پا به عرصه وجود گذاشتند. سالهاست که طرفداران این بازی منتظر خبر ساخت اپیزود سوم ان هستند و اعلام این خبر می تواند مانند یک بمب در فضای مجازی عمل کند.

Jet Set Radio


سه عنوان از پنج بازی حاضر در این لیست، عناوین انحصاری کنسول دریم کست هستند. چیزی نمی توان گفت، جز این که دریم کست مهد ذوق، داستان سرایی و خلاقیت بود. Jet Set Radio به قدری زیبا وجذاب بود که به هیچ عنوان قابل باور نبود. امکان نداشت مهمانی ای بدون انجام این بازی صورت بگیرد.گرافیک سل شید این بازی و رنگ های زنده ای که در آن به کار رفته بودند، تاکنون در هیچ بازی دیگری دیده نشده بودند. حتی امروز نیز موسیقی متن این بازی می تواند افراد زیادی را برای ساعت ها در خود غرق سازد. شخصیت های بازی نیز به زیبایی هر چه تمام تر و درست همانند کاراکترهای انیمیشن ها طراحی شده بودند که باعث می شد هر گیمری در ثانیه نخست عاشقشان شود. 


ادامه مطلب
تبلیغات
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عکس خوانده نمی شود

تیتر یک / از چهار گوشه جهان

وقتی خالق Borderlands قربانی یکی از بزرگترین اختلاس‌های صنعت بازی می‌شود

ماجرای یک دزدی بزرگ به سبک فیلم‌های هالیوودی

منتشر شده

استودیو گیرباکس (Gearboxواقع در تگزاسبا ساخت دو سری Borderlands و Brothers In Arms و داشتن امتیاز سری بازی Duke Nukem جز مشهورترین استودیوهای مستقل صنعت بازی است. با این حال هر چه قدر که گیرباکس در بین گیمرها محبوب است ، رییس این استودیو به عنوان یکی از افراد نسبتا بدنام صنعت بازی شناخته می‌شود. 

رندی پیچفورد موسس و مدیرعامل استودیو «گیرباکس» و خالق بازی‌هایی مثل Borderlands و Brothers In Arms تا مدت‌ها فردی محبوب در صنعت بازی بود ، مخصوصا این‌که از فن بیان قدرتمندی برخوردار است ، اما پس از ماجرای ساخت Aliens: Colonial Marines (ACM) و مشخص شدن این‌که پیچفورد پول‌های دریافتی از طرف سگا (ناشر ACM) را به تیم ساخت Borderlands «بوردرلندز» تزریق می‌کرده ؛ ورق کاملا برگشت. 

البته این تنها درگیری حقوقی پیچفورد نیست و او و مدیران اسبق 3D Realms هم بر سر مزایا ، حقوق و حق ساخت Duke Nukem مدت‌ها درگیر مسائل حقوقی بودند. 

با این حال سرنوشت همیشه به میل پیچفورد حرکت نمی‌کند و او حالا قربانی یکی از بزرگترین پرونده‌های اختلاس در صنعت بازی شده است. 

البته در این پرونده ، پیچفورد کسی است که مورد سرقت قرار گرفته و این دستیار شخصی او «جان مارتین» بوده که دست به اختلاس زده است!

دستیار مرموز

به گزارش «دالاس نیوز» مارتین از سال 2014 و پس سال‌ها مشکلات شخصی از جمله خشونت ، رانندگی در حالت مستی و به تبع آن‌ها زندانی شدن به استخدام استودیو گیرباکس درآمده و به عنوان دستیار شخصی پیچفورد با حقوق سالانه 45 هزار دلار در این استودیو مشغول به کار می‌شود. 

رندی پیچفورد

رندی پیچفورد

مارتین چند ماه پس از استخدامش به حساب «آمریکن اکسپرس» رندی پیچفورد دسترسی پیدا می‌کند و از این حساب برای منافع شخصی خودش و خرید لوازم لوکس استفاده می‌کند. لوازمی مثل لباس ، کت و شلوار ، شمعدان ، جواهرات ، اقلام گران قیمت و در نهایت خانه‌ای مجهز به ارزش 591 هزار دلار!

پیچفورد در این باره می‌گوید : «مارتین هر بار راهی برای خرج کردن پول ما پیدا می‌کرد و به مرور زمان در این کار بهتر و بهتر ‌شد».

مارتین نه تنها بدون اجازه مدیرعامل گیرباکس پول‌های او را خرج می‌کرد بلکه با جعل نام او روی چندین چک مجموعا مبلغ 50 هزار دلار را به مراکز خیریه اهدا کرد! البته او علاوه بر این مبلغ ، 23 هزار دلار دیگر را با جعل امضای پیچفوردها به باد می‌دهد.

سفرهای مجلل

او طی دو سال حضورش در گیرباکس (طی سال‌های 2014 تا 2016) به کالیفرنیا ، میلان و لندن سفر کرده و حتی برای خودش و دوستانش جت شخصی کرایه می‌کند تا به همراه آن‌ها به فلوریدا سفر کند. این در حالی است که او پول هیچ کدام از این ریخت و پاش‌ها را خودش پرداخت نمی‌کند.

مارتین - به گفته خودش - به خرید کفش و لباس‌های گران قیمت اعتیاد دارد و بارها از حساب پیچفوردها برای پیش برد مقاصد شخصی خودش بهره برده است. 

پس از دو سال ولخرجی به وسیله مارتین ، پیچفورد نهایتا یک روز متوجه می‌شود که در حسابش پولی زیادی نیست و موجودی اش آن‌قدر نیست که حقوق کارمندان گیرباکس را پرداخت کند.

جان رایت مارتین
جان مارتین

به همین دلیل «کریستی پیچفورد» همسر رندی پیچفورد با مارتین تماس می‌گیرد. در آن هنگام مارتین برای دنبال کردن رویای شخصی خودش بیش از یک سال بود که گیرباکس جدا شده و شرکت طراحی داخلی خودش را به راه انداخته بود. در این تماس مارتین از کریستی عذرخواهی کرده و گفته حساب خودش با حساب او و رندی یکی شده و به کریستی قول می‌دهد که خیلی زود این موضوع را حل و فصل کند ؛ اتفاقی که نه تنها هیچ گاه به وقوع نمی‌پیوندد بلکه باعث می‌شود مارتین مبلغ بیشتری از حساب پیچفوردها بیرون بکشد.

استاد کلاه برداری

از بد ماجرا کریستی و رندی حسابی مشترک داشتند. کریستی برخلاف رندی در صنعت بازی مشغول به کار نیست و مالک و رییس رستوران و کافی شاپی به نام Nerdvana Frisco است. 

پس از مدتی کوتاه خانواده پیچفورد با مارتین به توافق می‌رسند و مارتین با امضای مدارکی متعهد می‌شود مبلغ 780 هزار دلار را به خانواده پیچفورد پرداخت کند. 

چند روز بعد رندی و کریستی متوجه می‌شوند که این مبلغ بسیار کمتر از پولی است که مارتین از حساب آن‌ها به جیب زده و این دستیار شخصی مرموز بیش از 3 میلیون دلار به رندی پیچفورد بدهکار است!

جالب اینجاست که خانواده پیچفورد تنها قربانیان او نیستند و مارتین از چند نفر کلاه دیگر هم برداری کرده است. «متئو وردن» یکی از قربانیان و دوست سابق مارتین در این باره می‌گوید : «او رفتار بسیار خوبی با اطرافیانش داشت اما در باطن استاد کلاه برداری بود. مارتین هر چیز و هر کسی که اطرافش بود را نابود می‌کرد». 

ودرن مدعی شده که او سعی کرده به مارتین کمک کند و علاوه بر قرض دادن چند ده هزار دلار ، به او اجازه داده تا BMW سری چهار مورد علاقه‌اش را پیش خودش نگه دارد. با این حال مارتین در نهایت پول‌های دوست نزدیکش را هم به باد می‌دهد. 

ماجرا از این جا عجیب‌تر هم می‌شود زیرا مارتین در یک برهه به خانواده پیچفورد قول می‌دهد چکی به ارزش 598 هزار دلار به آن‌ها بدهد اما این چک برگشت می‌خورد. 

پس از این اتفاقات دادگاه دستور می‌دهد تا مارتین 2 میلیون دلار به خانواده پیچفورد بدهد و همچنین حق الزحمه وکلای آن‌ها را پرداخت کنند. با این حال نه تنها تا این لحظه مارتین حتی 1 دلار هم به پیچفوردها پرداخت نکرده بلکه هیچ خبری از او نیست و او تحت تعقیب مراجع قضایی قرار دارد. 

کسی چه می‌داند شاید پیچفورد برای بازی بعدش‌اش از این تجربه تلخ نهایت استفاده را کند زیرا این داستان تفاوت چندانی با فیلم‌نامه فیلم‌های مهیج هالیوودی ندارد. 

ادامه مطلب

تریلر

گیم‌پلی بازی Warhammer: Chaosbane

منتشر شده

ادامه مطلب

خبر یک / اخبار

سگا به زودی توستر Sonic را عرضه می‌کند

پای خارپشت آبی به سر میز صبحانه باز شد 

منتشر شده

سگا یکی از دیوانه‌وارترین تئوری‌ها و آرزوهای طرفداران سری سونیک (Sonic) را به واقعیت بدل کرد. 

تصور کنید دستگاه تستی (Toaster)  خریداری کرده‌اید که چهره سونیک را در پشت نان‌هایتان تست می‌کند. چه کسی عاشق چنین نانی نمی‌شود؟ با این که این ایده خیلی رویایی و دور از ذهن به نظر می‌رسد، کمپانی سگا ساخت و عرضه آن را تایید کرده است.

کمپانی سگا قصد داشت در صورت رسیدن سفارشات برای ساخت این دستگاه تست، اقدام به ساخت آن کند. اکنون که آمار پیش خرید از هزار گذشته، این شرکت اعلام کرد قیمت هرکدام از این توسترها 35 دلار است و از روز 1 اکتبر (9 مهر) به دست مشتریان خواهند رسید.

عکس‌هایی که از نحوه کار این دستگاه منتشر شده به گونه‌ای است که گویی چهره سونیک روی نان سوزانده می‌شود و دوستداران خارپشت آبی می‌توانند هر صبح با چهره سونیک پشت نان ، صبحانه میل می‌کنند. 

ادامه مطلب

خبر یک / نقد

نقد و بررسی Jump Force

معجون تکرار

منتشر شده

بازی Jump Force یکی از عناوینی بود که در هنگام معرفی به مدد تیزر و ایده جذاب، موفق به جلب نظر مساعد طرفداران انیمه­ و بازی­های ژانر فایتینگ شد. با این حال عرضه بازی نشان داد صرفا با ساخت یک معجون ترکیبی و قرار دادن قهرمانان دنیاهای مختلف و بی­توجهی به المان­هایی مانند گیم­پلی و هوش مصنوعی نمی­توان مخاطبان را راضی کرد. گویی سازندگان بازی تصور می­کردند خلق یک ایده نسبتا بکر و جذاب برای ساخت بازی کافی است و کسی اهمیتی به مشکلات گیم پلی نخواهد داد. سوالی که بسیاری از گیمرها از خود می­پرسند این است که بازی Jump Force واقعا بازی بدی است یا مورد کم لطفی منتقدان قرار گرفته و یا این که قربانی انتظارات بالا شده است. با ما در نقد این بازی همراه باشید.


داستان از جایی آغاز می­شود که  Frieza از دنیای سری انیمه Dragon Ball  به همراهی موجوداتی که از آنان با نام Venom  یاد می‌شود به شهر نیویورک هجوم می­برد، در میان نبرد، حمله Frieza  موجب زخمی شدن یک رهگذر بی­نام و نشان و صدالبته بخت برگشته در خیابان­های نیویورک می­شود، بله درست حدس زدید این رهگذر بی نام ونشان شما هستید که به طور ناگهانی تا سر حد مرگ زخمی شده و بدون هیچ دلیلی پس از مداوا شدن توسط قهرمانان Dragon Ball، به ناگاه قدرت­های خارق العاده می­یابید. با شکست Frieza در نیویورک و مداوای قهرمان بازی، او باید بین تیم آلفا، بتا و گاما یکی را برای پیوستن انتخاب کند. هدف این سه تیم جلوگیری از به هم پیوستن دنیای انیمه­ها با دنیای واقعی است. قهرمانان انیمه Dragon Ball هستند که هدفشان مبارزه با Venomها است. از سوی دیگر تیم بتا که اعضایش را قهرمانان دنیای One Piece  تشکیل می­دهند باید مناطق تسخیر شده توسط ونوم­ها را بازپس گیری کنند. تیم آخر که گاما نام دارد، از قهرمان دنیای Naruto تشکیل شده. هدف گروه سوم عملیات­های مخفیانه است. هر سه تیم در نهایت به دنبال شکست ونوم­ها و جلوگیری از تداخل دنیاها هستند. گیمرها موظف به انتخاب یکی از تیم­ها هستند و این درحالی است که انتخاب هرکدام از سه تیم، هیچ تاثیری در روند گیم پلی و تنوع بازی ندارد. داستان در یک کلام بسیار ساده و پیش پا افتاده است، گویی نویسندگان تنها چند خط داستان برای بازی نوشته پس از آن خسته شده و سرنوشت آن را به دست باد سپرده­اند. هیچ نقطه جذابی در روند داستان وجود ندارد و سازندگان حتی از خلق یک سکانس جذاب هم عاجز مانده­اند. این درحالی است که آن­ها فرصت خلق صحنه­های چشم گیر و جذاب و مخاطبان را در سراسر بازی داشته­اند اما به دلایل نامعلومی هیچ چیز جالب توجهی به داستان نیافزوده­اند. تقریبا هیچ پیچ داستانی جذاب و درگیرکننده­ای در سراسر بازی وجود ندارد که مخاطبان را مجاب به پایان بخش داستانی کند. بیراه نیست اگر بگوییم سازندگان تمامی فرصت­های بی­نظیر خود برای پرورش یک داستان جذاب با حضور مشهورترین و محبوبترین قهرمانان انیمه­های ژاپنی را به باد داده­اند.


سختی بازی، یک موضوع است و یکنواخت بودن آن یک موضوع دیگر. در Jump Force با گیم پلی­ای سروکار داریم که به هیچ عنوان سخت و درگیر کننده نیست، تنها تکراری است و تا ابد هم تکراری می­ماند. کاملا مشخص است که سازندگان ایده­ چندانی درباره ساخت بازی­های فایتینگ نداشته و تنها تصور می­کردند ریختن قهرمانان مشهورترین انیمه­های ژاپنی درون مخلوط کن و سپس سرو کردن آنها به عنوان یک معجون به گیمرها کافی است تا نظر مساعد آن­ها جلب شود. پایه­ای ترین مکانیسم­های ژانر فایتینگ به درستی در گیم پلی بازی پیاده سازی نشده­اند و همین طور کنترل سربه هوا و پر از ایراد بازی هم مزید بر علت شده تا گیمرها حتی نتوانند همین مبارزات خسته کننده را هم بدون ایراد انجام دهند. بدون هیچ شک و تردیدی، گیمرها می­توانند برای چندین ساعت از بازی ­Jump Force لذت ببرند اما با گذشت این زمان، بازی هیچ چیز جدیدی به مخاطبان خود ارائه نداده و در یک لوپ بی­انتها و خسته کننده گرفتار می­شود. تقریبا 40 کاراکتر در این بازی وجود دارند که هر کدام متدهای مخصوص به خود را برای مبارزه دارند و براساس اطلاعات منتشر شده قرار است با عرضه بسته­های الحاقی، این تعداد به 49 عدد برسد. با این حال وقتی مشغول بازی با هوش مصنوعی هستید یا بخش داستانی را انتخاب می­کنید، چندان تفاوتی نمی­کند که بازی 400 مبارز داشته باشد یا 4 مبارز، زیرا هوش مصنوعی به قدری ضعیف است که به هیچ عنوان نمی­تواند استراتژی­های مختلف برای مبارزه اتخاذ کند. هیچ تفاوتی ندارد گیمرها چه مبارزی را انتخاب کنند، روش مبارزه هوش مصنوعی هیچ تفاوتی نمی­کند. با این حال در بخش آنلاین، داستان تا حدی متفاوت است و مشکل بزرگ هوش مصنوعی رنگ باخته و گیمرها می­توانند ساعت­ها از مبارزه با یکدیگر لذت ببرند. قدرت­های قهرمانان با یکدیگر متفاوت هستند و از این لحاظ تنوع نسبتا خوبی را در مبارزات آنلاین شاهد هستیم. 


گرافیک بازی تا حد زیادی قابل قبول است و روح دنیای انیمه­هایی مانند Naruto وOne Piece را به خوبی به محیط بازی منتقل کرده. از سوی دیگر طراحی چهره و حالت کاراکترها و قهرمانان نام آشنای انیمه­های ژاپنی نیز به خوبی انجام گرفته و بازی از لحاظ رنگ بندی و طراحی حالت کاراکترها لز مشکل خاصی رنج نمی­برد اما مشکلات عدیده دیگر باعث شده این نکات مثبت به هیچ عنوان به چشم نیایند. از افت فریم وحشتناک بازی که بگذریم ( که صد البته نمی­توانیم.) به مشکلاتی مانند صداگذاری فاجعه بازی می­رسیم. کاراکترها در کات سین­های نه چندان کم بازی مانند مرده­های متحرک رفتار می­کنند و سازندگان حتی به خود زحمت نداده­اند چند کلام دیالوگ ازطرف آن­ها ادا کنند، مشکل از جایی نمود بیشتری پیدا می­کند که قابلیت رد کردن کات سین­ها در بازی وجود ندارد، انگار خود بازی می­داند چه فاجعه­ای خلق کرده و از قصد می­خواهد گیمرها را عذاب دهد. صداگذاری کاراکترها در یک کلام فاجعه است، نه تنها در کات سین­ها هیچ کس علاقه خاصی به حرف زدن ندارد، بلکه در محیط گیم پلی هم که کاراکترها با یکدیگر دیالوگ ردوبدل می­کنند، دیالوگ­هایشان را تنها باید از روی متن دنبال کنید.


بازی دارای ایده­های خوبی است که متاسفانه سازندگان به هیچ عنوان آن­ها را پرورش نداده­اند. خلق کاراکتر در یک بازی فایتینگ چیزی است که نظیرش را در گذشته کمتر دیده­ایم، حال تصور کنید یک کاراکتر خلق کنیم که شکل و شمایلش دست کمی از قهرمانان انیمه ندارد اما صد حیف که این قهرمان به واسطه مشکلات عدیده گیم پلی و داستان مورد لعن و نفرین گیمرها قرار خواهد گرفت. از سوی دیگر وجود سیستم لول آپ ناقص در بازی هم به جای این که نقطه قوت بازی باشد، تبدیل به پاشنه آشیل آن شده. ارتقای لول هیچ تاثیری در گیم پلی نداشته و هیچ خبری از افزایش قدرت یا نوار سلامتی نیست. یکی دیگر از ایرادات اساسی Jump Force، هوش مصنوعی بسیار بد آن است که گیمرها را دچار دردسر اساسی می­کند. دشمنان در این بازی هیچ برنامه یا استراتژی­ای برای شکست دادن قهرمانان ندارند و هیچ تفاوتی ندارد که چه کاراکتری را برای مبارزه انتخاب کنید، استراتژی دشمنان هیچ تغییری نمی­کند. از سوی دیگر گیم پلی در بسیاری از مواقع با عدم بالانس و تعادل روبه­رو است، گاها با دشمنانی مواجه می­شویم که تنها با یک حرکت می­توانند نصف خط سلامتی کاراکتر اصلی را کم کنند که چنین مسئله­ای کاملا در تضاد با روح بازی­های فایتینگ است. مبارزات چند نفره هم هیچ تعریفی ندارند و سازندگان سیستمی طراحی کرده­اند نفس قرار دادن چنین بخشی را زیر سوال می­برد. هیچ بازی مبارزه­ای را نمی­توان سراغ گرفت که از چنین مکانیسمی استفاده کند. وقتی وارد این بخش می­شوید، انتظار دارید که هر قهرمان پس از ورود به میدان مبارزه، برای خود یک نوار سلامتی منحصر بفرد داشته باشد، درحالی که در Jump Force چنین نیست و نوار سلامتی تمامی قهرمانان یکی است.


در پایان باید گفت، عنوان Jump Force یک بازی فاجعه یا غیرقابل بازی نیست، بلکه یک بازی متوسط است که می­توانست بسیار بهتر از چیزی که هست باشد اما صد افسوس که سازندگان صدها فرصت خود برای بهبود کیفیت بازی را سوزاندند. گیمرها می­توانند چندین ساعت مداوم از این بازی لذت ببرند و وقتی از بخش تک نفره خسته شدند به سراغ بخش آنلاین رفته و از مبارزه با دیگر بازیکنان بپردازند. تجربه این بازی قطعا خالی از لطف نیست و می­توان چندین ساعت از آن لذت برد و پس از آن هم با آن خداحافظی کرد.

ادامه مطلب
تبلیغات


آپارات